دیوان اشعار - قصاید

ناصرخسرو

قصیدهٔ شمارهٔ ۲۵۴

ناصرخسرو
آمد و پیغام حجت گوش دار ای ناصبی پاسخش ده گر توانی، سر مخار، ای ناصبی؟
هرچه گوئی نغز حجت گوی، لیکن قول نغز کی پدید آید ز مغز پربخار، ای ناصبی؟
علم ناموزی و لشکرسازی از غوغا همی چون چنینی بی فسار و بادسار، ای ناصبی
چند فخر آری بدین بسیاری جهال عام نیستت این فخر، ننگ است این و عار، ای ناصبی
همچنان کز صد هزاران خار یک خرما به است نیز یک دانا به از نادان هزار، ای ناصبی
چشم دل هر چند کورستت به چشم دل ببین بر درختان بیش و کم و برگ و بار، ای ناصبی؟
امتی مر بوحنیفه و شافعی را، از رسول شرم ناید مر تو را زین زشت کار، ای ناصبی؟
... مصطفی بر گردن و اندر کنار، ای ناصبی
بوحنیفه و شافعی را بر حسین و بر حسن چون گزیدی همچو بر شکر شخار، ای ناصبی؟
نور یزدان از محمد وز علی اولاد اوست تو برونی با امامت زین قطار، ای ناصبی
چون ننازم بهر داماد و وصی و اولاد او گر بنازی تو به یار و پیش کار، ای ناصبی؟
نیست جز بهر ابوبکر و عمر با من تو را نه لجاج و نه مری نه خار خار، ای ناصبی
گر مرایشان را تو هریک یار پیغمبر نهی من نگویم جز که حق و آشکار، ای ناصبی
... همچو او هر یک رسول کردگار، ای ناصبی
گرچه اندر رشتهٔ دری کشندش کی بود سنگ هرگز یار در شاهوار، ای ناصبی؟
گرچه بر دیوار و بر در صورت مردم کنند یار مردم باشد آن نیکونگار، ای ناصبی؟
ور حدیث غار گوئی نیست این افضل و نه فخر حجت آور پیش من چربک میار، ای ناصبی
... آنکه پیغمبر به زیر ساق عرش از شرف شد نه ز خفتن شد به غار، ای ناصبی
زی تو گر یاران چهارند، از ره دین سوی من نیست جز حیدر امامی نه سه یار، ای ناصبی
زانکه ما هرچند دیوار است مزگت را چهار قبله یک دیوار داریم از چهار، ای ناصبی
از پس پیغمبر آن باشد خلیفه کو بود هم مبارز هم به علم اندر سوار، ای ناصبی
از علی علم و شجاعت سوی امت ظاهر است روشن و معروف و پیدا چون نهار، ای ناصبی
زیر بار جهل مانده ستی ازیرا مر تو را در مدینهٔ علم و حکمت نیست بار، ای ناصبی
از علی مشکل نماند اندر کتاب حق مرا علم بوبکر و عمر پیش من آر، ای ناصبی
من ز دین در زیر بار و بارور خرما بنم تو به زیر بیدی و بی بر چنار، ای ناصبی
راز ایزد با محمد بود و جز حیدر نبود مر محمد را ز امت رازدار، ای ناصبی
گر ز پیغمبر بجز فرزند حیدر کس نماند تا قیامت رازدار و یادگار، ای ناصبی
ای دریغا چونکه نامد سوی بوبکر و عمر زاسمان صمصام تیز و ذوالفقار، ای ناصبی؟
روز خیبر چونکه بوبکر و عمر آن در نکند تا علی کند آن قوی در زان حصار، ای ناصبی؟
عمر و بن معدی کرب را ... روز حرب پیش پیغمبر گریز از کارزار، ای ناصبی
از پیمبر خیبری را خط آزادی که داد جز علی کو بد وزیر و هوشیار، ای ناصبی؟
فخر بر دیگر جهودان خیبری را خط اوست بنگر آنک گر نداری استوار، ای ناصبی
چون گریزی از علی کو شیر دین ایزد است گر نگشته ستی به دین اندر حمار، ای ناصبی؟
چون پدید آمد به خندق برق تیغ ذوالفقار گشت روی عمر و عنتر لاله زار، ای ناصبی
هر که مرد است از جهان دل با علی دارد، مگر تو که با مردان نباشی در شمار،ای ناصبی
هنچنان آنگه برآورد از سر کافر علی من بر آرم از سرت گرد و دمار،ای ناصبی
شاد چون گشتی براندندم به قهر از بهر دین از ضیاع خویش و از دار و عقار،ای ناصبی ؟
تا قرار من به یمگان است می دانم که نیست جز به یمگان علم و حکمت را قرار،ای ناصبی
زانکه در عالم علم گشته به نام آنکه اوست خازن علم خدای کامگار،ای ناصبی
آنکه تا او را ندانی می خوری و می چری تو بجای ... ار، ای ناصبی
چون ز مشکلهات پرسم عورتت پیدا شود بی ازاری، بی ازاری ، بی ازار، ای ناصبی
طبع خر داری تو، حکمت را کسی بر طبع تو بست نتواند به سیصد رش نوار، ای ناصبی
چون بیائی سوی من با مزه خرمائی همی چند باشی بی مزه همچون خیار، ای ناصبی؟
تا قیامت بر مکافات فعال زشت تو این قصیده بس تو را از من نثار، ای ناصبی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده، یک مجادله‌ی عقیدتی و کلامی تند و صریح است که در آن شاعر با زبانی حماسی و برهانی، به نقد مخالفانِ باورهای شیعی (ناصبیان) پرداخته و بر حقانیتِ ولایت و امامتِ حضرت علی (ع) تأکید می‌ورزد. شاعر در جایگاه یک عالمِ دینیِ آگاه، با بهره‌گیری از شواهد تاریخی و استدلال‌های منطقی، برتریِ علمی و ایمانیِ خاندانِ پیامبر را در برابرِ دیگران به رخ می‌کشد.

فضای حاکم بر شعر، فضایی مناظره‌گونه است که شاعر در آن با اعتمادبه‌نفسِ حاصل از دانش، حریف را به چالش می‌کشد. او از تبعیدگاه خود (یمگان) سخن می‌گوید و با استفاده از تشبیهات و استعارات، سعی در بی‌اعتبار کردنِ مبانیِ فکریِ رقیب دارد تا حقیقتِ پنهان را آشکار سازد و برتری ولایت علوی را با تمسک به قرآن و سیره نبوی ثابت کند.

معنای روان

آمد و پیغام حجت گوش دار ای ناصبی پاسخش ده گر توانی، سر مخار، ای ناصبی؟

ای کسی که نسبت به خاندان پیامبر کینه داری، اکنون به استدلالِ متقن و برهانِ آشکارِ من گوش فرا ده؛ اگر توانِ پاسخگویی داری، سخن بگو و این‌گونه در حیرت و سردرگمی دست‌وپا مزن.

نکته ادبی: ناصبی به معنای کسی است که بغض و کینهٔ حضرت علی(ع) و خاندانش را در دل دارد و ناصبی‌گری از دیدگاه شاعر، ریشه در جهل دارد.

هرچه گوئی نغز حجت گوی، لیکن قول نغز کی پدید آید ز مغز پربخار، ای ناصبی؟

اگر سخنی می‌گویی، بگذار سنجیده و پخته باشد؛ چرا که از ذهن و مغزی که اسیرِ اوهام و آلوده به خشم است، هرگز کلامی خردمندانه و منطقی برنمی‌خیزد.

نکته ادبی: مغزِ پربخار استعاره از ذهن آشفته، بی‌خرد و خشمگین است.

علم ناموزی و لشکرسازی از غوغا همی چون چنینی بی فسار و بادسار، ای ناصبی

تو که از دانش و معرفت بی‌بهره‌ای و تنها با هیاهو و غوغا، لشکری از نادانان را گرد خود جمع می‌کنی، چگونه می‌توانی ادعای حقیقت کنی؟ تو مانند مرکبی هستی که افسار ندارد و در مسیر باد به هر سو کشیده می‌شود.

نکته ادبی: بادسار کنایه از بی‌ثباتی فکری و تزلزل در عقیده است.

چند فخر آری بدین بسیاری جهال عام نیستت این فخر، ننگ است این و عار، ای ناصبی

چرا به این‌همه پیروِ نادان و عوام که گرد خود آورده‌ای می‌بالی؟ این جمعیتِ نادان افتخاری برای تو نیست، بلکه برای تو ننگ و عار محسوب می‌شود.

نکته ادبی: جهال عام اشاره به توده‌های ناآگاهی است که بدون شناخت حقیقت، پیروِ عقاید ناصحیح شده‌اند.

همچنان کز صد هزاران خار یک خرما به است نیز یک دانا به از نادان هزار، ای ناصبی

همان‌طور که یک دانه خرما از صد هزار خارِ بی‌ارزش برتر است، یک انسانِ دانشمند نیز از هزار نادان ارزشمندتر است.

نکته ادبی: استفاده از تضاد (خار و خرما) برای نشان دادن برتری کیفیت بر کمیت.

چشم دل هر چند کورستت به چشم دل ببین بر درختان بیش و کم و برگ و بار، ای ناصبی؟

اگرچه چشمِ دلت به روی حقیقت کور است، اما با همین دیده‌ی ظاهری به درختان و میوه‌ها و برگ‌های آن‌ها نگاه کن و از نظمِ آفرینش درس بگیر.

نکته ادبی: اشاره به نشانه‌های الهی در طبیعت به عنوان راهی برای اثباتِ وجودِ خالق و کمالِ نظام هستی.

امتی مر بوحنیفه و شافعی را، از رسول شرم ناید مر تو را زین زشت کار، ای ناصبی؟

تو پیروِ ابوحنیفه و شافعی هستی و از راهِ پیامبر دور افتاده‌ای؛ آیا از این کارِ زشت و دوری از سنتِ نبوی شرم نمی‌کنی؟

نکته ادبی: شاعر فقهِ حنفی و شافعی را در تقابل با طریقتِ اهل‌بیت قرار می‌دهد.

... مصطفی بر گردن و اندر کنار، ای ناصبی

پیامبر (ص) همواره خاندانِ پاکِ خود را در کنار و پناهِ خویش داشت و آنان را به امت توصیه می‌کرد.

نکته ادبی: بیت به علت ناقص بودن متن اصلی، به سیاقِ محتوای کلیِ شعر بازسازی شده است.

بوحنیفه و شافعی را بر حسین و بر حسن چون گزیدی همچو بر شکر شخار، ای ناصبی؟

چگونه ابوحنیفه و شافعی را بر حسن و حسین (ع) ترجیح می‌دهی؟ این کار درست مانند آن است که گل‌ولای را بر شکر ترجیح دهی.

نکته ادبی: شخار در اینجا به معنای گل‌ولای یا گیاه بی‌ارزش است که در برابر شکر (استعاره از اهل‌بیت) قرار گرفته است.

نور یزدان از محمد وز علی اولاد اوست تو برونی با امامت زین قطار، ای ناصبی

نورِ هدایتِ خداوند از وجودِ محمد (ص) و علی (ع) و فرزندانِ او می‌تابد؛ تو با انکارِ امامتِ آنان، از این حلقه و قطارِ هدایت بیرون افتاده‌ای.

نکته ادبی: اشاره به جایگاهِ امامت و ولایت به عنوان واسطه‌ی فیض و هدایت.

چون ننازم بهر داماد و وصی و اولاد او گر بنازی تو به یار و پیش کار، ای ناصبی؟

چرا به دامادِ پیامبر و وصیِ او و فرزندانش افتخار نکنم، در حالی که تو به یارانی که پیشینیانِ تو هستند می‌بالی؟

نکته ادبی: واژه پیش‌کار در اینجا به معنای کسانی است که پیش از علی(ع) تصدیِ امور را بر عهده داشتند.

نیست جز بهر ابوبکر و عمر با من تو را نه لجاج و نه مری نه خار خار، ای ناصبی

من با تو نه دشمنیِ شخصی دارم و نه لجاجت؛ دعوای من با تو تنها بر سرِ جانشینیِ ابوبکر و عمر است.

نکته ادبی: شاعر بر این نکته تأکید دارد که اختلافِ اصلی، بر سرِ مسئله‌ی جانشینی و امامت است.

گر مرایشان را تو هریک یار پیغمبر نهی من نگویم جز که حق و آشکار، ای ناصبی

اگر تو آنان را یارِ پیامبر می‌دانی، من انکار نمی‌کنم؛ اما حقیقت این است که آنان نمی‌توانند هم‌طراز با وصیِ پیامبر باشند.

نکته ادبی: شاعر سعی می‌کند در موضعی منطقی، تفاوتِ جایگاهِ یارانِ عادی با وصیِ معصوم را تبیین کند.

... همچو او هر یک رسول کردگار، ای ناصبی

هر کس از اولیاءِ الهی که مانندِ او باشد، به مقامِ بالایی از قربِ الهی می‌رسد.

نکته ادبی: بیتِ ناقص است؛ مفهومِ کلی بر اساسِ شأنِ والایِ همراهانِ حقیقیِ رسولِ خدا استنباط شده است.

گرچه اندر رشتهٔ دری کشندش کی بود سنگ هرگز یار در شاهوار، ای ناصبی؟

اگرچه سنگ را در رشته‌ی مروارید بکشند و کنارِ آن قرار دهند، آیا سنگ هرگز می‌تواند به ارزشِ مرواریدِ شاهوار برسد؟

نکته ادبی: استعاره‌ی مروارید برای اهل‌بیت و سنگ برای دیگرانی که مدعیِ هم‌طرازی با آنان هستند.

گرچه بر دیوار و بر در صورت مردم کنند یار مردم باشد آن نیکونگار، ای ناصبی؟

اگرچه بر دیوار و در، صورتِ انسان را نقاشی کنند، اما حقیقتِ انسان تنها نزدِ آن هنرمندِ نقاش (اهل‌بیت) معنا پیدا می‌کند.

نکته ادبی: اشاره به تفاوتِ ظاهر و باطن؛ صورت‌گری کنایه از تقلیدِ ظاهری است که فاقدِ حقیقتِ معنوی است.

ور حدیث غار گوئی نیست این افضل و نه فخر حجت آور پیش من چربک میار، ای ناصبی

اگر سخن از داستانِ غار می‌کنی، این فضیلتی بزرگ نیست؛ بیا و با دلیل و برهانِ محکم با من سخن بگو، نه با سخنانِ بی‌پایه و چرب‌زبانی.

نکته ادبی: اشاره به ماجرای غار ثور که مخالفان به عنوان فضیلت برای ابوبکر ذکر می‌کنند، اما شاعر آن را در برابرِ فضایلِ علی (ع) ناچیز می‌داند.

... آنکه پیغمبر به زیر ساق عرش از شرف شد نه ز خفتن شد به غار، ای ناصبی

آنکه پیامبر او را در زیر ساقِ عرش جای داد (علی ع)، به دلیلِ شرافتش بود، نه مانندِ کسی که از ترس یا برای خوابیدن به غار پناه برد.

نکته ادبی: شاعر مقامِ علی (ع) را در نزدیکیِ به حقیقت و عرشِ الهی با واقعه‌ی غار مقایسه می‌کند.

زی تو گر یاران چهارند، از ره دین سوی من نیست جز حیدر امامی نه سه یار، ای ناصبی

اگر برای تو چهار یار (خلفا) محترم‌اند، در دینِ من، جز حیدر (علی ع) امامی نیست و آن سه نفر دیگر امامت ندارند.

نکته ادبی: تأکید بر عقیده‌ی شیعی در خصوصِ انحصارِ امامت در حضرت علی (ع).

زانکه ما هرچند دیوار است مزگت را چهار قبله یک دیوار داریم از چهار، ای ناصبی

اگرچه مسجد چهار دیوار دارد، اما قبله یکی است؛ در دین نیز اگرچه چهار تن مطرح‌اند، اما قبله‌ی اصلی و امامِ حقیقی یکی (علی ع) است.

نکته ادبی: تمثیلِ بسیار دقیق: مسجد و دیوارها برای تبیینِ اینکه ظاهرِ چهارگانه نباید مانعِ دیدنِ حقیقتِ واحد (قبله/امامت) شود.

از پس پیغمبر آن باشد خلیفه کو بود هم مبارز هم به علم اندر سوار، ای ناصبی

خلیفه و جانشینِ واقعیِ پیامبر کسی است که هم در میدانِ جنگ مبارز باشد و هم در علم و دانش سرآمدِ همه باشد.

نکته ادبی: شاعر شرایطِ احرازِ مقامِ خلافت را علم و شجاعت می‌داند که ویژگی‌های بارزِ علی (ع) است.

از علی علم و شجاعت سوی امت ظاهر است روشن و معروف و پیدا چون نهار، ای ناصبی

علم و شجاعتِ علی (ع) برای همه‌ی امتِ اسلام مانندِ روشناییِ روز، آشکار و غیرقابلِ انکار است.

نکته ادبی: تشبیه به روز (نهار) برای تأکید بر وضوح و شهرتِ فضایلِ علی (ع).

زیر بار جهل مانده ستی ازیرا مر تو را در مدینهٔ علم و حکمت نیست بار، ای ناصبی

تو زیرِ بارِ سنگینِ جهل مانده‌ای و به همین دلیل است که از شهرِ علم و حکمتِ پیامبر (که علی دروازه‌ی آن است) بهره‌ای نبرده‌ای.

نکته ادبی: اشاره به حدیث نبوی «أنا مدینة العلم و علی بابها».

از علی مشکل نماند اندر کتاب حق مرا علم بوبکر و عمر پیش من آر، ای ناصبی

به برکتِ علی (ع)، هیچ مشکلی در فهمِ کتابِ خدا برای من باقی نمانده است؛ حالا تو علمِ ابوبکر و عمر را در برابرِ علمِ او قرار بده و ببین چه داری.

نکته ادبی: ادعای گره‌گشاییِ علمی توسطِ علی (ع) در پرتوِ کلامِ وحی.

من ز دین در زیر بار و بارور خرما بنم تو به زیر بیدی و بی بر چنار، ای ناصبی

من در مکتبِ علی (ع) مانندِ درختِ بارورِ خرما هستم، اما تو زیرِ سایه‌ی درختِ چنار که بی‌ثمر است قرار داری.

نکته ادبی: تضاد بین نخل (بارور و مفید) و چنار (بی‌ثمر و تزیینی).

راز ایزد با محمد بود و جز حیدر نبود مر محمد را ز امت رازدار، ای ناصبی

رازهای الهی تنها در سینه‌ی محمد (ص) و حیدر (ع) بود؛ علی (ع) تنها کسی بود که محرمِ اسرارِ پیامبر محسوب می‌شد.

نکته ادبی: مفهومِ عرفانیِ «رازدار» اشاره به انتقالِ علمِ لدنی از پیامبر به علی (ع).

گر ز پیغمبر بجز فرزند حیدر کس نماند تا قیامت رازدار و یادگار، ای ناصبی

اگر از پیامبر کسی جز فرزندانِ علی (ع) باقی نمی‌ماند، باز هم او تا قیامت یادگار و حافظِ اسرارِ نبوت می‌بود.

نکته ادبی: تأکید بر تداومِ نسلِ پیامبر از طریقِ علی (ع) و فاطمه (س).

ای دریغا چونکه نامد سوی بوبکر و عمر زاسمان صمصام تیز و ذوالفقار، ای ناصبی؟

جای تعجب و دریغ است که از آسمان، شمشیرِ تیزِ ذوالفقار برای ابوبکر و عمر نازل نشد تا قدرتِ آنان را ثابت کند.

نکته ادبی: کنایه از اینکه قدرتِ الهیِ ذوالفقار تنها از آنِ علی (ع) بود.

روز خیبر چونکه بوبکر و عمر آن در نکند تا علی کند آن قوی در زان حصار، ای ناصبی؟

در روزِ خیبر، وقتی ابوبکر و عمر نتوانستند آن درِ قلعه را بگشایند، علی (ع) آمد و آن درِ سنگین را از جا کند؛ آیا این نشانه نیست؟

نکته ادبی: اشاره به واقعه‌ی تاریخیِ فتحِ قلعه‌ی خیبر و دلاوریِ علی (ع).

عمر و بن معدی کرب را ... روز حرب پیش پیغمبر گریز از کارزار، ای ناصبی

عمر بن معدی‌کرب را به یاد بیاور که در روزِ جنگ، چگونه در برابرِ دشمن از میدانِ نبرد نزدِ پیامبر گریخت.

نکته ادبی: استفاده از شواهدِ تاریخیِ متونِ اهل‌سنت برای نقدِ مدعیانِ شجاعت.

از پیمبر خیبری را خط آزادی که داد جز علی کو بد وزیر و هوشیار، ای ناصبی؟

در جنگِ خیبر، آنکه به فرمانِ پیامبر خطِ آزادی و رهایی از دشمن را گرفت، جز علی (ع) که وزیر و هوشیار بود، کسی دیگر نبود.

نکته ادبی: اشاره به نقشِ استراتژیکِ علی (ع) در پیروزی‌های مسلمانان.

فخر بر دیگر جهودان خیبری را خط اوست بنگر آنک گر نداری استوار، ای ناصبی

این خطِ آزادی، فخری است بر دیگر یهودیان؛ اگر نداری و نمی‌دانی، برو و تحقیق کن که حقیقت دارد.

نکته ادبی: دعوت به تحقیق و مطالعه‌ی وقایعِ تاریخی.

چون گریزی از علی کو شیر دین ایزد است گر نگشته ستی به دین اندر حمار، ای ناصبی؟

چگونه می‌توانی از علی (ع) که شیرِ دینِ خداست فرار کنی؟ مگر اینکه در دینِ خود مانندِ حیوانی بی‌عقل باشی.

نکته ادبی: شیرِ دین کنایه از شجاعت و قدرتِ معنویِ علی (ع) در دفاع از دین.

چون پدید آمد به خندق برق تیغ ذوالفقار گشت روی عمر و عنتر لاله زار، ای ناصبی

آن‌گاه که برقِ شمشیرِ ذوالفقار در خندق درخشید، چهره‌ی عمر و دیگران از ترس زرد شد و رنگ باخت.

نکته ادبی: استفاده از تصویرسازیِ «لاله‌زار» (که در اینجا به معنای رنگ‌پریدگی از ترس است، شاید طنزی تلخ در کلام شاعر باشد).

هر که مرد است از جهان دل با علی دارد، مگر تو که با مردان نباشی در شمار،ای ناصبی

هر کس در این جهان مردِ راهِ حقیقت باشد، دل در گروِ مهرِ علی (ع) دارد؛ مگر تو که در شمارِ مردانِ واقعی نیستی.

نکته ادبی: تأکید بر این که ولایتِ علی (ع) معیارِ مردانگی و حقیقت‌جویی است.

هنچنان آنگه برآورد از سر کافر علی من بر آرم از سرت گرد و دمار،ای ناصبی

همان‌طور که علی (ع) سرِ کافران را در نبردها از تن جدا کرد، من نیز با استدلالِ خود، گرد و غبارِ جهل را از سرِ تو پاک می‌کنم.

نکته ادبی: استعاره از شمشیرِ زبان در برابرِ شمشیرِ دست.

شاد چون گشتی براندندم به قهر از بهر دین از ضیاع خویش و از دار و عقار،ای ناصبی ؟

وقتی به خاطرِ دین‌داری و حمایت از حقیقت، مرا از اموال و خانه‌ام آواره کردند، شادمان شدم و دردمند نبودم.

نکته ادبی: اشاره به تبعیدِ شاعر به یمگان به دلیلِ باورهای مذهبی‌اش.

تا قرار من به یمگان است می دانم که نیست جز به یمگان علم و حکمت را قرار،ای ناصبی

تا زمانی که در یمگان هستم، می‌دانم که این مکان تنها جایگاهِ علم و حکمت در جهان است.

نکته ادبی: یمگان نام منطقه‌ای در افغانستانِ کنونی که تبعیدگاهِ ناصرخسرو بود.

زانکه در عالم علم گشته به نام آنکه اوست خازن علم خدای کامگار،ای ناصبی

زیرا در این عالم، آن کسی که خازن و نگهبانِ علمِ الهی است، در اینجا (یمگان) حضور دارد.

نکته ادبی: خازن به معنای نگهبانِ گنجینه است؛ کنایه از دانشِ عمیقِ شاعر که نزدِ اوست.

آنکه تا او را ندانی می خوری و می چری تو بجای ... ار، ای ناصبی

کسی که علی (ع) را نشناسد، تنها مانندِ چهارپایان به خوردن و چریدن در این دنیا مشغول است.

نکته ادبی: بیت به دلیل حذفِ واژگانِ نامناسب در نسخه‌ی منبع، با مضمونِ تحقیرِ بی‌خردی ترجمه شد.

چون ز مشکلهات پرسم عورتت پیدا شود بی ازاری، بی ازاری ، بی ازار، ای ناصبی

هرگاه از مسائلِ مشکلِ دینی از تو بپرسم، نادانی و عجزِ تو آشکار می‌شود؛ بهتر است که به همان بی‌آزاری و سکوتِ خود ادامه دهی.

نکته ادبی: عورت در اینجا کنایه از عیب و نقصِ دانش است.

طبع خر داری تو، حکمت را کسی بر طبع تو بست نتواند به سیصد رش نوار، ای ناصبی

طبعِ تو مانندِ چهارپایان است؛ حکمتِ الهی را هیچ‌کس نمی‌تواند به طبعِ زمختِ تو بیاموزد، حتی اگر بسیار تلاش کند.

نکته ادبی: رش واحد اندازه‌گیری است؛ کنایه از تلاشِ بیهوده برای آموزشِ نادان.

چون بیائی سوی من با مزه خرمائی همی چند باشی بی مزه همچون خیار، ای ناصبی؟

هرگاه نزدِ من می‌آیی، ادعای محبت می‌کنی اما چون خیار (که میوه‌ای توخالی و بی‌طعم است) تهی‌مغزی.

نکته ادبی: استعاره از خیار برای توصیفِ کسی که ظاهر دارد اما فاقدِ عمق و حقیقت است.

تا قیامت بر مکافات فعال زشت تو این قصیده بس تو را از من نثار، ای ناصبی

تا روزِ قیامت، همین قصیده‌ی من برای پاسخگویی به کارهای زشت و عقایدِ نادرستِ تو کافی است و آن را به تو هدیه می‌دهم.

نکته ادبی: شاعر شعرِ خود را به عنوانِ سندی ماندگار برایِ ثبتِ جدلِ حق و باطل معرفی می‌کند.

آرایه‌های ادبی

استعاره مغز پربخار

ذهنِ آشفته و بدونِ خرد که ناشی از خشم و تعصب است.

تضاد خار و خرما

مقایسه‌ی میانِ نادان (خار) و دانشمندِ پیروِ ولایت (خرما) برای نشان دادنِ تفاوتِ ارزش.

تمثیل دیوار و قبله

تشبیه دیوارهای مسجد به عقایدِ ظاهری که نباید مانعِ توجه به اصلِ امامت (قبله) شود.

تلمیح مدینة العلم

اشاره به حدیث نبوی که علی (ع) دروازه‌ی شهرِ دانشِ پیامبر است.

تشبیه چون خیار

تشبیه ناصبی به خیار که از درون تهی و بی‌مزه است؛ نمادِ بی‌خردی.

کنایه ذوالفقار

نمادِ قدرت، شجاعت و حقانیتِ مطلقِ علی (ع) در مبارزه با باطل.