دیوان اشعار - قصاید

ناصرخسرو

قصیدهٔ شمارهٔ ۲۷۵

ناصرخسرو
جهانا چه در خورد و بایسته ای! وگر چند با کس نپایسته ای
به ظاهر چو در دیده خس ناخوشی به باطن چو دو دیده بایسته ای
اگر بسته ای را گهی بشکنی شکسته بسی نیز هم بسته ای
چو آلوده ای بینی آلوده ای ولیکن سوی شستگان شسته ای
کسی کو تو را می نکوهش کند بگویش: هنوزم ندانسته ای
بیابی ز من شرم و آهستگی اگر شرمگن مرد و آهسته ای
تو را من همه راستی داده ام تو از من همه کاستی جسته ای
زمن رسته ای تو اگر بخردی بچه نکوهی آن را کزو رسته ای؟
به من بر گذر داد ایزد تو را تو بر ره گذر پست چه نشسته ای
ز بهر تو ایزد درختی بکشت که تو شاخی از بیخ او جسته ای
اگر کژ برو رسته ای سوختی وگر راست بر رسته ای رسته ای
بسوزد کژیهات چون چوب کژ نپرسد که بادام یا پسته ای
تو تیر خدائی سوی دشمنش به تیرش چرا خویشتن خسته ای؟
چو بی راه و بی رسته گشتی، مرا چه گوئی که بی راه و بی رسته ای؟
چو دانش بیاری تو را خواسته ام وگر دانش آری مرا خواسته ای

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این شعر گفتگویی حکیمانه است که در آن 'جهان' یا 'حقیقتِ هستی' به زبان آمده و خطاب به انسان سخن می‌گوید. درون‌مایه اصلی، نقدِ عادتِ دیرینه‌ی انسان به فرافکنی و مقصر دانستنِ دنیا و روزگار برای ناکامی‌ها و نقص‌هایِ شخصی است. شاعر با لحنی آمرانه و در عین حال مشفقانه، به مخاطب یادآوری می‌کند که عالم، آینه‌ی تمام‌نمایِ کردار و پندارِ خودِ آدمی است.

در این مسیر، دانش و خرد به عنوانِ تنها راه نجات و پیوندِ انسان با حقیقتِ الهی معرفی می‌شوند. شاعر تأکید می‌کند که هرچه انسان در زندگیِ خود تجربه می‌کند، در واقع بازتابی از انتخاب‌ها، مسیرها و میزانِ خردورزیِ خود اوست. پیام نهایی، دعوت به مسئولیت‌پذیری، دوری از کج‌روی و پیوستن به صراطِ مستقیمِ دانش است تا از سوختن در آتشِ جهل و کژاندیشی در امان بماند.

معنای روان

جهانا چه در خورد و بایسته ای! وگر چند با کس نپایسته ای

ای جهان، تو چقدر ارزشمند و شایسته‌ی ستایش هستی، هرچند که برای هیچ‌کس پایدار نمی‌مانی.

نکته ادبی: در خورد: به معنای شایسته و در خورِ توجه.

به ظاهر چو در دیده خس ناخوشی به باطن چو دو دیده بایسته ای

تو در نگاهِ ظاهر‌بینان، مانندِ خارِ ناخوشایندی در چشم هستی، اما برای کسی که بصیرتِ باطنی دارد، بسیار بایسته و ضروری هستی.

نکته ادبی: خس: نماد ناچیزی و خار در چشم؛ استعاره از مشکلاتِ ظاهری دنیا.

اگر بسته ای را گهی بشکنی شکسته بسی نیز هم بسته ای

اگر تو گاهی پیوندی را می‌گسلی (جدایی می‌اندازی)، در مقابل، بسیاری از چیزهای شکسته و پراکنده را نیز به هم پیوند می‌دهی.

نکته ادبی: تضاد میان شکستن و بستن که بیانگر دوگانه بودنِ کارکردِ دنیاست.

چو آلوده ای بینی آلوده ای ولیکن سوی شستگان شسته ای

اگر تو کسی را آلوده می‌بینی، به این دلیل است که خودت آلوده‌ای، اما برای کسانی که پاک‌دامن و شسته‌رفته هستند، تو نیز پاکی.

نکته ادبی: اشاره به قانونِ انعکاس: دنیا همان چیزی را به ما نشان می‌دهد که در درونِ ماست.

کسی کو تو را می نکوهش کند بگویش: هنوزم ندانسته ای

هرکس که تو را سرزنش می‌کند، به او بگو: تو هنوز حقیقتِ مرا نشناخته‌ای و از درکِ باطنِ من عاجزی.

نکته ادبی: نکوهش: سرزنش کردن. شاعر از زبان جهان، جهلِ آدمی را عاملِ سرزنش می‌داند.

بیابی ز من شرم و آهستگی اگر شرمگن مرد و آهسته ای

اگر تو انسانِ باحیا و آرام و متینی باشی، از من نیز حیا و آرامش دریافت خواهی کرد.

نکته ادبی: آهستگی: به معنای متانت و آرامش و مدارا.

تو را من همه راستی داده ام تو از من همه کاستی جسته ای

من هرچه را که راست و درست بود به تو بخشیدم، اما تو در عوض، همواره به دنبالِ نقص و کاستی در من گشته‌ای.

نکته ادبی: تضادِ میانِ راستی (هدیه‌ی جهان) و کاستی (جستجوی انسان).

زمن رسته ای تو اگر بخردی بچه نکوهی آن را کزو رسته ای؟

اگر خردمند باشی، از بندهایِ دنیوی رها شده‌ای؛ پس چرا چیزی را که خودت از آن رها گشته‌ای، سرزنش می‌کنی؟

نکته ادبی: رسته: به معنای آزاد و رها شده (از ریشه‌ی رستن).

به من بر گذر داد ایزد تو را تو بر ره گذر پست چه نشسته ای

خداوند تو را در مسیرِ من قرار داد، پس چرا در این گذرگاهِ زندگی، دست روی دست گذاشته و کاری نمی‌کنی؟

نکته ادبی: ره گذر: استعاره از دنیا که جایی برای توقفِ ابدی نیست، بلکه معبری است برای تعالی.

ز بهر تو ایزد درختی بکشت که تو شاخی از بیخ او جسته ای

خداوند برای بهره‌مندیِ تو درختی را نشاند که تو شاخه‌ای روییده از ریشه‌ی آن هستی (منشأ تو الهی است).

نکته ادبی: اشاره به پیوندِ خلقتِ انسان با اراده‌ی الهی.

اگر کژ برو رسته ای سوختی وگر راست بر رسته ای رسته ای

اگر کج‌روی کردی، مثلِ چوبِ کج سوختی و از بین رفتی، اما اگر در مسیرِ مستقیم رشد کردی، به رهایی و رستگاری رسیدی.

نکته ادبی: رسته در مصرع دوم به معنای روییده و رشدیافته است.

بسوزد کژیهات چون چوب کژ نپرسد که بادام یا پسته ای

کژاندیشی و گناه، تو را مانندِ چوبِ کج می‌سوزاند و آتش، تفاوتی قائل نمی‌شود که تو باارزشی (بادام و پسته) یا بی‌ارزش.

نکته ادبی: اشاره به قاطعیتِ قانونِ علیت و کیفرِ کردار؛ آتش بینِ خوب و بد تبعیض نمی‌گذارد.

تو تیر خدائی سوی دشمنش به تیرش چرا خویشتن خسته ای؟

تو تیرِ خدا هستی که باید به سمتِ دشمنانِ حق پرتاب شوی؛ چرا با این تیر، خودت را مجروح می‌کنی؟

نکته ادبی: خسته: به معنای مجروح و زخمی است (نه خسته به معنایِ مانده).

چو بی راه و بی رسته گشتی، مرا چه گوئی که بی راه و بی رسته ای؟

وقتی تو خودت راه را گم کرده‌ای و از مسیرِ درست خارج شدی، چرا مرا متهم می‌کنی که بی‌راهه هستم؟

نکته ادبی: تأکید بر مسئولیتِ فردی در گمراهی، به جای مقصر دانستنِ دنیا.

چو دانش بیاری تو را خواسته ام وگر دانش آری مرا خواسته ای

زمانی که به دانش و آگاهی مجهز شوی، من تو را می‌خواهم و عاشقِ تو می‌شوم، و اگر تو صاحبِ دانش باشی، در واقع تو نیز مرا (حقیقت را) خواسته‌ای.

نکته ادبی: دانش: رکنِ اصلی برای فهمِ هستی و رسیدن به قربِ الهی.

آرایه‌های ادبی

تشخیص (شخصیت‌بخشی) سراسر شعر

جهان در این شعر به عنوان یک موجود زنده و آگاه تصویر شده که با مخاطب سخن می‌گوید و از خود دفاع می‌کند.

تضاد (طباق) راستی و کاستی

تقابل میان آنچه جهان عرضه کرده (راستی) و آنچه انسان یافته (کاستی) برای نشان دادنِ تفاوتِ نگاهِ انسان و حقیقتِ هستی.

استعاره تیر خدایی

انسان به تیری تشبیه شده که باید در راهِ حق (هدفِ الهی) به کار گرفته شود، نه در راهِ خودزنی و تباهی.

جناس رسته (آزاد) / رسته (روییده)

استفاده از واژه‌ی 'رسته' با دو معنای متفاوت برای تأکید بر آزادیِ حاصل از خرد و رشدِ حاصل از کردار.