دیوان اشعار - قصاید

ناصرخسرو

قصیدهٔ شمارهٔ ۲۷۸

ناصرخسرو
چنین در کارها بسیار مندیش مگو ورنه بکن کاری که گفتی
نباید کز چنین تدبیر بسیار ز تاریکی به تاریکی درافتی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات به نکوهشِ تردیدهای وسواس‌گونه و تأملات بی‌حاصل در امور زندگی می‌پردازند. شاعر هشدار می‌دهد که تفکرِ افراطی نه تنها راهگشا نیست، بلکه آدمی را در هزارتوی سردرگمی و پریشانی گرفتار می‌کند. در واقع، پیام اصلی این است که در مواجهه با مشکلات، یا باید با قاطعیت عمل کرد یا از سخنِ بیهوده پرهیز نمود تا از افتادن در ورطه‌ی دشواری‌های پیچیده‌تر در امان ماند.

در واقع، شاعر خردورزی را به معنای کنشگریِ آگاهانه می‌داند، نه درجا زدن در بندِ اندیشه‌های بی‌پایان. او معتقد است که وسواس در تصمیم‌گیری، انسان را از چاله به چاه می‌اندازد و بر ابهاماتِ مسیرِ زندگی می‌افزاید.

معنای روان

چنین در کارها بسیار مندیش مگو ورنه بکن کاری که گفتی

در امور زندگی بیش از اندازه وسواس و تردید به خرج مده؛ یا سخنی بر زبان نیاور و یا اگر تصمیمی گرفتی، آن را بدون درنگ به مرحله عمل برسان.

نکته ادبی: واژه مندیش از مصدر اندیشیدن به معنای فکر کردن است که در اینجا با رویکردی منفی، به معنای تردید و وسواسِ افراطی به کار رفته است.

نباید کز چنین تدبیر بسیار ز تاریکی به تاریکی درافتی

مبادا که به خاطر این همه چاره‌اندیشی‌های وسواس‌گونه، از یک موقعیت مبهم و دشوار، به وضعیتی به مراتب تیره‌تر و پیچیده‌تر گرفتار شوی.

نکته ادبی: تاریکی در اینجا نماد جهل، سردرگمی و دشواری است و از تاریکی به تاریکی افتادن، تلمیحی به افتادن از چاله به چاه است.

آرایه‌های ادبی

کنایه از تاریکی به تاریکی در افتادن

کنایه از گرفتار شدن در بحرانی سخت‌تر پس از خروج از بحرانی دیگر.

تضاد مگو و بکن

تقابل میان سکوت و کنشگری برای تأکید بر مسئولیت‌پذیری در قبال سخن و عمل.

تکرار تاریکی

تکرار واژه تاریکی برای تأکید بر استمرارِ جهل و سردرگمی حاصل از تفکرِ بی‌نتیجه.