خمسه - هفت پیکر

نظامی

بخش ۱۵ - لشگر کشیدن بهرام به ایران

نظامی
بس کن ای جادوی سخن پیوند سخن رفته چند گوئی چند
چون گل از کام خود برار نفس کام تو عطرسازی کام تو بس
آنچنان رفت عهد من ز نخست باکه؟ با آنکه عهد اوست درست
کانچه گوینده دگر گفتست ما به می خوردنیم و او خفتنست
بازش اندیشه مال خود نکنم بد بود بد خصال خود نکنم
تا توانم چو باد نوروزی نکنم دعوی کهن دوزی
گرچه در شیوه گهر سفتن شرط من نیست گفته واگفتن
لیک چون ره به گنج خانه یکیست تیرها گر دو شد نشانه یکیست
چون نباشد ز باز گفت گزیر دانم انگیخت از پلاس حریر
دو مطرز به کیمیای سخن تازه کردند نقدهای کهن
آن ز مس کرد نقره نقره خاص وین کند نقره را به زر خلاص
مس چو دیدی که نقره شد به عیار نقره گر زر شود شگفت مدار
عقد پیوند این سریر بلند این چنین داد عقد را پیوند
که چو بهرام گور گشت آگاه زانچ بیگانه ای ربود کلاه
بر طلب کردن کلاه کیان کینه را در گشاد و بست میان
داد نعمان منذرش یاری در طلب کردن جهانداری
گنج از آن بیشتر که شاید گفت گوهر افزون از آنکه شاید سفت
لشگر انگیخت بیش از اندازه کینه ور تیز گشت و کین تازه
از یمن تا عدن ز روی شمار در هم افتاد صدهزار سوار
همه پولاد پوش و آهن خای کین کش و دیو بند و قلعه گشای
هر یکی در نورد خود شیری قایم کشوری به شمشیری
در روارو فتاد موکب شاه نم به ماهی رسید و گرد به ماه
ناله کرنای و روئین خم در جگر کرده زهره ها را گم
کوس روئین بلند کرد آواز زخمه بر کاسه ریخت کاسه نواز
کوه و صحرا ز بس نفیر و خروش بر طبقهای آسمان زد جوش
لشگری بیشتر ز مور و ملخ گرم کینه چو آتش دوزخ
پایگه جوی تخت شاه شدند وز یمن سوی تختگاه شدند
آگهی یافت تخت گیر جهان کاژدهائی دگر گشاد دهان
بر زمین آمد آسمان را میل وز یمن سر برآورید سهیل
شیر نر پنجه برگشاد به زور تا کند خصم را چو گور به گور
تخت گیرد کلاه بستاند بنشیند غبار بنشاند
نامداران و موبدان سپاه همه گرد آمدند بر در شاه
انجمن ساختند و رای زدند سرکشی را به پشت پای زدند
رای ایشان بدان کشید انجام که نویسند نامه بر بهرام
هرچه فرمود عقل بنوشتند پوست ناکنده دانه را کشتند
کاتب نامه سخن پرداز در سخن داد شرح حال دراز
نامه چون شد نبشته پیچیدند رفتن راه را بسیچیدند
چون رسیدند و آمدند فرود شاه نو را زمانه داد درود
حاجیان دل به کارشان دادند بار جستند و بارشان دادند
داد بهرام شاه دستوری تا فراتر شوند ازان دوری
پیش رفتند با هزار هراس سجده بردند و داشتند سپاس
آن کزان جمله گوی دانش برد بر سر نامه بوسه داد و سپرد
نامه را مهر برگشاد دبیر خواند بر شهریار کشور گیر

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این بخش از اثر، با تأملی فلسفی درباره ماهیت شعر و هنر آغاز می‌شود. شاعر با زبانی نکته‌سنج، از تکرار بیهوده داستان‌های گذشتگان پرهیز کرده و اصالت در خلق اثر را بر تقلید ترجیح می‌دهد. او سخن‌پردازی را به کیمیاگری تشبیه می‌کند که باید مسِ واژگان را به نقره و طلای ناب بدل سازد و از نوآوری در کلام سخن می‌گوید.

در ادامه، متن از فضای تعلیمی به فضای حماسی تغییر جهت می‌دهد و داستان بهرام گور را روایت می‌کند. شاعر با ترسیم شمایی از لشکرکشی عظیم، شکوه پادشاهی و آماده‌سازی برای بازپس‌گیری حق و تخت، فضایی پرشور و حماسی ایجاد می‌کند که در آن مفاهیمی چون عدالت‌خواهی، اقتدار و خرد در مدیریت بحران برجسته می‌شود.

معنای روان

بس کن ای جادوی سخن پیوند سخن رفته چند گوئی چند

ای کسی که در جادوی سخن مهارت داری، دست نگه دار و بس کن؛ چرا بیهوده داستان‌های تکراری گذشته را این‌قدر بازگو می‌کنی؟

نکته ادبی: جادوی سخن: استعاره از فصاحت و بلاغت خیره‌کننده.

چون گل از کام خود برار نفس کام تو عطرسازی کام تو بس

از قریحه و ذهن خودت سخنی تازه و خوش‌بو مانند گل پدید آور؛ همین که به اندازه وجودت عطر افشانی کنی، برای تو کفایت می‌کند.

نکته ادبی: کام: در اینجا به معنای ذهن، ذوق و جانِ شاعر است.

آنچنان رفت عهد من ز نخست باکه؟ با آنکه عهد اوست درست

همان‌طور که از ابتدا عهد و پیمان من با آن کسی است که عهدش استوار است (خداوند یا معشوق ازلی)، سخن من نیز همان‌گونه پیش رفت.

نکته ادبی: اشاره به وفاداری شاعر به اصول هنری و اخلاقی خود.

کانچه گوینده دگر گفتست ما به می خوردنیم و او خفتنست

آنچه را که گویندگان پیشین گفته‌اند، رها کن؛ روش ما این است که با لذت و مستی (شعر) زندگی کنیم و آنان (درگذشتگان) را به حال خود بگذاریم.

نکته ادبی: تضاد میان 'می‌خوردن' (شادی و زندگی) و 'خفتن' (مرگ و فنا).

بازش اندیشه مال خود نکنم بد بود بد خصال خود نکنم

سخن و اندیشه‌ دیگران را به نام خود ثبت نمی‌کنم، چرا که این کار خصلتی ناپسند است و من به اخلاق خود پایبندم.

نکته ادبی: 'بد خصال' اشاره به سرقت ادبی و ادعای بیجا دارد.

تا توانم چو باد نوروزی نکنم دعوی کهن دوزی

تا جایی که در توان دارم، مانند نسیم بهار که همه چیز را تازه می‌کند، سعی می‌کنم ادعای کهنه‌کاری (تقلید از گذشتگان) نکنم.

نکته ادبی: باد نوروزی: نماد طراوت و نوآوری.

گرچه در شیوه گهر سفتن شرط من نیست گفته واگفتن

اگرچه در هنرِ سخن‌سرایی استاد هستم، اما شرط من این نیست که گفته‌های دیگران را دوباره بازگو کنم.

نکته ادبی: گهر سفتن: کنایه از سخن‌سنجی و سرودن شعر ناب.

لیک چون ره به گنج خانه یکیست تیرها گر دو شد نشانه یکیست

اما از آنجا که راه رسیدن به گنجینه معنا یکی است، اگر تیرها (روش‌ها) متفاوت باشد، باز هم هدف و نشانه یکی است.

نکته ادبی: استعاره از وحدت حقیقت در عین کثرت راه‌ها.

چون نباشد ز باز گفت گزیر دانم انگیخت از پلاس حریر

از آنجا که ناچار به بازگویی هستم (برای روایت داستان)، بلدم که از پارچه‌ای پشمی و ساده (پلاس)، ابریشم (سخن فاخر) بسازم.

نکته ادبی: کنایه از توانایی شاعر در تبدیل مفاهیم ساده به شعر زیبا.

دو مطرز به کیمیای سخن تازه کردند نقدهای کهن

دو نفر با کیمیای سخن، اشعار و نقدهای کهن را زنده و تازه کردند.

نکته ادبی: کیمیای سخن: کنایه از قدرت شاعرانه در تغییر ماهیت کلام.

آن ز مس کرد نقره نقره خاص وین کند نقره را به زر خلاص

یکی از این دو، مس را به نقره تبدیل کرد و دیگری همان نقره را به طلای خالص تبدیل نمود.

نکته ادبی: اشاره به درجات مختلف هنر در کلام.

مس چو دیدی که نقره شد به عیار نقره گر زر شود شگفت مدار

وقتی دیدی مس به نقره تبدیل شد، دیگر از اینکه نقره به طلا تبدیل شود تعجب نکن.

نکته ادبی: مبالغه در قدرت تغییر و کمال هنری.

عقد پیوند این سریر بلند این چنین داد عقد را پیوند

پیوندِ این داستانِ بلند (بهرام گور) بدین‌سان شکل گرفت.

نکته ادبی: سریر بلند: کنایه از داستانِ والا و شاهانه.

که چو بهرام گور گشت آگاه زانچ بیگانه ای ربود کلاه

زمانی که بهرام گور آگاه شد که بیگانه‌ای تاج و تخت او را ربوده است.

نکته ادبی: کلاه: استعاره از پادشاهی و قدرت.

بر طلب کردن کلاه کیان کینه را در گشاد و بست میان

برای بازپس‌گیری کلاه (تاج) پادشاهان، کینه را در دل گرفت و کمر به همت بست.

نکته ادبی: بستن میان: کنایه از آماده‌سازی و همت گماشتن.

داد نعمان منذرش یاری در طلب کردن جهانداری

نعمان منذر در راه رسیدن به پادشاهی، او را یاری کرد.

نکته ادبی: اشاره به شخصیت تاریخی و حامی بهرام گور.

گنج از آن بیشتر که شاید گفت گوهر افزون از آنکه شاید سفت

گنجی فراتر از آنچه بتوان گفت و گوهری بیشتر از آنکه بتوان تراشید، گرد آورد.

نکته ادبی: اغراق برای نشان دادن عظمت تدارکات.

لشگر انگیخت بیش از اندازه کینه ور تیز گشت و کین تازه

لشکری بی‌اندازه فراهم کرد؛ کینه در دلش شعله‌ور شد و عزمش تازه گشت.

نکته ادبی: کین تازه: نشان از خشمِ فعال و هدفمند.

از یمن تا عدن ز روی شمار در هم افتاد صدهزار سوار

از یمن تا عدن، صد هزار سوار در رکاب او صف کشیدند.

نکته ادبی: یمن تا عدن: تعیین محدوده جغرافیایی برای نشان دادن وسعت.

همه پولاد پوش و آهن خای کین کش و دیو بند و قلعه گشای

همگی زره‌پوش و سخت‌کوش، جنگجو، دیوبند و قلعه‌گشا بودند.

نکته ادبی: آهن‌خای: استعاره از دلاوری و توانمندی در جنگ.

هر یکی در نورد خود شیری قایم کشوری به شمشیری

هر کدام در میدان نبرد همچون شیری بودند که با یک ضربه شمشیر، کشوری را فتح می‌کردند.

نکته ادبی: قایم کشوری: کسی که استواری یک سرزمین به او وابسته است.

در روارو فتاد موکب شاه نم به ماهی رسید و گرد به ماه

لشکر شاه به حرکت درآمد؛ صدای قدم‌ها به دریا رسید و گرد و غبار سپاه تا آسمان بالا رفت.

نکته ادبی: اغراق برای نمایش عظمت حرکت لشکر.

ناله کرنای و روئین خم در جگر کرده زهره ها را گم

صدای طبل‌ها و کرناها چنان مهیب بود که زهره (دل) هر ترسو و شجاعی را می‌ترساند.

نکته ادبی: گم کردن زهره: کنایه از شدت ترس و وحشت.

کوس روئین بلند کرد آواز زخمه بر کاسه ریخت کاسه نواز

طبل‌های بزرگ کوبیده شد و نوازندگان با مهارت بر آن‌ها ضربه می‌زدند.

نکته ادبی: کاسه نواز: استعاره از نوازنده طبل.

کوه و صحرا ز بس نفیر و خروش بر طبقهای آسمان زد جوش

صدا و هیاهوی لشکر چنان بود که کوه و دشت به لرزه افتاد و جوش و خروش آن به آسمان رسید.

نکته ادبی: اغراق در صدا و خروش سپاه.

لشگری بیشتر ز مور و ملخ گرم کینه چو آتش دوزخ

لشکری که از مور و ملخ بیشتر بود و از خشمِ کینه‌توزی، همچون آتش جهنم گرم و سوزان بود.

نکته ادبی: تضاد و تشبیه حماسی برای توصیف کثرت و شدت سپاه.

پایگه جوی تخت شاه شدند وز یمن سوی تختگاه شدند

سپاهیان به سوی تختگاه پادشاهی و بازپس‌گیری آن از یمن حرکت کردند.

نکته ادبی: پایگه جوی: جوینده مقام و جایگاه.

آگهی یافت تخت گیر جهان کاژدهائی دگر گشاد دهان

حاکم وقت که بر تخت نشسته بود، آگاه شد که دشمنی قدرتمند همچون اژدها به سوی او می‌آید.

نکته ادبی: اژدها: استعاره از بهرام گور به عنوان تهدیدی بزرگ.

بر زمین آمد آسمان را میل وز یمن سر برآورید سهیل

سپاهِ بهرام همچون آسمان بر زمین فرود آمد و از سمت یمن، ستاره اقبال (سهیل) نمایان شد.

نکته ادبی: سهیل: استعاره از بهرام گور که چون ستاره‌ای درخشان در حال طلوع بود.

شیر نر پنجه برگشاد به زور تا کند خصم را چو گور به گور

بهرام همچون شیر نر، پنجه‌های قدرت خود را گشود تا دشمن را نابود کند.

نکته ادبی: گور به گور کردن: کنایه از نابود کردن و به خاک سپردن.

تخت گیرد کلاه بستاند بنشیند غبار بنشاند

او قصد داشت تخت را پس بگیرد، تاج را بازستاند و غبارِ هرج‌ومرج را بنشاند (آرامش برقرار کند).

نکته ادبی: نشاندن غبار: کنایه از ایجاد نظم و امنیت پس از جنگ.

نامداران و موبدان سپاه همه گرد آمدند بر در شاه

بزرگان و موبدانِ سپاه همگی گردِ درگاه شاه جمع شدند.

نکته ادبی: موبدان: در متون حماسی به معنای مشاوران و عالمان دینی/سیاسی.

انجمن ساختند و رای زدند سرکشی را به پشت پای زدند

با هم مشورت کردند و تصمیم گرفتند که غرور و سرکشی را کنار بگذارند.

نکته ادبی: به پشت پای زدن: کنایه از تحقیر کردن و ناچیز شمردن چیزی.

رای ایشان بدان کشید انجام که نویسند نامه بر بهرام

تصمیم نهایی آن‌ها بر این شد که نامه‌ای برای بهرام بنویسند.

نکته ادبی: نامه بر: قاصد یا نامه‌ای که حاوی پیام است.

هرچه فرمود عقل بنوشتند پوست ناکنده دانه را کشتند

هرچه عقل حکم می‌کرد، نوشتند؛ در واقع پیش از آنکه اقدامی کنند، نتیجه را پیش‌بینی کرده بودند.

نکته ادبی: پوست ناکنده دانه کاشتن: کنایه از کارِ دقیق و آینده‌نگرانه.

کاتب نامه سخن پرداز در سخن داد شرح حال دراز

کاتبِ نامه که سخن‌پرداز بود، در نامه شرحِ کامل و مفصلی از وضعیت نوشت.

نکته ادبی: سخن‌پرداز: صفت برای کاتب به معنای کسی که در نوشتن فصاحت دارد.

نامه چون شد نبشته پیچیدند رفتن راه را بسیچیدند

نامه که نوشته شد، آن را مهر کردند و برای سفر به سوی بهرام آماده شدند.

نکته ادبی: بسیچیدن: آماده شدن و عزمِ سفر کردن.

چون رسیدند و آمدند فرود شاه نو را زمانه داد درود

وقتی رسیدند، به حضور شاهِ جدید رسیدند و روزگار به او درود فرستاد.

نکته ادبی: شاه نو: اشاره به پادشاهی که بهرام در پی سرنگونی اوست.

حاجیان دل به کارشان دادند بار جستند و بارشان دادند

قاصدان (حاجیان) با اخلاص کار خود را انجام دادند، اجازه دیدار خواستند و به آن‌ها بار داده شد.

نکته ادبی: بار دادن: اجازه ورود به دربار شاهی.

داد بهرام شاه دستوری تا فراتر شوند ازان دوری

بهرام شاه دستور داد تا فرستادگان از آن فاصله دور، نزدیک‌تر بیایند.

نکته ادبی: فراتر شدن: نزدیک‌تر آمدن.

پیش رفتند با هزار هراس سجده بردند و داشتند سپاس

آن‌ها با ترس و احترامِ فراوان پیش رفتند، سجده کردند و سپاس گفتند.

نکته ادبی: هزار هراس: نشان‌دهنده شکوه و هیبتِ دربار بهرام.

آن کزان جمله گوی دانش برد بر سر نامه بوسه داد و سپرد

آن کسی که از همه داناتر بود، بر نامه بوسه زد و آن را به شاه تقدیم کرد.

نکته ادبی: گوی دانش بردن: کنایه از برتر بودن در علم و خرد.

نامه را مهر برگشاد دبیر خواند بر شهریار کشور گیر

دبیر، مهر نامه را گشود و آن را برای شاه کشورگشا خواند.

نکته ادبی: کشور گیر: صفت برای پادشاهی که جهان را فتح می‌کند.

آرایه‌های ادبی

استعاره جادوی سخن

اشاره به قدرت اعجازگونه کلام و فصاحت در شعر.

کنایه گهر سفتن

کنایه از سرودن اشعار ناب و باارزش که نیاز به تخصص دارد.

تشبیه لشگری بیشتر ز مور و ملخ

تشبیه سپاه به مور و ملخ برای نشان دادن کثرت و انبوهی جمعیت.

تمثیل تیرها گر دو شد نشانه یکیست

اشاره به اینکه روش‌ها متفاوت است اما حقیقت و هدف نهایی یکسان است.

مبالغه نم به ماهی رسید و گرد به ماه

بزرگ‌نمایی درباره شکوه لشکر که صدای آن به اعماق دریا و غبارش به آسمان رسیده است.

ایهام تناسب کلاه کیان

کلاه هم به معنای تاج پادشاهی و هم نماد اقتدار و شکوه است.