دیوان اشعار - قصاید

ناصرخسرو

قصیدهٔ شمارهٔ ۲۷۱

ناصرخسرو
از آن پس کاین جهان را آزمودی گر خردمندی در این پر گرد و ناخوش جای دل خیره چرا بندی؟
به بیماری از این جای سپنجی چون شوی بیرون مخور تیمار چندینی نه بنیادش تو افگندی
یکی فرزند خواره پیسه گربه است، ای پسر، گیتی سزد گر با چنین مادر ز بار و بن نپیوندی
چنان چون مر تو را پند است مرده جد بر جدت تو مر فرزند فرزندان فرزندانت را پندی
جهان مست است نرمی کن که من ایدون شنوده ستم که با مستان و دیوانه حلیمی بهتر از تندی
بخواهد خورد مر پروردگان خویش را گیتی نخواهد رستن از چنگال او سندی و نه هندی
جهانا ز آزمون سنجاب و از کردار پولادی به زیر نوش در نیشی به روی زهر بر قندی
به روز و شب همی کاهد تن مسکین من زیرا به رندهٔ روز و سوهان شبم دایم همی رندی
ز چون و چند بیرونی ازیرا عقل نشناسد نه مر بودنت را چونی نه مر گشتنت را چندی
نخوانی پیش و نپسندی ز فرزندان بسیارت مگر آن را کزو ناید بجز بدفعلی و رندی
بسا شاهان با ملک و سپاه و گنج آگنده که شان بربودی از گاه و بدین چاه اندر افگندی
کجا پیوسته ای صحبت که دیگر روز نگسستی؟ درختی کی نشانده ستی که از بیخش نه برکندی؟
خردمندا، مراد ایزد از دنیا به حاصل کن مراد او تو خود دانی چه چیز است ار خردمندی
خداوندی همی بایدت و خدمت کرد نتوانی گرش خدمت کنی بدهد خداوندت خداوندی
مرا ایزدی دین است چون دین یافتی زان پس دگر مر خویشتن را در سپنجی جای نپسندی
بدین مهلت که داده ستت مباش از مکر او ایمن بترس از آتش تیزش مکن در طاعتش کندی
چو فضل دین ایزد را ز نفس خویش بفگندی چه باشد فضل سوی او تو را بر رومی و سندی؟
به گوش اندر همی گویدت گیتی «بار بر خر نه» تو گوش دل نهاده ستی به دستان نهاوندی
اگر دانی که فردا بر تو خویش و اهل و پیوندت بگرید زار چندینی بدین خوشی چرا خندی؟
بباید بی گمان رفتنت از اینجا سوی آن معدن که آنجا بدروی بی شک هر آنچ اینجا پراگندی
حکایت های شاهان را همی خوانی و می خندی همی بر خویشتن خندی نه بر شاه سمرقندی
چرا بر عهد و سوگند رسول خویش نشتابی به سوی عهد فرزندش گر اهل عهد و سوگندی؟
گر اهل عهد و پیمانی از اهل خاندانی تو وگر زین خانه بیرونی بر افسوسی و ترفندی
نیائی سوی نور ایرا به تاریکی درون زادی وگر زی نور نگرائی در این تاریک چه بندی
اگر فردا شفاعت را از احمد طمع میداری چرا امروز دشمن دار اهل البیت و فرزندی؟

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این منظومه از اشعار تعلیمی و حکمت‌آمیز، تصویری واقع‌گرایانه از ناپایداری دنیا و لزومِ دلبستگی به امورِ باقی و معنوی ارائه می‌دهد. شاعر با زبانی صریح و استدلالی، خواننده را از فریفته شدن به ظواهر فریبنده جهان برحذر می‌دارد و بر اهمیتِ شناختِ حقیقتِ هستی و عمل به آموزه‌های دینی تأکید می‌ورزد.

درونمایه اصلی این ابیات، تذکرِ مرگ‌آگاهی و مسئولیت‌پذیری انسان در قبالِ آینده اخروی است. شاعر با بهره‌گیری از تمثیل‌های متنوع، نشان می‌دهد که دنیا بسان مادری است که فرزندان خود را می‌بلعد و هیچ پادشاه یا قدرتمندی را از چنگالِ تقدیرِ محتوم نمی‌رهاند؛ بنابراین، تنها راه نجات، تمسک به ریسمانِ ولایت و اطاعت از پروردگار است.

معنای روان

از آن پس کاین جهان را آزمودی گر خردمندی در این پر گرد و ناخوش جای دل خیره چرا بندی؟

اگر خردمند هستی و این جهان را آزموده‌ای و ناپایداری‌اش را دیده‌ای، چرا بیهوده دل به این دنیای پر از غبار و ناخوشایند بسته‌ای؟

نکته ادبی: خیره بستن به معنای دلبستگی بی‌دلیل و عبث است.

به بیماری از این جای سپنجی چون شوی بیرون مخور تیمار چندینی نه بنیادش تو افگندی

وقتی قرار است به ناچار از این دنیای گذرا که همچون مهمان‌خانه‌ای موقت است بیرون بروی، غصه و اندوهِ بیش از حد مخور؛ چرا که تو خود، پایه‌های این جهان را نساخته‌ای که نگرانِ فروپاشی‌اش باشی.

نکته ادبی: سپنج به معنای عاریتی و گذرا است.

یکی فرزند خواره پیسه گربه است، ای پسر، گیتی سزد گر با چنین مادر ز بار و بن نپیوندی

ای پسر، این جهان همچون گربه‌ای است که فرزندان خود را می‌خورد؛ سزاوار نیست که با چنین مادری، پیوند و دلبستگیِ عمیق برقرار کنی.

نکته ادبی: فرزندخواره گربه استعاره‌ای از بی‌وفایی و قساوت دنیاست.

چنان چون مر تو را پند است مرده جد بر جدت تو مر فرزند فرزندان فرزندانت را پندی

همان‌طور که گذشتگانِ دورِ تو، تو را پند دادند، تو نیز باید به فرزندانِ آینده‌ات پند بدهی.

نکته ادبی: تکرار واژه فرزند تأکید بر استمرارِ نسل‌ها و کوتاهی عمر دارد.

جهان مست است نرمی کن که من ایدون شنوده ستم که با مستان و دیوانه حلیمی بهتر از تندی

دنیا همچون انسانی مست و ناآگاه است؛ با آن مدارا کن، زیرا شنیده‌ام که در برابرِ دیوانگان و مستان، ملایمت و نرمی بسیار بهتر از تندی و خشونت است.

نکته ادبی: مست استعاره از عدم تعادل و بی‌خردیِ دنیاست.

بخواهد خورد مر پروردگان خویش را گیتی نخواهد رستن از چنگال او سندی و نه هندی

دنیا پروردگانِ خود را سرانجام نابود می‌کند و هیچ‌کس، نه اهل سند و نه اهل هند، از چنگالِ مرگبار او رهایی نخواهد یافت.

نکته ادبی: اشاره به شمولیتِ مرگ برای تمام مردمان جهان.

جهانا ز آزمون سنجاب و از کردار پولادی به زیر نوش در نیشی به روی زهر بر قندی

ای جهان، از کردارِ تو که همچون پولاد سخت و سرد است و از آزمودنِ تو که همچون پوستینِ سنجاب نرم است، دانستم که زیرِ ظاهرِ شیرینِ تو، زهرِ کشنده‌ای پنهان است.

نکته ادبی: تضاد میان نوش و نیش برای نشان دادنِ فریبندگیِ دنیا.

به روز و شب همی کاهد تن مسکین من زیرا به رندهٔ روز و سوهان شبم دایم همی رندی

شب و روز پیوسته تنِ ناتوانِ مرا فرسوده می‌کنند، زیرا روزگار همچون رنده و شب همچون سوهان، عمر مرا ذره‌ذره می‌تراشند.

نکته ادبی: تشبیه روز و شب به ابزار نجاری برای القای مفهوم فرسایشِ عمر.

ز چون و چند بیرونی ازیرا عقل نشناسد نه مر بودنت را چونی نه مر گشتنت را چندی

درباره حقیقتِ وجودِ تو (ای جهان) نمی‌توان پرسید که «چگونه» یا «چقدر» است، زیرا عقلِ بشری تواناییِ درکِ کیفیتِ هستی یا کمیتِ گذشتِ آن را ندارد.

نکته ادبی: اشاره به ناتوانی عقل در درکِ ذاتِ هستی.

نخوانی پیش و نپسندی ز فرزندان بسیارت مگر آن را کزو ناید بجز بدفعلی و رندی

تو ای دنیا، به فرزندانِ بسیارِ خود توجهی نداری و جز آن کسی را نمی‌پسندی که اهلِ شرارت و حیله‌گری باشد.

نکته ادبی: رندی در اینجا به معنای زیرکیِ مکارانه است.

بسا شاهان با ملک و سپاه و گنج آگنده که شان بربودی از گاه و بدین چاه اندر افگندی

چه بسیار پادشاهانی که صاحبِ ملک و سپاه و گنج‌های فراوان بودند، اما تو آنان را از تختِ پادشاهی‌شان ربودی و در چاهِ نیستی افکندی.

نکته ادبی: چاه استعاره از گور یا سقوطِ قدرت است.

کجا پیوسته ای صحبت که دیگر روز نگسستی؟ درختی کی نشانده ستی که از بیخش نه برکندی؟

چه رابطه‌ای را در این دنیا برقرار کردی که روزِ بعد گسسته نشد؟ کدام درختی را کاشتی که از ریشه‌اش برنکندی؟

نکته ادبی: پرسش انکاری برای تأکید بر ناپایداریِ پیوندها.

خردمندا، مراد ایزد از دنیا به حاصل کن مراد او تو خود دانی چه چیز است ار خردمندی

ای خردمند، از این دنیا آن چیزی را که هدفِ پروردگار است حاصل کن؛ اگر خردمندی، خود بهتر می‌دانی که آن هدف چیست.

نکته ادبی: ارجاع به معرفت و بندگی به عنوان هدفِ آفرینش.

خداوندی همی بایدت و خدمت کرد نتوانی گرش خدمت کنی بدهد خداوندت خداوندی

اگر خواهانِ بزرگی و آقایی هستی اما نمی‌توانی به درگاهِ الهی خدمت کنی، بدان که اگر به خداوند خدمت کنی، او خود به تو بزرگی و سروری خواهد بخشید.

نکته ادبی: خداوندی به معنای بزرگی و آقایی است.

مرا ایزدی دین است چون دین یافتی زان پس دگر مر خویشتن را در سپنجی جای نپسندی

من دینِ ایزدی را یافته‌ام؛ وقتی تو نیز به این دین دست یافتی، دیگر خود را در این مکانِ عاریتی و گذرا نخواهید پسندید و دل نخواهید بست.

نکته ادبی: سپنجی جای، صفتی برای دنیا به معنای موقت.

بدین مهلت که داده ستت مباش از مکر او ایمن بترس از آتش تیزش مکن در طاعتش کندی

به این مهلتی که خداوند به تو داده مغرور مباش و از مکرِ او ایمن نباش؛ از عذابِ شدیدِ او بترس و در اطاعت و عبادتِ او سستی مکن.

نکته ادبی: مکر در اینجا به معنای آزمون‌های الهی است.

چو فضل دین ایزد را ز نفس خویش بفگندی چه باشد فضل سوی او تو را بر رومی و سندی؟

وقتی برتریِ دینِ الهی را بر هوای نفسِ خود ترجیح دادی، نزدِ خدا دیگر چه فرقی می‌کند که تو رومی باشی یا سندی؟ (نژاد مهم نیست).

نکته ادبی: نفیِ تفاخرِ نژادی در برابر فضیلتِ دینی.

به گوش اندر همی گویدت گیتی «بار بر خر نه» تو گوش دل نهاده ستی به دستان نهاوندی

دنیا با گوشِ جان به تو می‌گوید که بارِ گناه بر دوشِ خود مگذار، اما تو گوشِ دلت را به ساز و آوازهای فریبنده و بیهوده مشغول کرده‌ای.

نکته ادبی: دستان نهاوندی استعاره از سرگرمی‌های فریبنده موسیقیایی.

اگر دانی که فردا بر تو خویش و اهل و پیوندت بگرید زار چندینی بدین خوشی چرا خندی؟

اگر می‌دانی که فردا نزدیکان و خانواده‌ات بر مرگِ تو زار زار گریه خواهند کرد، چرا امروز با این همه خوشحالی و غفلت می‌خندی؟

نکته ادبی: تضادِ گریه مرگ و خنده زندگی.

بباید بی گمان رفتنت از اینجا سوی آن معدن که آنجا بدروی بی شک هر آنچ اینجا پراگندی

بدون شک باید از اینجا به سوی آن مقصد (آخرت) بروی؛ جایی که بی‌گمان هرچه در این دنیا کاشته‌ای را درو خواهی کرد.

نکته ادبی: اشاره به اصلِ «از ماست که بر ماست» و جزا و پاداش.

حکایت های شاهان را همی خوانی و می خندی همی بر خویشتن خندی نه بر شاه سمرقندی

داستان‌های شاهانِ گذشته را می‌خوانی و می‌خندی؛ اما بدان که در حقیقت تو بر سرنوشتِ خودت می‌خندی، نه بر شاهِ سمرقند.

نکته ادبی: خنده از سرِ غفلت بر سرنوشتِ گذشتگان.

چرا بر عهد و سوگند رسول خویش نشتابی به سوی عهد فرزندش گر اهل عهد و سوگندی؟

اگر اهلِ عهد و وفاداری هستی، چرا به سوی پیمانِ رسولِ خدا و فرزندانش نمی‌شتابی؟

نکته ادبی: اشاره به حدیث ثقلین و ولایت اهل بیت.

گر اهل عهد و پیمانی از اهل خاندانی تو وگر زین خانه بیرونی بر افسوسی و ترفندی

اگر اهلِ وفاداری و پیمانِ حقیقتی، از خاندانِ پیامبری؛ و اگر بیرون از این دایره‌ای، پس در حالِ فریب خوردن و نیرنگ هستی.

نکته ادبی: تأکید بر تعلق به خاندان رسالت به عنوان معیارِ حقیقت.

نیائی سوی نور ایرا به تاریکی درون زادی وگر زی نور نگرائی در این تاریک چه بندی

تو به سوی نورِ حقیقت نمی‌آیی، زیرا در تاریکیِ جهل متولد شده‌ای؛ و اگر به سوی نورِ الهی نمی‌روی، پس در این تاریکی چه چیزی را دنبال می‌کنی؟

نکته ادبی: نور استعاره از هدایت و تاریکی استعاره از ضلالت.

اگر فردا شفاعت را از احمد طمع میداری چرا امروز دشمن دار اهل البیت و فرزندی؟

اگر برای روزِ قیامت امیدِ شفاعتِ پیامبر (احمد) را داری، پس چرا امروز با خاندان و فرزندانِ او دشمنی می‌کنی؟

نکته ادبی: نقدِ تناقضِ رفتاریِ کسانی که مدعیِ دوستیِ پیامبرند اما با اهلِ بیتِ او دشمنی دارند.

آرایه‌های ادبی

استعاره فرزندخواره گربه است

تشبیه دنیا به گربه‌ای که فرزندان خود را می‌بلعد برای نمایش بی‌وفایی دنیا.

تشبیه رنده روز و سوهان شب

توصیف گذر زمان به ابزاری که عمر انسان را فرسایش می‌دهد.

تضاد نوش و نیش

تقابل میان خوشی‌های ظاهری و زهرِ باطنیِ دنیا.

کنایه بار بر خر نهادن

کنایه از سبک‌بال بودن و گرفتارِ دنیا نشدن.

تمثیل داستان شاهان

استفاده از سرگذشت شاهان به عنوان آینه‌ای برای سرنوشتِ محتومِ انسان.