دیوان اشعار - قصاید

ناصرخسرو

قصیدهٔ شمارهٔ ۲۰۴

ناصرخسرو
از بهر چه، ای پیر هشیوار هنربین، بر اسپ هوا کرد دلت بار دگر زین؟
دین است نهال شکر حکمت، پورا، بنشانش و به هر وقت ازو بار شکر چین
مر بند هوا را بجز از حکمت نگشاد حکمت برد از عارض و رخسار چو زر چین
این است تو را منزل و زاد، ای سفری مرد برگیر، هلا، زاد و همه بار سفر زین
طین است تو را اصل، بلی، لیکن بنگر کان چیست کزو گشت چنین یار هنرطین
ای رفته چهل سال به تن در ره دنیا، گمراه چرا شد دل هشیار تو در دین؟
راهت بنمایم سوی دین گر تو نگیری اندر دل از این پند پدروار پدر کین
دار گذر است اینت، به پرهیز و به طاعت بشتاب و بپرهیز و رو از دار گذر هین
بنداز تبرزین، چو طبرزد بشنو پند چون من به طبرزد که کند کار تبرزین؟

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده با لحنی پدرانه، مشفقانه و حکیمانه، مخاطب را به دوری از امیال دنیوی و بازگشت به سوی حکمت و دیانت فرا می‌خواند. شاعر با بهره‌گیری از تمثیلات گوناگون، دنیا را نه مقصدی نهایی، بلکه گذرگاهی برای توشه‌اندوزی برای سفرِ ابدیِ آخرت معرفی می‌کند.

درونمایه اصلی اثر، نکوهشِ هدر دادن عمر در پیِ خواهش‌های نفسانی و تأکید بر کاشتن نهالِ خرد در مزرعه‌ی وجود است تا در نهایت، ثمره‌ای از معرفت و دین‌داری حاصل شود. لحنِ اثر، تعلیمی و صریح است و گویی خطاب به جوانی است که در آغازِ راهِ کمال قرار دارد و شاعر قصد دارد او را از غفلتِ دنیوی بیدار کند.

معنای روان

از بهر چه، ای پیر هشیوار هنربین، بر اسپ هوا کرد دلت بار دگر زین؟

ای کسی که خردمند و اهل هنر هستی، چه دلیلی دارد که دوباره بر اسبِ هوس و هوای نفس سوار شده‌ای؟

نکته ادبی: اسپ هوا استعاره از خواهش‌های نفسانی و میل‌های گذرای دنیوی است که انسان را به هر سو می‌کشاند.

دین است نهال شکر حکمت، پورا، بنشانش و به هر وقت ازو بار شکر چین

ای فرزندم، دین مانند نهالی است که ثمره‌ی آن حکمت است؛ آن را در وجودت بکار و همیشه از میوه‌های شیرینِ خرد بهره‌مند شو.

نکته ادبی: پورا واژه‌ای کهن (برگرفته از ریشه‌های پهلوی) به معنای پسر و فرزند است.

مر بند هوا را بجز از حکمت نگشاد حکمت برد از عارض و رخسار چو زر چین

هیچ‌چیز جز دانش و حکمت نمی‌تواند بندهای هوس را از پای جان بگشاید؛ حکمت است که بیماری و زردی (نشانه ضعف و اندوه) را از چهره انسان می‌زداید.

نکته ادبی: عارض به معنای چهره و صورت است که در اینجا استعاره از روح و جان نیز هست.

این است تو را منزل و زاد، ای سفری مرد برگیر، هلا، زاد و همه بار سفر زین

ای کسی که در سفر زندگی هستی، این دنیا تنها توقفگاه و محل تأمین زاد و توشه است؛ بشتاب و زادِ راهِ آخرت را از اینجا برگیر.

نکته ادبی: زاد به معنای توشه سفر است که در اینجا به اعمال نیک و ایمان اشاره دارد.

طین است تو را اصل، بلی، لیکن بنگر کان چیست کزو گشت چنین یار هنرطین

درست است که اصل و سرشت تو از گِل (طین) است، اما بنگر که چه چیز باعث شده است که چنین انسانی هنرمند و دارای جوهره وجودی شدی؟

نکته ادبی: طین به معنای گِل است و اشاره به خلقت جسمانی انسان دارد که با روحِ قدسی تکامل می‌یابد.

ای رفته چهل سال به تن در ره دنیا، گمراه چرا شد دل هشیار تو در دین؟

ای که چهل سال از عمرت را صرفِ امور دنیوی کرده‌ای، چرا اکنون که باید پخته و خردمند باشی، در راهِ دین گمراه شده‌ای؟

نکته ادبی: چهل سال در ادبیات کهن معمولاً نماد بلوغ فکری و کمالِ سنی است.

راهت بنمایم سوی دین گر تو نگیری اندر دل از این پند پدروار پدر کین

اگر خودت راهِ دین را نمی‌شناسی، من آن را به تو نشان می‌دهم؛ اما اگر این پندِ پدرانه را نپذیری، در دلت نسبت به من که پدر هستم، کینه خواهی ورزید.

نکته ادبی: پدروار قیدی است به معنایِ به شیوه‌ی پدرانه و دلسوزانه.

دار گذر است اینت، به پرهیز و به طاعت بشتاب و بپرهیز و رو از دار گذر هین

این دنیا جای عبور است، نه جای ماندن؛ پس به پرهیزگاری و طاعتِ خداوند روی آور و با شتاب از این گذرگاهِ دنیوی بگذر.

نکته ادبی: هین شبه‌جمله‌ای برای ترغیب به انجام کاری و به معنای آگاه باش و بشتاب است.

بنداز تبرزین، چو طبرزد بشنو پند چون من به طبرزد که کند کار تبرزین؟

تبرزین (تبر جنگی) را کنار بگذار و به جای آن پندِ شیرین را که همچون نبات (طبرزد) است بشنو؛ چه کسی جز من می‌تواند پندی شیرین بگوید که کارِ تبرِ تیز را در بریدنِ ریشه‌های جهل انجام دهد؟

نکته ادبی: طبرزد نوعی شکرِ سفید و بلورین است که با تبرزین (تبر) جناس تام دارد.

آرایه‌های ادبی

استعاره اسپ هوا

هوا (هوس) به اسبی تشبیه شده است که نفس بر آن سوار می‌شود و به بیراهه می‌رود.

جناس طبرزد و تبرزین

تشابه آوایی بین این دو واژه که شاعر از آن برای ایجاد تقابل بین خشونتِ تبر و شیرینیِ پند استفاده کرده است.

تشبیه دین است نهال شکر حکمت

دین به نهالی تشبیه شده که ثمره‌ی آن حکمت است تا اهمیتِ پرورشِ آن مشخص شود.

کنایه رخسار چو زر

کنایه از رنگ پریدگی ناشی از بیماری یا رنجِ حاصل از هوس که حکمت آن را درمان می‌کند.