دیوان اشعار - قصاید

ناصرخسرو

قصیدهٔ شمارهٔ ۲۰۲

ناصرخسرو
جوانی شد، او را فراموش کن سر ناتوانی در آگوش کن
تو را چند گه تن وشی پوش بود کنون چند گه جان وشی پوش کن
اگر دیبهٔ جان همی بایدت خرد تار و پود سخن هوش کن
ز نادیدنی چشمها کور ساز ز بیهوده ها گوش مدهوش کن
به دل باش بیدار و خفته به چشم بشو خویشتن ضد خرگوش کن
ز گفتار خیر و به دیدار حق زبان عسکر و چشمها شوش کن
ز چهرت بخوان آنچه یزدان نبشت نبشت شیاطین فراموش کن
ز حکمت خورش جوی مرجانت را دلت معده ساز و دهن گوش کن
ز دین حکمت آموز و بقراط را به اندک سخن گنگ و خاموش کن
خلالوش جویان دین بی هش اند تو بی هوش را در خلالوش کن
اگر نوش تو زهر کرد این فلک به دانش تو زهر فلک نوش کن
وگر دوشت از تو به غفلت بجست بکوش و ز امشب یکی دوش کن

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات دعوتی است به خردمندی و اعراض از دنیای فانی و خواهش‌های نفسانی که در دوران جوانی آدمی را به خود مشغول می‌دارد. شاعر با لحنی اندرزگونه و حکیمانه، مخاطب را به تزکیه نفس، تقویت خرد و مراقبت از حواس پنج‌گانه فرا می‌خواند تا با استفاده از سلاح دانش و بصیرت، بر ناملایمات روزگار چیره شود و از بند تعلقات ظاهری رها گردد.

درونمایه اصلی اثر، برتری عالم معنا و جان بر تن و امور ظاهری است. نویسنده با استعاره‌هایی از امور روزمره و کنایاتی در باب خویشتن‌داری و سکوت، راه دستیابی به حقیقت را در گرو بیداری دل و هوشیاری عقل می‌داند تا آدمی بتواند گذشته‌های تباه‌شده را جبران کرده و تلخی‌های دنیا را با کیمیای علم به شیرینی بدل سازد.

معنای روان

جوانی شد، او را فراموش کن سر ناتوانی در آگوش کن

دوران جوانی به پایان رسید، یاد آن را از سر بیرون کن و سر تسلیم و تواضع را در آغوش بگیر.

نکته ادبی: آگوش در اینجا صورت کهن‌تر آغوش است و ناتوانی استعاره از پذیرشِ ضعفِ بشری در برابر تقدیر است.

تو را چند گه تن وشی پوش بود کنون چند گه جان وشی پوش کن

زمانی طولانی را صرفِ آراستن و پوشاندنِ تن کردی، اکنون زمان آن است که به پرورش و پوشاندنِ جان بپردازی.

نکته ادبی: تن‌وشی و جان‌وشی کنایه از لباس‌هایی است که به تن یا جان می‌پوشانیم؛ یعنی اهتمام به نیازهای جسمی در برابر نیازهای روحی.

اگر دیبهٔ جان همی بایدت خرد تار و پود سخن هوش کن

اگر خواهانِ جامه‌ی فاخرِ جان هستی، باید تار و پودِ آن را با خرد و اندیشه ببافی.

نکته ادبی: دیبه به معنای پارچه‌ی ابریشمی نفیس است که استعاره از کمالِ روحی است.

ز نادیدنی چشمها کور ساز ز بیهوده ها گوش مدهوش کن

چشمانت را بر آنچه دیدنش شایسته نیست ببند و گوش‌هایت را بر شنیدن سخنان بیهوده ناشنوا کن.

نکته ادبی: مدهوش در اینجا به معنایِ کر کردن و بستنِ راهِ شنوایی است.

به دل باش بیدار و خفته به چشم بشو خویشتن ضد خرگوش کن

در دل بیدار و آگاه باش اما در ظاهر (چشم) بی‌اعتنا و خفته باش؛ یعنی برخلاف خرگوش که همیشه از ترسِ خطر، هراسان و گوش‌به‌زنگ است، تو آرام و باوقار باش.

نکته ادبی: خرگوش نمادِ اضطراب و هراس است و ضدِ خرگوش بودن، کنایه از شجاعت و طمأنینه است.

ز گفتار خیر و به دیدار حق زبان عسکر و چشمها شوش کن

زبان خود را چون سربازی برای گفتن سخنان نیک به کار گیر و چشمانت را برای دیدن حق، هوشیار و مراقب کن.

نکته ادبی: عسکر به معنای سپاه و سرباز و شوش به معنایِ مراقب و تیزبین است.

ز چهرت بخوان آنچه یزدان نبشت نبشت شیاطین فراموش کن

از چهره و فطرت خود، آنچه خداوند در تو به ودیعه نهاده بخوان و برداشت‌ها و وسوسه‌های شیطانی را فراموش کن.

نکته ادبی: منظور از چهر، فطرتِ الهیِ انسان است که با وحیِ الهی هماهنگ است.

ز حکمت خورش جوی مرجانت را دلت معده ساز و دهن گوش کن

برای تقویتِ روح، از حکمت تغذیه کن؛ دلت را مانند معده برای هضم حکمت مهیا کن و دهانت را برای شنیدنِ سخن، باز نگه دار.

نکته ادبی: تشبیه دل به معده و دهان به گوش، نشان‌دهنده اولویتِ ورودی‌هایِ فکری بر خروجی‌هایِ کلامی است.

ز دین حکمت آموز و بقراط را به اندک سخن گنگ و خاموش کن

از دین و فلسفه درس حکمت بیاموز و در برابرِ سخنان بیهوده، همچون بقراط، ساکت و خاموش باش.

نکته ادبی: بقراط نمادِ خردمندی و سکوتِ عالمانه است.

خلالوش جویان دین بی هش اند تو بی هوش را در خلالوش کن

کسانی که به دنبالِ امورِ ناچیز و بی‌اهمیت هستند، خردمند نیستند؛ تو این افرادِ نادان را نیز به همان کارهای بیهوده واگذار کن.

نکته ادبی: خلال‌وش (خلال‌جو) استعاره از کسی است که عمر خود را صرفِ امورِ بسیار کوچک و کم‌ارزش می‌کند.

اگر نوش تو زهر کرد این فلک به دانش تو زهر فلک نوش کن

اگر این روزگارِ ستمگر، شهدِ زندگی تو را به زهر تبدیل کرد، تو با بهره‌گیری از دانش، آن زهر را به نوشیدنی گوارا بدل کن.

نکته ادبی: تضاد میان نوش و زهر برای نشان دادن قدرتِ تغییرِ نگرشِ انسانِ خردمند است.

وگر دوشت از تو به غفلت بجست بکوش و ز امشب یکی دوش کن

اگر دیروز را در غفلت گذراندی، همت کن و فرصتِ امشب را به نیکی بهره‌برداری کن تا جبرانِ آن گذشته باشد.

نکته ادبی: دوش به معنایِ شبِ گذشته و در اینجا استعاره از گذشته‌ است.

آرایه‌های ادبی

استعاره دیبه جان

اشاره به لباسِ کمال و معرفت که جان انسان با خرد می‌پوشد.

تضاد نوش و زهر

به کارگیری تقابل برای نشان دادن قدرت تغییر شرایط به دست انسان خردمند.

تشبیه دلت معده ساز

تشبیه دل به معده برای نشان دادن جایگاه جذب و هضمِ دانش.

کنایه ضد خرگوش

کنایه از دوری از ترس و هراسِ بی‌مورد و رسیدن به آرامش و ثبات قدم.