خمسه - هفت پیکر

نظامی

بخش ۲۲ - لشکر کشیدن خاقان چین به جنگ بهرام‌گور

نظامی
چون برآمد ز ماه تا ماهی نام بهرام در شهنشاهی
دل قوی شد بزرگواران را زنده شد نام نامداران را
زرد گوشان به گوشه ها مردند سر به آب سیه فرو بردند
بود پیری بزرگ نرسی نام هم لقب با برادر بهرام
هم قوی رأی و هم تمام اندیش کارها را شناخته پس و پیش
نسلش از نسل شاه دارا بود وین نه پنهان که آشکارا بود
شاه ازو یک زمان نبودی دور شاه را هم رفیق و هم مستور
سه پسر داشت اوی و هر پسری بسر خویش عالم هنری
آنکه مه بود ازان سه فرزندش نام کرده پدر زراوندش
شه عیارش یکی به صد کرده موبد موبدان خود کرده
غایت اندیش بود و راه شناس پارسائیش را نبود قیاس
وان دگر مشرف ممالک بود باج خواه همه مسالک بود
کرده شاه از درستی قلمش نافذالامر جمله عجمش
وآن سه دیگر به شغل شهر و سپاه نایب خاصتر به حضرت شاه
شه برایشان عمل رها کرده عاملان با عمل وفاکرده
او همه شب به باده بزم افروز عاملانش به کار خود همه روز
آسیاوار گرد خود می تاخت هرچه اندوخت باز می انداخت
گرد عالم شد این حکایت فاش تیز شد تیشه ها ز بهر تراش
گفت هرکس که مست شد بهرام دین به دینار داد و تیغ به جام
با حریفان به می در افتاده است حاصلش باد و خوردنش باده است
هرکسی را بران طمع برخاست که شود کار ملک بر وی راست
خان خانان روانه گشت ز چین تا شود خانه گیر شاه زمین
در رکابش چو اژدهای دمان بود سیصدهزار سخت کمان
ستد از نایبان شاه به قهر جمله ملک ماوراء النهر
زاب جیحون گذشت و آمد تیز در خراسان فکند رستاخیز
شه چو زان ترکتاز یافت خبر اعتمادی ندید بر لشگر
همه را دید دست پرور ناز دست از آیین جنگ داشته باز
وانک بودند سروران سپاه یکدلیشان نبود در حق شاه
هریکی در نهفتهای نورد پیشرو کرده سوی خاقان مرد
طبع با شاه خویش بد کرده چاره ملک و مال خود کرده
گفته ما بنده نیکخواه توایم قصد ره کن که خاک راه توایم
شاه عالم توئی به ما به خرام پاشاهی نیاید از بهرام
تیغ اگر بایدت در او آریم ورنه بندش کنیم و بسپاریم
منهیی زانکه نامه داند خواند این سخن را به سمع شاه رساند
شاه از ایرانیان طمع برداشت مملکت را به نایبان بگذاشت
خویشتن رفت و روی پنهان کرد با چنان حربه حرب نتوان کرد
در جهان گرم شد که شاه جهان روی کرد از سپاه و ملک نهان
مرد خاقان نبود و لشگر او به هزیمت گریخت از بر او
چون به خاقان رسید پیک درود که شه آمد ز تخت خویش فرود
از کلاه و کمر تو داری بخت پای درنه نه تاج مان و نه تخت
خان خانان چو گوش کرد پیام کز جهان ناپدید شد بهرام
داشت از تیغ و تیغ بازی دست فارغانه به رود و باده نشست
غم دشمن نخورد و می می خورد کارهای نکردنی می کرد
آنچه از خصم خویش نپسندید کرد تا خصم او بر او خندید
شاه بهرام روز و شب به شکار قاصدانش روانه بر سر کار
از سپهدار چین خبر می جست تا خبر داد قاصدش به درست
کو ز شاه ایمن است و فارغ بال شاه را سخت فرخ آمد فال
زانهمه لشگرش به گاه بسیچ بود سیصد سوار و دیگر هیچ
هریکی دیده و آزموده به جنگ بر زمین اژدها در آب نهنگ
همه یکدل چو نار صد دانه گرچه صد دانه از یکی خانه
شاه با خصم حقه سازی کرد مهره پنهان و مهره بازی کرد
آتشی خواست خصم دودش داد خواب خرگوش داد و زودش داد
تیر خوش کرد بر نشانه او کاگهی داشت از فسانه او
بر سرش ناگهان شبیخون برد گرد بالای هفت گردون برد
در شبی تیره کز سیه کاری کرد با چشمها سیه ماری
شبی از پیش برگرفته چراغ کوه و صحرا سیه تر از پر زاغ
گفتیی صدهزار زنگی مست سو به سو می دوید تیغ به دست
مردم از بیم زنگیی که دوید چشم بگشاد اگرچه هیچ ندید
چرخ روشن دل سیاه حریر چون خم زر سرش گرفته به قیر
در شبی عنبرین بدین خامی کرد بهرام جنگ بهرامی
در دلیران چین گشاد عنان جمله بر گه به تیغ و گه بسنان
تیر بر هر کجا زدی حالی تیر گشتی ز تیر خور خالی
از خدنگش که خاره را می سفت چشم پرهیز دشمنان می خفت
زخم دیدند و تیر پیدا نی تیر پیدا و زخمی آنجا نی
همه گفتند کاین چه تدبیر است تیر بی زخم و زخم بی تیر است
تا چنان شد که کس به یک فرسنگ گرد میدان او نیامد تنگ
او چو ابری به هر طرف می گشت دشت ازو کوه و کوه ازو شده دشت
کشت چندان از آن سپاه به تیر که زمین نرم شد ز خون چو خمیر
بر تن هرکه رفت پیکانش رخت برداشت از تنش جانش
صبح چون تیغ آفتاب کشید طشت خون آمد از سپهر پدید
تیغ بی خون و طشت چون باشد؟ هرکجا تیغ و طشت خون باشد
از بسی خون که خون خدایش مرد جوی خون رفت و گوی سر می برد
وز بسی تن که تیغ پی می کرد زهره صفرا و زهره قی می کرد
تیر مار جهنده در پیکار بد بود چون جهنده باشد مار
شاه بهرام در میان مصاف نوک تیرش چو موی موی شکاف
تیغ اگر بر زدی به فرق سوار تا کمر گه شکافتی چو خیار
ور به تحریف تیغ دادی بیم مرد را کردی از کمر به دو نیم
تیغ از اینسان و تیر از انسان بود شاید از خصم ازو هراسان بود
ترک از این ترکتاز ناگه او وآنچنان زخم سخت بر ره او
همه را در بهانه گاه گریز تیغها کند گشت و تکها تیز
آهن شه چو سخت جوشی کرد لشگر ترک سست کوشی کرد
شه نمودار فتح را به شناخت تیغ می راند و تیر می انداخت
درهم افکندشان به صدمه تیغ گفتی او باد بود و ایشان میغ
لشگر خویش را به پیروزی گفت هان روزگار و هان روزی
باز کوشید تا سری بزنیم قلبگه را ز جایگه بکنیم
حمله بردند جمله پشتاپشت شیر در زیر و اژدها در مشت
لشگری بیشتر ز ریگ و ز خاک گشت از صدمهای خویش هلاک
میمنه رفت و میسره بگریخت قلب در ساقه مقدمه ریخت
شاه را در ظفر قوی شد دست قلب و دارای قلب را بشکست
سختی پنجه سیه شیران کوفته مغز نرم شمشیران
تیر چون مار بیوراسب شده زو سوار افتاده اسب شده
لشگر ترک را ز دشنه تیز تا به جیحون رسید گرد گریز
شاه چندان گرفت گوهر و گنج که دبیر آمد از شمار برنج
گشت با فتح ازان ولایت باز با رعیت شده رعایت ساز
بر سر تخت شد به پیروزی بر جهان تازه کرد نوروزی
هرکسی پیش او زمین می رفت در خور فتح آفرین می گفت
پهلوی خوان پارسی فرهنگ پهلوی خواند بر نوازش چنگ
شاعران عرب چو در خوشاب شعر خواندند بر نشید رباب
شاه فرهنگ دان شعر شناس بیش از آن دادشان که بود قیاس
کرد از آن گنج و آن غنیمت پر وقف آتشکده هزار شتر
در به دامن فشاند و زر به کلاه بر سر موبدان آتشگاه
داد چندان زر از خزانه خویش که به گیتی نماند کس درویش

درک و برداشت

هوش مصنوعی

معنای روان

چون برآمد ز ماه تا ماهی نام بهرام در شهنشاهی

وقتی که آوازه و شهرت بهرام در پادشاهی از زمین تا آسمان (همه جا) پیچید.

نکته ادبی: ترکیب ماه تا ماهی کنایه از وسعت قلمرو و شهرت است که از آسمان تا اعماق زمین را در بر گرفته.

دل قوی شد بزرگواران را زنده شد نام نامداران را

این قدرت و شوکت، باعث دلگرمی بزرگان و احیای نام و جایگاهِ پهلوانان و نامداران شد.

نکته ادبی: دل قوی شدن کنایه از اطمینان خاطر و آرامش یافتن است.

زرد گوشان به گوشه ها مردند سر به آب سیه فرو بردند

ترسویان و بزدلان در کنج‌ها پنهان شدند و از هراس، سر در گریبان (یا در آب سیاه) فرو بردند.

نکته ادبی: زردگوشان کنایه از افراد ترسو و بی‌مایه است.

بود پیری بزرگ نرسی نام هم لقب با برادر بهرام

پیری خردمند به نام نرسی وجود داشت که هم‌نام و هم‌لقبِ برادرِ بهرام بود.

نکته ادبی: نرسی نام خاص است و در اینجا نماد خردمندی و تجربه.

هم قوی رأی و هم تمام اندیش کارها را شناخته پس و پیش

او فردی صاحب‌رأی و عمیق‌اندیش بود که پیامد و نتیجه‌ی هر کاری را به دقت می‌سنجید.

نکته ادبی: تمام‌اندیش صفتی برای کمال عقل و تدبیر است.

نسلش از نسل شاه دارا بود وین نه پنهان که آشکارا بود

نسب و تبار او به پادشاهان باستانی (دارا) می‌رسید و این موضوع بر همگان آشکار بود.

نکته ادبی: دارا اشاره به دودمان هخامنشی/کیانی و نماد اصالت و شکوه باستانی است.

شاه ازو یک زمان نبودی دور شاه را هم رفیق و هم مستور

پادشاه هرگز از او جدا نمی‌شد و او هم رفیقِ نزدیک و هم محرمِ اسرار پادشاه بود.

نکته ادبی: مستور به معنای محرم اسرار و کسی که راز پادشاه را می‌پوشاند.

سه پسر داشت اوی و هر پسری بسر خویش عالم هنری

او سه پسر داشت که هر کدام از آن‌ها در هنر و دانش، سرآمد و صاحب کمال بودند.

نکته ادبی: عالم هنری بودن استعاره از کمال و دانایی است.

آنکه مه بود ازان سه فرزندش نام کرده پدر زراوندش

بزرگترینِ آن‌ها که پدر نامش را زراوند گذاشته بود.

نکته ادبی: زراوند اسم خاص است.

شه عیارش یکی به صد کرده موبد موبدان خود کرده

پادشاه ارزش او را صدبرابر کرد و او را به مقام موبد موبدان (بزرگِ روحانیان و خردمندان) گماشت.

نکته ادبی: موبد موبدان عنوانی برای بالاترین جایگاه دینی و اداری در ایران باستان.

غایت اندیش بود و راه شناس پارسائیش را نبود قیاس

او دوراندیش و راه‌شناس بود و پارسایی و تقوایش با هیچ‌چیز قابل مقایسه نبود.

نکته ادبی: غایت اندیش به معنای کسی است که به پایان کارها می‌اندیشد (عاقبت‌اندیش).

وان دگر مشرف ممالک بود باج خواه همه مسالک بود

پسر دوم، مسئول امور دیوانی و ممالک بود و مالیاتِ تمام مناطق را جمع‌آوری می‌کرد.

نکته ادبی: مشرف از مناصب دیوانی به معنای ناظر و بازرس.

کرده شاه از درستی قلمش نافذالامر جمله عجمش

پادشاه به دلیلِ درستی و عدالت قلمِ او، فرمانش را بر سراسر ایران نافذ کرده بود.

نکته ادبی: نافذالامر به معنای کسی است که حکم و فرمانش بی‌چون و چرا اجرا می‌شود.

وآن سه دیگر به شغل شهر و سپاه نایب خاصتر به حضرت شاه

و پسر سوم نیز مسئولیت شهر و سپاه را بر عهده داشت و نایبِ ویژه‌ی پادشاه بود.

نکته ادبی: نایب خاص نماد اعتماد کامل پادشاه به اوست.

شه برایشان عمل رها کرده عاملان با عمل وفاکرده

پادشاه کارها را به آن‌ها واگذار کرد و عاملانِ او نیز با وفاداری به وظایفشان عمل کردند.

نکته ادبی: عامل به معنای کارگزار دولتی است.

او همه شب به باده بزم افروز عاملانش به کار خود همه روز

پادشاه تمام شب را به عیش و نوش می‌گذراند و کارگزارانش در طول روز به وظایف خود مشغول بودند.

نکته ادبی: تضاد شب و روز بیانگر شکافِ سبک زندگی پادشاه و نظام اداری است.

آسیاوار گرد خود می تاخت هرچه اندوخت باز می انداخت

پادشاه مانند آسیاب که مدام می‌چرخد، ثروت را به دست می‌آورد و دوباره خرج می‌کرد.

نکته ادبی: آسیاوار نمادِ چرخش مداوم و بی‌ثمر یا صرفِ انرژی در یک نقطه است.

گرد عالم شد این حکایت فاش تیز شد تیشه ها ز بهر تراش

این ماجرا (رفاه‌زدگی پادشاه) در همه جا فاش شد و دشمنان برای ضربه زدن به او آماده شدند.

نکته ادبی: تیز شدن تیشه‌ها کنایه از آماده‌سازی مقدمات برای آسیب زدن و سقوط پادشاه است.

گفت هرکس که مست شد بهرام دین به دینار داد و تیغ به جام

همه می‌گفتند که بهرام مستِ قدرت و شهوت شده و دین و شرافتش را فدای لذت کرده است.

نکته ادبی: دین به دینار دادن کنایه از فروش شرافت و عقیده است.

با حریفان به می در افتاده است حاصلش باد و خوردنش باده است

او با حریفان و شراب‌خواران مشغول است و دستاوردش تنها باد و شراب است.

نکته ادبی: حاصلش باد کنایه از پوچی و بی‌ثمری است.

هرکسی را بران طمع برخاست که شود کار ملک بر وی راست

هر کسی به طمع افتاد که جای او را بگیرد و امور کشور را در دست خود اداره کند.

نکته ادبی: بر آن طمع برخاست کنایه از وسوسه برای تصاحب قدرت است.

خان خانان روانه گشت ز چین تا شود خانه گیر شاه زمین

پادشاهِ چین (خانِ خانان) راهی شد تا سرزمین پادشاه ایران را تصاحب کند.

نکته ادبی: خانه گیر کنایه از تسخیر کردن است.

در رکابش چو اژدهای دمان بود سیصدهزار سخت کمان

سپاهی عظیم و ترسناک مانند اژدها، متشکل از سیصد هزار کماندارِ زبده در رکابش بودند.

نکته ادبی: اژدهای دمان تشبیهی برای سپاهی هولناک و ویرانگر.

ستد از نایبان شاه به قهر جمله ملک ماوراء النهر

او مناطق ماوراءالنهر را با زور و قهر از نایبان پادشاه گرفت.

نکته ادبی: ماوراءالنهر مکان جغرافیایی تاریخی است.

زاب جیحون گذشت و آمد تیز در خراسان فکند رستاخیز

از رود جیحون گذشت و با شتاب وارد خراسان شد و آشوب بزرگی به پا کرد.

نکته ادبی: رستاخیز در اینجا به معنای آشوب و غوغای جنگ است.

شه چو زان ترکتاز یافت خبر اعتمادی ندید بر لشگر

هنگامی که پادشاه از این حمله باخبر شد، به لشکر خود اطمینانی نداشت.

نکته ادبی: اعتمادی ندید اشاره به سستیِ ارتش دارد.

همه را دید دست پرور ناز دست از آیین جنگ داشته باز

لشکریانش را نازپرورده دید که آیین و فنون جنگ را فراموش کرده بودند.

نکته ادبی: دست پرور ناز کنایه از تن‌آسایی و بی‌تجربگی در سختی.

وانک بودند سروران سپاه یکدلیشان نبود در حق شاه

و سردارانِ سپاه هم در وفاداری به شاه، یکدل و یک‌رنگ نبودند.

نکته ادبی: یکدلی نبودن کنایه از نفاق و خیانت است.

هریکی در نهفتهای نورد پیشرو کرده سوی خاقان مرد

هرکدام در نهان، با خاقان چین پیمان بستند تا راه را برای پیروزی او هموار کنند.

نکته ادبی: نورد کنایه از توطئه و بافتن نقشه‌های پنهانی است.

طبع با شاه خویش بد کرده چاره ملک و مال خود کرده

آن‌ها به پادشاه خود خیانت کردند و برای حفظِ منافع و جان خود چاره‌ای اندیشیدند.

نکته ادبی: طبع بد کردن کنایه از خیانتِ طینت است.

گفته ما بنده نیکخواه توایم قصد ره کن که خاک راه توایم

به خاقان گفتند که ما دوستدار تو هستیم و راه را برای تو باز می‌کنیم.

نکته ادبی: قصد ره کن کنایه از هموار کردن مسیرِ هجوم است.

شاه عالم توئی به ما به خرام پاشاهی نیاید از بهرام

تو پادشاهِ واقعی هستی؛ به سوی ما بیا که پادشاهیِ بهرام رو به پایان است.

نکته ادبی: به ما به خرام یعنی با قدرت و بدون ترس به سمت ما بیا.

تیغ اگر بایدت در او آریم ورنه بندش کنیم و بسپاریم

اگر بخواهی او را می‌کشیم و اگر نه، دستگیرش کرده و به تو تحویل می‌دهیم.

نکته ادبی: بند کردن کنایه از اسیر کردن است.

منهیی زانکه نامه داند خواند این سخن را به سمع شاه رساند

جاسوسی که توانایی خواندن نامه‌ها را داشت، این خیانت را به گوش پادشاه رساند.

نکته ادبی: منهی جاسوس و خبرچینِ دستگاه دولتی است.

شاه از ایرانیان طمع برداشت مملکت را به نایبان بگذاشت

شاه دیگر به ایرانیان (سپاهش) امیدی نداشت و حکومت را به حال خود رها کرد.

نکته ادبی: طمع برداشتن کنایه از قطع امید کردن است.

خویشتن رفت و روی پنهان کرد با چنان حربه حرب نتوان کرد

پادشاه خود رفت و مخفی شد؛ چرا که با چنین ارتشِ خائنی نمی‌توان جنگید.

نکته ادبی: روی پنهان کرد کنایه از عقب‌نشینی استراتژیک.

در جهان گرم شد که شاه جهان روی کرد از سپاه و ملک نهان

در جهان شایع شد که پادشاه از سپاه و مملکت‌داری کناره‌گیری کرده و ناپدید شده است.

نکته ادبی: گرم شد شایعه به معنای گسترش سریع خبر.

مرد خاقان نبود و لشگر او به هزیمت گریخت از بر او

خاقان و لشکریانش از این فرارِ پادشاه، خوشحال شدند.

نکته ادبی: هزیمت به معنای شکست و فرار است.

چون به خاقان رسید پیک درود که شه آمد ز تخت خویش فرود

چون پیکِ خبررسان به خاقان گفت که بهرام از تختِ پادشاهی پایین آمده و فرار کرده است.

نکته ادبی: فرود آمدن از تخت کنایه از سقوط و واگذاری قدرت.

از کلاه و کمر تو داری بخت پای درنه نه تاج مان و نه تخت

پیک به خاقان گفت: اکنون تخت و تاج برای توست و بخت با تو یار است.

نکته ادبی: کلاه و کمر نماد قدرت و پادشاهی است.

خان خانان چو گوش کرد پیام کز جهان ناپدید شد بهرام

خاقان وقتی شنید که بهرام از صحنه حذف شده است.

نکته ادبی: ناپدید شدن کنایه از کنار رفتن از قدرت.

داشت از تیغ و تیغ بازی دست فارغانه به رود و باده نشست

او شمشیر و جنگ را رها کرد و با خیال راحت به عیش و نوش پرداخت.

نکته ادبی: فارغانه به رود و باده نشست کنایه از غفلتِ ناشی از غرور پیروزی.

غم دشمن نخورد و می می خورد کارهای نکردنی می کرد

او دیگر نگران دشمن نبود و کارهای نابخردانه‌ای انجام می‌داد.

نکته ادبی: کارهای نکردنی کنایه از رفتارهای سفیهانه.

آنچه از خصم خویش نپسندید کرد تا خصم او بر او خندید

آنچه را که برای دشمن خود نمی‌پسندید، خودش انجام داد و باعث شد دشمنان به ریش او بخندند.

نکته ادبی: خندیدن دشمن کنایه از رسوایی و شکست در اثر حماقت است.

شاه بهرام روز و شب به شکار قاصدانش روانه بر سر کار

در همین حال، شاه بهرام شب و روز به شکار می‌پرداخت و جاسوسانش اخبار دشمن را می‌آوردند.

نکته ادبی: به شکار رفتن در ادبیات حماسی اغلب پوششی برای تمرین نظامی و تدارک جنگ است.

از سپهدار چین خبر می جست تا خبر داد قاصدش به درست

او همواره از وضعیتِ سپهدارِ چین خبر می‌گرفت تا اینکه پیک، اخبار دقیق را به او رساند.

نکته ادبی: به درست یعنی به صورت دقیق و موثق.

کو ز شاه ایمن است و فارغ بال شاه را سخت فرخ آمد فال

اینکه خاقان از جانب شاه احساس امنیت می‌کند و غافل است، فالِ نیکی برای بهرام بود.

نکته ادبی: فرخ آمدن فال یعنی خوش‌یمن بودنِ وضعیت برای پیروزی.

زانهمه لشگرش به گاه بسیچ بود سیصد سوار و دیگر هیچ

از آن همه لشکرِ سابق، برای این عملیات، تنها سیصد سوارِ برگزیده باقی مانده بودند.

نکته ادبی: بسیچ به معنای آماده‌سازی و بسیج نیرو است.

هریکی دیده و آزموده به جنگ بر زمین اژدها در آب نهنگ

هر کدام از آن‌ها جنگ‌دیده‌ و ماهر بودند؛ در خشکی مانند اژدها و در آب مانند نهنگ بودند.

نکته ادبی: تشبیه به اژدها و نهنگ نماد قدرتِ بی‌نظیرِ رزمندگان است.

همه یکدل چو نار صد دانه گرچه صد دانه از یکی خانه

همه با هم یکدل بودند، مانند دانه‌های انار که در یک خانه (پوست) کنار هم قرار دارند.

نکته ادبی: نار صد دانه استعاره‌ای برای اتحاد و همبستگی عمیق است.

شاه با خصم حقه سازی کرد مهره پنهان و مهره بازی کرد

پادشاه در برابر دشمن از حیله و نیرنگ استفاده کرد و نقشه‌ای پنهانی برای شکست آنان طراحی کرد.

نکته ادبی: حقه سازی در اینجا به معنای تدبیر و فریب نظامی است.

آتشی خواست خصم دودش داد خواب خرگوش داد و زودش داد

دشمن در خیال خامِ جنگ بود، اما پادشاه او را به خواب غفلت فرو برد و با سرعتی باورنکردنی کارش را تمام کرد.

نکته ادبی: خواب خرگوش کنایه از خواب غفلت و آسودگی فریب‌آمیز است.

تیر خوش کرد بر نشانه او کاگهی داشت از فسانه او

پادشاه به دلیل آگاهی از دسیسه‌های دشمن، تیرش را دقیق بر هدف زد.

نکته ادبی: فسانه در اینجا به معنای افسانه، خیال و نقشه‌های واهی دشمن است.

بر سرش ناگهان شبیخون برد گرد بالای هفت گردون برد

او ناگهان در دل شب بر سر دشمن شبیخون زد و آنان را چنان درهم کوبید که گویی تا آسمان‌ها آنان را به پرواز درآورد.

نکته ادبی: هفت گردون استعاره از بلندای آسمان‌هاست.

در شبی تیره کز سیه کاری کرد با چشمها سیه ماری

در شبی تاریک که سیاهی‌اش به قدری زیاد بود که گویی چشمانِ شب، ماری سیاه در خود داشت.

نکته ادبی: سیه ماری استعاره از تاریکی مطلق و هراس‌انگیز شب است.

شبی از پیش برگرفته چراغ کوه و صحرا سیه تر از پر زاغ

شبی که سیاهی کوه و صحرا از پر کلاغ هم تیره‌تر بود و گویی حتی چراغ هم در آن تاریکی راهی نداشت.

نکته ادبی: پر زاغ تمثیلی برای سیاهی مطلق است.

گفتیی صدهزار زنگی مست سو به سو می دوید تیغ به دست

در آن تاریکی گویی صدها زنگیِ مست با شمشیرهای برهنه به هر سو می‌دویدند.

نکته ادبی: زنگی استعاره از سایه‌ها و تیرگی‌های وهم‌انگیز شب است.

مردم از بیم زنگیی که دوید چشم بگشاد اگرچه هیچ ندید

مردم از ترسِ این تیرگی و سایه‌های متحرک، با آنکه چیزی نمی‌دیدند، از وحشت چشمان خود را گشاده نگه می‌داشتند.

نکته ادبی: اشاره به وحشت ناشی از تاریکی مطلق.

چرخ روشن دل سیاه حریر چون خم زر سرش گرفته به قیر

آسمانِ روشن، که اکنون به سیاهیِ پارچه حریر سیاه درآمده بود، گویی کاسه زرین ماه را در قیر سیاه پوشانده بود.

نکته ادبی: قیر استعاره از تاریکی غلیظ شب.

در شبی عنبرین بدین خامی کرد بهرام جنگ بهرامی

در چنان شب سیاه و عنبرینی، بهرام با سپاه دشمن به جنگ پرداخت.

نکته ادبی: بهرام بهرام، تکرار نام برای تأکید بر قدرت اوست.

در دلیران چین گشاد عنان جمله بر گه به تیغ و گه بسنان

او به سوی دلیران سپاه دشمن تاخت و آنان را گاه با شمشیر و گاه با نیزه از پای درآورد.

نکته ادبی: عنان گشادن کنایه از هجوم و حمله بردن است.

تیر بر هر کجا زدی حالی تیر گشتی ز تیر خور خالی

هر جا که تیر او می‌خورد، آن نقطه از وجود دشمن از تیر خالی می‌شد (یعنی آن‌قدر دقیق بود که نیازی به تیر دوم نبود).

نکته ادبی: تیر خور خالی، کنایه از مرگِ آنی و قطعیتِ هدف‌گیری است.

از خدنگش که خاره را می سفت چشم پرهیز دشمنان می خفت

تیر او که حتی سنگ‌های سخت را می‌شکافت، باعث شد چشم‌های دشمنان برای همیشه بسته شود.

نکته ادبی: خدنگ به معنای تیر؛ خاره به معنای سنگ سخت.

زخم دیدند و تیر پیدا نی تیر پیدا و زخمی آنجا نی

دشمنان زخمی بر تن داشتند، اما تیری نمی‌دیدند؛ و گاه تیر می‌دیدند اما زخمی بر تن کسی نبود (از شدت سرعت تیر).

نکته ادبی: اشاره به سرعت و دقت خیره‌کننده تیراندازی پادشاه.

همه گفتند کاین چه تدبیر است تیر بی زخم و زخم بی تیر است

همه با تعجب می‌پرسیدند این چه شیوه‌ای است که تیر هست ولی زخم نیست و زخم هست اما تیر دیده نمی‌شود.

نکته ادبی: بیان حیرت ناظران از قدرت رزمی پادشاه.

تا چنان شد که کس به یک فرسنگ گرد میدان او نیامد تنگ

اوضاع چنان شد که هیچ‌کس جرئت نمی‌کرد تا فاصله یک فرسنگی به میدان جنگ او نزدیک شود.

نکته ادبی: گرد میدان تنگ آمدن کنایه از محاصره شدن و هراس دشمن است.

او چو ابری به هر طرف می گشت دشت ازو کوه و کوه ازو شده دشت

او مانند ابری در همه جا حضور داشت و چنان با سرعت حرکت می‌کرد که کوه را به دشت و دشت را به کوه تبدیل می‌کرد.

نکته ادبی: تغییر کوه و دشت کنایه از قدرت عظیم و تغییر شکل میدان جنگ به دست اوست.

کشت چندان از آن سپاه به تیر که زمین نرم شد ز خون چو خمیر

از آن سپاه چنان کشته داد که زمین از خون آن‌ها مانند خمیر نرم شد.

نکته ادبی: خمیر تشبیهی برای غلظت و فراوانی خون است.

بر تن هرکه رفت پیکانش رخت برداشت از تنش جانش

هر کسی که تیر پادشاه به تنش می‌خورد، جان از بدنش جدا می‌شد.

نکته ادبی: رخت برداشتن کنایه از مرگ است.

صبح چون تیغ آفتاب کشید طشت خون آمد از سپهر پدید

هنگامی که صبح آفتاب را مانند شمشیر از نیام کشید، آسمان (سپهر) گویی طشتی پر از خون به نمایش گذاشت.

نکته ادبی: طشت خون استعاره از خون‌ریزی بسیار زیاد در میدان جنگ است.

تیغ بی خون و طشت چون باشد؟ هرکجا تیغ و طشت خون باشد

شمشیر که خون‌آلود نباشد شمشیر نیست؛ هر کجا شمشیر و نبرد باشد، باید خون نیز جاری باشد.

نکته ادبی: تأکید بر واقع‌گرایی خشونت جنگ.

از بسی خون که خون خدایش مرد جوی خون رفت و گوی سر می برد

از شدت خون‌ریزی، جوی خون جاری شد و سرهای بریده مانند گوی در آن غلط می‌خوردند.

نکته ادبی: غلو در تصویرسازی از شدت کشتار.

وز بسی تن که تیغ پی می کرد زهره صفرا و زهره قی می کرد

و از آن همه بدنی که شمشیر او دو نیم می‌کرد، زهره دشمنان آب می‌شد و از ترس جان می‌دادند.

نکته ادبی: زهره قی کردن کنایه از ترس شدید و مرگ است.

تیر مار جهنده در پیکار بد بود چون جهنده باشد مار

تیر او در میدان نبرد مانند مار جهنده بود و مرگبار بودن آن طبیعی بود، چرا که تیرِ او چون مار زهرآگین بود.

نکته ادبی: تشبیه تیر به مار جهنده برای القای ترس و دقت.

شاه بهرام در میان مصاف نوک تیرش چو موی موی شکاف

بهرام در میانه نبرد چنان مهارت داشت که نوک تیرش گویی مو را از وسط می‌شکافت.

نکته ادبی: موی‌شکاف کنایه از نهایت دقت.

تیغ اگر بر زدی به فرق سوار تا کمر گه شکافتی چو خیار

شمشیرش اگر بر سر سوار دشمن می‌نشست، او را تا کمر مانند خیار قاچ می‌کرد.

نکته ادبی: تصویرسازی اغراق‌آمیز برای نشان دادن قدرت ضربه.

ور به تحریف تیغ دادی بیم مرد را کردی از کمر به دو نیم

و اگر با پهلوی شمشیر تهدید می‌کرد، همان ضربه نیز مرد را از کمر به دو نیم می‌کرد.

نکته ادبی: اشاره به قدرت بازوی شاه.

تیغ از اینسان و تیر از انسان بود شاید از خصم ازو هراسان بود

شمشیر و تیرِ او چنین بود؛ پس طبیعی بود که دشمن از او هراسان باشد.

نکته ادبی: استنتاج منطقی از قدرت نظامی شاه.

ترک از این ترکتاز ناگه او وآنچنان زخم سخت بر ره او

دشمن در برابر این حمله ناگهانی و زخم‌های مهلک، راهی جز شکست نداشت.

نکته ادبی: ترکتاز به معنای حمله ناگهانی.

همه را در بهانه گاه گریز تیغها کند گشت و تکها تیز

همه سپاهیان دشمن در لحظه فرار، شمشیرهایشان کند و پاهایشان برای فرار سریع شد.

نکته ادبی: تک‌ها تیز کنایه از سرعت فرار است.

آهن شه چو سخت جوشی کرد لشگر ترک سست کوشی کرد

وقتی پادشاه با قدرت و جدیت جنگید، سپاه ترک دچار سستی و ضعف شد.

نکته ادبی: سخت‌جوشی کنایه از مقاومت و سرسختی شاه.

شه نمودار فتح را به شناخت تیغ می راند و تیر می انداخت

شاه نشانه‌های پیروزی را در خود دید و با قدرت به مبارزه ادامه داد.

نکته ادبی: نمودار فتح شدن کنایه از یقین به پیروزی.

درهم افکندشان به صدمه تیغ گفتی او باد بود و ایشان میغ

او دشمنان را با ضربات شمشیر درهم کوبید؛ گویی او باد بود و آنان چون ابرهای پراکنده.

نکته ادبی: تضاد باد و میغ (ابر) برای نشان دادن قدرت شاه در برابر ضعف دشمن.

لشگر خویش را به پیروزی گفت هان روزگار و هان روزی

شاه به لشکریان خود گفت: این زمان، زمانِ پیروزی است، پس از این فرصت استفاده کنید.

نکته ادبی: هان در اینجا به معنای آگاه باشید و بشارت است.

باز کوشید تا سری بزنیم قلبگه را ز جایگه بکنیم

دوباره تلاش کنید تا ضربه‌ای نهایی بزنیم و قلب سپاه دشمن را از هم بپاشیم.

نکته ادبی: قلبگه به معنای مرکز سپاه دشمن.

حمله بردند جمله پشتاپشت شیر در زیر و اژدها در مشت

همگی پشت به پشت هم حمله بردند، در حالی که شاه مانند شیر زیرک و در عین حال مسلط بر میدان بود.

نکته ادبی: شیر در زیر و اژدها در مشت کنایه از اقتدار و تسلط است.

لشگری بیشتر ز ریگ و ز خاک گشت از صدمهای خویش هلاک

سپاهی که تعدادشان از ریگ‌های بیابان بیشتر بود، از ضربات شاه نابود شدند.

نکته ادبی: بیشتر از ریگ و خاک غلو برای نشان دادن کثرت دشمن.

میمنه رفت و میسره بگریخت قلب در ساقه مقدمه ریخت

جناح راست و چپ سپاه دشمن شکست خورد و قلب سپاهشان نیز درهم ریخت.

نکته ادبی: اصطلاحات نظامیِ میمنه و میسره.

شاه را در ظفر قوی شد دست قلب و دارای قلب را بشکست

پادشاه در پیروزی بر دشمن دست یافت و فرمانده سپاه دشمن را شکست داد.

نکته ادبی: دارای قلب کنایه از فرمانده سپاه دشمن است.

سختی پنجه سیه شیران کوفته مغز نرم شمشیران

قدرت پنجه‌های قهرمانان، مغزِ سرداران دشمن را درهم کوبید.

نکته ادبی: سیه شیران کنایه از دلاورانِ سیاه‌پوش یا قدرتمند شاه.

تیر چون مار بیوراسب شده زو سوار افتاده اسب شده

تیرها چنان شد که سوارکاران از اسب سرنگون شدند.

نکته ادبی: مار بیوراسب کنایه از تیرِ مرگبار است.

لشگر ترک را ز دشنه تیز تا به جیحون رسید گرد گریز

سپاه ترک از ترس شمشیر تیز پادشاه تا رود جیحون فرار کردند.

نکته ادبی: جیحون به عنوان مرز جغرافیایی برای نشان دادن مسافت فرار.

شاه چندان گرفت گوهر و گنج که دبیر آمد از شمار برنج

پادشاه چنان غنایم و گنج‌هایی به دست آورد که دبیران و حسابداران از شمارش آن به رنج افتادند.

نکته ادبی: اشاره به عظمت پیروزی.

گشت با فتح ازان ولایت باز با رعیت شده رعایت ساز

او با پیروزی از آن سرزمین بازگشت و نسبت به مردم خود با عدل و داد رفتار کرد.

نکته ادبی: رعایت‌ساز کنایه از برقراری عدالت است.

بر سر تخت شد به پیروزی بر جهان تازه کرد نوروزی

با پیروزی بر تخت نشست و برای جهان، روزگاری نو و شاد (نوروز) آغاز کرد.

نکته ادبی: نوروز نماد نو شدن و آغاز دوران خوشبختی.

هرکسی پیش او زمین می رفت در خور فتح آفرین می گفت

همه در برابر او خضوع کردند و به مناسبت این پیروزی، او را ستودند.

نکته ادبی: زمین رفتن کنایه از کرنش و تعظیم است.

پهلوی خوان پارسی فرهنگ پهلوی خواند بر نوازش چنگ

پهلوانان و دانایان زبان پارسی، اشعاری در مدح او خواندند و با نوای چنگ او را ستودند.

نکته ادبی: پهلوی‌خوان اشاره به سخنوران و حماسه‌سرایان دارد.

شاعران عرب چو در خوشاب شعر خواندند بر نشید رباب

شاعران عرب نیز با اشعاری نغز و زیبا در کنار صدای رباب، او را مدح کردند.

نکته ادبی: در خوشاب کنایه از سخنان گران‌بها و اشعار نغز است.

شاه فرهنگ دان شعر شناس بیش از آن دادشان که بود قیاس

پادشاه که شعرشناس و فرهنگ‌دوست بود، به آنان پاداشی فراتر از تصور بخشید.

نکته ادبی: قیاس کنایه از اندازه و حد است.

کرد از آن گنج و آن غنیمت پر وقف آتشکده هزار شتر

او از آن گنج و غنیمت‌های فراوان، هزار شتر برای کمک به آتشکده وقف کرد.

نکته ادبی: وقف آتشکده نماد بخشندگی و اعتقادات دینی اوست.

در به دامن فشاند و زر به کلاه بر سر موبدان آتشگاه

مرواریدها را در دامن مردم ریخت و سکه‌های طلا را بر سرِ موبدان و بزرگانِ آتشکده نثار کرد.

نکته ادبی: "در" به معنای مروارید است و "موبدان آتشگاه" به روحانیون زرتشتی اشاره دارد که جایگاه ویژه‌ای در ساختار قدرت ایران باستان داشتند.

داد چندان زر از خزانه خویش که به گیتی نماند کس درویش

آن‌قدر از خزانه سلطنتی خویش طلا و ثروت بخشید که در سراسر کشور، دیگر هیچ فرد فقیر و مستمندی یافت نشد.

نکته ادبی: "گیتی" به معنای جهان و "درویش" در اینجا به معنای فقیر و نیازمند است. این بیت بر مبالغه حماسی برای نشان دادن شکوهِ بخشندگی تکیه دارد.