دیوان اشعار - رباعیات

ناصرخسرو

رباعی شمارهٔ ۳

ناصرخسرو
ارکان گهرست و ما نگاریم همه وز قرن به قرن یادگاریم همه
کیوان کردست و ما شکاریم همه واندر کف آز دلفگاریم همه

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات با نگاهی فلسفی و بدبینانه به جایگاه انسان در هستی، بر بی‌اختیاری و زوال‌پذیری بشر در برابر نیروهای کیهانی و گردش روزگار تأکید دارد. شاعر انسان را نه بازیگر اصلی میدان وجود، بلکه نقش و نگاری می‌داند که بر پرده هستی ترسیم شده و اسیرِ بازی‌های سپهر است.

در این کلام، مفاهیمی چون گذر زمان، سرنوشتِ محتوم و دامِ آز و طمع به تصویر کشیده شده است. انسان در این دیدگاه، موجودی است ناتوان که در چنبره‌ی گردش افلاک گرفتار آمده و در نهایت، جز اثری گذرا از خود در گذر قرن‌ها بر جای نمی‌گذارد.

معنای روان

ارکان گهرست و ما نگاریم همه وز قرن به قرن یادگاریم همه

اصل و حقیقتِ هستی از آنِ ارکانِ عالم است و ما تنها نقش و صورتی بر صفحه‌ی روزگاریم که هویتی مستقل نداریم؛ ما در گذرِ پی‌درپیِ قرن‌ها، تنها یادگارهایی هستیم که از پسِ یکدیگر باقی می‌مانیم.

نکته ادبی: ارکان در اصطلاح قدما به چهار عنصر (آب، باد، خاک، آتش) یا گاهی به افلاک گفته می‌شود که سازندگانِ جهان‌اند. واژه نگار در اینجا استعاره از فانی بودن و عاری بودن از حقیقتِ ماندگار است.

کیوان کردست و ما شکاریم همه واندر کف آز دلفگاریم همه

سیاره‌ی کیوان (زحل) همچون صیادی بر ما می‌تازد و ما جملگی صیدِ او هستیم؛ افزون بر این، همگی ما در پنجه‌ی آز و طمعِ دنیوی گرفتاریم و از این بابت دل‌شکسته و مجروحیم.

نکته ادبی: کیوان در اخترشناسی قدیم به نحسِ اکبر و سردی و سنگینی معروف بوده و در شعر فارسی اغلب نمادِ گردشِ روزگارِ سخت است. آز به معنای حرص و طمع است که یکی از بزرگ‌ترین بندهای پایِ جانِ آدمی شمرده می‌شود.

آرایه‌های ادبی

استعاره کیوان کردست و ما شکاریم همه

سیاره کیوان به صیاد و انسان به شکار تشبیه شده تا استیصال انسان در برابر سرنوشت نشان داده شود.

تلمیح ارکان و کیوان

اشاره مستقیم به مفاهیم و باورهای اخترشناسی و کیهان‌شناسی قدیم که در متون کلاسیک رایج بوده است.

واج‌آرایی نگاریم و یادگاریم

تکرار صامت‌های «گ»، «ر» و «م» که سبب ایجاد موسیقی درونی و هماهنگی صوتی در بیت شده است.