خمسه - هفت پیکر

نظامی

بخش ۲۵ - صفت بزم بهرام در زمستان و ساختن هفت گنبد

نظامی
روزی از صبح فتح نورانی آسمان بر گشاده پیشانی
فرخ و روشن و جهان افروز خنک آن روز یاد باد آن روز
شه به خوبی چو روی دلبندان مجلسی ساخت با خردمندان
روز خانه نه روز بستان بود کاولین روزی از زمستان بود
شمع و قندیل باغها مرده رخت و بنگاه باغبان برده
بانگ دزدیده بلبلان را زاغ بانگ دزدی در آوریده به باغ
زاغ جز هندوی نسب نبود دزدی از هندوان عجب نبود
زاغ مانده به باغ بی بلبل خار مانده به یادگار از گل
داده نقاش باد شبگیری آب را حلقهای زنجیری
تاب سرما که برد از آتش تاب آب را تیغ و تیغ را کرد آب
دمه پیکان آبدار به دست چشم را سفت و چشمه را می بست
شیر در جوش چون پنیر شده خون در اندام زمهریر شده
کوه قاقم زمین حواصل پوش چرخ سنجاب درکشیده به دوش
بر بهائم ددان کمین کرده پوست کنده به پوستین کرده
رستنی در کشیده سر به زمین نامیه گشته اعتکاف نشین
کیمیا کاری جهان دو رنگ لعل آتش نهفته در دل سنگ
گل ز حکمت به کوزه ای پوده گل حکمت به سر بر اندوه
زیبقیهای آبگینه آب تخته بر تخته گشته نقره ناب
در چنین فصل تاب خانه شاه داشته طبع چار فصل نگاه
ار بسی بویهای عطرآمیز معتدل گشته باد برف انگیز
میوه ها و شرابهای چو نوش مغز را خواب داده دل را هوش
آتش انگیخته ز صندل و عود دود گردش چو هندوان به سجود
آتشی زو نشاط را پشتی کان گوگرد سرخ زردشتی
خونی از جوش منعقد گشته پرنیانی به خون در آغشته
فندقی رنگ داده عنابش گشته شنگرف سوده سیمایش
سرخ سیبی دل از میان کنده به دلش ناردانه آکنده
کهربائی ز قیر کرده خضاب آفتابی ز مشک بسته نقاب
ظلمتی کشته از نواله نور لاله ای رسته از کلاله حور
ترکی از اصل رومیان نسبش قره العین هندوان لقبش
مشعل یونس و چراغ کلیم بزم عیسی و باغ ابراهیم
شوشهای ز کال مشگین رنگ گرد آتش چو گرد آینه زنگ
آن سیه رنگ و این عقیق صفات کان یاقوت بود در ظلمات
گوهرش داده دیدها را قوت زرد و سرخ و کبود چون یاقوت
نو عروسی شراره زیور او عنبرینه ز کال در بر او
حجله و بزمه ای به زر کاری حجله عودی و بزمه گلناری
گرد آن بزمه پرند زده کبک و دراج دست بند زده
بر سر آتش از سر خاصی فاخته پر فشان به رقاصی
زردی شعله در بخار گیاه گنج زر بود زیر مار سیاه
دوزخی و بهشتیش مشهور دوزخ از گرمی و بهشت از نور
دوزخ اهل کاروان کنشت روضه راه رهروان بهشت
زند زردشت نغمه ساز بر او مغ چو پروانه خرقه باز بر او
آب افسرده را گشاده مسام ای دریغا چرا شد آتش نام
خانه سرسبزتر ز سایه سرو باده گلرنگ تر از خون تذرو
ریخته آسمان فاخته گون از هوا فاخته ز فاخته خون
باده در جام آبگینه گهر راست چون آب خشک و آتش تر
گور چشمان شراب می خوردند ران گوران کباب می کردند
شاه بهرام گور با یاران باده می خورد چون جهان داران
می و نقل و سماع و یاری چند میگساری و غمگساری چند
راح گلگون چو گلشکر خنده پخته گشته در آتش زنده
مغزها در سماع گرم شده دل ز گرمی چو موم نرم شده
زیرکان راه عیش می رفتند نکته های لطیف می گفتند
هر گرانمایه ای ز مایه خویش گفت حرفی به قدر پایه خویش
چون سخن در سخن مسلسل گشت بر زبان سخنوری بگذشت
کین درج کاسمان شه دارد وین دقیقه که او نگه دارد
هیچکس را ز خسروان جهان کس ندیداست آشکار و نهان
هست ما را ز فر تارک او همه چیز از پی مبارک او
ایمنی هست و تندرستی هست تنگی دشمن و فراخی دست
تندرستی و ایمنی و کفاف این سه مایه ست و آن دیگر همه لاف
تن چو پوشیده گشت و حوصله پر در جهان گونه لعل باش و نه در
ما که مثل تو پادشا داریم همه داریم چون ترا داریم
کاشکی چاره ای در آن بودی که ز ما چشم بدنهان بودی
گردش اختر و پیام سپهر هم بدین فرخی نمودی چهر
طالع خوشدلی زره نشدی عیش بر خوشدلان تبه نشدی
تا همه ساله شاه بودی شاد خرمن عیش را نبردی باد
شادمان جان شاه می باید جان ما گر فدا شود شاید
چون سخن گو سخن به پایان برد هر کسی دل بدان سخن بسپرد
دور کرد آن دم از در آن دمه را دلپسند آمد آن سخن همه را
در میان بود مردی آزاده مهتر آئین و محتشم زاده
شیده نامی به روشنی چون شید نقش پیرای هر سیاه و سپید
اوستادی به شغل رسامی در مساحت مهندسی نامی
از طبیعی و هندسی و نجوم همه در دست او چو مهره موم
خرده کاری به کار بنائی نقشبندی به صورت آرائی
کز لطافت چو کلک و تیشه گشاد جان زمانی ستد دل از فرهاد
کرده شاگردی خرد به درست بوده سمنارش اوستاد نخست
در خورنق ز نغز کاریها داده با اوستاد یاریها
چون در آن بزم شاه را خوش دید در زبان آب و در دل آتش دید
زد زمین بوس و گشت شاه پرست چون زمین بوسه داد باز نشست
گفت اگر باشدم ز شه دستور چشم بد دارم از دیارش دور
کاسمان سنجم و ستاره شناس آگه از کار اختران به قیاس
در نگارندگی و گلکاری وحی صنعت مراست پنداری
نسبتی گیرم از سپهر بلند که نیارد به روی شاه گزند
تا بود در نشاط خانه خاک ز اختران فلک ندارد باک
جای در حرزگاه جان دارد بر زمین حکم آسمان دارد
وان چنانست کز گزارش کار هفت پیکر کنم چو هفت حصار
رنگ هر گنبدی جداگانه خوشتر از رنگ صد صنم خانه
شاه را هفت نازنین صنمست هریکی را ز کشوری علمست
هست هر کشوری به رکن و اساس در شمار ستاره ای به قیاس
هفته را بی صداع گفت و شنید روزهای ستاره هست پدید
در چنان روزهای بزم افروز عیش سازد به گنبدی هر روز
جامه همرنگ خانه در پوشد با دلارام خانه می نوشد
گر برین گفته شاه کار کند خویشتن را بزرگوار کند
تا بود عمر بر نشانه کار باشد از عمر خویش برخوردار
شاه گفتا گرفتم این کردم خانه زرین در آهنین کردم
عاقبت چون همی بباید مرد اینهمه رنجها چه باید برد
وانچه گفتی که گنبد آرایم خانه را همچنان به پیرایم
اینهمه خانه های گام و هواست خانه خانه آفرین به کجاست؟
در همه گرچه آفرین گویم آفریننده را کجا جویم
باز گفت این سخن خطا گفتم جای جای آفرین چرا گفتم
آنکه در جا نشایدش دیدن همه جایش توان پرستیدن
این سخن گفت شاه و گشت خموش زان هوس در دماغش آمد جوش
زانکه در کارنامه سمنار دید در شرح هفت پیکر کار
کان پری پیکران هفت اقلیم داشت در درج خود چو در یتیم
در گرفت این سخن به شاه جهان کاگهی داشت از حساب نهان
در جواب سخن نکرد شتاب روزکی چند را نداد جواب
چون برین گفته رفت روزی چند شبده را خواند شاه شیدا بند
آنچه پذرفته بود ازو درخواست کرد کارش چنانکه باید راست
گنجی آماده کرد و برگ سپرد تا برد رنج اگر تواند برد
روزی از بهر شغل رسامی بهره مند از بقای بهرامی
مرد اخترشناس طالع بین کرد بر طالعی خجسته گزین
شیده بر طالعی خجسته نهاد کرد گنبد سرای را بنیاد
تا دو سال آنچنان بهشتی ساخت که کسش از بهشت وا نشناخت
چون چنان هفت گنبد گهری کرد گنبدگری چنان هنری
هریکی را به طبع و طالع خویش شرط اول نگاهداشت به پیش
چون شه آمد بدید هفت سپهر به یکی جای دست داده به مهر
دید کافسانه شد به جمله دیار آنچنان نعمان نمود با سمنار
ناپسند آمد اهل بینش را کشتن آن صنع آفرینش را
تا شود شاد شیده از بهرام شهر بابک به شیده داد تمام
گفت نعمان اگر خطائی کرد کان عقوبت بر آشنائی کرد
عدل من عذر خواه آن ستمست آن نه از بخل و این نه از کرمست
کار عالم چنین تواند بود زو یکی را زیان یکی را سود
یاری از تشنگی کباب شود یار دیگر غریق آب شود
همه در کار خویش حیرانند چاره جز خامشی نمی دانند
چونکه بهرام کیقباد کلاه تاج کیخسروی رساند به ماه
بیستونی ز ناف ملک انگیخت کانچه فرهاد کرد ازو بگریخت
در چنان بیستون هفت ستون هتف گنبد کشید بر گردون
شد در آن باره فلک پیوند باره ای دید بر سپهر بلند
هفت گنبد درون آن باره کرده بر طبع هفت سیاره
رنگ هر گنبدی ستاره شناس بر مزاج ستاره کرده قیاس
گنبدی کو ز قسم کیوان بود در سیاهی چو مشک پنهان بود
وانکه بودش ز مشتری مایه صندلی داشت رنگ و پیرایه
وانکه مریخ بست پرگارش گوهر سرخ بود در کارش
وانکه از آفتاب داشتش خبر زرد بود از چه؟ از حمایل زر
وانکه از زیب زهره یافت امید بود رویش چو روی زهره سپید
وانکه بود از عطاردش روزی بود پیروزه گون ز پیروزی
وانکه مه کرده سوی برجش راه داشت سرسبزیی ز طلعت شاه
برکشیده بر این صفت پیکر هفت گنبد به طبع هفت اختر
هفت کشور تمام در عهدش دختر هفت شاه در مهدش
کرده هر دختری به رنگ و به رای گنبدی را ز هفت گنبد جای
وز نمودار خانه تا بفریش کرده همرنگ روی گنبد خویش
روز تا روز شاه فرخ بخت در سرای دگر نهادی رخت
شنبه آنجا که قسم شنبه بود وآن دگرها چنان کز آن به بود
چون به نیروی رأی فرزانه مجلس آراستی به هر خانه
هرکجا جام باده نوشیدی جامه همرنگ خانه پوشیدی
بانوی خانه پیش بنشستی جلوه برداشتی ز هر دستی
تا دل شاه را چگونه برد شاه حلوای او چگونه خورد
گفتی افسانهای مهرانگیز که کند گرم شهوتان را تیز
گرچه زینگونه برکشید حصار جان نبرد از اجل به آخر کار
ای نظامی ز گلشنی بگریز که گلش خار گشت و خارش تیز
با چنین ملک ازین دو روزه مقام عاقبت بین چگونه شد بهرام

درک و برداشت

هوش مصنوعی

معنای روان

روزی از صبح فتح نورانی آسمان بر گشاده پیشانی

روزی از نخستین روزهای زمستان بود که خورشید با شکوه و درخشش خاصی طلوع کرده بود و آسمان صاف و بدون ابر، چهره‌ای گشاده و روشن داشت.

نکته ادبی: برگشاده پیشانی استعاره از صافی و زیبایی آسمان است.

فرخ و روشن و جهان افروز خنک آن روز یاد باد آن روز

روزی خجسته، درخشان و شادی‌بخش بود؛ چه روز خوش و خاطره‌انگیزی بود، یاد آن روز گرامی باد.

نکته ادبی: خنک آن روز: اصطلاحی است برای آرزو و تحسین یک لحظه خاص.

شه به خوبی چو روی دلبندان مجلسی ساخت با خردمندان

شاه به دلیل زیباییِ بی‌نظیر که با چهره‌های دلربا برابری می‌کرد، مجلسی با حضور خردمندان و فرزانگان ترتیب داد.

نکته ادبی: دلبندان اشاره به زیبارویان و معشوقان است.

روز خانه نه روز بستان بود کاولین روزی از زمستان بود

آن روز نه شبیه روزهای معمولی در باغ، بلکه روز خاصی در آغاز فصل زمستان بود.

نکته ادبی: تضاد میان خانه و بستان برای تأکید بر خاص بودن مجلس.

شمع و قندیل باغها مرده رخت و بنگاه باغبان برده

گل‌ها و گیاهان باغ به دلیل سرما پژمرده و بی‌جان شده بودند و باغبان نیز بساط خود را جمع کرده و رفته بود.

نکته ادبی: شمع و قندیل استعاره از گل‌های باغ است که خاموش شده‌اند.

بانگ دزدیده بلبلان را زاغ بانگ دزدی در آوریده به باغ

زاغ‌ها با صدای ناهنجار خود، بلبلان خوش‌خوان را فراری داده و با بانگ دزدی، باغ را تسخیر کرده بودند.

نکته ادبی: تشخیص (شخصیت‌بخشی) به زاغ و بلبل.

زاغ جز هندوی نسب نبود دزدی از هندوان عجب نبود

زاغ به خاطر رنگ سیاهش شباهتی به هندوها داشت و سرقت و دزدی نیز در فرهنگ شاعران قدیم به هندوها نسبت داده می‌شد.

نکته ادبی: اشاره به باورهای نژادی یا فرهنگی رایج در ادبیات کلاسیک.

زاغ مانده به باغ بی بلبل خار مانده به یادگار از گل

زاغ در باغِ خالی از بلبل باقی ماند و تنها چیزی که از گل‌ها به یادگار ماند، خارهای آن بود.

نکته ادبی: تقابل میان زاغ (سیاهی/زشتی) و گل (زیبایی/زندگی).

داده نقاش باد شبگیری آب را حلقهای زنجیری

باد سرد شبانگاهی چنان آب را منجمد کرده بود که گویی نقاشی ماهر بر روی آن زنجیرهایی ترسیم کرده است.

نکته ادبی: نقاش باد: استعاره از سرمای شدید که اشکال یخی می‌سازد.

تاب سرما که برد از آتش تاب آب را تیغ و تیغ را کرد آب

سرمای شدید چنان قدرتمند بود که گرمای آتش را می‌برد و آب را مثل تیغ تیز سخت، و تیغ را به نرمی آب می‌کرد.

نکته ادبی: پارادوکس (تضاد) میان خاصیتِ ذوب‌کنندگی آتش و سرمای منجمدکننده.

دمه پیکان آبدار به دست چشم را سفت و چشمه را می بست

سرمای تند و تیز مانند پیکانی برنده به دست می‌رسید، چشم‌ها را به هم می‌دوخت و چشمه‌های آب را از جریان باز می‌داشت.

نکته ادبی: استعاره از نفوذ سرما به اعماق اشیاء.

شیر در جوش چون پنیر شده خون در اندام زمهریر شده

شیر (مایعات) به دلیل سرما دلمه بسته و مثل پنیر سفت شده بود و خون در رگ‌ها از شدت سرما منجمد گشته بود.

نکته ادبی: زمهریر کنایه از سرمای بسیار شدید و کشنده.

کوه قاقم زمین حواصل پوش چرخ سنجاب درکشیده به دوش

کوهستان با برف سفید پوشیده شده بود و چرخ فلک گویی پوستینِ سنجاب (سفید و گرانبها) بر دوش افکنده بود.

نکته ادبی: کوه قاقم استعاره از کوه پوشیده از برف سفید.

بر بهائم ددان کمین کرده پوست کنده به پوستین کرده

سرما چنان شدید بود که گویی بر حیوانات و جانوران کمین کرده و پوست آن‌ها را کنده و تبدیل به پوستین کرده بود.

نکته ادبی: تشخیص سرما به عنوان صیادی که پوست حیوانات را می‌ستاند.

رستنی در کشیده سر به زمین نامیه گشته اعتکاف نشین

گیاهان سر خود را به زمین فرو برده و پنهان شده بودند، گویی که سر در لاک اعتکاف و گوشه‌نشینی برده بودند.

نکته ادبی: تشخیص گیاهان و انتساب صفت اعتکاف به آن‌ها.

کیمیا کاری جهان دو رنگ لعل آتش نهفته در دل سنگ

این جهانِ دو رنگ (متضاد)، کیمیاگری عجیبی دارد؛ چنان‌که لعلِ سرخ و آتشین را در دل سنگِ سخت پنهان کرده است.

نکته ادبی: اشاره به قدرت الهی در نهادن تضادها در طبیعت.

گل ز حکمت به کوزه ای پوده گل حکمت به سر بر اندوه

گل‌ها به حکمت خداوند در کوزه‌ای گلی پنهان شده‌اند و حکمت الهی سرشار از اندوه و تامل است.

نکته ادبی: اشاره به چرخه حیات و خفتن گل‌ها در زمستان.

زیبقیهای آبگینه آب تخته بر تخته گشته نقره ناب

قطرات آب که بر اثر سرما به کریستال‌های یخی تبدیل شده بودند، مانند تخته‌های نقره‌ی خالص در کنار هم چیده شده‌اند.

نکته ادبی: تشبیه آب یخ‌زده به نقره ناب.

در چنین فصل تاب خانه شاه داشته طبع چار فصل نگاه

در چنین فصل سرمایی، شاه در قصر خود، طبع و هوای هر چهار فصل را مهیا کرده بود.

نکته ادبی: اشاره به قدرت شاهانه در کنترل محیط.

ار بسی بویهای عطرآمیز معتدل گشته باد برف انگیز

عطرهای خوشبوی بسیاری فضا را پر کرده بود و بادِ برف‌ریزِ بیرون، در داخل به هوایی معتدل تبدیل شده بود.

نکته ادبی: تقابل هوای بیرون و هوای مطبوع درون قصر.

میوه ها و شرابهای چو نوش مغز را خواب داده دل را هوش

میوه‌ها و شراب‌های گوارا که چون نوشیدنیِ نوشین بود، عقل را به خواب و استراحت وا می‌داشت و دل را هوشیار می‌کرد.

نکته ادبی: مغز را خواب داده استعاره از مستی و آرامش ذهنی.

آتش انگیخته ز صندل و عود دود گردش چو هندوان به سجود

آتشی از صندل و عود برپا شده بود و دود آن که به هوا برمی‌خاست، مانند هندوهایی که به سجده افتاده باشند، می‌رقصید.

نکته ادبی: تشبیه دود به هندوهای در حال سجده (به خاطر سیاهی).

آتشی زو نشاط را پشتی کان گوگرد سرخ زردشتی

آتشی که مایه نشاط بود و گوگرد سرخِ زرتشتی (که آتش‌پرستان مقدس می‌شمردند) در آن جلوه‌گر بود.

نکته ادبی: اشاره به آیین‌های کهن آتش‌پرستی.

خونی از جوش منعقد گشته پرنیانی به خون در آغشته

شرابِ قرمزی که در جوش و خروش بود و گویی پارچه‌ای ابریشمی (پرنیان) به خون آغشته شده باشد.

نکته ادبی: توصیف رنگ و غلظت شراب.

فندقی رنگ داده عنابش گشته شنگرف سوده سیمایش

شراب عناب‌رنگ و شنگرف‌سود (قرمز روشن) چهره‌ی باده را رنگین و جذاب کرده بود.

نکته ادبی: استفاده از نام رنگدانه‌های معدنی برای توصیف شراب.

سرخ سیبی دل از میان کنده به دلش ناردانه آکنده

سیبی سرخ که میانش بریده شده و دانه‌های انار در آن جای گرفته بود؛ استعاره از زیبایی و رنگین بودن میوه‌های مجلس.

نکته ادبی: تصویرسازی دقیق از تزیینات سفره.

کهربائی ز قیر کرده خضاب آفتابی ز مشک بسته نقاب

کهربا (سیاه) با قیر رنگ شده بود و آفتابی (زیبایی/شراب) که از مشک (تیرگی) نقاب بر چهره داشت.

نکته ادبی: استعاره‌های پیچیده برای توصیف زیبایی و تضاد رنگ‌ها.

ظلمتی کشته از نواله نور لاله ای رسته از کلاله حور

ظلمتی که نوری از آن به دست آمده بود و لاله‌ای که از میان موهای حور (کنایه از زیبایی) روییده بود.

نکته ادبی: اشاره به تناقض نور و ظلمت.

ترکی از اصل رومیان نسبش قره العین هندوان لقبش

ترکی که اصالتش رومی بود و مایه چشم‌روشنی هندوان به شمار می‌رفت؛ کنایه‌ای از زیبایی‌های متباین.

نکته ادبی: ترکیب ویژگی‌های اقلیم‌های مختلف در توصیف شخص.

مشعل یونس و چراغ کلیم بزم عیسی و باغ ابراهیم

مجلسی که مشعل یونس، چراغ کلیم، بزم عیسی و باغ ابراهیم (نمادهای نور و معجزه) در آن جمع بود.

نکته ادبی: تلمیح به داستان‌های پیامبران.

شوشهای ز کال مشگین رنگ گرد آتش چو گرد آینه زنگ

شیشه‌هایی از رنگ مشک که دور آتش بودند، همان‌طور که زنگار بر گرد آینه جمع می‌شود.

نکته ادبی: تشبیه بصری آتش و ظروف.

آن سیه رنگ و این عقیق صفات کان یاقوت بود در ظلمات

آن یکی سیاه رنگ و دیگری مانند عقیق بود، که در دل تاریکی مانند یاقوت می‌درخشید.

نکته ادبی: توصیف رنگ‌های جواهرگونه‌ی وسایل پذیرایی.

گوهرش داده دیدها را قوت زرد و سرخ و کبود چون یاقوت

گوهرش به چشم قوت می‌داد و به رنگ‌های زرد و سرخ و کبود چون یاقوت می‌درخشید.

نکته ادبی: اشاره به تأثیر بصری زیبایی‌ها بر روح.

نو عروسی شراره زیور او عنبرینه ز کال در بر او

نو عروسی بود که شعله‌های آتش زیور او بودند و لباسی از عنبر در بر داشت.

نکته ادبی: تشخیص آتش و تبدیل آن به یک عروس زیبا.

حجله و بزمه ای به زر کاری حجله عودی و بزمه گلناری

حجله و مجلسی با تزیینات زرین، حجله‌ای معطر به عود و مجلسی به رنگ گلنار (قرمز).

نکته ادبی: توصیف فضای لوکس و اشرافی.

گرد آن بزمه پرند زده کبک و دراج دست بند زده

اطراف آن مجلس، پرده‌های نفیس و زیبا زده بودند و کبک و دراج (پرندگان) نیز به آن جلوه می‌دادند.

نکته ادبی: تصویرسازی از تزیینات مجلس شاهانه.

بر سر آتش از سر خاصی فاخته پر فشان به رقاصی

بر فراز آتش، پرنده‌ای (فاخته) از سرِ نشاط و خاص‌بودن، پروازکنان می‌رقصید.

نکته ادبی: تشخیص پرنده و انتساب رقص به او.

زردی شعله در بخار گیاه گنج زر بود زیر مار سیاه

زردی شعله در میان بخار گیاهان معطر، گویی گنجی از زر بود که زیر ماری سیاه پنهان شده باشد.

نکته ادبی: تشبیه بسیار زیبا و عمیق از آتش و دود.

دوزخی و بهشتیش مشهور دوزخ از گرمی و بهشت از نور

آن مجلس هم دوزخ داشت و هم بهشت؛ دوزخ به خاطر گرمای شدید آتش و بهشت به خاطر نور و روشنایی.

نکته ادبی: تناقض میان دوزخ و بهشت در یک فضا.

دوزخ اهل کاروان کنشت روضه راه رهروان بهشت

دوزخ آن برای اهل کاروان و کنشت (محل عبادت) بود و بهشت آن برای راهروان راه عشق.

نکته ادبی: عرفانی کردن فضای بزم شاهانه.

زند زردشت نغمه ساز بر او مغ چو پروانه خرقه باز بر او

زرتشت بر آن نغمه‌سرایی می‌کرد و مغ (آتش‌پرست) همچون پروانه‌ای بر گرد آن می‌چرخید.

نکته ادبی: تلمیح به آیین‌های باستانی.

آب افسرده را گشاده مسام ای دریغا چرا شد آتش نام

آب یخ‌زده که به حالتی جامد درآمده بود، دهان گشوده بود؛ افسوس که چرا نامش آتش شد (در حالی که سرد بود).

نکته ادبی: اشاره به تناقض‌های طبیعی که شاعر به بازی می‌گیرد.

خانه سرسبزتر ز سایه سرو باده گلرنگ تر از خون تذرو

خانه از سایه سرو سرسبزتر بود و باده از خون پرنده تذرو سرخ‌تر بود.

نکته ادبی: مبالغه در توصیف شادابی و رنگ‌های محیط.

ریخته آسمان فاخته گون از هوا فاخته ز فاخته خون

آسمانِ خاکستری رنگ (فاخته‌گون) گویی خون ریخته بود؛ از هوا، قطرات خون مانند پرنده‌ی فاخته می‌بارید.

نکته ادبی: توصیف رنگ‌های تند و دراماتیک زمستانی.

باده در جام آبگینه گهر راست چون آب خشک و آتش تر

شراب در جام شیشه‌ای چنان بود که گویی آبِ خشک و آتشِ تر در هم آمیخته‌اند.

نکته ادبی: پارادوکس (آب خشک و آتش تر) برای توصیف شراب.

گور چشمان شراب می خوردند ران گوران کباب می کردند

به یاد چشم‌های گوران (آهوان)، شراب می‌خوردند و رانِ گورخر را کباب می‌کردند.

نکته ادبی: اشاره به شکار و عیش شاهانه.

شاه بهرام گور با یاران باده می خورد چون جهان داران

شاه بهرام گور همراه یارانش، مانند پادشاهانِ بزرگ، باده‌نوشی می‌کرد.

نکته ادبی: اشاره مستقیم به بهرام گور.

می و نقل و سماع و یاری چند میگساری و غمگساری چند

شراب و تنقلات و موسیقی و یارانِ موافق، بساطِ شراب‌خواری و غم‌زدایی فراهم بود.

نکته ادبی: توصیف ارکان یک مجلس عیش کامل.

راح گلگون چو گلشکر خنده پخته گشته در آتش زنده

شرابِ گُلگون (قرمز) که مانند خنده‌ی گلشکر بود، در آتشِ زنده‌ی (گداخته) پخته و آماده شده بود.

نکته ادبی: استعاره از کیفیت شراب.

مغزها در سماع گرم شده دل ز گرمی چو موم نرم شده

مغزها در فضای سماع و موسیقی گرم شده بود و دل‌ها از شدتِ گرمیِ مجلس و باده، چون موم نرم گشته بود.

نکته ادبی: تشبیه دل به موم در برابر گرمای عاطفی.

زیرکان راه عیش می رفتند نکته های لطیف می گفتند

خردمندان، درباره راهِ رسیدن به خوشبختی گفتگو می‌کردند و سخنان ظریف و نغز بر زبان می‌آوردند.

نکته ادبی: زیرکان: خردمندان، هوشیاران. عیش: خوشگذرانی، زندگی خوش.

هر گرانمایه ای ز مایه خویش گفت حرفی به قدر پایه خویش

هر فرد ارزشمندی، متناسب با دانش و جایگاه خود، سخنی بر زبان آورد.

نکته ادبی: گرانمایه: ارزشمند. پایه: رتبه و منزلت.

چون سخن در سخن مسلسل گشت بر زبان سخنوری بگذشت

وقتی سخنان پی‌درپی گفته شد، نوبت به سخنوری دیگر رسید.

نکته ادبی: مسلسل: زنجیروار و پیوسته.

کین درج کاسمان شه دارد وین دقیقه که او نگه دارد

که این آسمانِ پرشکوه و این جزئیاتِ اخترشناسی که او (شاه) پاس می‌دارد.

نکته ادبی: درج: جعبه جواهر (استعاره از آسمان).

هیچکس را ز خسروان جهان کس ندیداست آشکار و نهان

هیچ‌کس در این جهان، پادشاهی مانند او (خسرو) ندیده است.

نکته ادبی: خسروان: پادشاهان.

هست ما را ز فر تارک او همه چیز از پی مبارک او

همه چیز ما، به برکتِ وجودِ مبارک اوست.

نکته ادبی: فر تارک: شکوهِ سر و پیشانی (کنایه از وجود شاه).

ایمنی هست و تندرستی هست تنگی دشمن و فراخی دست

امروزه امنیت و سلامتی برقرار است و دشمنان در تنگنا هستند و دستِ ما باز است.

نکته ادبی: فراخی دست: کنایه از توانمندی و قدرت.

تندرستی و ایمنی و کفاف این سه مایه ست و آن دیگر همه لاف

سلامتی، امنیت و تأمینِ نیازهای اصلی، سه سرمایه حقیقی هستند و غیر از این‌ها، همه حرف‌های بیهوده است.

نکته ادبی: کفاف: به اندازه نیاز داشتن.

تن چو پوشیده گشت و حوصله پر در جهان گونه لعل باش و نه در

وقتی بدنت پوشیده و شکمت سیر باشد، در این جهان همچون لعل باش نه مانند مروارید.

نکته ادبی: لعل نمادِ استواری و صلابت است، مروارید نمادِ آسیب‌پذیری.

ما که مثل تو پادشا داریم همه داریم چون ترا داریم

ما که پادشاهی چون تو داریم، در واقع همه چیز داریم.

نکته ادبی: تکرار واژگان برای تأکید بر اهمیتِ وجودِ شاه.

کاشکی چاره ای در آن بودی که ز ما چشم بدنهان بودی

کاش راهی بود که چشم‌زخم و بدخواهی از ما دور می‌ماند.

نکته ادبی: چشم بد: حسادت یا آسیبِ ناشی از آن.

گردش اختر و پیام سپهر هم بدین فرخی نمودی چهر

گردش ستارگان و پیامِ آسمان، همیشه با همین فرخندگی همراه باشد.

نکته ادبی: فرخی: مبارک بودن و خوش‌یمنی.

طالع خوشدلی زره نشدی عیش بر خوشدلان تبه نشدی

طالعِ خوشبختی هرگز دچار زوال نشود و عیشِ خوش‌دلان خراب نگردد.

نکته ادبی: تبه: خراب و تباه.

تا همه ساله شاه بودی شاد خرمن عیش را نبردی باد

تا پادشاه همیشه شاد باشد و بادِ حوادث، خرمنِ عیش او را نبرد.

نکته ادبی: خرمن عیش: استعاره از مجموعِ خوشی‌ها.

شادمان جان شاه می باید جان ما گر فدا شود شاید

جانِ شاه باید شادمان باشد؛ اگر جانِ ما هم فدای او شود، شایسته است.

نکته ادبی: تأکید بر فداکاریِ مطلق.

چون سخن گو سخن به پایان برد هر کسی دل بدان سخن بسپرد

وقتی سخنگو کلامش را به پایان برد، همه با دل و جان به سخنان او گوش سپردند.

نکته ادبی: دل سپردن: کنایه از توجه کامل و پذیرش.

دور کرد آن دم از در آن دمه را دلپسند آمد آن سخن همه را

او بلافاصله آن هیاهو را دور کرد و سخنش مورد پسندِ همگان واقع شد.

نکته ادبی: دمه: غوغا و هیاهو.

در میان بود مردی آزاده مهتر آئین و محتشم زاده

در میان جمع، مردی آزاده حضور داشت که از خاندانی بزرگ و شریف بود.

نکته ادبی: محتشم: با وقار و بزرگ‌زاده.

شیده نامی به روشنی چون شید نقش پیرای هر سیاه و سپید

نامش شیده بود که همچون خورشید می‌درخشید و زیبایی‌بخشِ همه چیز بود.

نکته ادبی: شید: خورشید.

اوستادی به شغل رسامی در مساحت مهندسی نامی

استادِ هنرِ طراحی بود و در مهندسی و نقشه‌کشی شهرت داشت.

نکته ادبی: مساحت: اندازه‌گیری و مهندسی زمین.

از طبیعی و هندسی و نجوم همه در دست او چو مهره موم

علوم طبیعی، هندسه و نجوم، در دستانش مانند موم نرم و تحتِ فرمانش بود.

نکته ادبی: مهره موم: کنایه از تسلط کامل.

خرده کاری به کار بنائی نقشبندی به صورت آرائی

در ریزه‌کاری‌های بنایی و تزئینات، هنرمندی توانا بود.

نکته ادبی: خرده‌کاری: ظریف‌کاری.

کز لطافت چو کلک و تیشه گشاد جان زمانی ستد دل از فرهاد

از فرطِ لطافتِ کارش، در یک لحظه هوش از سرِ فرهاد می‌برد (اشاره به مهارتِ بی‌مانند).

نکته ادبی: کلک و تیشه: ابزار هنری و بنایی.

کرده شاگردی خرد به درست بوده سمنارش اوستاد نخست

او در نوجوانی شاگردی کرده بود و استادِ نخستینش سنمار بود.

نکته ادبی: سنمار: از معمارانِ افسانه‌ای.

در خورنق ز نغز کاریها داده با اوستاد یاریها

در ساختِ کاخِ خرنق، به استادِ خود یاری‌ها رسانده بود.

نکته ادبی: خورنق: کاخِ معروفِ افسانه‌ای.

چون در آن بزم شاه را خوش دید در زبان آب و در دل آتش دید

وقتی دید شاه در بزم سرحال است، زبان به سخن گشود.

نکته ادبی: آب در زبان و آتش در دل: کنایه از شور و هیجان و آمادگی برای سخن.

زد زمین بوس و گشت شاه پرست چون زمین بوسه داد باز نشست

زمین را بوسید و شاه‌پرست شد و دوباره نشست.

نکته ادبی: زمین‌بوس: احترامِ شاهانه.

گفت اگر باشدم ز شه دستور چشم بد دارم از دیارش دور

گفت اگر شاه اجازه دهد، چشمِ بد را از دیار او دور می‌کنم.

نکته ادبی: دستور: اجازه و فرمان.

کاسمان سنجم و ستاره شناس آگه از کار اختران به قیاس

زیرا من ستاره‌شناس و اخترشناسم و کارِ ستارگان را بر اساس محاسبات می‌دانم.

نکته ادبی: آسمان سنج: اخترشناس.

در نگارندگی و گلکاری وحی صنعت مراست پنداری

در طراحی و گلکاری، گویی الهامِ الهی به من می‌شود.

نکته ادبی: وحی صنعت: کنایه از الهام‌بخش بودنِ هنر در نظرِ او.

نسبتی گیرم از سپهر بلند که نیارد به روی شاه گزند

ارتباطی (طالعی) برای شاه از آسمان می‌گیرم که هیچ آسیبی به او نرسد.

نکته ادبی: گزند: آسیب.

تا بود در نشاط خانه خاک ز اختران فلک ندارد باک

تا وقتی در این جهان (نشاط خانه خاک) حضور دارد، از گردش ستارگان هراسی نخواهد داشت.

نکته ادبی: نشاط خانه خاک: کنایه از دنیا.

جای در حرزگاه جان دارد بر زمین حکم آسمان دارد

آن مکان، حکمِ حرز و طلسمِ محافظت از جان را دارد و بر روی زمین، حکمِ آسمان را جاری می‌کند.

نکته ادبی: حرزگاه: جایگاه دعا و محافظت.

وان چنانست کز گزارش کار هفت پیکر کنم چو هفت حصار

و این‌گونه است که با گزارشِ کارها، هفت پیکر را چون هفت حصار می‌سازم.

نکته ادبی: هفت پیکر: هفت سیاره.

رنگ هر گنبدی جداگانه خوشتر از رنگ صد صنم خانه

رنگِ هر گنبد جداگانه خواهد بود و از رنگِ صد بت‌خانه زیباتر است.

نکته ادبی: صنم‌خانه: بت‌خانه.

شاه را هفت نازنین صنمست هریکی را ز کشوری علمست

شاه هفت همسرِ زیبا دارد که هرکدام از کشوری هستند.

نکته ادبی: صنم: استعاره از معشوق و همسر زیبا.

هست هر کشوری به رکن و اساس در شمار ستاره ای به قیاس

هر کشوری بر اساسِ ستاره‌ای، اساس و ریشه دارد.

نکته ادبی: رکن و اساس: بنیاد و پایه.

هفته را بی صداع گفت و شنید روزهای ستاره هست پدید

برای هفته، بدون دردسر، ستاره مربوط به هر روز مشخص است.

نکته ادبی: صداع: دردسر.

در چنان روزهای بزم افروز عیش سازد به گنبدی هر روز

در آن روزهای بزم‌افروز، هر روز در گنبدی که مربوط به آن روز است، عیش می‌کند.

نکته ادبی: بزم‌افروز: شادی‌آور.

جامه همرنگ خانه در پوشد با دلارام خانه می نوشد

لباسی همرنگِ آن گنبد می‌پوشد و با معشوقِ آن روز می‌نوشد.

نکته ادبی: دلارام: معشوق.

گر برین گفته شاه کار کند خویشتن را بزرگوار کند

اگر شاه به این حرفِ من عمل کند، جایگاه خود را بزرگ‌تر خواهد کرد.

نکته ادبی: بزرگوار کردن: ارتقای مقام.

تا بود عمر بر نشانه کار باشد از عمر خویش برخوردار

تا زمانی که عمر دارد، از زندگی بهره‌مند خواهد بود.

نکته ادبی: برخوردار: بهره‌مند.

شاه گفتا گرفتم این کردم خانه زرین در آهنین کردم

شاه گفت پذیرفتم و این کار را می‌کنم؛ خانه زرین را با تدبیرِ آهنین می‌سازم.

نکته ادبی: خانه زرین در آهنین کردن: کنایه از مستحکم کردنِ مادیات با تدبیر.

عاقبت چون همی بباید مرد اینهمه رنجها چه باید برد

اما چون عاقبت مرگ است، این‌همه رنج برای چیست؟

نکته ادبی: تغییر لحن از مادی‌گرایی به حکمتِ الهی.

وانچه گفتی که گنبد آرایم خانه را همچنان به پیرایم

و آنچه گفتی که گنبدها را آرایش می‌کنم، خانه را همان‌گونه بیارایم.

نکته ادبی: اشاره به وعده قبلیِ بنای گنبد.

اینهمه خانه های گام و هواست خانه خانه آفرین به کجاست؟

این خانه‌ها همه گذران و فریبنده هستند؛ خانه و جایگاهِ اصلی (آفریننده) کجاست؟

نکته ادبی: گام و هوا: کنایه از ناپایداری و خیال.

در همه گرچه آفرین گویم آفریننده را کجا جویم

اگرچه در این جهانِ مادی همه چیز را می‌ستایم، اما آفریننده آن را کجا باید جست؟

نکته ادبی: آفریننده: خدا.

باز گفت این سخن خطا گفتم جای جای آفرین چرا گفتم

سپس گفت که این حرف اشتباه بود؛ چرا برای آفریده‌ها آفرین گفتم؟ (باید ستایش اصلی برای خدا باشد).

نکته ادبی: خطا گفتم: اشاره به توبه از ستایشِ دنیا.

آنکه در جا نشایدش دیدن همه جایش توان پرستیدن

آن خدایی که با چشمِ سر دیده نمی‌شود، در همه جا می‌توان او را پرستید.

نکته ادبی: اشاره به حضورِ همه جانبه خدا.

این سخن گفت شاه و گشت خموش زان هوس در دماغش آمد جوش

شاه این سخن را گفت و ساکت شد، اما آن هوسِ دنیا در ذهنش غوغا می‌کرد.

نکته ادبی: دماغ: کنایه از ذهن و فکر.

زانکه در کارنامه سمنار دید در شرح هفت پیکر کار

پادشاه در کارنامه‌ی سمنار (معمار)، توصیفی از هفت چهره‌ی زیباروی هفت اقلیم دید.

نکته ادبی: کارنامه به معنای نامه‌ی عمل یا مجموعه‌ی کارها و هفت پیکر اشاره به هفت دخترِ پادشاهانِ اقلیم‌های هفت‌گانه است.

کان پری پیکران هفت اقلیم داشت در درج خود چو در یتیم

این هفت پری‌چهره از هفت اقلیم، همانند مرواریدِ یگانه‌ای در صدفِ وجودِ این معمار پنهان بودند.

نکته ادبی: درج به معنای جعبه‌ی جواهر و دُرِّ یتیم استعاره از مرواریدِ بی‌همتاست.

در گرفت این سخن به شاه جهان کاگهی داشت از حساب نهان

این سخن بر دل پادشاه نشست؛ پادشاهی که از دانشِ اخترشناسی و اسرارِ پنهان آگاه بود.

نکته ادبی: حسابِ نهان اشاره به علمِ نجوم و احکامِ ستارگان دارد.

در جواب سخن نکرد شتاب روزکی چند را نداد جواب

شاه برای پاسخ دادن شتاب نکرد و چند روزی سکوت اختیار کرد.

نکته ادبی: شتاب نکردن کنایه از تأمل و تدبیر است.

چون برین گفته رفت روزی چند شبده را خواند شاه شیدا بند

پس از گذشت چند روز، شاهِ عاشق‌پیشه، معمارِ ماهر (شیده/سمنار) را فراخواند.

نکته ادبی: شبده به معنای شعبده‌باز یا کسی است که کارهای عجیب می‌کند، اینجا اشاره به هنرمند/معمار دارد.

آنچه پذرفته بود ازو درخواست کرد کارش چنانکه باید راست

آنچه را معمار قول داده بود از او خواست و کار را مطابقِ میلِ خود به سرانجام رساند.

نکته ادبی: راست کردن کار کنایه از انجامِ دقیق و بی‌نقصِ امور است.

گنجی آماده کرد و برگ سپرد تا برد رنج اگر تواند برد

گنجی برایش مهیا کرد و کار را به او سپرد تا اگر می‌تواند، سختی‌های کار را به جان بخرد.

نکته ادبی: برد رنج اشاره به مشقتِ کارِ هنری و معماری است.

روزی از بهر شغل رسامی بهره مند از بقای بهرامی

روزی برای طراحی و رسامی، شاه از باقی‌مانده‌ی عمرِ بهرام بهره برد (به کارِ ساخت گنبد مشغول شد).

نکته ادبی: رسامی به معنای طراحی و نگارگری است.

مرد اخترشناس طالع بین کرد بر طالعی خجسته گزین

ستاره‌شناسِ ماهر، طالعی نیکو و مبارک برای شروعِ کار انتخاب کرد.

نکته ادبی: طالع بین اشاره به علم نجوم و تعیینِ ساعتِ سعد دارد.

شیده بر طالعی خجسته نهاد کرد گنبد سرای را بنیاد

شیده (معمار) در ساعتی مبارک، پایه‌های ساختمانِ گنبد را پی‌ریزی کرد.

نکته ادبی: گنبد سرای اشاره به کاخِ هفت گنبد است.

تا دو سال آنچنان بهشتی ساخت که کسش از بهشت وا نشناخت

در عرض دو سال چنان بهشتی ساخت که هیچ‌کس نمی‌توانست آن را از بهشتِ واقعی تشخیص دهد.

نکته ادبی: اغراق در زیباییِ معماری است.

چون چنان هفت گنبد گهری کرد گنبدگری چنان هنری

وقتی چنین هفت گنبدِ باشکوهی ساخت، هنرش را به کمال رساند.

نکته ادبی: گنبدگری به معنای هنرِ معماریِ گنبدی است.

هریکی را به طبع و طالع خویش شرط اول نگاهداشت به پیش

هر گنبد را با توجه به طبع و ستاره‌ی مخصوصِ آن، طبقِ اصولِ ستاره‌شناسی ساخت.

نکته ادبی: شرط اول اشاره به رعایتِ قواعدِ علمی و هنری است.

چون شه آمد بدید هفت سپهر به یکی جای دست داده به مهر

وقتی شاه آمد و هفت گنبدِ زیبا را دید که با مهر و دقتِ تمام ساخته شده‌اند.

نکته ادبی: هفت سپهر استعاره از هفت گنبد که نمادِ هفت آسمان‌اند.

دید کافسانه شد به جمله دیار آنچنان نعمان نمود با سمنار

دید که حکایتِ این بنا در همه جا پیچیده و آنچنان که نعمان به سمنار نشان داده بود، باشکوه شده است.

نکته ادبی: اشاره به شهرتِ بنا دارد.

ناپسند آمد اهل بینش را کشتن آن صنع آفرینش را

برای اهلِ خرد، کشتنِ چنین هنرمندِ بی‌نظیری کارِ ناپسندی بود.

نکته ادبی: صنع آفرینش اشاره به هنرمندِ خلاق است.

تا شود شاد شیده از بهرام شهر بابک به شیده داد تمام

تا شیده (معمار) از بهرام خشنود شود، تمامِ شهرِ بابک را به او بخشید.

نکته ادبی: شهر بابک نامِ منطقه‌ای در ادبیاتِ حماسی است.

گفت نعمان اگر خطائی کرد کان عقوبت بر آشنائی کرد

نعمان گفت اگر او خطایی کرده، به خاطرِ آشنایی و دوستی بوده است.

نکته ادبی: این بیت به تعاملاتِ شخصیت‌ها با پادشاه اشاره دارد.

عدل من عذر خواه آن ستمست آن نه از بخل و این نه از کرمست

دادگریِ من عذرخواهِ آن ستم است؛ نه بخاطر بخلِ من بوده و نه از روی کرمِ من.

نکته ادبی: توجیهِ پادشاه برای کشتنِ معمار است.

کار عالم چنین تواند بود زو یکی را زیان یکی را سود

کارِ دنیا این‌گونه است؛ همیشه برای یکی زیان و برای دیگری سود دارد.

نکته ادبی: فلسفه‌ی ناپایداری و تضاد در زندگی است.

یاری از تشنگی کباب شود یار دیگر غریق آب شود

یکی از تشنگی در حالِ مرگ است و دیگری در آب غرق می‌شود.

نکته ادبی: کنایه از نابرابری و تناقض‌های زندگی است.

همه در کار خویش حیرانند چاره جز خامشی نمی دانند

همه در کارهای خود حیران و سرگشته‌اند و چاره‌ای جز سکوت ندارند.

نکته ادبی: سرگشتگیِ انسان در برابرِ مقدرات است.

چونکه بهرام کیقباد کلاه تاج کیخسروی رساند به ماه

زمانی که بهرامِ پادشاه، تاجِ شاهی را به بالاترین درجاتِ افتخار رساند.

نکته ادبی: کیقباد کلاه و تاج کیخسروی اشاره به پادشاهی و بزرگیِ بهرام دارد.

بیستونی ز ناف ملک انگیخت کانچه فرهاد کرد ازو بگریخت

چنان بنایی بلند ساخت که معماریِ فرهاد در برابرش ناچیز بود.

نکته ادبی: اشاره به اسطوره‌ی فرهاد و کوه بیستون دارد.

در چنان بیستون هفت ستون هتف گنبد کشید بر گردون

در آن بیستونِ عظیم، هفت گنبدِ رفیع را تا آسمان بالا برد.

نکته ادبی: اغراق در ارتفاع و شکوهِ بنا.

شد در آن باره فلک پیوند باره ای دید بر سپهر بلند

آن‌چنان بنایی ساخت که گویی به فلک پیوند خورده و باره‌ای بلند در آسمان دیده می‌شد.

نکته ادبی: تصویرسازیِ ارتفاعِ بنا است.

هفت گنبد درون آن باره کرده بر طبع هفت سیاره

هفت گنبد در آن بنا قرار داد که با ویژگی‌های هفت سیاره هماهنگ بود.

نکته ادبی: طبع هفت سیاره اشاره به اخترشناسیِ قدیم (زحل، مشتری، مریخ، شمس، زهره، عطارد، قمر) دارد.

رنگ هر گنبدی ستاره شناس بر مزاج ستاره کرده قیاس

ستاره‌شناس، رنگِ هر گنبد را مطابق با مزاجِ آن ستاره تعیین کرد.

نکته ادبی: هماهنگیِ رنگ و اختر.

گنبدی کو ز قسم کیوان بود در سیاهی چو مشک پنهان بود

گنبدی که به زحل (کیوان) منسوب بود، به دلیلِ سیاهیِ ستاره، به رنگِ مشک (سیاه) ساخته شد.

نکته ادبی: رنگِ زحل در احکام نجوم سیاه است.

وانکه بودش ز مشتری مایه صندلی داشت رنگ و پیرایه

گنبدی که برای مشتری (هرمزد) بود، رنگِ صندلی (زرد روشن/کرم) داشت.

نکته ادبی: رنگِ نمادین مشتری در نجوم قدیم.

وانکه مریخ بست پرگارش گوهر سرخ بود در کارش

و گنبدی که به مریخ (بهرام) تعلق داشت، به رنگِ سرخِ گوهری بود.

نکته ادبی: رنگِ نمادین مریخ.

وانکه از آفتاب داشتش خبر زرد بود از چه؟ از حمایل زر

و گنبدی که از خورشید (آفتاب) بهره داشت، زرد رنگ بود؛ به رنگِ حمایلِ طلا.

نکته ادبی: رنگِ نمادین خورشید.

وانکه از زیب زهره یافت امید بود رویش چو روی زهره سپید

گنبدی که به زهره (ناهید) اختصاص داشت، به دلیلِ زیبایی‌اش، سپید و درخشان بود.

نکته ادبی: رنگِ نمادین زهره.

وانکه بود از عطاردش روزی بود پیروزه گون ز پیروزی

گنبدی که به عطارد (تیر) تعلق داشت، به دلیلِ پیروزی و دانش، رنگِ فیروزه‌ای داشت.

نکته ادبی: رنگِ نمادین عطارد.

وانکه مه کرده سوی برجش راه داشت سرسبزیی ز طلعت شاه

گنبدی که به ماه (قمر) اختصاص داشت، به دلیلِ درخشش و جوانی، رنگی سبز و تازه داشت.

نکته ادبی: رنگِ نمادین ماه.

برکشیده بر این صفت پیکر هفت گنبد به طبع هفت اختر

با این روش، هفت گنبد را مطابقِ طبعِ هفت اختر ساخت.

نکته ادبی: جمع‌بندیِ ساختارِ گنبدها.

هفت کشور تمام در عهدش دختر هفت شاه در مهدش

هفت کشور زیرِ فرمانِ او بود و دخترانِ هفت پادشاه در کنارش بودند.

نکته ادبی: قدرتِ شاه و تسلط بر اقلیم‌ها.

کرده هر دختری به رنگ و به رای گنبدی را ز هفت گنبد جای

هر دختری را بر اساسِ رنگ و ویژگیِ اخلاقی‌اش، در یکی از این هفت گنبد جای داد.

نکته ادبی: هماهنگیِ انسان با فضا.

وز نمودار خانه تا بفریش کرده همرنگ روی گنبد خویش

از پرده‌های خانه تا لباسِ دختران، همه را هم‌رنگِ گنبدِ مربوطه کرد.

نکته ادبی: نمودار خانه اشاره به تزئینات داخلی است.

روز تا روز شاه فرخ بخت در سرای دگر نهادی رخت

شاهِ بخت‌یار، هر روز به گنبدِ دیگری می‌رفت و در آنجا اقامت می‌کرد.

نکته ادبی: تغییرِ محلِ اقامتِ شاه در روزهای هفته.

شنبه آنجا که قسم شنبه بود وآن دگرها چنان کز آن به بود

شنبه در گنبدی که برای شنبه بود و بقیه نیز به همین ترتیب.

نکته ادبی: اشاره به روزهای هفته و ارتباط با سیارات.

چون به نیروی رأی فرزانه مجلس آراستی به هر خانه

وقتی با درایتِ خود، مجلس را در هر خانه آراسته می‌کرد.

نکته ادبی: کنایه از تدبیر و هوش پادشاه.

هرکجا جام باده نوشیدی جامه همرنگ خانه پوشیدی

در هر گنبد که شراب می‌نوشید، لباسی هم‌رنگِ آن گنبد می‌پوشید.

نکته ادبی: جام باده کنایه از بزم و شادی است.

بانوی خانه پیش بنشستی جلوه برداشتی ز هر دستی

بانوی آن گنبد در کنارش می‌نشست و با هر حرکتی دلبری می‌کرد.

نکته ادبی: توصیفِ فضای عیش و عشرت.

تا دل شاه را چگونه برد شاه حلوای او چگونه خورد

تا ببیند چگونه دلِ شاه را می‌برد و شاه چگونه از شرابِ عشقِ او می‌نوشد.

نکته ادبی: حلوای او استعاره از شراب یا لذتِ هم‌نشینی است.

گفتی افسانهای مهرانگیز که کند گرم شهوتان را تیز

زنی که افسانه‌ای جذاب تعریف می‌کرد که شور و اشتیاقِ شاه را برمی‌انگیخت.

نکته ادبی: شهوتان در اینجا به معنای میل و شورِ عاشقانه است.

گرچه زینگونه برکشید حصار جان نبرد از اجل به آخر کار

با وجودِ این همه حصار و کاخ، در نهایت هیچ‌کس از دستِ مرگ نجات نمی‌یابد.

نکته ادبی: درسِ عبرت و تذکار مرگ.

ای نظامی ز گلشنی بگریز که گلش خار گشت و خارش تیز

ای نظامی، از این باغِ دنیا دل بکن که گل‌هایش خار دارند و خارهایش تیز و گزنده‌اند.

نکته ادبی: خطاب به خویشتن برای پرهیز از دلبستگی به دنیا.

با چنین ملک ازین دو روزه مقام عاقبت بین چگونه شد بهرام

با وجودِ این همه شکوه و پادشاهی، بنگر که عاقبتِ بهرام چه شد.

نکته ادبی: دعوت به اندیشیدن در پایانِ عمر و بیهودگیِ قدرت.