خمسه - هفت پیکر
بخش ۹ - صفت سمنار و ساختن قصر خورنق
نظامیدرک و برداشت
هوش مصنوعیدرونمایه و پیام
این منظومه روایتی است از ساخت کاخ افسانهای خورنق به فرمان نعمان پادشاه. در این بخش، جستوجوی پادشاه برای یافتن معماری که بتواند بنایی بیهمتا بسازد، به یافتن معمار چیرهدست رومی، سمنار، میانجامد. سمنار با مهارتی اعجابانگیز، بنایی میسازد که با تغییرات جوی و تابش خورشید، رنگ عوض میکند و در شکوه و زیبایی به کمال میرسد.
در پایان این قطعه، تقابل میان هنر و قدرت به نمایش درمیآید. معمار که مستِ غرورِ هنرِ خویش است، با بیانِ این نکته که میتوانست بنایی بهتر از این بسازد، ناخواسته بذرِ خشم پادشاه را میکارد. این گفتگو، سرآغازِ تراژدی پایانی است که در آن، هنرِ متعالی با حماقتِ کلامی، تقدیرِ هنرمند را دگرگون میکند.
معنای روان
منذر به همراه پدرش برای یافتن مکانی مناسب جهت بنای کاخ، عزم خود را جزم کرد.
نکته ادبی: بست کمر: کنایه از عزم راسخ و آمادگی برای انجام کار مهم.
آنها در پی مکانی وسیع و با شرایط آب و هوایی عالی بودند که از گرمای شدید و آسیبهای محیطی در امان باشد.
نکته ادبی: ساز بلند: کنایه از مکان عالی و مرتفع.
در آن سرزمین، کاخی با آن کیفیت وجود نداشت و آنچه هم بود، مناسبِ آن مقصودِ بزرگ نبود.
نکته ادبی: دز: در اینجا به معنای کاخ یا بنای مستحکم است.
استادانِ فن در پی یافتن محل مناسب برای کارگاهِ ساخت بودند.
نکته ادبی: محل کارگاه را انتخاب میکردند.
هر کسی که برای اجرای این پروژه پیشقدم شد، نتوانست الگوی مورد نظر پادشاه را به درستی اجرا کند.
نکته ادبی: نمودار: در اینجا به معنای نقشه و طرح است.
تا اینکه خبر به گوش نعمان رسید که فردی است که دقیقاً همان مهارتهای لازم برای این کار را دارد.
نکته ادبی: در خور تست: مناسبِ تو و در شأن تو.
او فردی نامآور از سرزمین روم است که چنان در کارش زیرک و ماهر است که سنگ سخت را مانند موم در دستانش نرم میکند.
نکته ادبی: اشاره به توانایی خارقالعاده معمار.
او فردی سریعالعمل، زبردست و خوشسلیقه است؛ نامش سمنار است.
نکته ادبی: سام دستی: کنایه از چابکدستی و مهارت بالا.
همه جهان هنرِ دست او را دیدهاند و هر ناظری آن را میپسندد.
نکته ادبی: دستبرد: در اینجا به معنای مهارت در کار دستی است.
او بناهای متعددی در مصر و شام ساخته که هر کدام در نوع خود کامل و بینقص هستند.
نکته ادبی: در نهاد خویش: در ذات و ماهیتِ خود.
رومیان و هندوان شاگردان او محسوب میشوند و چینیان نیز حتی ذرهای از هنرِ تیشهی او را ندارند.
نکته ادبی: اغراق در توانایی سمنار.
اگرچه او بناست، اما این سخن آشکار است که او استاد هزار نقاش است (مهارتش فراتر از بنایی است).
نکته ادبی: اشاره به جامعیت هنر سمنار.
او علاوه بر معماری، در علم نجوم و تعیین ارتفاع نیز تخصص دارد که فراتر از قیاسهای معمولی است.
نکته ادبی: رصدانگیز و ارتفاعشناس: اشاره به دانش علمی او.
نگاهِ او بر فلک چنان دقیق است که گویی با تارهای عنکبوت، اصطرلاب میسازد.
نکته ادبی: تشبیهِ ظرافتِ محاسبات او به تارهای عنکبوت.
او مانند بلیناس (یونانی حکیم)، صاحبنظر است و هم در رصد کردن ستارگان و هم در گشودن طلسمها مهارت دارد.
نکته ادبی: تلمیح به بلیناس (آپولونیوس) که در ادبیات کهن نماد حکمت و جادوگری است.
او از اسرار ستارگان و حرکت ماه و خورشید آگاه است.
نکته ادبی: شبیخون ماه و کینه مهر: استعاره از حرکت و تاثیرات متقابل اجرام آسمانی.
سازوکارِ این پروژه را فقط او میداند و تنها اوست که میتواند چنین بنایی را به سرانجام برساند.
نکته ادبی: کسوت: لباس، در اینجا استعاره از شکل و ساختار بنا.
او میتواند طاقی از گل بسازد که روشناییِ ستارگان را برباید (آنقدر درخشان باشد).
نکته ادبی: اغراق در زیبایی و درخشندگی بنا.
نعمان چون این ویژگیها را شنید، مشتاق شد و دلش برای دیدن سمنار گرم شد.
نکته ادبی: نار سمناری: استعاره از شور و اشتیاقِ ناشی از شنیدن نام سمنار.
کسی را فرستاد و او را از وطنش دعوت کرد و با وعدههای رومی او را به سوی خود کشاند.
نکته ادبی: بوم: سرزمین و وطن.
چون سمنار نزد نعمان آمد، اشتیاق برای آغاز کار هفت برابر شد.
نکته ادبی: یکی در هفت: کنایه از شدتِ بسیار زیاد اشتیاق.
هرچه پادشاه از او میخواست، سمنار پذیرفت و کار را به درستی آغاز کرد.
نکته ادبی: راست کردن کار: سروسامان دادن و آغاز کردن آن.
تمام ابزاری که برای ساختن آن رواق لازم بود، همانطور که شایسته بود، فراهم شد.
نکته ادبی: رواق: ایوان و سقفِ بنا.
دستِ کارگر چنان با آهن و مصالح مأنوس شد که در طول پنج سال بنا را ساخت.
نکته ادبی: آهنسنج: کسی که با آهن و سختی کار سروکار دارد.
سرانجام معمارِ زبردست، از گل و سنگ، کاخی به زیبایی نقره ساخت.
نکته ادبی: زرینچنگ: کنایه از دستِ هنرمند و توانا.
کاخی که برجهایش تا ماه قد کشیده بود و کانون توجه همگان بود.
نکته ادبی: قبلهگاه: مرکزِ توجه و پرستش.
کارگاهی که با زرکاری تزیین شده بود و رنگِ آتشین و نقشهای سمناری داشت.
نکته ادبی: رنگ ناری: رنگ آتشین (سرخ یا طلایی).
این کاخ چنان باشکوه بود که گویی چرخِ گردون در برابرش در حالِ چرخش است.
نکته ادبی: تشبیه شکوهِ کاخ به نظمِ نه فلک.
قطبی که از ترکیب جنوب و شمال ساخته شده و صدها هزار خیال را در خود دارد.
نکته ادبی: اشاره به طراحیِ دقیق و بینظیر کاخ.
کسی که دور از آن بود، با دیدنش به یادِ خواب میافتاد (رویایی بود) و کسی که تشنه بود، نقشِ آن را چون آب میدید.
نکته ادبی: استعاره از زیباییِ مسحورکننده کاخ.
اگر خورشید بر آن میتابید، زیباییاش چنان بود که گویی حوریان چشمان خود را در آن گم میکردند.
نکته ادبی: عصابه: پارچهای که بر سر میبندند؛ کنایه از حیرت و خیرگی چشم.
درونش چون بهشت آرامشبخش و بیرونش چون آسمان پر از آرایش و زیبایی بود.
نکته ادبی: تشبیه بهشت و سپهر.
صیقلِ دیوارها با شیر و سریشم چنان بود که مانند آینه، همه چیز را بازتاب میداد.
نکته ادبی: صقل: جلا دادن.
در طول شبانهروز، این کاخ به سه رنگ مختلف درمیآمد.
نکته ادبی: اشاره به خاصیت تغییر رنگ بنا.
رنگهای آبی، سفید و زرد در آن نمایان میشد.
نکته ادبی: ناورد: میدانِ جنگ؛ اینجا یعنی جلوه و نمایش.
هنگام صبح که آسمان آبی بود، کاخ نیز رختِ آبی بر تن میکرد.
نکته ادبی: تشبیه کاخ به موجودی زنده که لباس عوض میکند.
وقتی خورشید طلوع میکرد، چهرهی کاخ نیز مانند خورشید زرد میشد.
نکته ادبی: انطباق رنگ بنا با نور خورشید.
وقتی ابر جلوی خورشید را میگرفت، کاخ نیز لطیف و سفید میشد.
نکته ادبی: تأثیرِ شرایط جوی بر بنا.
این کاخ با رنگ آسمان هماهنگ میشد و گاهی رومی (روشن) و گاهی زنگی (تیره) به نظر میرسید.
نکته ادبی: کنایه از تطبیق پذیریِ کامل کاخ با محیط.
وقتی سمنار کار را تمام کرد، نتیجه بسیار فراتر از حد انتظار بود.
نکته ادبی: پرداخت: اتمام کار.
شکوهِ این کاخ از آسمان گذشت و حتی خورشید در برابر شکوهِ خورنق، کمفروغ شد.
نکته ادبی: اغراق ادبی در شکوهِ بنا.
نعمان به او وعدهی پاداشی داد که سمنار حتی نیمی از آن را هم انتظار نداشت.
نکته ادبی: نعمتی: ثروت و پاداش.
شترهایی پر از زر و جواهرات گرانبها و مشک ناب به او بخشید.
نکته ادبی: توصیفِ پاداشِ عظیم.
بیشتر از آنچه تصور شود، به او داد تا برای همیشه بینیاز باشد.
نکته ادبی: تاکید بر سخاوت پادشاه.
اگر چوب را از آتش دور کنی، کبابِ خام میماند و سختی میکشد (فرصت را از دست میدهی).
نکته ادبی: تمثیل برای لزوم استفاده از فرصتها و درکِ جایگاهِ پاداش و عطا.
دستی که بخشنده است، درگاهِ رحمت و کرمِ خداوند است.
نکته ادبی: ستایشِ جود و بخشش.
سمنار که این همه لطف و وعده را دید، غرق در امید شد.
نکته ادبی: اشاره به خوشحالیِ اولیه معمار.
معمار گفت: ای شاه، اگر از این پاداشِ بزرگ پیش از آغاز کار خبر داشتم...
نکته ادبی: نقطهی آغازِ فاجعه (غرور معمار).
قطعاً بنایی بسیار زیباتر و دقیقتر از این که دیدی، طراحی میکردم.
نکته ادبی: پرگار: کنایه از دقت و طراحیِ دقیق.
در آن صورت، بیشتر رنج میکشیدم و زحمت میکشیدم تا شاه گنج بیشتری به من بدهد.
نکته ادبی: این سخن در ذهنِ پادشاه اینگونه تداعی شد که سمنار کاخ را با تمامِ توان نساخته و چیزی پنهان کرده است.
معمار با افتخار میگوید: کاخی بنا کردم که هر روز بر شکوه و زیباییاش افزوده میشد و گویی با گذشتِ زمان، جلا و رونقِ بیشتری مییافت.
نکته ادبی: به کارگیری افعال ماضی استمراری با پسوند «می» (کردمی، بودی) که در سبکهای کهن برای روایتِ داستان به کار میرود.
نعمان با بدبینی و طمع پرسید: حالا که میتوانی چنین کاری انجام دهی، آیا قادر هستی کاخی بهتر از این برای من بسازی؟
نکته ادبی: کاربرد واژه «بیش» در اینجا به معنای «بیشتر و بهتر» است.
معمار پاسخ داد: اگر امکانات و آمادگیِ لازم را فراهم کنی، چنان کاخی برایت خواهم ساخت که این بنای فعلی در برابرِ آن، هیچ و ناچیز جلوه کند.
نکته ادبی: «بسیچ» به معنای آمادگی، فراهم کردن اسباب کار و عزم و اراده است.
کاخی که وعده میدهم، به جای سه رنگ، صدها رنگ دارد و به جای سنگهای معمولی، از یاقوت ساخته شده است.
نکته ادبی: تضاد و تقابل در توصیف کیفیتِ مصالح (سنگ در برابر یاقوت).
این بنای فعلی تنها یک گنبد دارد، اما آن کاخِ پیشنهادی، هفت گنبد خواهد داشت که گویی آسمانِ هفتطبقه است.
نکته ادبی: تشبیه گنبدها به سپهر (آسمان) که نمادِ کمال و عظمت است.
از این سخن، چهرهی نعمان از خشم و حسد برافروخته شد و گویی تمامِ مهر و انسانیتِ او در آتشِ حسادت سوخت.
نکته ادبی: «خرمن مهر و مردمی» استعاره از تمامِ نیکیها و جوانمردیهای پادشاه است.
پادشاه همچون آتش است؛ همانطور که از آتش باید فاصله گرفت تا در امان ماند، از پادشاه نیز باید دور بود تا آسیب نبینی.
نکته ادبی: تشبیه مستقیم پادشاه به آتش که بیانگرِ خصلتِ ناپایدار و خطرناکِ قدرت است.
آتشِ وجودِ پادشاه گاه گوهربار و پرثمر (همچون گل) است، اما اگر به او بسیار نزدیک شوی، همچون خار تو را میآزارد.
نکته ادبی: تقابل «گل» و «خار» برای نشان دادنِ دو سویهی رفتارِ پادشاه.
پادشاه همانند بوتهی انگور است (که به دورِ چیزی میپیچد)؛ نباید به کسی که از او دور است، آسیبی برساند.
نکته ادبی: تشبیه پادشاه به «تاک» که هم میتواند تکیهگاه باشد و هم با پیچیدنِ بیش از حد، موجبِ خفگی و نابودی شود.
اما آن کس که بخواهد به او بیش از حد نزدیک شود و به او متصل گردد، پادشاه او را با خواری و ذلت ریشهکن میکند.
نکته ادبی: استعاره از ریشهکن کردنِ کسی که به قدرت تکیه کرده است.
نعمان با خود اندیشید: اگر به این معمار اجازهی زنده ماندن بدهم، ممکن است با هنرِ خود، برای رقبای من کاخی بهتر بسازد.
نکته ادبی: تحلیلِ منطقیِ پادشاه برای توجیهِ جنایتش.
این کار، نام و اعتبارِ مرا از بین میبرد و نامهی اعمالِ مرا سیاه و بدنام میکند.
نکته ادبی: «سیاه کردن نامه» کنایه از بدنامی و گناهکار شناخته شدن است.
نعمان به مأموران خود دستور داد تا بیدرنگ معمار را ببرند و از بالای دژ به پایین پرتاب کنند.
نکته ادبی: «کارداران» به معنای کارگزاران و مأمورانِ اجراییِ پادشاه است.
ببین که چگونه خاکِ خونخوار و بیرحم، این معمارِ زبردست را از همانجا که اوجِ افتخارش بود، به پایین افکند.
نکته ادبی: «خاکِ خونخوار» استعاره از زمینِ مرگآور و بیرحمیِ روزگار است.
او طی چندین سال کاخی بلند بنا کرد، اما زمانه در یک لحظه او را از همان کاخ به زیر کشید و نابود کرد.
نکته ادبی: تقابل «چند سال» تلاش برای ساختن و «یک زمان» برای نابودی.
او خودش آتشِ حسد و غرور را برافروخت و در نهایت در دودِ آن گرفتار شد؛ دیر به بالای کاخ رفت و زود به پایین سقوط کرد.
نکته ادبی: کنایه از اینکه کارهای خودش باعثِ بدبختیاش شد.
او از سرنوشتِ شومِ خود بیخبر بود، در حالی که این بنا را صد گز بلندتر از حدِ معمول ساخته بود.
نکته ادبی: اشاره به جهلِ انسان نسبت به عاقبتِ کارهای خود.
اگر او از ابعادِ گورش آگاه بود، قطعاً چنین بنای بلندی نمیساخت و آن را کوتاه میکرد.
نکته ادبی: بیانِ طنزِ تلخِ مرگ؛ اینکه قبرِ انسان، کوچک و تنگ است و تلاش برای ساختنِ کاخهای عظیم، عبث است.
پایه و اساسِ هر کار و مقامی را باید تا حدی بالا برد که اگر از آن سقوط کردی، خُرد و نابود نشوی.
نکته ادبی: یک پندِ اخلاقی و حکمتآمیز در دلِ داستان.
نامِ نعمان به واسطهی آن بنای بلند، چنان مشهور شد که گویی آوازهاش به ماه رسیده است.
نکته ادبی: اغراق (مبالغه) در شهرتِ پادشاه.
اهالیِ زمین آن بنا را «جادویی» میخوانند و مردم، صاحبِ آن (نعمان) را «خوَرنَقدار» یا خداوندِ این کاخ مینامند.
نکته ادبی: «خوَرنَق» واژهای پهلوی/عربی به معنای کاخِ باشکوه است.