خمسه - خردنامه

نظامی

بخش ۲ - نیایش به درگاه باریتعالی

نظامی
خدایا توئی بنده را دستگیر بود بنده را از خدا ناگزیر
توئی خالق بوده و بودنی ببخشای بر خاک بخشودنی
به بخشایش خویش یاریم ده ز غوغای خود رستگاریم ده
تو را خواهم از هر مرادی که هست که آید به تو هر مرادی به دست
دلی را که از خود نکردی گمش نه از چرخ ترسد نه از انجمش
چو تو هستی از چرخ و انجم چه باک چو هست آسمان بر زمین ریز خاک
جهانی چنین خوب و خرم سرشت حوالت چرا شد بقا بر بهشت
از این خوبتر بود نباشد دگر چو آن خوبتر گفتی آن خوبتر
در آن روضه خوب کن جای ما ببر نقش ناخوبی از رای ما
نه من چاره خویش دانم نه کس تو دانی چنان کن که دانی و بس
طلبکار تو هر کسی بر امید یکی در سیاه و یکی در سپید
بدان تا زباغ تو یابد بری تضرع کنان هر کسی بر دری
نبینم من آن زهره در خویشتن که گویم تو را این و آن ده به من
کنم حاجت از هر کسی جستجوی چویابم تو بخشنده باشی نه اوی
تو مستغنی از هر چه در راه توست نیاز همه سوی درگاه توست
سروش مرا دیو مردم مکن سر رشته از راه خود گم مکن
چو بر آشنائی گشادی درم مکن خاک بیگانگی برسرم
به چشم من از خود فروغی رسان که یابم فراغی ز چشم کسان
چو پروانه شب چراغ توام چنان دان که مرغی ز باغ توام
مبین گرچه خردم من زیردست بزرگم کن آخر بزرگیت هست
من آن ذره در خردم از دیده دور که نیروی تو بر من افکند نور
به نیروی تو چون پدید آمدم در گنجها را کلید آمدم
بسر بردم اول بساط سخن دگر ره کنم تازه درج کهن
به اول سخن دادیم دستگاه به آخر قدم نیز بنمای راه
صفائی ده این خاک تاریک را که به بیند این راه باریک را
برانم کزین ره بدین تنگنای به خشنودی تو زنم دست وپای
حفاظت چنان باد در کار من که خشنود گردی ز گفتار من
چو از راه خشنودی آیم برت نپیچم سر از قول پیغمبرت

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده، مناجاتی پرشور و عارفانه است که در آن سراینده با رویکردی فروتنانه و با تکیه بر مبانی توحیدی، به ترسیم رابطه میان بنده و پروردگار می‌پردازد. فضا و لحن کلی اثر، سرشار از نیایش، طلبِ هدایت و اعتراف به ضعف و ناتوانیِ وجودیِ انسان در برابر عظمت لایزال الهی است. شاعر در این قطعات، مفهوم

دلبستگی و وابستگی مطلق به حق تعالی

را به عنوان تنها راه رستگاری و رهایی از سرگردانی‌های دنیوی و وسوسه‌های نفسانی برجسته می‌کند. در نگاه شاعر، جهان گذرگاهی است که تنها با نور هدایت الهی می‌توان در آن به کمال رسید و رنج‌های بشری، برخاسته از جدایی از این مبدأ هستی‌بخش است.

معنای روان

خدایا توئی بنده را دستگیر بود بنده را از خدا ناگزیر

خداوندا، تو تنها یاور و فریادرس بندگان هستی و هر بنده‌ای در هر حالی، گریزی از نیاز به وجود تو ندارد.

نکته ادبی: دستگیر در اینجا به معنای یاور و پناه است و واژه ناگزیر بر ضرورت وجودیِ اتصال بنده به پروردگار دلالت دارد.

توئی خالق بوده و بودنی ببخشای بر خاک بخشودنی

تو آفریننده‌ی همه‌ی هستی (چه گذشته و چه آینده) هستی، پس بر این بنده که از خاک آفریده شده و شایسته‌ی بخشش توست، رحم کن.

نکته ادبی: بوده و بودنی در فلسفه‌ی اسلامی به هستیِ مطلق و فیضِ مدام الهی اشاره دارد.

به بخشایش خویش یاریم ده ز غوغای خود رستگاریم ده

به واسطه‌ی لطف و بخشایش خود، مرا یاری کن و از هیاهو و دغدغه‌های نفسانی نجاتم ده.

نکته ادبی: غوغای خود کنایه از سرکشی‌ها و دغدغه‌های نفس اماره است.

تو را خواهم از هر مرادی که هست که آید به تو هر مرادی به دست

من از تو تنها خودِ تو را طلب می‌کنم، زیرا تو سرچشمه‌ای هستی که با رسیدن به تو، تمام خواسته‌ها و آرزوهای دیگر برآورده می‌شود.

نکته ادبی: اشاره به این نکته عرفانی که در آرزوی دیدار دوست، همه آرزوهای دیگر محو می‌گردند.

دلی را که از خود نکردی گمش نه از چرخ ترسد نه از انجمش

کسی که قلبش را در بندِ خویشتن (نفس) گرفتار نکرده و به تو سپرده باشد، نه از گردش روزگار می‌ترسد و نه از سرنوشتی که ستارگان برایش رقم می‌زنند.

نکته ادبی: انجم (ستارگان) در ادبیات قدیم نماد طالع‌بینی و تأثیر اختران بر سرنوشت انسان است.

چو تو هستی از چرخ و انجم چه باک چو هست آسمان بر زمین ریز خاک

وقتی تو که خالقِ هستی هستی حضور داری، دیگر ترس از سرنوشت و اختران معنا ندارد؛ چرا که در برابر عظمت تو، حتی آسمان‌ها مانند ذره‌ای غبار در برابر زمین ناچیزند.

نکته ادبی: ترسیم ناچیزیِ کائنات در برابر عظمت مطلق الهی.

جهانی چنین خوب و خرم سرشت حوالت چرا شد بقا بر بهشت

جهانی که تو آفریدی این‌قدر زیبا و نیکوست، پس چرا سرنوشتِ نهایی (بقا) تنها برای بهشت وعده داده شده است؟

نکته ادبی: این یک پرسشِ پرسوز و تلمیحی به زیباییِ جهانِ مادی در کنارِ وعده‌های اخروی است.

از این خوبتر بود نباشد دگر چو آن خوبتر گفتی آن خوبتر

اگر تو فرمودی که بهشت از این جهان بهتر است، پس یقیناً چنین است و من برتر بودنِ آن را می‌پذیرم.

نکته ادبی: تسلیمِ عقل در برابر کلامِ الهی.

در آن روضه خوب کن جای ما ببر نقش ناخوبی از رای ما

ما را در آن جایگاهِ نیکو (بهشت) جای ده و هرگونه ناپاکی و تاریکی را از اندیشه و وجود ما پاک کن.

نکته ادبی: روضه به معنای باغ و کنایه از بهشت است.

نه من چاره خویش دانم نه کس تو دانی چنان کن که دانی و بس

نه من راه صلاح خویش را می‌دانم و نه دیگران؛ تنها تو دانا هستی، پس همان‌گونه که شایسته می‌دانی عمل کن.

نکته ادبی: نفیِ تدبیرِ بشری در برابر حکمتِ الهی.

طلبکار تو هر کسی بر امید یکی در سیاه و یکی در سپید

همه، چه آنان که در تاریکی (نادانی) هستند و چه آنان که در روشنایی (آگاهی) به سر می‌برند، به امید دریافت فضلِ تو در جست‌وجویت هستند.

نکته ادبی: سیاه و سپید استعاره از دایره‌ی وسیعِ بندگان در مراتب مختلفِ ایمانی و معرفتی است.

بدان تا زباغ تو یابد بری تضرع کنان هر کسی بر دری

همه درِ خانه‌ی تو زاری و تضرع می‌کنند تا از باغِ فیض تو بهره‌ای ببرند.

نکته ادبی: تضرع به معنای زاری و التماس است.

نبینم من آن زهره در خویشتن که گویم تو را این و آن ده به من

من آن‌قدر جسارت و شایستگی در خود نمی‌بینم که به تو بگویم چه چیزی را به من عطا کن یا از من دریغ کن.

نکته ادبی: زهره به معنای جرات و توانایی روحی است.

کنم حاجت از هر کسی جستجوی چویابم تو بخشنده باشی نه اوی

اگر به دنبال حاجت نزدِ کسی بروم، باز هم می‌دانم که بخشنده و اجابت‌کننده اصلی تو هستی، نه آن شخص.

نکته ادبی: توحیدِ افعالی؛ یعنی فاعلِ حقیقی در تمامِ بخشش‌ها خداست.

تو مستغنی از هر چه در راه توست نیاز همه سوی درگاه توست

تو از همه چیز و همه‌کس بی‌نیازی، اما تمامِ موجوداتِ هستی نیازمندِ درگاهِ تو هستند.

نکته ادبی: مستغنی صفتِ بی نیازیِ مطلقِ الهی.

سروش مرا دیو مردم مکن سر رشته از راه خود گم مکن

خدایا مرا که پیکِ آگاهیِ تو (سروش) هستم، به دیو (گمراهی و پستی) تبدیل مکن و رشته‌ی ارتباط مرا با راهِ خودت از دستم خارج نکن.

نکته ادبی: دیو مردم کنایه از انسانِ گمراه و بدطینت است.

چو بر آشنائی گشادی درم مکن خاک بیگانگی برسرم

وقتی درِ آشنایی و دوستی را به رویم گشودی، دوباره مرا به حالِ بیگانگی و دوری از خود مبتلا مکن.

نکته ادبی: بیگانگی در اینجا به معنای دور ماندن از فیضِ الهی است.

به چشم من از خود فروغی رسان که یابم فراغی ز چشم کسان

از سوی خودت نوری به دیده‌ی بصیرت من برسان تا به آن واسطه از نگاه و قضاوت مردم بی‌نیاز شوم.

نکته ادبی: فراغی به معنای آسودگی و بی‌نیازیِ خاطر است.

چو پروانه شب چراغ توام چنان دان که مرغی ز باغ توام

چنان‌که پروانه بی‌قرارِ چراغ است، من نیز بی‌قرارِ نورِ تو هستم و بدان که من پرنده‌ای از باغِ تو (تحتِ حمایتِ تو) هستم.

نکته ادبی: استعاره پروانه و چراغ، نمادِ عشق و فنای عاشق در معشوق است.

مبین گرچه خردم من زیردست بزرگم کن آخر بزرگیت هست

اگرچه من در نظرت خرد و ناتوان هستم، اما سرانجام مرا بزرگ گردان؛ زیرا تواناییِ بزرگ کردن در قدرت تو نهفته است.

نکته ادبی: اشاره به صفتِ کبریایی خداوند.

من آن ذره در خردم از دیده دور که نیروی تو بر من افکند نور

من آن ذره‌ی ناچیز و نادیدنی هستم که تنها با تابشِ نورِ تو، ارزشمند و آشکار می‌شوم.

نکته ادبی: نمادپردازی ذره در برابر خورشید (نور الهی).

به نیروی تو چون پدید آمدم در گنجها را کلید آمدم

به نیروی اراده‌ی تو بود که من به هستی آمدم و اکنون همچون کلیدی برای گشودن گنجینه‌های حکمت به کار می‌آیم.

نکته ادبی: اشاره به اعطای قدرتِ بیان و معرفت از سوی پروردگار به شاعر.

بسر بردم اول بساط سخن دگر ره کنم تازه درج کهن

در ابتدای این گفتار (داستان یا منظومه)، بساطِ سخن را پهن کردم و اکنون دوباره می‌خواهم آن گنجینه‌ی سخن‌های کهن را تازه و زنده کنم.

نکته ادبی: درج کهن به معنای صندوقچه‌ی اسرار و سخنانِ پیشینیان است.

به اول سخن دادیم دستگاه به آخر قدم نیز بنمای راه

تو که در ابتدای این مسیر به من قدرتِ سخن دادی، در انتهای این راه نیز دستم را بگیر و راهنمایی‌ام کن.

نکته ادبی: اشاره به تداومِ فیضِ الهی در طولِ زندگی.

صفائی ده این خاک تاریک را که به بیند این راه باریک را

به این ذهن و روانِ تاریکِ من، روشنایی ببخش تا بتوانم این مسیرِ دشوار و دقیقِ عرفان را ببینم.

نکته ادبی: راه باریک کنایه از طریقتِ سلوک است که لغزش در آن آسان است.

برانم کزین ره بدین تنگنای به خشنودی تو زنم دست وپای

تمامِ تلاش و تکاپوی من در این راهِ تنگ و دشوار، برای رسیدن به خشنودی و رضای توست.

نکته ادبی: دست و پا زدن در اینجا به معنای سعی و مجاهدت در مسیر معنوی است.

حفاظت چنان باد در کار من که خشنود گردی ز گفتار من

حفاظت و مراقبتِ تو از کارهای من چنان باشد که در نهایت، گفتارِ من باعثِ خشنودی تو شود.

نکته ادبی: تأکید بر اینکه اعمال و گفتار بنده باید مورد رضای حق باشد.

چو از راه خشنودی آیم برت نپیچم سر از قول پیغمبرت

وقتی که در راهِ کسبِ رضایتِ تو قدم برمی‌دارم، هرگز از دستوراتِ پیامبرت سرپیچی نخواهم کرد.

نکته ادبی: تأکید بر اینکه پیروی از خداوند، مستلزمِ پیروی از آیینِ پیامبر است.

آرایه‌های ادبی

استعاره پروانه شب چراغ توام

شاعر خود را به پروانه‌ای تشبیه کرده که در پیِ نورِ الهی (چراغ) است و در آن فنا می‌شود.

تلمیح قول پیغمبرت

اشاره به لزومِ پیروی از شریعت و کلام پیامبر اسلام در مسیر سلوک.

متناقض‌نما (پارادوکس) ذره‌ای که کلیدِ گنج است

شاعر که خود را ذره‌ای ناچیز می‌داند، همزمان کلیدِ گنجینه‌های حکمتِ الهی قلمداد می‌کند که نشان از عزتِ بندگی دارد.

کنایه خاک بیگانگی برسرم مکن

کنایه از طرد کردن یا دوری از رحمتِ الهی.