خمسه - هفت پیکر

نظامی

بخش ۱ - به نام ایزد بخشاینده

نظامی
ای جهان دیده بود خویش از تو هیچ بودی نبوده پیش از تو
در بدایت بدایت همه چیز در نهایت نهایت همه چیز
ای برآرنده سپهر بلند انجم افروز و انجمن پیوند
آفریننده خزاین جود مبدع و آفریدگار وجود
سازمند از تو گشته کار همه ای همه و آفریدگار همه
هستی و نیست مثل و مانندت عاقلان جز چنین ندانندت
روشنی پیش اهل بینائی نه به صورت به صورت آرائی
به حیاتست زنده موجودات زنده لیک از وجود تست حیات
ای جهان را ز هیچ سازنده هم نوا بخش و هم نوازنده
نام تو کابتدای هر نامست اول آغاز و آخر انجامست
اول الاولین به پیش شمار و آخرالاخرین به آخر کار
هست بود همه درست به تو بازگشت همه به تست به تو
بسته بر حضرت تو راه خیال بر درت نانشسته گرد زوال
تو نزادی و آن دیگر زادند تو خدائی و آن دیگر بادند
به یک اندیشه راه بنمائی به یکی نکته کار بگشائی
وانکه نااهل سجده شد سر او قفل بر قفل بسته شد در او
تو دهی صبح را شب افروزی روز را مرغ و مرغ را روزی
تو سپردی به آفتاب و به ماه دو سرا پرده سپید و سیاه
روز و شب سالکان راه تواند سفته گوشان بارگاه تواند
جز به حکم تو نیک و بد نکنند هیچ کاری به حکم خود نکنند
تو بر افروختی درون دماغ خردی تابناکتر ز چراغ
با همه زیرکی که در خردست بی خودست از تو و به جای خودست
چون خرد در ره تو پی گردد گرد این کار و هم کی گردد
جان که او جوهرست و در تن ماست کس نداند که جای او به کجاست
تو که جوهر نیی نداری جای چون رسد در تو وهم شیفته رای
ره نمائی و رهنمایت نه همه جائی و هیچ جایت نه
ما که جزئی ز سبع گردونیم با تو بیرون هفت بیرونیم
عقل کلی که از تو یافته راه هم ز هیبت نکرده در تو نگاه
ای ز روز سپید تا شب داج به مددهای فیض تو محتاج
حال گردان توئی بهر سانی نیست کس جز تو حال گردانی
تا نخواهی تو نیک و بد نبود هستی کس به ذات خود نبود
تو دهی و تو آری از دل سنگ آتش لعل و لعل آتش رنگ
گیتی و آسمان گیتی گرد بر در تو زنند بردا برد
هر کسی نقش بند پرده تست همه هیچند کرده کرده تست
بد و نیک از ستاره چون آید که خود از نیک و بد زبون آید
گر ستاره سعادتی دادی کیقباد از منجمی زادی
کیست از مردم ستاره شناس که به گنجینه ره برد به قیاس
تو دهی بی میانجی آنرا گنج که نداند ستاره هفت از پنج
هر چه هست از دقیقه های نجوم با یکایک نهفته های علوم
خواندم و سر هر ورق جستم چون ترا یافتم ورق شستم
همه را روی در خدا دیدم در خدا بر همه ترا دیدم
ای به تو زنده هر کجا جانیست وز تنور تو هر کرا نانیست
بر در خویش سرفرازم کن وز در خلق بی نیازم کن
نان من بی میانجی دگران تو دهی رزق بخش جانوران
چون به عهد جوانی از بر تو بر در کس نرفتم از در تو
همه را بر درم فرستادی من نمی خواستم تو می دادی
چون که بر درگه تو گشتم پیر ز آنچه ترسیدنیست دستم گیر
چه سخن کاین سخن خطاست همه تو مرائی جهان مراست همه
من سر گشته را ز کار جهان تو توانی رهاند باز رهان
در که نالم که دستگیر توئی در پذیرم که درپذیر توئی
راز پوشنده گرچه هست بسی بر تو پوشیده نیست راز کسی
غرضی کز تو نیست پنهانی تو بر آور که هم تو میدانی
از تو نیز ار بدین غرض نرسم با تو هم بی غرض بود نفسم
غرض آن به که از تو می جویم سخن آن به که با تو می گویم
راز گویم به خلق خوار شوم با تو گویم بزرگوار شوم
ای نظامی پناه پرور تو به در کس مرانش از در تو
سر بلندی ده از خداوندی همتش را به تاج خرسندی
تا به وقتی که عرض کار بود گرچه درویش تاجدار بود

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این منظومه که در قالب مثنوی سروده شده، ستایش‌نامه‌ای عرفانی در باب توحید و یگانگی آفریدگار است که با زبانی شیوا به تبیین جایگاه خداوند به عنوان هستی‌بخش مطلق می‌پردازد. شاعر در این ابیات، عجز خرد و اندیشه بشری را در شناخت کنه ذات الهی ترسیم کرده و با نفیِ تأثیرِ مستقلِ اختران و اسباب مادی بر سرنوشت انسان، همه امور جهان را متکی به اراده و فیضِ بی‌کران او می‌داند.

در بخش دوم، لحن اثر از کلی‌گویی و بیان حقایق هستی‌شناختی به مناجات و نجوا تغییر می‌یابد. شاعر که با گذر عمر به دوران پیری رسیده است، خود را تنها وابسته به لطف بی‌واسطه خداوند می‌بیند. او با بیزاری از تکیه بر اسباب دنیوی و خلق، تنها پناهگاه حقیقی و روزی‌رسان بی‌منت را ذات یگانه پروردگار برمی‌شمارد و در نهایتِ فروتنی، خواستارِ استقلال از غیر و اتکای محض به درگاه الهی است.

معنای روان

ای جهان دیده بود خویش از تو هیچ بودی نبوده پیش از تو

ای خدایی که جهان، هستی خویش را از تماشای جلوه تو به دست آورده است؛ پیش از آنکه تو باشی، هیچ‌چیز در عالم وجود نداشت.

نکته ادبی: جهان دیده: کنایه از موجودات که هستی خود را در آیینه وجود تو دیده‌اند.

در بدایت بدایت همه چیز در نهایت نهایت همه چیز

در آغازِ هر چیز تو آغازی، و در نهایتِ هر چیز تو نهایتی.

نکته ادبی: استفاده از تکرار برای تأکید بر احاطه الهی بر ابتدا و انتهای هستی.

ای برآرنده سپهر بلند انجم افروز و انجمن پیوند

ای کسی که آسمان‌های بلند را برپا داشته و ستاره‌ها را روشن کرده و میان آفریدگان پیوند و هماهنگی ایجاد کرده‌ای.

نکته ادبی: انجم افروز: استعاره از آفرینش ستارگان.

آفریننده خزاین جود مبدع و آفریدگار وجود

ای آفریننده گنجینه‌های بخشش و ای پدیدآورنده و خالق تمام هستی.

نکته ادبی: مبدع: اصطلاحی فلسفی-عرفانی به معنای پدیدآورنده بی‌سابقه.

سازمند از تو گشته کار همه ای همه و آفریدگار همه

همه کارها به واسطه تو سامان یافته‌اند، ای که آفریدگار همه چیز و وجودبخشِ همه‌کس هستی.

نکته ادبی: سازمند: به معنای مرتب، منظم و دارای ساختار.

هستی و نیست مثل و مانندت عاقلان جز چنین ندانندت

تو هستی و هیچ‌کس و هیچ‌چیز شبیه تو نیست؛ خردمندان نیز جز به یگانگی تو معرفتی ندارند.

نکته ادبی: تأکید بر سلبِ مثل و مانند از ساحت پروردگار.

روشنی پیش اهل بینائی نه به صورت به صورت آرائی

تو برای اهل معرفت و بینش، آشکاری؛ نه به صورت و ظاهری که در چشم بگنجد، بلکه به جلوه و آرایشی که از خود در هستی به جای گذاشته‌ای.

نکته ادبی: اشاره به اینکه خداوند جسم نیست که با صورت درک شود.

به حیاتست زنده موجودات زنده لیک از وجود تست حیات

تمام موجودات به واسطه حیات زنده هستند، اما خودِ حیات نیز زنده است و وابسته به وجود توست.

نکته ادبی: اشاره به اصل 'حیات‌بخش' بودن خداوند.

ای جهان را ز هیچ سازنده هم نوا بخش و هم نوازنده

ای که جهان را از نیستی پدید آوردی؛ هم تویی که به هستی نوا بخشیدی و هم تویی که آن را می‌پروری.

نکته ادبی: تضاد میان ساختن از هیچ و نواگری و نوازندگی.

نام تو کابتدای هر نامست اول آغاز و آخر انجامست

نام تو در ابتدای هر نامی قرار دارد؛ تو سرآغازِ هر چیز و پایان و فرجامِ هر کاری.

نکته ادبی: اشاره به صفت 'اول' و 'آخر' بودن خداوند.

اول الاولین به پیش شمار و آخرالاخرین به آخر کار

تو از هر اولی، اول‌تری و در پایانِ هر کاری، باز هم تویی که در نهایت هستی.

نکته ادبی: اشاره به بی‌زمانی و ازلیت و ابدیت الهی.

هست بود همه درست به تو بازگشت همه به تست به تو

بودنِ همه موجودات به واسطه تو درست و برقرار است و بازگشتِ همه امور نیز به سوی توست.

نکته ادبی: تأکید بر صیرورت (بازگشت) موجودات به مبدأ.

بسته بر حضرت تو راه خیال بر درت نانشسته گرد زوال

دسترسی اندیشه و خیالِ انسان به ساحتِ تو غیرممکن است و زوال و نیستی به درگاه تو راهی ندارد.

نکته ادبی: تأکید بر تنزیه خداوند از اوصاف بشری.

تو نزادی و آن دیگر زادند تو خدائی و آن دیگر بادند

تو فرزندی نداری و دیگران فرزندان تو نیستند (تو از کسی زاده نشدی)؛ تو خدایی و دیگران تنها همچون باد و ناپایدارند.

نکته ادبی: اشاره به سوره توحید و نفی مشابهت‌های انسانی.

به یک اندیشه راه بنمائی به یکی نکته کار بگشائی

تو با یک اشاره و اندیشه، راه را نشان می‌دهی و با یک نکته، گره از کار فرو‌بسته می‌گشایی.

نکته ادبی: کنایه از سهولتِ انجام امور نزد خداوند.

وانکه نااهل سجده شد سر او قفل بر قفل بسته شد در او

کسی که از سجده و تسلیم در برابر تو سرباز زد، درهای فهم و حقیقت بر قلبش قفل شد.

نکته ادبی: اشاره به قساوت قلب بر اثر تکبر و دوری از حق.

تو دهی صبح را شب افروزی روز را مرغ و مرغ را روزی

تو هستی که به شب، نورِ صبح می‌بخشی و به موجودات، روزیِ روزانه می‌دهی.

نکته ادبی: نمادپردازی از تدبیر امور جهان توسط خداوند.

تو سپردی به آفتاب و به ماه دو سرا پرده سپید و سیاه

تو مسئولیتِ گردشِ شب و روز را به آفتاب و ماه سپردی تا پرده‌های سپید و سیاه را بر جهان بگسترانند.

نکته ادبی: دو سرا پرده سپید و سیاه: کنایه از روز و شب.

روز و شب سالکان راه تواند سفته گوشان بارگاه تواند

سالکانِ راه حق، شب و روز در پی تو هستند و با جان و دل، گوش‌به‌فرمانِ درگاه تو می‌باشند.

نکته ادبی: سفته گوش: کنایه از بندگی و اطاعت مطلق.

جز به حکم تو نیک و بد نکنند هیچ کاری به حکم خود نکنند

هیچ‌کس بدون فرمانِ تو قادر به انجام کاری (چه نیک و چه بد) نیست.

نکته ادبی: تأکید بر قدرت مطلق الهی در نظام هستی.

تو بر افروختی درون دماغ خردی تابناکتر ز چراغ

تو در درونِ ذهن و خردِ انسان، نوری تابناک‌تر از هر چراغی برافروختی.

نکته ادبی: اشاره به موهبت عقل انسانی.

با همه زیرکی که در خردست بی خودست از تو و به جای خودست

خرد با وجودِ همه زیرکی و هوشی که دارد، در برابرِ تو حیران و بی‌خود است، اگرچه در جایگاهِ خویش استوار است.

نکته ادبی: اشاره به محدودیت عقل در شناخت ذات الهی.

چون خرد در ره تو پی گردد گرد این کار و هم کی گردد

وقتی خرد در پیِ شناختِ راهِ تو برمی‌آید، سرگردان می‌شود و راه به جایی نمی‌برد.

نکته ادبی: عجز عقل در شناخت حقیقتِ مطلق.

جان که او جوهرست و در تن ماست کس نداند که جای او به کجاست

جان که جوهرِ وجود ماست، کسی نمی‌داند که جایگاهِ دقیقش کجاست.

نکته ادبی: اشاره به مجرد بودن روح.

تو که جوهر نیی نداری جای چون رسد در تو وهم شیفته رای

تو که جوهر نیستی (مجردِ مطلق) و جایگاهی نداری، چگونه وهم و اندیشهِ ناقصِ انسان می‌تواند تو را درک کند؟

نکته ادبی: تنزیه خداوند از مکان و ماده.

ره نمائی و رهنمایت نه همه جائی و هیچ جایت نه

تو راهنما هستی اما کسی تو را راهنمایی نمی‌کند؛ تو در همه جا هستی اما در هیچ جایِ محدود و مادی جای نداری.

نکته ادبی: پارادوکس (متناقض‌نما) در توصیف حضور الهی.

ما که جزئی ز سبع گردونیم با تو بیرون هفت بیرونیم

ما که جزئی از این هفت آسمان هستیم، در برابرِ عظمت تو، حتی فراتر از هفت آسمان هم باشیم، باز هم ناچیزی هستیم.

نکته ادبی: اشاره به سبع گردون (هفت آسمان).

عقل کلی که از تو یافته راه هم ز هیبت نکرده در تو نگاه

عقلِ کلی که راهِ شناخت را از تو یافته است، از هیبت و شکوهِ تو حتی یارایِ نگاه کردن به تو را ندارد.

نکته ادبی: عقل کلی: اصطلاح فلسفی (عقل اول).

ای ز روز سپید تا شب داج به مددهای فیض تو محتاج

ای که از روشنایی روز تا تاریکی شب، همه محتاجِ فیض و بخششِ تو هستند.

نکته ادبی: شب داج: شب تاریک و سیاه.

حال گردان توئی بهر سانی نیست کس جز تو حال گردانی

تغییردهنده احوال، تنها تویی و کسی جز تو نمی‌تواند حالِ کسی را دگرگون کند.

نکته ادبی: اشاره به صفت 'مقلب القلوب'.

تا نخواهی تو نیک و بد نبود هستی کس به ذات خود نبود

تا تو نخواهی، هیچ خوبی یا بدی رخ نمی‌دهد و هستیِ هیچ‌کس وابسته به ذاتِ خودش نیست.

نکته ادبی: تأکید بر مشیت الهی.

تو دهی و تو آری از دل سنگ آتش لعل و لعل آتش رنگ

تو از دلِ سنگ، آتش و لعلِ آتشین (گوهر) پدید می‌آوری.

نکته ادبی: استعاره از توانایی خداوند در پدید آوردن تضادها.

گیتی و آسمان گیتی گرد بر در تو زنند بردا برد

جهان و آسمان‌های چرخان، همگی بر درگاهِ تو در حالِ گدایی و طلب هستند.

نکته ادبی: استعاره از نیازِ هستی به خالق.

هر کسی نقش بند پرده تست همه هیچند کرده کرده تست

هر کسی تصویری است که تو بر پرده هستی کشیده‌ای؛ همه هیچ هستند و آنچه وجود دارد، ساخته توست.

نکته ادبی: اشاره به وحدت وجود.

بد و نیک از ستاره چون آید که خود از نیک و بد زبون آید

چگونه نیک و بد از ستاره‌ها نشأت می‌گیرد، در حالی که خودِ ستاره‌ها از نیک و بدِ عالم ناتوان و زبون هستند؟

نکته ادبی: نقدِ باورِ عامیانه به تأثیرِ مطلقِ نجوم بر سرنوشت.

گر ستاره سعادتی دادی کیقباد از منجمی زادی

اگر ستاره‌ها می‌توانستند سعادت ببخشند، چرا کیقباد (پادشاه بزرگ) از راه نجوم و طالع‌بینی به دنیا نیامد؟

نکته ادبی: اشاره به کیقباد به عنوان نماد پادشاهی و عظمت.

کیست از مردم ستاره شناس که به گنجینه ره برد به قیاس

کدام ستاره‌شناس توانسته با قیاس و محاسبه، به گنجینه‌هایِ غیب دست یابد؟

نکته ادبی: نفیِ تواناییِ انسان در پیش‌گوییِ غیبی.

تو دهی بی میانجی آنرا گنج که نداند ستاره هفت از پنج

تو بدون واسطه، گنجِ دانش را به کسی می‌دهی که حتی الفبای نجوم را هم نمی‌داند.

نکته ادبی: اشاره به علمِ لدنّی و بخششِ الهی.

هر چه هست از دقیقه های نجوم با یکایک نهفته های علوم

تمامِ ظرایف نجوم و دانش‌های نهفته عالم در برابرِ علمِ تو ناچیز است.

نکته ادبی: برتری علم الهی بر علوم بشری.

خواندم و سر هر ورق جستم چون ترا یافتم ورق شستم

کتاب‌های دانش را خواندم و جستجو کردم، اما وقتی تو را یافتم، تمام آن کتاب‌ها را کنار گذاشتم.

نکته ادبی: اشاره به برتریِ شهودِ عرفانی بر دانشِ نظری.

همه را روی در خدا دیدم در خدا بر همه ترا دیدم

همه را در پرتوِ وجودِ خدا دیدم و در خداوند، همه چیز را مشاهده کردم.

نکته ادبی: تجلیِ وحدتِ وجود.

ای به تو زنده هر کجا جانیست وز تنور تو هر کرا نانیست

ای خدایی که حیاتِ هر جان‌داری به تو وابسته است و هر کس که نانی می‌خورد، از خوانِ کرمِ تو بهره‌مند است.

نکته ادبی: تأکید بر رزاقیت خداوند.

بر در خویش سرفرازم کن وز در خلق بی نیازم کن

مرا در درگاهِ خودت سرافراز کن و از درِ خانه‌یِ مردم بی‌نیاز بگردان.

نکته ادبی: مناجات برای کسب عزت نفس و استقلال مالی.

نان من بی میانجی دگران تو دهی رزق بخش جانوران

روزیِ مرا بدون واسطه دیگران و همچون رزقی که به جانوران می‌رسانی، خودت برسان.

نکته ادبی: درخواستِ رزقِ بی‌واسطه از خداوند.

چون به عهد جوانی از بر تو بر در کس نرفتم از در تو

از جوانی تا به امروز، تنها به درِ خانه تو آمده‌ام و به درِ خانه کسی نرفته‌ام.

نکته ادبی: تأکید بر توکلِ دائمی شاعر در طول عمر.

همه را بر درم فرستادی من نمی خواستم تو می دادی

تو بودی که روزیِ مرا به درِ خانه‌ام فرستادی؛ من طلب نکردم، اما تو عطا کردی.

نکته ادبی: اشاره به فضلِ بی‌پایان الهی.

چون که بر درگه تو گشتم پیر ز آنچه ترسیدنیست دستم گیر

حالا که در درگاهِ تو پیر شده‌ام، در برابرِ آنچه که ترسناک است، دستم را بگیر و یاری‌ام کن.

نکته ادبی: درخواستِ دستگیری و حمایت در دوران پیری.

چه سخن کاین سخن خطاست همه تو مرائی جهان مراست همه

چه سخنی بگویم که این گفتارِ من خطا است؛ تمامِ جهان تنها آینه توست.

نکته ادبی: اشاره به اینکه جهان، صورتِ حق است.

من سر گشته را ز کار جهان تو توانی رهاند باز رهان

ای که توانا هستی، مرا که در کارهای دنیا سرگشته‌ام، از این گرفتاری نجات بده.

نکته ادبی: درخواستِ رهایی از سرگردانیِ دنیا.

در که نالم که دستگیر توئی در پذیرم که درپذیر توئی

به که شکایت ببرم وقتی تو خود یاری‌رسانِ منی؟ چه کسی را بپذیرم وقتی تنها تویی که توبه را می‌پذیری؟

نکته ادبی: تکرارِ لفظی برای تأکید بر انحصارِ پناهگاه در خداوند.

راز پوشنده گرچه هست بسی بر تو پوشیده نیست راز کسی

اگرچه در این جهان افراد بسیاری هستند که رازهای خود را پنهان می‌کنند، اما برای تو هیچ رازی از هیچ‌کس پوشیده نیست.

نکته ادبی: «راز پوشنده» به معنای کسی است که راز خود را پنهان می‌کند (کنایه از انسان‌های پنهان‌کار).

غرضی کز تو نیست پنهانی تو بر آور که هم تو میدانی

آن خواسته و هدفی را که از تو پنهان نیست، خودت برآورده کن؛ چراکه تنها تو هستی که از عمقِ آن باخبری.

نکته ادبی: استفاده از تکرارِ ضمیرِ «تو» در مصراع دوم برای تأکید بر قدرتِ مطلقِ پروردگار است.

از تو نیز ار بدین غرض نرسم با تو هم بی غرض بود نفسم

حتی اگر به آن هدف و حاجت از طریق تو نرسم، باز هم نفسِ من با تو بی‌توقع و خالصانه پیوند دارد.

نکته ادبی: «بی‌غرض بودن» در اینجا به معنایِ دوری از چشم‌داشت و طلبِ پاداش است.

غرض آن به که از تو می جویم سخن آن به که با تو می گویم

بهترین هدف آن است که از تو بخواهم و بهترین سخن آن است که با تو در میان بگذارم.

نکته ادبی: این بیت بر توحیدِ مطلق در عبادت و دعا تأکید دارد.

راز گویم به خلق خوار شوم با تو گویم بزرگوار شوم

اگر راز دلم را به مردم بگویم، نزدشان کوچک می‌شوم، اما اگر آن را با تو بگویم، عزت و بزرگی می‌یابم.

نکته ادبی: «خوار شدن» در برابر «بزرگوار شدن» تضاد زیبایی برای نشان دادنِ تفاوتِ رجوع به خلق و خالق است.

ای نظامی پناه پرور تو به در کس مرانش از در تو

ای خدایی که پناهِ بندگان هستی، (نیز) نظامی را از درگاهِ خود مران و به سوی درِ خانه‌ی دیگران راهی مکن.

نکته ادبی: اشاره به تخلصِ شاعر (نظامی) در متن که نشان‌دهنده‌ی خطابِ مستقیمِ او به خداوند است.

سر بلندی ده از خداوندی همتش را به تاج خرسندی

از طریقِ ربوبیت و بخششِ خود، به او سربلندی عطا کن و همتِ بلندِ او را با تاجِ قناعت و خرسندی بیارای.

نکته ادبی: «تاج خرسندی» استعاره از مقامِ روحیِ رضایت و بی‌نیازی است.

تا به وقتی که عرض کار بود گرچه درویش تاجدار بود

تا زمانی که در این دنیا به کار و تلاش مشغول است، حتی اگر درویش و فقیر باشد، مانند پادشاهی صاحبِ تاج (با عزت و سربلند) باشد.

نکته ادبی: «تاجدار بودنِ درویش» پارادوکس زیبایی است که نشان‌دهنده‌ی غنای طبع در عینِ فقرِ ظاهری است.