خمسه - خردنامه

نظامی

بخش ۱ - به نام ایزد بخشاینده

نظامی
خرد هر کجا گنجی آرد پدید ز نام خدا سازد آنرا کلید
خدای خرد بخش بخرد نواز همان ناخردمند را چاره ساز
رهائی ده بستگان سخن توانا کن ناتوانان کن
نهان آشکارا درون و برون خرد را به درگاه او رهنمون
برارندهٔ سقف این بارگاه نگارنده نقش این کارگاه
ز دانستنش عقل را ناگزیر بزرگی و دانائیش دلپذیر
به حکم آشکارا به حکمت نهفت ستاینده حیران ازو وقت گفت
سزای پرستش پرستنده را تولا بدو مرده و زنده را
ورای همه بوده ای بود او همه رشته ای گوهر آمود او
یکی کز دوئی حضرتش هست پاک نه از آب و آتش نه از باد و خاک
همه آفریدست در هفت پوست بدو آفرین کافریننده اوست
همه بود را هست ازو ناگزیر به بود کس او نیست نسبت پذیر
بدو هیچ پوینده را راه نیست خردمند ازین حکمت آگاه نیست
گرت مذهب این شد که بالا بود ز تعظیم او زیر تنها بود
وگر ذات او زیر گوئی که هست خدا را نخواند کسی زیردست
چو از ذات معبود رانی سخن به زیر و به بالا دلیری مکن
چو در قدرت آید سخن زان دلیر که بی قدرتش نیست بالا و زیر
به هرچ آرد از زیر و بالا پدید سر از خط فرمان نباید کشید
یکی را ز گردون دهد بارگاه یکی را ز کیوان درآرد به چاه
دلی را فروزان کند چون چراغ نهد بر دل دیگر از درد داغ
همه بیشیی پیش او اندکیست بزرگی و خردی به پیشش یکیست
چه کوهی بر او چه یک کاه برگ چه با امر او زندگانی چه مرگ
نه گوینده خاکی کس آرد بدست نه بر آب نقشی توان نیز بست
جز او کیست کز خاک آدم سرشت بر آب این چنین نقش داند نوشت
چو ره یاوه گردد نماینده اوست چو در بسته باشد گشاینده اوست
تواناست بر هر چه او ممکنست گر آن چیز جنبنده یا ساکنست
تنومند ازو جمله کاینات بدو زنده هر کس که دارد حیات
همه بودی از بود او هست نام تمام اوست دیگر همه ناتمام

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این منظومه، ستایشی عارفانه و حکیمانه از ذات یگانه پروردگار است که در آن، شاعر با زبانی پیراسته و استوار، ناتوانی عقل بشری را در درک حقیقت مطلق بیان می‌کند. فضای کلی شعر، سرشار از حیرت و ستایش است و به پیوند میان خالق و مخلوق و سرگشتگی جان‌های جست‌وجوگر در برابر عظمت لایزال الهی می‌پردازد.

شاعر با تکیه بر جهان‌بینی توحیدی، هستی را تجلیگاه قدرت و اراده‌ی الهی می‌داند. در این متن، خداوند نه تنها آفریدگار عالم است، بلکه راهنمای عقل، گشاینده‌ی درهای بسته و یگانه حقیقتی است که تمامی هستی، قوام و بقای خود را از او وام گرفته است و در برابر عظمت او، بزرگ و کوچک معنایی ندارد.

معنای روان

خرد هر کجا گنجی آرد پدید ز نام خدا سازد آنرا کلید

خرد و اندیشه تنها زمانی به گنجینه معرفت و حقیقت دست می‌یابد که آن را با یاد و نام خداوند بگشاید.

نکته ادبی: گنج استعاره از معرفت و حقایق هستی است و کلید استعاره از نام و یاد خداست.

خدای خرد بخش بخرد نواز همان ناخردمند را چاره ساز

خداوند بخشنده عقل به خردمندان است، هم‌اوست که به خردمندان توجه دارد و هم‌اوست که فریادرسِ ناخردمندان نیز هست.

نکته ادبی: بخش و نواز در اینجا به معنای عطا کننده و پرورش‌دهنده است.

رهائی ده بستگان سخن توانا کن ناتوانان کن

خداوند رهایی‌بخش کسانی است که در بندِ واژه‌ها و ظواهر کلام گرفتار شده‌اند و هم اوست که به ناتوانان قدرت می‌بخشد.

نکته ادبی: بستگان سخن استعاره از کسانی است که اسیر ظواهر و قالب‌های زبانی شده‌اند.

نهان آشکارا درون و برون خرد را به درگاه او رهنمون

او هم نهان است و هم آشکار؛ هم در درون است و هم در برون؛ و عقل را تنها راه رسیدن به درگاه اوست.

نکته ادبی: اشاره به صفت ظاهر و باطن خداوند در عرفان اسلامی.

برارندهٔ سقف این بارگاه نگارنده نقش این کارگاه

اوست که سقف بلند آسمان را برپا کرد و نقش‌پرداز این کارگاهِ عالم هستی است.

نکته ادبی: سقف بارگاه استعاره از آسمان و کارگاه استعاره از جهان هستی است.

ز دانستنش عقل را ناگزیر بزرگی و دانائیش دلپذیر

عقل ناچار است برای شناخت، او را بشناسد؛ چرا که بزرگی و دانایی خداوند بسیار دلنشین و مجذوب‌کننده است.

نکته ادبی: ناگزیر در اینجا به معنای نیازمند و وابسته است.

به حکم آشکارا به حکمت نهفت ستاینده حیران ازو وقت گفت

خداوند در احکام و فرامینش آشکار، اما در حکمتِ نهفته در کارها، پوشیده است؛ به گونه‌ای که ستایندگانش هنگام سخن گفتن در حیرت می‌مانند.

نکته ادبی: ایهام در واژه حکمت که هم به معنای علم است و هم تدبیر الهی.

سزای پرستش پرستنده را تولا بدو مرده و زنده را

او سزاوار پرستش است و پیوند و دوستی با او برای همه موجودات، چه مرده و چه زنده، ضرورت دارد.

نکته ادبی: تولا به معنای دوستی جستن و پیوند معنوی است.

ورای همه بوده ای بود او همه رشته ای گوهر آمود او

او پیش از همه چیز بوده است و تمامی این رشته‌ی هستی، به دست او با مرواریدهای آفرینش آراسته شده است.

نکته ادبی: گوهر آمود کنایه از آراسته شدن جهان به جواهراتِ هستی توسط خداوند.

یکی کز دوئی حضرتش هست پاک نه از آب و آتش نه از باد و خاک

او یگانه‌ای است که از هرگونه دویی و شریک پاک است؛ او نه از عناصر چهارگانه (آب، آتش، باد، خاک) ساخته شده و نه به آن‌ها نیاز دارد.

نکته ادبی: نفی عناصر چهارگانه برای اثبات تجرد ذات الهی.

همه آفریدست در هفت پوست بدو آفرین کافریننده اوست

او همه چیز را در هفت آسمان آفرید؛ آفرین بر او که خود آفریدگار است.

نکته ادبی: هفت پوست کنایه از هفت طبقه آسمان است.

همه بود را هست ازو ناگزیر به بود کس او نیست نسبت پذیر

تمام هستی به وجود او وابسته است، اما وجود او با هیچ‌کس قابل مقایسه نیست.

نکته ادبی: نسبت‌پذیر بودن به معنای قابل قیاس یا مشابهت است.

بدو هیچ پوینده را راه نیست خردمند ازین حکمت آگاه نیست

هیچ پوینده‌ای راهی به سوی ذات او ندارد و خردمندان نیز از این حکمت و حقیقتِ پنهان، بی‌خبرند.

نکته ادبی: اشاره به ناتوانی عقل در درک ذات باری‌تعالی.

گرت مذهب این شد که بالا بود ز تعظیم او زیر تنها بود

اگر گمان کنی که خداوند در بالاست، با این پندار، خودت را از نظر مرتبه پایین‌تر از او قرار می‌دهی که این عین ادب و تعظیم است.

نکته ادبی: اشاره به فضیلت ادب در برابر خالق در عین خطای در تصور مکان.

وگر ذات او زیر گوئی که هست خدا را نخواند کسی زیردست

و اگر بگویی او در پایین است، باز خدا را نباید کسی پنداشت که دست‌نشانده یا فرودستِ دیگری باشد.

نکته ادبی: خداوند فوقِ مکان است و زیر یا بالا بودن برای او معنا ندارد.

چو از ذات معبود رانی سخن به زیر و به بالا دلیری مکن

هنگامی که سخن از ذات خداوند می‌گویی، جرئت نکن او را در محدوده‌ی بالا یا پایین محصور کنی.

نکته ادبی: نهی از تشبیه و مکان‌مند کردن ذات الهی.

چو در قدرت آید سخن زان دلیر که بی قدرتش نیست بالا و زیر

اما آنگاه که از قدرت او سخن می‌گویی، جسور باش و بدان که بدون قدرت او، نه بالایی وجود دارد و نه پایینی.

نکته ادبی: تضاد میان ذاتِ غیرقابلِ درک و قدرتِ آشکارِ الهی.

به هرچ آرد از زیر و بالا پدید سر از خط فرمان نباید کشید

از هرچه او در عالمِ هستی (چه در بالا و چه در پایین) پدید می‌آورد، هرگز نباید از فرمانش سرپیچی کرد.

نکته ادبی: تأکید بر تسلیم در برابر مشیت الهی.

یکی را ز گردون دهد بارگاه یکی را ز کیوان درآرد به چاه

اوست که یکی را به اوج آسمان می‌رساند و دیگری را از کیوان (بالاترین فلک) به قعر چاه ذلت می‌اندازد.

نکته ادبی: اشاره به سنت الهی در رفعت و خفض مقام بندگان.

دلی را فروزان کند چون چراغ نهد بر دل دیگر از درد داغ

دلی را همچون چراغ روشن می‌کند و بر دل دیگری داغِ درد و رنج می‌نهد.

نکته ادبی: اشاره به تفاوت سرنوشت بندگان بنا بر حکمت الهی.

همه بیشیی پیش او اندکیست بزرگی و خردی به پیشش یکیست

همه چیز در برابر بزرگی او ناچیز است و نزد او، بزرگ و کوچک هیچ تفاوتی با هم ندارند.

نکته ادبی: اشاره به عظمت لایزال الهی که همه چیز در برابرش یکسان است.

چه کوهی بر او چه یک کاه برگ چه با امر او زندگانی چه مرگ

برای او کوه و برگِ کاه تفاوتی ندارند، همان‌طور که مرگ و زندگی در برابر فرمان او یکسان است.

نکته ادبی: تشبیه برای نشان دادن بی‌تأثیریِ کمیت و کیفیت در برابر اراده خدا.

نه گوینده خاکی کس آرد بدست نه بر آب نقشی توان نیز بست

نه انسان می‌تواند از خاک چیزی بیافریند و نه کسی می‌تواند بر روی آب نقشی پایدار بکشد.

نکته ادبی: اشاره به ناتوانی انسان در آفرینش (خلق) در مقایسه با خداوند.

جز او کیست کز خاک آدم سرشت بر آب این چنین نقش داند نوشت

جز او کیست که انسان را از خاک سرشت و توانست بر روی آب چنین نقشِ حیرت‌انگیزی بنویسد؟

نکته ادبی: استعاره از خلقت انسان که کاری است بس شگفت.

چو ره یاوه گردد نماینده اوست چو در بسته باشد گشاینده اوست

هرگاه راه گم شود، او راهنماست و هرگاه دری بسته باشد، او گشاینده آن است.

نکته ادبی: اشاره به صفت هادی و فتاح خداوند.

تواناست بر هر چه او ممکنست گر آن چیز جنبنده یا ساکنست

او بر هر امر ممکنی تواناست، چه آن موجود متحرک باشد و چه ساکن.

نکته ادبی: شمولِ قدرت الهی بر کلِ موجودات.

تنومند ازو جمله کاینات بدو زنده هر کس که دارد حیات

تمامی هستی به مدد او تنومند و استوار است و هر که زنده است، حیاتش را مدیون اوست.

نکته ادبی: اشاره به صفت حی و قیوم بودن خداوند.

همه بودی از بود او هست نام تمام اوست دیگر همه ناتمام

هرچه نامی از هستی دارد، از وجود اوست و تنها اوست که کامل است و دیگران همه ناتمام‌اند.

نکته ادبی: بیان وحدت وجود و وابستگیِ هستیِ ممکنات به واجب‌الوجود.

آرایه‌های ادبی

تضاد (طباق) بالا و زیر، درون و برون، هست و نیست، مرگ و زندگی

شاعر برای نشان دادن شمول قدرت خداوند و احاطه او بر همه امور، از تقابل‌های دوگانه استفاده کرده است.

مراعات نظیر آب، آتش، باد و خاک

اشاره به عناصر اربعه که در فلسفه قدیم، سازنده جهان مادی شمرده می‌شدند.

استعاره هفت پوست

استعاره‌ای برای هفت آسمان یا طبقات آسمانی.

تلمیح خاک آدم سرشت

اشاره به داستان خلقت حضرت آدم از گل و خاک.

تناقض‌نمایی (پارادوکس) بزرگی و خردی به پیشش یکیست

بیان اینکه نزد خداوند، عظمت و حقارتِ خلایق تفاوتی ندارد که خود نشان‌دهنده بی‌پایان بودنِ عظمت اوست.