خمسه - خردنامه

نظامی

بخش ۵ - در اندازه هر کاری نگهداشتن

نظامی
چو فیاض دریا درآمد به موج ز کام صدف در درآرد به اوج
از آن ابر کاتش در آب افکند زمین سایه بر آفتاب افکند
دگر باره دولت درآمد به کار دل دولتی با سخن گشت بار
فرو رفت شب روز روشن رسید شباهنگ را صبح صادق دمید
دگر باره بختم سبک خیز شد نشاط دلم بر سخن تیز شد
چو دولت دهد بر گشایش کلید ز سنگ سیه گوهر آید پدید
همه روز را روزگارست نام یکی روزدانه ست و یک روز دام
چو فرمان ده نقش پرگار کن به فرمان من کرد ملک سخن
برانداختی کردم از رای چست که این مملکت بر که آید درست
در این شهر کاقبال یاری کند که باشد که او شهریاری کند
خرد گفت که آنکس بود شهریار که باشد پسندیده در هر دیار
به داد و دهش چیره بازو بود جهان بخش بی هم ترازو بود
به مور آن دهد کو بود مورخوار دهد پیل را طعمهٔ پیل وار
نه چون خام کاری که مستی کند به خامه زدن خام دستی کند
رهاورد موری فرستد به پیل دهد پشه را راتب جبرئیل
همه کار شاهان شوریده آب از اندازه نشناختن شد خراب
که یک ره سر از نیره نشناختند به مستی کلاهی برانداختند
بزرگ اندک و خرد بسیار برد شکوه بزرگان ازین گشت خرد
سخائی که بی دانش آید به جوش ز طبل دریده برآرد خروش
مراتب نگهدار تا وقت کار شمردن توانی یکی از هزار
کم و بیش کالا چنان برمسنج که حمال هر ساعت آید به رنج
مکش بر کهن شاخ نو خیز را کز این کشت شیرویه پرویز را
مزن اره بر سالخورده درخت که ضحاک ازین گشت بی تاج و تخت
جهاندار چون ابر و چون آفتاب به اندازه بخشد هم آتش هم آب
به دریا رسد در فشاند ز دست کند گردهٔ کوه را لعل بست
به هرجا که رایت برآرد بلند سر کیسه را بر گشاید ز بند
به حمدالله این شاه بسیار هوش که نازش خرست و نوازش فروش
زبر سختن کوه تا برک گاه شناسد همه چیز را پایگاه
به اندازهٔ هر که را مایه ای دها و دهش را دهد پایه ای
از آن شد براو آفرین جای گیر که در آفرینش ندارد نظیر
ز من هر کس این نامه را باز جست به عنوان او نامه آمد درست
جز او هر که را دیدم از خسروان ندیدم در او جای خلوت روان
سری دیدم از مغز پرداخته بسی سر به ناپاکی انداخته
دری پر ز دعوی و خوانی تهی همه لاغریهای بی فربهی
همه صیرفی طبع بازارگان جگرخوارهٔ جامگی خوارگان
همین رشته را دیدم از لعل پر ضمیری چو دریا و لفظی چو در
خریداری الحق چنین ارجمند سخنهای من چون نباشد بلند

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اثر در فضای ستایشگری و حکمت‌آموزی سروده شده است و محور اصلی آن، تبیین ویژگی‌های یک فرمانروای خردمند و دادگر در تقابل با حاکمان نالایق است. شاعر با بهره‌گیری از تصویرسازی‌های طبیعت‌گرایانه، قدرتِ کلام و خرد را در تشخیص سره از ناسره ارج می‌نهد و بر این باور است که زمامداری، دانشی است که نیاز به سنجش دقیق و عدل دارد.

در بخش دوم، شاعر با نقدِ حکمرانان خام و ناآگاه، به آسیب‌های ناشی از بی‌تدبیری در اداره مملکت می‌پردازد و سرانجام با تمجید از پادشاهی آگاه و نکته‌سنج، او را شایسته تحسین و تکریم می‌داند. این منظومه در ستایشِ خردِ سیاسی و هنرِ سخنوری سروده شده است.

معنای روان

چو فیاض دریا درآمد به موج ز کام صدف در درآرد به اوج

هنگامی که دریای بخشنده به خروش می‌آید، مرواریدی گران‌بها را از دل صدف بیرون آورده و به جایگاه والا می‌رساند.

نکته ادبی: فیاض به معنای بسیار بخشنده است و استعاره‌ای از وجودِ سرشار از فیض و برکت است.

از آن ابر کاتش در آب افکند زمین سایه بر آفتاب افکند

از ابری که هم آتش دارد و هم آب، زمستان بر آفتاب سایه می‌افکند (همه چیز در تعادل است).

نکته ادبی: اشاره به تضادِ آتش و آب که نمادِ قدرتِ دوگانه و تدبیر در مدیریت است.

دگر باره دولت درآمد به کار دل دولتی با سخن گشت بار

بار دیگر بخت و دولت به کار آمد و دلِ دولتمندِ من با سخنوری همراه شد.

نکته ادبی: بار شدن سخن در دل، کنایه از جوششِ خلاقیت ادبی است.

فرو رفت شب روز روشن رسید شباهنگ را صبح صادق دمید

تاریکی شب رفت و روز روشن آشکار شد و برای کسی که شب‌زنده‌داری می‌کرد، صبح راستین دمید.

نکته ادبی: صبح صادق نمادِ حقیقت و پایانِ دورانِ ابهام و سرگشتگی است.

دگر باره بختم سبک خیز شد نشاط دلم بر سخن تیز شد

دوباره بختِ من بیدار شد و نشاطِ درونی‌ام برای سرودن شعر، تیز و برنده شد.

نکته ادبی: سبک‌خیز بودن بخت، استعاره‌ای از آمادگی و مساعد بودن شرایط برای پیشرفت است.

چو دولت دهد بر گشایش کلید ز سنگ سیه گوهر آید پدید

وقتی دولت و بخت کلیدِ گشایش کارها را به دست می‌دهد، حتی از سنگِ سیاه نیز گوهری ارزشمند پدید می‌آید.

نکته ادبی: اشاره به قدرتِ تدبیر و دولت در تبدیلِ امورِ دشوار به فرصت‌های ارزشمند.

همه روز را روزگارست نام یکی روزدانه ست و یک روز دام

همه روزگار را می‌توان به دو بخش تقسیم کرد: یک بخش آن دانه (روزی و خیر) است و بخش دیگر آن دام (سختی و بلا).

نکته ادبی: استفاده از جناس میان دانه و دام برای تبیینِ ماهیتِ متغیرِ روزگار.

چو فرمان ده نقش پرگار کن به فرمان من کرد ملک سخن

وقتی فرمانروای هستی فرمان می‌دهد، من نیز بر اساس آن در ملکِ سخن فرمانروا شدم.

نکته ادبی: اشاره به الوهیت و نقشِ الهام‌بخشِ الهی در سرودن شعر.

برانداختی کردم از رای چست که این مملکت بر که آید درست

با اندیشه‌ای دقیق و سریع، بررسی کردم که این مملکت به دست چه کسی به درستی اداره می‌شود.

نکته ادبی: رای چست به معنای اندیشه تیز و هوشمندانه است.

در این شهر کاقبال یاری کند که باشد که او شهریاری کند

در این شهر، با وجود اقبال و بختِ یاری‌رسان، چه کسی شایسته است که شهریاری و حکومت کند؟

نکته ادبی: شهریاری به معنای زمامداری و تدبیر امور است.

خرد گفت که آنکس بود شهریار که باشد پسندیده در هر دیار

خرد پاسخ داد که پادشاه حقیقی کسی است که در همه سرزمین‌ها محبوب و پسندیده باشد.

نکته ادبی: تشخیص (پرسش از خرد) برای تبیینِ حقیقتِ امر.

به داد و دهش چیره بازو بود جهان بخش بی هم ترازو بود

او باید در بخشش و دادگری توانا باشد و به همگان بدون تبعیض و برابریِ کاذب، عطا کند.

نکته ادبی: بی هم‌تراز یعنی کسی که در عدالت و بخشش نظیر ندارد و معیارهایش فراتر از ترازوهای معمولی است.

به مور آن دهد کو بود مورخوار دهد پیل را طعمهٔ پیل وار

به مورچه به اندازه نیاز مورچه می‌بخشد و به فیل به اندازه نیاز فیل روزی می‌دهد.

نکته ادبی: اشاره به عدالتِ متناسب (عدالتِ توزیعی) که هر کس را به اندازه ظرفیتش باید پاسخ داد.

نه چون خام کاری که مستی کند به خامه زدن خام دستی کند

نه مانندِ فردی بی‌تجربه که مستی می‌کند و با خام‌دستی در کار نوشتن (شاعری یا حکومت) خطا می‌ورزد.

نکته ادبی: خامه به معنای قلم است و خام‌دستی کنایه از بی‌کفایتی است.

رهاورد موری فرستد به پیل دهد پشه را راتب جبرئیل

او به مورچه هدیه‌ای لایق او می‌دهد و به پشه نیز روزی‌ای در حدِ توانِ فرشته می‌دهد.

نکته ادبی: راتب به معنای جیره و روزیِ مقرر است.

همه کار شاهان شوریده آب از اندازه نشناختن شد خراب

تمام مشکلاتِ پادشاهانِ نالایق از این است که اندازه‌ها را نمی‌شناسند و به همین دلیل کارشان به خرابی کشیده است.

نکته ادبی: شوریده آب استعاره از آشفتگی و نابسامانی امور است.

که یک ره سر از نیره نشناختند به مستی کلاهی برانداختند

چون هیچ‌گاه ارزشِ واقعیِ امور را نشناختند، در مستیِ قدرت، آبروی خود را بر باد دادند.

نکته ادبی: کلاه برانداختن کنایه از بی‌آبرویی و شکست است.

بزرگ اندک و خرد بسیار برد شکوه بزرگان ازین گشت خرد

آن‌ها کارهای بزرگ را کوچک و کارهای کوچک را بزرگ شمردند و از این رو شکوهشان از بین رفت.

نکته ادبی: تضادِ بزرگ و خرد برای نشان دادنِ خطایِ دید در مدیریت.

سخائی که بی دانش آید به جوش ز طبل دریده برآرد خروش

بخششی که بدون دانش و آگاهی باشد، مانند طبلِ توخالی است که فقط سر و صدا دارد.

نکته ادبی: تشبیه بخششِ جاهلانه به طبلِ دریده که صدای ناهنجار دارد.

مراتب نگهدار تا وقت کار شمردن توانی یکی از هزار

درجات و مراتبِ افراد را رعایت کن تا هنگام کار، بدانی چگونه از میان هزار نفر، یکی را انتخاب کنی.

نکته ادبی: اشاره به اهمیتِ شناختِ منابعِ انسانی.

کم و بیش کالا چنان برمسنج که حمال هر ساعت آید به رنج

بار و کالا را چنان نسنج که حمال و زیردستان به رنج بیفتند.

نکته ادبی: توصیه به پرهیز از سخت‌گیریِ بی‌مورد بر زیردستان.

مکش بر کهن شاخ نو خیز را کز این کشت شیرویه پرویز را

بر شاخه کهن، جوانه نو نکار (سنت‌ها را بی‌جهت تغییر نده)، که این کار عاقبتِ شیرویه و پرویز را به دنبال دارد.

نکته ادبی: تلمیح به داستانِ خسرو پرویز و پسرش شیرویه که نمادِ فروپاشی پادشاهی است.

مزن اره بر سالخورده درخت که ضحاک ازین گشت بی تاج و تخت

به ریشه‌های اصیل تیشه نزن، چرا که ضحاک به دلیل همین ستمگری تاج و تختش را از دست داد.

نکته ادبی: تلمیح به داستان ضحاک ماردوش و سقوط او به دلیل استبداد.

جهاندار چون ابر و چون آفتاب به اندازه بخشد هم آتش هم آب

پادشاه دادگر مانند ابر و خورشید است که به اندازه لازم، هم آتش (گرما/سوزندگی) و هم آب (باران/حیات) می‌بخشد.

نکته ادبی: تشبیه پادشاه به عناصر طبیعت که نشانگرِ مدیریتِ متوازن است.

به دریا رسد در فشاند ز دست کند گردهٔ کوه را لعل بست

اگر لازم باشد به دریا در می‌افشاند و اگر لازم باشد کوه را به لعل تبدیل می‌کند (به همه چیز قیمت می‌دهد).

نکته ادبی: اغراق در تواناییِ پادشاه برای تغییرِ ماهیتِ اشیا.

به هرجا که رایت برآرد بلند سر کیسه را بر گشاید ز بند

هر جا که پرچمِ قدرتِ او برافراشته شود، دستِ بخششِ او نیز گشوده می‌شود.

نکته ادبی: رایت به معنای پرچم و نشانِ اقتدار است.

به حمدالله این شاه بسیار هوش که نازش خرست و نوازش فروش

به لطفِ خدا، این پادشاهِ بسیار هوشمند است که می‌داند چه زمانی باید سخت‌گیر باشد و چه زمانی نوازش کند.

نکته ادبی: بازی با کلماتِ خر (خشم) و نوازش برای نشان دادنِ سیاستِ دوگانه.

زبر سختن کوه تا برک گاه شناسد همه چیز را پایگاه

او از بلندای کوه تا پایین‌ترین دشت، جایگاه و ارزش هر چیزی را می‌شناسد.

نکته ادبی: شناختِ پایگاه کنایه از تسلطِ کامل بر امور مملکتی است.

به اندازهٔ هر که را مایه ای دها و دهش را دهد پایه ای

او به اندازه لیاقتِ هر کس، به او پاداش می‌دهد و برای بخششِ خود قاعده و قانون دارد.

نکته ادبی: تأکید بر عدالتِ مبتنی بر شایسته‌سالاری.

از آن شد براو آفرین جای گیر که در آفرینش ندارد نظیر

از آن رو تحسینش می‌کنند که در خلقت و کردار، نظیری ندارد.

نکته ادبی: اشاره به منحصر به فرد بودنِ پادشاهِ دادگر.

ز من هر کس این نامه را باز جست به عنوان او نامه آمد درست

هر کس این نامه (شعر) را از من جویا شد، با نامِ او (پادشاه) این نامه اعتبار یافت.

نکته ادبی: تأکید بر اینکه شعر در سایه پادشاهِ لایق، اعتبار می‌یابد.

جز او هر که را دیدم از خسروان ندیدم در او جای خلوت روان

به جز او، در میان سایر پادشاهان، کسی را ندیدم که درکِ عمیق و خلوت‌نشینیِ عارفانه داشته باشد.

نکته ادبی: خلوتِ روان به معنایِ آرامشِ درونی و بصیرتِ قلبی است.

سری دیدم از مغز پرداخته بسی سر به ناپاکی انداخته

بسیاری از سردمداران را دیدم که مغزی در سر ندارند و فقط باعثِ تباهی و جنایت شده‌اند.

نکته ادبی: مغز نداشتن استعاره از بی‌خردی و حماقت است.

دری پر ز دعوی و خوانی تهی همه لاغریهای بی فربهی

ظاهری پر از ادعا و باطنی تهی دارند که مانندِ لاغریِ بدون فربهی است (وعده‌های توخالی).

نکته ادبی: تضادِ دعوی و تهی برای نقدِ فریبکاران.

همه صیرفی طبع بازارگان جگرخوارهٔ جامگی خوارگان

همه مانند صرافانِ بازار، به فکرِ منافعِ حقیرِ خود و جگرخواریِ زیردستان هستند.

نکته ادبی: تشبیه حاکمانِ نالایق به صرافانِ سودجو.

همین رشته را دیدم از لعل پر ضمیری چو دریا و لفظی چو در

اما این پادشاه را با لعل و گوهر دیدم که ضمیری چون دریا و سخنی چون مروارید دارد.

نکته ادبی: تشبیه ضمیر به دریا و لفظ به دُر که نشان‌دهنده اصالت و کمال است.

خریداری الحق چنین ارجمند سخنهای من چون نباشد بلند

وقتی خریداری چنین ارجمند و با ارزش باشد، چرا سخنانِ من در وصفِ او بلند و متعالی نباشد؟

نکته ادبی: سخنی بلند به معنای کلامی فاخر و باارزش است.

آرایه‌های ادبی

تلمیح شیرویه پرویز، ضحاک

اشاره به اسطوره‌ها و تاریخ ایران برای درس گرفتن از شکست‌های گذشته.

تشبیه چو فیاض دریا

تشبیه پادشاه به دریا برای نمایشِ بخشندگی و عظمت.

تضاد دانه و دام

استفاده از تضاد برای بیانِ ماهیتِ دوگانه روزگار.

استعاره کلید گشایش

استعاره از ابزار یا تدبیری که باعثِ حلِ مشکلات می‌شود.

کنایه کلاه برانداختن

کنایه از بی‌آبرویی و شکست.