دیوان اشعار - قصاید

ناصرخسرو

قصیدهٔ شمارهٔ ۲۳۷

ناصرخسرو
گر خرد را بر سر هشیار خویش افسر کنی سخت زود از چرخ گردان، ای پسر، سر بر کنی
دیگرت گشته است حال تن ز گشت روزگار همچو حال تن سزد گر حال جان دیگر کنی
پیش ازان تا این مزور منظرت ویران شود جهد کن تا بر فلک زین به یکی منظر کنی
علم را بنیاد او کن مر علم را بام او از بر و پرهیز شاید گر مرو را در کنی
در چو این منظر چو بگزاری فریضهٔ کردگار بهتر آن باشد که مدح آل پیغمبر کنی
ننگ داری زانکه همچون جاهلان نوک قلم بر مدیح شاه یا میری قلم را تر کنی
گر به سر بر خاک خواهی کرد ناچار، ای پسر آن به آید کان زخاکی هرچه نیکوتر کنی
بر سرت بویا چو مشک و عنبر سارا شود گر تو خاکستر به نام آل او بر سر کنی
هم مقصر باشی ای دل گر به مدح مصطفی معنی از گوهر طرازی لفظش از شکر کنی
جز به مدح آل پیغمبر سخن مگشای هیچ گر همی خواهی که گوش ناصبی را کر کنی
ای پسر، پیغمبری را تاج کی باشد شگفت گر تو بر سر روز محشر ماه را افسر کنی؟
گر تو با اقبال و مدحش بنگری اندر جحیم پر سلاسل قعر او را باغ پر عرعر کنی
در جهان دین میان خلق تا محشر همی کار این اجرام و فعل گنبد اخضر کنی
گر به راه این جهان خورشیدمان رهبر شده است سوی یزدان مان همی مر عقل را رهبر کنی
نیست نیک اختر کسی که ش چرخ نیک اختر کند بلکه نیک اختر شود هر که ش تو نیک اختر کنی
هر که او فضل تو را و آل تو را منکر شود خوبی و معروف او را زشتی و منکر کنی
گر به روی تازه سوی روی آتش بنگری روی آتش را همی تو تازه نیلوفر کنی
فضل و جود و عدل ایزد خدمت کوثر کند چون تو روز حشر مجلس بر لب کوثر کنی
آزر مسکین که ابراهیم ازو بیزار شد گر تو بپذیریش با پیغمبران همبر کنی
بی شک این جهال امت را همی بینی، به حق دشمنانند این نه امت گر سخن باور کنی
دشمنی با اهل و آل تو همی بی مر کنند همچنان کاحسان تو با ایشان همی بی مر کنی
ای عدوی آل پیغمبر، مکن کز جهل خویش کوه آتش را به گردن در همی چنبر کنی
گر تو را خطاب اشتربان خال و عم نبود چون همی با من تو چندین داوری ی عمر کنی؟
ور نه در دل کفر داری چون شود رویت سیاه چون حدیث از حیدر و از شیعهٔ حیدر کنی؟
کیستی تو بی خرد کز روبه مرده کمی تا همی از جهل قصد جنگ شیر نر کنی؟
دشمنی ی این شیر هرگز کی شودت از دل برون تا همی خویشتن را امت آن خر کنی؟
رو تو با آن خر، مرا بگذار با این شیر نر خر تو را و شیر ما را، چونکه چندین شر کنی؟
جز که رسوائی نبینی خویشتن را تا به جهد خاک را خواهی همی تا همبر عنبر کنی
شرم ناید مر تو نادان را که پیش ذوالفقار ژاف را شمشیر سازی و ز کدو مغفر کنی؟
چون پیمبر را برادر بود حیدر سوی خلق گر بنازم من بدو چون روی خویش اصفر کنی؟
مردم همسایه هرگز چون برادر کی بود؟ لنگ خر را خیره با شبدیز چون همبر کنی؟
بت نباشد جز مزور مردمی، خود دیده ای، زین سبب لعنت همی همواره بر بت گر کنی
تو امامی ساختی ما را مزور هم چنین پس توی بت گر اگر مر عقل را داور کنی
آل پیغمبر بسی کشتهٔ بت منحوس توست تو همی او را به حیلت بر سر منبر کنی
خشم یزدان بر تو باد و بر تراشیدهٔ تو باد آزر بت گر توی، لعنت چه بر آزر کنی؟
نیست این ممکن که تو بدبخت همچون خویشتن مر مرا بندهٔ یکی نادان بدمحضر کنی
من همی نازش به آل حیدر و زهرا کنم تو همی نازش به سند و هند بدگوهر کنی
گر ببیند چشم تو فرزند زهرا را به مصر آفرین از جانت بر فرزند و بر مادر کنی
دل زمهر چهر او چون جنت ماوی کنی چشم خویش از نور او پر زهرهٔ ازهر کنی
ای خداوند زمان و فخر آل مصطفی خنجر گلگونت را کی سر سوی خاور کنی؟
چین تو را بنده شود گر تو برو پر چین کنی قیصرت سجده کند گر روی زی قیصر کنی
جان اسکندر ز شادی سر به گردون بر برد گر تو نعل اسپ خویش از تاج اسکندر کنی
وقت آن آمد که روز کین چو خاک کربلا آب را در دجله از خون عدو احمر کنی
ای نبیرهٔ آنک ازو شد در جهان خیبر خبر دیر برناید که تو بغداد را خیبر کنی
منظر لاعدای دین را بر زمین هامون کنی منظر خویش از فراز برج دو پیکر کنی
دشمنان را در خور کردارشان بدهی به عدل عدل باشد چون جزای خاک خاکستر کنی
بنده ای را هند بخشی پیش کاری را طراز کهتری را بر زمین خاوران مهتر کنی
آب دریا را گلاب ناب گردانی به عدل خاک صحرا را به بوی عنبر اذفر کنی
خود نباید زان سپس لشکر تو را بر خلق دهر ور ببایدت از نجوم آسمان لشکر کنی
هر دو گیتی ملک توست از عدل فردا جا سریر آنچه امروز از نکوئی ها همی ایدر کنی
زین چنین پر زر و گوهر مدحت، ای حجت، رواست گر تو جان دوربین خویش را زیور کنی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این قصیده بیانیه‌ای عقلانی و شورمندانه در دفاع از مقام والای اهل بیت پیامبر (ص) و نکوهش بدخواهان آنان است. شاعر با تکیه بر استدلال عقلی و دعوت به شناخت حقیقت، از مخاطب می‌خواهد که با پرهیز از تعصبات کورکورانه و استفاده از قوه عقل، راه حق را از باطل تمیز دهد.

درونمایه اثر تلفیقی از حکمت اخلاقی و جدل‌های کلامی-تاریخی است. شاعر ضمن تبیین فناپذیری دنیا، ستایش آل پیامبر را یگانه راه رستگاری می‌داند و با زبانی گزنده، نادانی دشمنان ایشان (ناصبیان) را به نقد می‌کشد و آن را با بت‌پرستی و جهلِ جاهلی برابر می‌شمارد.

معنای روان

گر خرد را بر سر هشیار خویش افسر کنی سخت زود از چرخ گردان، ای پسر، سر بر کنی

ای فرزند، اگر عقل و خرد را همچون تاجی بر سر هوشیاری خود قرار دهی، به سرعت بر گردش روزگار و سختی‌های آن مسلط خواهی شد.

نکته ادبی: افسر در اینجا به معنای تاج است که استعاره‌ای برای ارزش دادن به خرد است.

دیگرت گشته است حال تن ز گشت روزگار همچو حال تن سزد گر حال جان دیگر کنی

از آنجا که جسم تو به دلیل گذشت زمان دچار فرسودگی و تغییر گشته است، سزاوار است که حال جان و روحت را نیز با معنویت و کمال تغییر دهی تا از نابودی مصون ماند.

نکته ادبی: تضاد ظریفی میان تغییر جسم (فرسودگی) و تغییر جان (تعالی) برقرار شده است.

پیش ازان تا این مزور منظرت ویران شود جهد کن تا بر فلک زین به یکی منظر کنی

پیش از آنکه این جهان که همچون تماشاخانه‌ای فریبنده است ویران شود، تلاش کن تا در عالم معنا و ملکوت، جایگاهی بهتر از این دنیا برای خود بسازی.

نکته ادبی: مزور به معنای آراسته شده با فریب است که وصفی برای دنیاست.

علم را بنیاد او کن مر علم را بام او از بر و پرهیز شاید گر مرو را در کنی

علم و دانش را پایه و اساس کار خود و بام و سقف آن قرار ده؛ اگر از این دانش و پرهیزکاری بهره‌مند شوی، می‌توانی به حقیقت دست یابی.

نکته ادبی: تشبیه علم به بنیاد و بام، بر اهمیت ساختار فکری استوار تأکید دارد.

در چو این منظر چو بگزاری فریضهٔ کردگار بهتر آن باشد که مدح آل پیغمبر کنی

پس از آنکه در این جهان، وظایف بندگی پروردگار را به جا آوردی، بهترین کار این است که به مدح و ستایش آل پیامبر بپردازی.

نکته ادبی: فریضه به معنای واجب و امر الهی است.

ننگ داری زانکه همچون جاهلان نوک قلم بر مدیح شاه یا میری قلم را تر کنی

آیا شرم نمی‌کنی که مانند نادانان، نوک قلمت را برای مدح شاهان یا امیران دنیا، آلوده به ستایش‌های بیهوده می‌کنی؟

نکته ادبی: تر کردن قلم کنایه از نوشتن و به کار گرفتن ابزار شاعر برای مدح است.

گر به سر بر خاک خواهی کرد ناچار، ای پسر آن به آید کان زخاکی هرچه نیکوتر کنی

ای پسر، اگر سرانجام ناچار هستی که سر بر خاک بگذاری، چه بهتر که از این خاک، چیزی نیکوتر و باارزش‌تر از خود بر جای بگذاری.

نکته ادبی: اشاره به فانی بودن انسان و لزوم باقی گذاشتن یاد نیک.

بر سرت بویا چو مشک و عنبر سارا شود گر تو خاکستر به نام آل او بر سر کنی

اگر تو خاکستر (تواضع و فنا در راه) آل پیامبر را بر سر بپاشی، سر تو از بوی خوش مشک و عنبرِ ناب آکنده خواهد شد.

نکته ادبی: عنبر سارا عنبر خالص و بسیار مرغوب است.

هم مقصر باشی ای دل گر به مدح مصطفی معنی از گوهر طرازی لفظش از شکر کنی

ای دل، اگر در ستایش پیامبر (مصطفی)، معانی را همچون جواهر نچینی و واژگان را با شیرینیِ بیان نیارایی، در حق او کوتاهی کرده‌ای.

نکته ادبی: گوهر طرازی استعاره از آراستن کلام با مفاهیم گران‌بهاست.

جز به مدح آل پیغمبر سخن مگشای هیچ گر همی خواهی که گوش ناصبی را کر کنی

جز در مدح خاندان پیامبر لب به سخن مگشا، اگر می‌خواهی گوش دشمنان اهل بیت (ناصبیان) را از شنیدن حق کر کنی.

نکته ادبی: ناصبی اصطلاحی کلامی برای دشمنان اهل بیت است.

ای پسر، پیغمبری را تاج کی باشد شگفت گر تو بر سر روز محشر ماه را افسر کنی؟

ای پسر، آیا شگفت‌آور است که در روز قیامت، مقام نبوت چنان درخششی داشته باشد که تو ماه را به عنوان تاج بر سر پیامبر بگذاری؟

نکته ادبی: مبالغه‌ای برای نشان دادن عظمت جایگاه پیامبر در قیامت.

گر تو با اقبال و مدحش بنگری اندر جحیم پر سلاسل قعر او را باغ پر عرعر کنی

اگر با نگاهی همراه با اقبال و ستایش به جهنم بنگری، عمق آتش‌بار آن را به خاطر وجود مدح اهل بیت، به باغی پر از درختان معطر تبدیل خواهی کرد.

نکته ادبی: عرعر نوعی درخت خوشبو و بلند است که در اینجا نماد طراوت و بهشت است.

در جهان دین میان خلق تا محشر همی کار این اجرام و فعل گنبد اخضر کنی

در جهان دین تا روز رستاخیز، همواره مشغول به انجام اعمال و فرامین الهی و پیروی از نظام آفرینش باش.

نکته ادبی: گنبد اخضر کنایه از آسمان و نظام کائنات است.

گر به راه این جهان خورشیدمان رهبر شده است سوی یزدان مان همی مر عقل را رهبر کنی

اگر در راه رسیدن به مقاصد این دنیا، خورشید راهنمای ماست، پس باید در مسیر رسیدن به خداوند، عقل را راهبر خود قرار دهی.

نکته ادبی: تقابل میان خورشید (راهنمای مادی) و عقل (راهنمای معنوی).

نیست نیک اختر کسی که ش چرخ نیک اختر کند بلکه نیک اختر شود هر که ش تو نیک اختر کنی

کسی که بختش نیکوست، به این دلیل نیست که روزگار او را نیک‌بخت کرده، بلکه هر کس را که تو (ای امام یا ای اهل بیت) بپذیری و گرامی بداری، نیک‌بخت می‌شود.

نکته ادبی: تأکید بر نقش هدایت‌گری و ولایت اهل بیت در سعادت انسان.

هر که او فضل تو را و آل تو را منکر شود خوبی و معروف او را زشتی و منکر کنی

هر کس که فضیلت تو و خاندانت را انکار کند، به راستی که خوبی‌ها و معروف‌ها را نزد خود به زشتی و منکر تبدیل کرده است.

نکته ادبی: معروف و منکر اصطلاحات قرآنی و اخلاقی هستند.

گر به روی تازه سوی روی آتش بنگری روی آتش را همی تو تازه نیلوفر کنی

اگر با چهره‌ای شاداب به سوی آتش بنگری، گرمای آتش را به لطافت گل نیلوفر مبدل می‌کنی.

نکته ادبی: اشاره به قدرت ایمان که سختی‌ها را آسان می‌کند.

فضل و جود و عدل ایزد خدمت کوثر کند چون تو روز حشر مجلس بر لب کوثر کنی

بخشش و عدل الهی در خدمت کوثر (حوض پیامبر) است، هنگامی که تو در روز رستاخیز، مجلس خود را بر کنار کوثر برپا کنی.

نکته ادبی: کوثر نماد وفور رحمت و جایگاه اهل بیت در بهشت است.

آزر مسکین که ابراهیم ازو بیزار شد گر تو بپذیریش با پیغمبران همبر کنی

آزرِ بیچاره که ابراهیم از او بیزار شد، اگر تو او را بپذیری، هم‌ردیف پیامبرانش کرده‌ای (که این کارِ غلطی است).

نکته ادبی: اشاره به داستان قرآنی ابراهیم و آزر که نماد کفر و ایمان است.

بی شک این جهال امت را همی بینی، به حق دشمنانند این نه امت گر سخن باور کنی

بی‌شک این نادانانِ امت را که می‌بینی، اگر حقیقت را باور کنی، درمی‌یابی که آن‌ها نه امتِ پیامبر، بلکه دشمنان او هستند.

نکته ادبی: خطاب به کسانی که ادعای امت بودن دارند اما دشمن اهل بیت هستند.

دشمنی با اهل و آل تو همی بی مر کنند همچنان کاحسان تو با ایشان همی بی مر کنی

آن‌ها دشمنی با تو و خاندانت را بی حد و مرز انجام می‌دهند، درست همان‌گونه که تو احسان و نیکی‌ات را به آنان بی‌دریغ نثار می‌کنی.

نکته ادبی: بی‌مر به معنای بی‌حد و حصر است.

ای عدوی آل پیغمبر، مکن کز جهل خویش کوه آتش را به گردن در همی چنبر کنی

ای دشمن آل پیامبر، این کار را نکن؛ چرا که از روی جهل، کوهی از آتش را بر گردن خود حلقه می‌کنی.

نکته ادبی: چنبر کردن آتش کنایه از گرفتاری ابدی در عذاب است.

گر تو را خطاب اشتربان خال و عم نبود چون همی با من تو چندین داوری ی عمر کنی؟

اگر تو از نسل آن اشتربان (اشاره به مخالفان) نیستی، پس چرا با من این‌همه دعوا و ستیزه می‌کنی؟

نکته ادبی: کنایه از تبارشناسی مخالفان اهل بیت.

ور نه در دل کفر داری چون شود رویت سیاه چون حدیث از حیدر و از شیعهٔ حیدر کنی؟

اگر در دلت کفر نداری، پس چرا وقتی از حیدر (علی) و شیعیان او سخن می‌گویی، رویت سیاه (شرمسار) می‌شود؟

نکته ادبی: سیاهی رو کنایه از نفاق و کفر درونی است.

کیستی تو بی خرد کز روبه مرده کمی تا همی از جهل قصد جنگ شیر نر کنی؟

ای نادان، تو کیستی که حتی از یک روباه مرده هم ضعیف‌تری و از روی جهل، قصد جنگ با شیر نر (علی) را داری؟

نکته ادبی: شیر نر استعاره‌ای برای شجاعت و قدرت امام علی (ع).

دشمنی ی این شیر هرگز کی شودت از دل برون تا همی خویشتن را امت آن خر کنی؟

دشمنی با این شیر (امام علی) هرگز از دلت بیرون نخواهد رفت تا زمانی که خود را امتِ آن خر (کنایه تحقیرآمیز به رقیبان) بدانی.

نکته ادبی: استفاده از تمثیل خر در برابر شیر برای نشان دادن بی‌خردی دشمنان.

رو تو با آن خر، مرا بگذار با این شیر نر خر تو را و شیر ما را، چونکه چندین شر کنی؟

برو با همان خر خود باش و مرا با این شیر نر رها کن؛ وقتی این همه شرارت ایجاد می‌کنی، پس خر برای تو و شیر برای ماست.

نکته ادبی: تأکید بر جدایی راه حق و باطل.

جز که رسوائی نبینی خویشتن را تا به جهد خاک را خواهی همی تا همبر عنبر کنی

تا زمانی که تلاش می‌کنی خاک را با عنبر برابر کنی، جز رسوایی برای خود چیزی نخواهی دید.

نکته ادبی: اشاره به تلاش بیهوده برای برتر دانستن غیر اهل بیت بر ایشان.

شرم ناید مر تو نادان را که پیش ذوالفقار ژاف را شمشیر سازی و ز کدو مغفر کنی؟

آیا شرم نمی‌کنی ای نادان که در برابر ذوالفقار (شمشیر علی)، کدو را به جای کلاه‌خود و ژاف (نی) را به جای شمشیر می‌گیری؟

نکته ادبی: ژاف به معنای نی میان‌تهی است که در برابر ذوالفقارِ پولادین قرار گرفته است.

چون پیمبر را برادر بود حیدر سوی خلق گر بنازم من بدو چون روی خویش اصفر کنی؟

وقتی در نگاه مردم، حیدر (علی) برادر پیامبر است، اگر من به این نسبت افتخار کنم، چرا روی تو زرد (از حسادت) می‌شود؟

نکته ادبی: اصفر شدن چهره کنایه از رنگ پریدگی ناشی از خشم و حسادت است.

مردم همسایه هرگز چون برادر کی بود؟ لنگ خر را خیره با شبدیز چون همبر کنی؟

مرد همسایه هرگز مثل برادر نمی‌شود؛ چطور می‌توانی پای لنگِ خر را با شبدیز (اسب نامدار خسرو پرویز) مقایسه کنی؟

نکته ادبی: شبدیز نماد اصالت و برتری است.

بت نباشد جز مزور مردمی، خود دیده ای، زین سبب لعنت همی همواره بر بت گر کنی

هر کار فریبکارانه‌ای که مردم انجام دهند، در حقیقت نوعی بت‌پرستی است؛ به همین دلیل است که تو مدام بر بت‌ساز لعنت می‌فرستی.

نکته ادبی: تحلیل عرفانی از بت‌پرستی به عنوان هر نوع پرستش غیرخدا یا غیرِ حق.

تو امامی ساختی ما را مزور هم چنین پس توی بت گر اگر مر عقل را داور کنی

تو هم با ساختن رهبری فریبکار، در حقیقت بتی ساختی؛ پس اگر عقل را داور کنی، خودت بت‌گر هستی.

نکته ادبی: انتقاد از جعل ولایت و رهبری.

آل پیغمبر بسی کشتهٔ بت منحوس توست تو همی او را به حیلت بر سر منبر کنی

بسیاری از آل پیامبر به دست بتِ منحوس تو کشته شدند و تو با حیله‌گری، او را بر سر منبر می‌نشانی.

نکته ادبی: اشاره به ستم‌های تاریخی بر اهل بیت.

خشم یزدان بر تو باد و بر تراشیدهٔ تو باد آزر بت گر توی، لعنت چه بر آزر کنی؟

خشم خداوند بر تو و بر آن بتی که تراشیده‌ای باد؛ اگر تو بت‌گرِ آزرگونه هستی، چرا بر آزر لعنت می‌فرستی؟

نکته ادبی: تناقض‌گویی دشمنان اهل بیت را به سخره می‌گیرد.

نیست این ممکن که تو بدبخت همچون خویشتن مر مرا بندهٔ یکی نادان بدمحضر کنی

این ممکن نیست که تو ای بدبخت، مثل خودت، مرا هم بنده یکی از نادانان بدذات قرار دهی.

نکته ادبی: اعلام استقلال فکری و ایمانی.

من همی نازش به آل حیدر و زهرا کنم تو همی نازش به سند و هند بدگوهر کنی

من به آل حیدر و زهرا می‌نازم و افتخار می‌کنم، تو به سند و هند (سرزمین‌های دور و کفر) که ریشه بدی دارند افتخار می‌کنی.

نکته ادبی: تقابل میان خاندان نبوت و ریشه‌های بیگانه‌تر از حقیقت.

گر ببیند چشم تو فرزند زهرا را به مصر آفرین از جانت بر فرزند و بر مادر کنی

اگر چشمانت فرزند زهرا را در مصر ببیند، از جان و دل بر فرزند و مادرش درود می‌فرستی.

نکته ادبی: اشاره به خلافت فاطمیان در مصر که مورد حمایت شاعر است.

دل زمهر چهر او چون جنت ماوی کنی چشم خویش از نور او پر زهرهٔ ازهر کنی

دل را از مهر چهره او همچون بهشت می‌کنی و چشم خویش را از نور او پر از درخششِ زهره (ستاره‌ای درخشان) می‌سازی.

نکته ادبی: زهره‌ی اظهر به معنای ستاره بسیار درخشان است.

ای خداوند زمان و فخر آل مصطفی خنجر گلگونت را کی سر سوی خاور کنی؟

ای خداوندگار زمان و افتخار خاندان پیامبر، چه زمانی خنجر خونین و پیروزمندت را به سوی شرق (خاور) می‌کنی؟

نکته ادبی: اشاره به امید شاعر برای پیروزی حق و گسترش حکومت عدل.

چین تو را بنده شود گر تو برو پر چین کنی قیصرت سجده کند گر روی زی قیصر کنی

اگر تو بر چین (منطقه جغرافیایی) اخم کنی، مردم آنجا بنده تو می‌شوند و اگر به سوی قیصر (روم) روی کنی، او به تو سجده می‌کند.

نکته ادبی: اغراق در عظمت و قدرت امام.

جان اسکندر ز شادی سر به گردون بر برد گر تو نعل اسپ خویش از تاج اسکندر کنی

روح اسکندر از شادی به آسمان پرواز می‌کند، اگر تو نعل اسب خود را از تاج طلای اسکندر بسازی.

نکته ادبی: نمادِ برتریِ قدرت معنوی امام بر پادشاهان باستانی.

وقت آن آمد که روز کین چو خاک کربلا آب را در دجله از خون عدو احمر کنی

زمان آن رسیده است که در روز نبرد، مانند دشت کربلا، آب دجله را از خون دشمنان به رنگ سرخ درآوری.

نکته ادبی: الگوی تاریخی کربلا به عنوان نماد مبارزه حق و باطل.

ای نبیرهٔ آنک ازو شد در جهان خیبر خبر دیر برناید که تو بغداد را خیبر کنی

ای نواده کسی که خیبر (قلعه‌گشایی) از او در جهان شهرت یافت، دیری نخواهد گذشت که تو بغداد را دوباره فتح کنی.

نکته ادبی: اشاره به دلاوری‌های امام علی در جنگ خیبر.

منظر لاعدای دین را بر زمین هامون کنی منظر خویش از فراز برج دو پیکر کنی

جایگاه دشمنان دین را بر زمین هموار (خاک) می‌کنی و جایگاه خود را از برج دو پیکر (فلک) بالاتر می‌بری.

نکته ادبی: استعاره از سقوط دشمنان و صعود حق.

دشمنان را در خور کردارشان بدهی به عدل عدل باشد چون جزای خاک خاکستر کنی

دشمنان را به عدل در خور کردارشان سزا می‌دهی، عدل این است که خاکستر را خاکستر جزا بدهی.

نکته ادبی: تأکید بر عدالتِ مبتنی بر عملکرد.

بنده ای را هند بخشی پیش کاری را طراز کهتری را بر زمین خاوران مهتر کنی

تو به بنده خود هند می‌بخشی و به کارهای پیش‌پا‌افتاده زینت می‌دهی و افراد کهتر را در زمین خاوران مهتر می‌کنی.

نکته ادبی: اشاره به قدرتِ بخشش و مقام‌دهی امام.

آب دریا را گلاب ناب گردانی به عدل خاک صحرا را به بوی عنبر اذفر کنی

آب دریا را به عدل خود چون گلاب ناب می‌گردانی و خاک صحرا را با بوی خوش عنبرِ معطر می‌آرایی.

نکته ادبی: تغییر جهان به دستِ امام، کنایه از برقراری عدل و آبادانی.

خود نباید زان سپس لشکر تو را بر خلق دهر ور ببایدت از نجوم آسمان لشکر کنی

پس از آن دیگر نیازی نیست که برای لشکرکشی به مردم جهان تکیه کنی، اگر اراده کنی، ستارگان آسمان را لشکر خود می‌کنی.

نکته ادبی: اغراق در تسلط بر قوای کائنات.

هر دو گیتی ملک توست از عدل فردا جا سریر آنچه امروز از نکوئی ها همی ایدر کنی

هر دو جهان ملک توست، به سبب عدلی که فردا بر تخت می‌نشینی و آنچه امروز از نیکی‌ها در اینجا انجام می‌دهی.

نکته ادبی: اشاره به پاداش نیکی‌ها در قیامت.

زین چنین پر زر و گوهر مدحت، ای حجت، رواست گر تو جان دوربین خویش را زیور کنی

اگر تو جانِ بینا و حقیقت‌بینِ خویش را با این کلامِ ستایش‌گر بیارایی و بدان مزین کنی.

نکته ادبی: «دوربین» به معنای صاحبِ بصیرت و دوراندیش است که صفتی برای اهلِ معرفت است. «زیور کردن» در اینجا کنایه از آراسته شدنِ روح به کلامِ نیکوست.