دیوان اشعار - قصاید

ناصرخسرو

قصیدهٔ شمارهٔ ۱۷۹

ناصرخسرو
ز من معزول شد سلطان شیطان ندارم نیز شیطان را به سلطان
سرم زیرش ندارم، مر مرا چه اگر بر برد شیطان سر به سرطان؟
همی دانم که گر فربه شود سگ نه خامم خورد شاید زو نه بریان
نگوید کس که ناکس جز به چاه است اگرچه برشود ناکس به کیوان
به مهمانیش نایم زانکه ناکس بخماند به منت پشت مهمان
گر او از در و مرجان گنج دارد مرا در جان سخن درست و مرجان
ور او را کان و زر بی کران است مرا نیکو سخن زر است و دل کان
وگر ایوانش و تخت از سیم و زر است مرا از علم و دین تخت است و ایوان
به آب روی اگر بی نان بمانم بسی زان به که خواهم نان ز نادان
به نانش چون من آب خویش بدهم چو آبم شد من آنگه چو خورم نان؟
خطا گفته است زی من هر که گفته است که «مردم بندهٔ مال است و احسان»
که بندهٔ دانش اند این هر دو زیراک ز بهر دانش آباد است گیهان
ز دنیا روی زی دین کردم ایراک مرا بی دین جهان چه بود و زندان
برون کرده است از ایران دیو دین را ز بی دینی چنین ویران شد ایران
مرا، پورا، ز دین ملکی است در دل که آن هرگز نخواهد گشت ویران
جهان خواری نورد است ای خردمند نگه کن تا پدید آیدت برهان
جهان، چون من دژم کردم برو روی، سوی من کرد روی خویش خندان
به دل در صبر کشتم تا به من بر چو بر ایوب زر بارید باران
طعام ذل و خواری خورد باید کسی را کز طمع رسته است دندان
به روی تیز شمشیر طمع بر ز خرسندیت باید ساخت سوهان
رسن در گردن یوزان طمع کرد طمع بسته است پای باز پران
کسی را کز طمع جنبید علت نداند کردنش سقراط درمان
طمع پالان و بار منت آمد تو ماندی زیر بار و زشت پالان
اگر سهل است و آسان بر تو، بر من کشیدن بار و پالان نیست آسان
من آن دارم طمع کاین دل طمع را ندارد در دو عالم جز به یزدان
چو با من دل وفا کرد این طمع را گرفتم نیک بختی را گریبان
کنم نیکی چو نیکی کرد با من خداوند جهان دادار سبحان
همی تا در تنم ارکان و جان است به نیکی کوشد از من جان و ارکان
چرا خوانم چو فرقان کردم از بر به جای ختم قرآن مدح دهقان
چرا گویم، چو حق و صدق دانم، گرم هوش است، خیره زور و بهتان؟
چو ره زی شهر دین آموختندم نتابم راه سوی دشت عصیان
ز دیوان زرق و دستان شان نخرم چو زد بر دست من دستش سلیمان
در آسانی و سود خود نجویم زیان با فلان و رنج بهمان
بدان را از بدی ها باز دارم وگرنی خود بتابم راه ازیشان
نگویم زشت و بد را خوب و نیکوست گران نفروشم آنچ آن باشد ارزان
به نیکی کوشم و هرگز نباشم بجز بر نیک ناکردن پشیمان
لواطت یا زنا کار ستور است نگه بان تنم هم زین و هم زان
ندزدم چیز کس کان کار موش است زیان کردن مسلمان را ز پنهان
یکی میزان گزیدم بس شگفتی کزان به نیست میزانی به حران
نگویم آنچه نتوانم شنودن سر اسلام حق این است و ایمان
مسلمانم چنین بی رنج ازانم چنان دانم چنین باشد مسلمان
تو ای غافل یکی بنگر در این خلق که می ناخورده گشته ستند مستان
گر ایزد عدل فرموده است چون است چو بید از بار، خلق از عدل عریان؟
به دانا گر نکوتر بنگری نیست به دستش بند بل پند است و دستان
زهی ابلیس، کردی راست سوگند بر این گاوان و، برتو نیست تاوان
تو شاگردان بسی داری در این دور به قدر از خویشتن برتر فراوان
نهال شومی و تخم دروغت نروید جز که در خاک خراسان
تو را این جای ملعون غلتگاه است بغلت آسان درو و گرد بفشان
زمن وز اهل دین میدانت خالی است بیفگن گوی و پس بگزار چوگان
به ده دینار طنبوری بخرند به دانگی کی نخرد جمع فرقان
خراسان زال سامان چون تهی شد همه دیگر شدش احوال و سامان
ز بس دنیا زبردستان بماندند به زیر دست قومی زیردستان
به صورت های نیکو مردمانند به سیرت های بد گرگ بیابان
به یمگان من غریب و خوار و تنها ازینم مانده بر زانو زنخدان
گریزان روزگار و من به طاعت همی پیچم درو افتان و خیزان
به طاعت بست شاید روز و شب را به طاعت بندمش ساران و پایان
به طاعت برد باید این جهان را که گوید کاین جهان را برد نتوان؟
به فرمان های یزدان تا نکوشی نیابد مر تو را گیتی به فرمان
به جسم از بهر نان و خان و مان کوش به روح از بهر خلد و روح و ریحان
حدیث کوشش سلمان شنودی توی سلمان اگر کوشی تو چندان
بجای آنچه من دیده ستم امروز سلیم است آنچه دی دیده است سلمان
به یمگان لاجرم در دین و دنیا مکانت یافته ستم بیش از امکان
مرا گر قوم بی رحمان براندند به جود و رحمت و اقبال و رحمان
به دنیا در نه درویشم نه چاکر به دین اندر نه گمراهم نه حیران
خداوند زمان و قبلهٔ خلق مرا پشت است و حصن از شر شیطان
به جود و عدل او کوتاه گشته است به بد کرداری از من دست دوران
مرا حسان او خوانند ایراک من از احسان او گشتم چو حسان
مرامرغی سیه سار است گل خوار گهربار و سخن دان در قلم دان
مرا دیوان چو درج در از آن است بخوان دیوان من بر جمع دیوان
که آیات قران و شعر حجت دل دیوان بسنبد همچو پیکان
چو شعر من بخوانی دوست و دشمن تو را سجده کند خندان و گریان

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

در این اثر، شاعر با بیانی استوار و حکیمانه، بر استقلال فکری و معنوی انسان از بندهای تعلقات دنیوی و وسوسه‌های شیطانی تأکید می‌ورزد. کانون اصلیِ اندیشه در این متن، ستایش خردورزی، دین‌داریِ اصیل و آزادگی است که در تقابل با طمع و خوارمایگیِ دنیای مادی قرار دارد.

شاعر با نگاهی نقادانه و گاه تند به وضعیت جامعه عصر خود می‌نگرد و زوال ارزش‌های اخلاقی و غلبه جهل و طمع را نکوهش می‌کند. پیام نهایی او دعوت به پایبندی به حق و حقیقت، پرهیز از تملق و چاپلوسی، و حفظ کرامت انسانی در پرتو دانش و ایمان است؛ ایمانی که تنها در پی پاداشِ الهی است و در برابر صاحبان قدرت و ثروت سر خم نمی‌کند.

معنای روان

ز من معزول شد سلطان شیطان ندارم نیز شیطان را به سلطان

من شیطان را از قلمرو وجود خود کنار گذاشته‌ام و دیگر از او فرمان نمی‌برم و او نیز هیچ سلطه‌ای بر من ندارد.

نکته ادبی: معزول شدن کنایه از سلب قدرت و نفوذ است.

سرم زیرش ندارم، مر مرا چه اگر بر برد شیطان سر به سرطان؟

من در برابر او سر فرود نمی‌آورم؛ پس اگر شیطان بخواهد با غرور و سرکشی به اوج برسد، چه اهمیتی برای من دارد؟

نکته ادبی: سرطان در اینجا استعاره از صورت فلکی سرطان و نماد اوج‌گیری و طغیان است.

همی دانم که گر فربه شود سگ نه خامم خورد شاید زو نه بریان

می‌دانم که سگِ فربه و چاق، نه برای خوردن گوشت خام مفید است و نه گوشت بریان؛ یعنی آدمِ طمع‌کار و شکم‌پرست هیچ فایده‌ای ندارد.

نکته ادبی: تشبیه طمع‌کار به سگِ فربه برای نشان دادن بی‌فایدگیِ آنان است.

نگوید کس که ناکس جز به چاه است اگرچه برشود ناکس به کیوان

هیچ‌کس انسانِ پست و فرومایه را ارجمند نمی‌شمارد، حتی اگر آن فرد به مقام‌های بلند آسمانی (مانند کیوان) برسد.

نکته ادبی: کیوان نام سیاره زحل است که در ادبیات کهن نماد اوج و بلندی است.

به مهمانیش نایم زانکه ناکس بخماند به منت پشت مهمان

به مهمانی چنین فرد پستی نمی‌روم، زیرا او با منت گذاشتن، مهمان را تحقیر می‌کند.

نکته ادبی: بخماند به معنای خوار کردن و به رنج افکندن است.

گر او از در و مرجان گنج دارد مرا در جان سخن درست و مرجان

اگر او گنجینه‌ای از در و مرجان دارد، من در اعماق جانم گنجینه‌ای از سخنان درست و حقایق ارزشمند دارم.

نکته ادبی: تقابل میان ثروت مادی و ثروت معنوی (سخن).

ور او را کان و زر بی کران است مرا نیکو سخن زر است و دل کان

اگر او معادن و ثروت‌های بی‌کران دارد، برای من سخن نیکو همچون طلا و دلم همچون معدنِ حکمت است.

نکته ادبی: استعاره مکنیه که دل را به معدن تشبیه کرده است.

وگر ایوانش و تخت از سیم و زر است مرا از علم و دین تخت است و ایوان

اگر کاخ و تخت او از طلا و نقره ساخته شده، تخت و ایوان من دانش و دین‌داری من است.

نکته ادبی: ایوان استعاره از جایگاه و منزلت است.

به آب روی اگر بی نان بمانم بسی زان به که خواهم نان ز نادان

اگر به خاطر حفظ عزت نفس و آبرویم گرسنه بمانم، بسیار بهتر از آن است که از فردی نادان طلب نان کنم.

نکته ادبی: آب‌روی به معنای آبرو و عزت نفس است.

به نانش چون من آب خویش بدهم چو آبم شد من آنگه چو خورم نان؟

اگر به خاطر نانِ او آبروی خود را بریزم، وقتی آبرویم از بین رفت، آن نان چه ارزشی برای خوردن دارد؟

نکته ادبی: پرسش انکاری که بر بی‌آبرویی ناشی از طمع تأکید دارد.

خطا گفته است زی من هر که گفته است که «مردم بندهٔ مال است و احسان»

هر کس گفته است که مردم بنده ثروت و بخشش هستند، سخنی نادرست و خطا گفته است.

نکته ادبی: اشاره به ضرب‌المثلی قدیمی در مدح مال.

که بندهٔ دانش اند این هر دو زیراک ز بهر دانش آباد است گیهان

زیرا مردم بنده دانش هستند؛ چرا که به واسطه دانش و خرد است که جهان آباد می‌شود.

نکته ادبی: استدلال منطقی شاعر برای برتری دانش بر مال.

ز دنیا روی زی دین کردم ایراک مرا بی دین جهان چه بود و زندان

من از دنیا به سوی دین روی آوردم، چرا که بدون دین، دنیا برای من همچون زندانی بیش نیست.

نکته ادبی: استعاره دنیا به زندان برای عارفان و دین‌داران.

برون کرده است از ایران دیو دین را ز بی دینی چنین ویران شد ایران

شیطان دین را از ایران بیرون رانده است و به همین دلیل است که ایران به خاطر بی‌دینی به ویرانی کشیده شده است.

نکته ادبی: دیو استعاره از نیروی اهریمنی و فساد اخلاقی است.

مرا، پورا، ز دین ملکی است در دل که آن هرگز نخواهد گشت ویران

ای فرزندم، من به واسطه دین، پادشاهی و ثروتی در دل دارم که هرگز رو به ویرانی نخواهد رفت.

نکته ادبی: پورا به معنای ای پسر یا ای فرزند است.

جهان خواری نورد است ای خردمند نگه کن تا پدید آیدت برهان

ای فرد خردمند، بدان که دنیا سست و بی‌وفا است، به آن نگاه کن تا برهان و دلیلِ این ناپایداری برایت آشکار شود.

نکته ادبی: جهان‌خواری نورد به معنای دنیای ناپایدار و بی‌اعتبار است.

جهان، چون من دژم کردم برو روی، سوی من کرد روی خویش خندان

وقتی من با خشم و بی‌اعتنایی به دنیا نگریستم، دنیا به سوی من خندان و مطیع شد.

نکته ادبی: تضاد در رفتار دنیا با فرد؛ دنیا در برابر بی‌اعتنایی، رام می‌شود.

به دل در صبر کشتم تا به من بر چو بر ایوب زر بارید باران

آنقدر در دلم صبر پیشه کردم تا سرانجام، همان‌طور که بر ایوب باران رحمت بارید، بر من نیز فضل و بخشش نازل شد.

نکته ادبی: تلمیح به داستان حضرت ایوب و صبر مشهور او.

طعام ذل و خواری خورد باید کسی را کز طمع رسته است دندان

کسی که طمع را از دندان‌های خود دور کرده (طمع را ریشه کن کرده)، باید بداند که نتیجه طمع، خواری است.

نکته ادبی: استعاره رسته است دندان اشاره به کنار گذاشتن خوی حیوانی و طمع است.

به روی تیز شمشیر طمع بر ز خرسندیت باید ساخت سوهان

باید شمشیرِ تیزِ طمع را بشکنی و با قناعت و خرسندی، سوهانی برای از بین بردنِ آن بسازی.

نکته ادبی: تشبیه طمع به شمشیر و قناعت به سوهان برای زدودن آن.

رسن در گردن یوزان طمع کرد طمع بسته است پای باز پران

طمع همچون طنابی به گردن یوزپلنگ است و بازِ شکاری را که باید پرواز کند، در بند می‌کشد.

نکته ادبی: استعاره طمع به ریسمان که مانع آزادی و تعالی است.

کسی را کز طمع جنبید علت نداند کردنش سقراط درمان

کسی که به خاطر طمع دچار بیماری روحی شده باشد، حتی سقراط حکیم هم نمی‌تواند او را درمان کند.

نکته ادبی: تلمیح به سقراط به عنوان نماد حکمت و طبابتِ روحی.

طمع پالان و بار منت آمد تو ماندی زیر بار و زشت پالان

طمع مانند پالانِ سنگین و بارِ منت است که تو زیر آن قرار گرفته‌ای و کمرت خم شده است.

نکته ادبی: تشبیه طمع به پالان برای نشان دادن تحقیرآمیز بودن آن.

اگر سهل است و آسان بر تو، بر من کشیدن بار و پالان نیست آسان

اگر تحمل این بارِ منت و پالانِ طمع برای تو آسان است، برای من چنین چیزی ممکن و آسان نیست.

نکته ادبی: تأکید بر تفاوت ارزش‌های شاعر با دیگران.

من آن دارم طمع کاین دل طمع را ندارد در دو عالم جز به یزدان

من تنها به آن چیزی طمع دارم که دلم در هر دو جهان، جز به یزدان به هیچ چیز دیگر طمع ندارد.

نکته ادبی: ایهام در معنای طمع (در مصراع اول به معنای خواستنِ خالصانه و در مصراع دوم به معنای حرص).

چو با من دل وفا کرد این طمع را گرفتم نیک بختی را گریبان

وقتی دلم با این نوع از طمعِ الهی وفا کرد، من به خوشبختی واقعی دست یافتم.

نکته ادبی: گریبانِ خوشبختی را گرفتن کنایه از مسلط شدن و به دست آوردن آن است.

کنم نیکی چو نیکی کرد با من خداوند جهان دادار سبحان

من نیکی می‌کنم، چون خداوندِ جهان و آفریننده پاک، با من نیکی کرده است.

نکته ادبی: خداوندِ جهان به معنای صاحب جهان و پروردگار است.

همی تا در تنم ارکان و جان است به نیکی کوشد از من جان و ارکان

تا زمانی که در تنم جان و اعضا و جوارح دارم، جان و پیکرم برای نیکی کردن تلاش خواهد کرد.

نکته ادبی: ارکان به معنای اعضا و جوارح بدن است.

چرا خوانم چو فرقان کردم از بر به جای ختم قرآن مدح دهقان

چرا باید به جای خواندن قرآن، مدحِ دهقان و کشاورز بگویم، در حالی که فرقان (قرآن) را در بر دارم؟

نکته ادبی: فرقان از نام‌های قرآن به معنای جداکننده حق از باطل است.

چرا گویم، چو حق و صدق دانم، گرم هوش است، خیره زور و بهتان؟

چرا باید سخن بیهوده و تهمت بزنم، در حالی که حق و صدق را می‌شناسم و هوش و خرد دارم؟

نکته ادبی: خیره به معنای بیهوده و بی‌اساس است.

چو ره زی شهر دین آموختندم نتابم راه سوی دشت عصیان

چون راه رسیدن به شهر دین را به من آموخته‌اند، دیگر به سوی دشتِ گمراهی و عصیان نمی‌روم.

نکته ادبی: استعاره شهر دین و دشت عصیان برای نشان دادن مسیر درست و غلط.

ز دیوان زرق و دستان شان نخرم چو زد بر دست من دستش سلیمان

من فریبِ حیله‌ها و دروغ‌های آن‌ها را نمی‌خورم، چرا که دستِ قدرتِ سلیمان‌وارِ حکمت بر من نواخته شده است.

نکته ادبی: تلمیح به حضرت سلیمان و نماد قدرت و حکمت.

در آسانی و سود خود نجویم زیان با فلان و رنج بهمان

من برای رسیدن به آسایش و سود خود، راضی به زیانِ دیگران و رنج دیگران نمی‌شوم.

نکته ادبی: اشاره به اخلاق‌مداری در روابط اجتماعی.

بدان را از بدی ها باز دارم وگرنی خود بتابم راه ازیشان

افراد بدکار را از بدی‌هایشان باز می‌دارم و اگر گوش نکردند، راه خود را از آن‌ها جدا می‌کنم.

نکته ادبی: اصل امر به معروف و نهی از منکر.

نگویم زشت و بد را خوب و نیکوست گران نفروشم آنچ آن باشد ارزان

زشت را خوب نمی‌نامم و کالای گران‌بها را ارزان نمی‌فروشم (حقایق را تغییر نمی‌دهم).

نکته ادبی: اشاره به صداقت در بیان حقایق.

به نیکی کوشم و هرگز نباشم بجز بر نیک ناکردن پشیمان

همیشه در پی انجام کار نیک هستم و تنها زمانی پشیمان می‌شوم که کار نیکی را انجام نداده باشم.

نکته ادبی: بیان معیار اخلاقی شاعر.

لواطت یا زنا کار ستور است نگه بان تنم هم زین و هم زان

لواط و زنا رفتار حیوانات است و من از هر دو این‌ها تنم را پاک نگه می‌دارم.

نکته ادبی: ستور به معنای چهارپایان و حیوانات است.

ندزدم چیز کس کان کار موش است زیان کردن مسلمان را ز پنهان

من از مال کسی دزدی نمی‌کنم، که این کار موش‌هاست؛ دزدی پنهانی زیان رساندن به مسلمانان است.

نکته ادبی: تشبیه دزدی به کار موش برای تحقیر این عمل.

یکی میزان گزیدم بس شگفتی کزان به نیست میزانی به حران

من ترازوی شگفت‌انگیزی برای سنجش رفتارها یافته‌ام که بهتر از آن در جهان وجود ندارد.

نکته ادبی: میزان استعاره از معیار سنجش اخلاقی.

نگویم آنچه نتوانم شنودن سر اسلام حق این است و ایمان

سخنی نمی‌گویم که خودم طاقت شنیدنش را نداشته باشم؛ این اصلِ اسلام و ایمان است.

نکته ادبی: اشاره به قاعده‌ طلایی اخلاق.

مسلمانم چنین بی رنج ازانم چنان دانم چنین باشد مسلمان

من بدون هیچ رنج و سختی مسلمانی می‌کنم و اعتقاد دارم که مسلمانی واقعی همین است.

نکته ادبی: اشاره به سهولت دین‌داریِ حقیقی در برابر ظاهرسازی.

تو ای غافل یکی بنگر در این خلق که می ناخورده گشته ستند مستان

ای فرد غافل، به این مردم نگاه کن که بدون آنکه شراب بنوشند، مستِ جهل و غفلت هستند.

نکته ادبی: مستی استعاره از غفلت و بی‌خبری است.

گر ایزد عدل فرموده است چون است چو بید از بار، خلق از عدل عریان؟

اگر خداوند عدل را واجب کرده است، پس چرا مردم مانند بید از بارِ سنگین، از عدالت عریان و تهی هستند؟

نکته ادبی: بید به معنای درخت بید است که در برابر بادِ تند می‌لرزد.

به دانا گر نکوتر بنگری نیست به دستش بند بل پند است و دستان

اگر به دانایان دقت کنی، می‌بینی که در دستشان حیله و فریب نیست، بلکه پند و اندرز است.

نکته ادبی: دستان در اینجا به معنای حیله و فریب است.

زهی ابلیس، کردی راست سوگند بر این گاوان و، برتو نیست تاوان

ای ابلیس! تو سوگندِ راستینی یاد کردی که انسان‌ها را گمراه کنی، و در فریب دادن این مردمِ ساده‌لوح، گناهی بر تو نیست (چون خودشان مقصرند).

نکته ادبی: طعنه به ساده‌لوحی مردم و مسئولیت‌پذیری آنان.

تو شاگردان بسی داری در این دور به قدر از خویشتن برتر فراوان

تو در این دوران شاگردان بسیاری داری که حتی از خودت هم در حیله‌گری جلوتر هستند.

نکته ادبی: اشاره به فساد اخلاقی و شیوع رذایل در جامعه.

نهال شومی و تخم دروغت نروید جز که در خاک خراسان

نهال شوم و تخم دروغ تو جز در خاک خراسان رشد نمی‌کند.

نکته ادبی: اشاره به بستر جغرافیایی و اجتماعی فساد در آن زمان.

تو را این جای ملعون غلتگاه است بغلت آسان درو و گرد بفشان

این مکان (خراسان یا دنیا) برای تو جای غلتیدن و جولان دادن است؛ پس در آن بگرد و شرارت خود را پراکنده کن.

نکته ادبی: غلتگاه استعاره از جایگاه تاخت و تازِ شیطان.

زمن وز اهل دین میدانت خالی است بیفگن گوی و پس بگزار چوگان

میدانِ دین و معرفت از وجود تو خالی است؛ پس این گوی را بینداز و چوگان بازی را رها کن (چون اینجا جای تو نیست).

نکته ادبی: تلمیح به بازی چوگان؛ نمادِ طرد شیطان از حریم دین.

به ده دینار طنبوری بخرند به دانگی کی نخرد جمع فرقان

مردم برای خرید یک طنبور ده دینار می‌دهند، اما برای خرید و فهم قرآن حتی یک دانگ (پول ناچیز) هزینه نمی‌کنند.

نکته ادبی: انتقاد از اولویت‌بندی نادرست مردم در ارزش‌گذاری فرهنگی.

خراسان زال سامان چون تهی شد همه دیگر شدش احوال و سامان

زمانی که نظم و سامان خراسان از هم گسیخت، همه شرایط و احوالات آن سرزمین دگرگون شد.

نکته ادبی: زال به معنای کاستن و از بین رفتن است و سامان به معنای نظم و ترتیب.

ز بس دنیا زبردستان بماندند به زیر دست قومی زیردستان

از بس که دنیا به دست افراد پست و فرومایه افتاده است، مردمانِ شریف و زیردستِ آن‌ها شده‌اند.

نکته ادبی: زبردستان و زیردستان تضاد معنایی دارند که بر واژگونی ارزش‌ها در جامعه اشاره دارد.

به صورت های نیکو مردمانند به سیرت های بد گرگ بیابان

این افراد در ظاهر، چهره‌های نیکویی دارند اما در نهاد و باطن، همچون گرگ‌های بیابان درنده‌خو هستند.

نکته ادبی: تشبیه لایه ظاهری به نیکویی و باطن به گرگ، تضادِ نفاق‌آلود رفتار آن‌ها را نشان می‌دهد.

به یمگان من غریب و خوار و تنها ازینم مانده بر زانو زنخدان

من در یمگان غریب، خوار و تنها مانده‌ام و از شدت اندوه، چانه‌ام را بر زانو گذاشته‌ام.

نکته ادبی: زنخدان بر زانو نهادن، کنایه از غصه و اندوه عمیق و تفکر است.

گریزان روزگار و من به طاعت همی پیچم درو افتان و خیزان

روزگار می‌گریزد و من در حال عبادت هستم و با این وجود، همچنان با سختی‌ها دست‌ و پنجه نرم می‌کنم.

نکته ادبی: پیچیدن در کار، کنایه از درگیری با مشکلات و کشمکش‌های روزگار است.

به طاعت بست شاید روز و شب را به طاعت بندمش ساران و پایان

شاید بتوان شب و روز را با طاعت و بندگی خدا مهار کرد و این مسیر را از ابتدا تا انتها با عبادت سپری نمود.

نکته ادبی: بستن زمان در اینجا به معنای کنترل کردن و به خدمت گرفتنِ فرصت‌های زندگی است.

به طاعت برد باید این جهان را که گوید کاین جهان را برد نتوان؟

باید این دنیا را با سلاح طاعت و بندگی تسخیر کرد؛ چه کسی می‌گوید که نمی‌توان بر این جهان چیره شد؟

نکته ادبی: استفهام انکاری برای تاکید بر قدرت ایمان در تغییر سرنوشت است.

به فرمان های یزدان تا نکوشی نیابد مر تو را گیتی به فرمان

تا زمانی که به دستورات خداوند عمل نکنی، جهان نیز در برابر تو رام نخواهد شد و به فرمان تو در نمی‌آید.

نکته ادبی: رابطه علی بین فرمان‌بری از خدا و رام شدن جهان برقرار شده است.

به جسم از بهر نان و خان و مان کوش به روح از بهر خلد و روح و ریحان

برای جسم خود در پی نان و مسکن تلاش کن، اما برای روح خویش در پی بهشت و آسایش ابدی و بهره‌های معنوی باش.

نکته ادبی: تقابل میان جسم و روح برای تبیین دو ساحت زیستی انسان است.

حدیث کوشش سلمان شنودی توی سلمان اگر کوشی تو چندان

تو داستان تلاش و سختی‌های سلمان فارسی را شنیده‌ای؛ اگر تو نیز به همان اندازه تلاش کنی، همانند او خواهی شد.

نکته ادبی: اشاره به شخصیت سلمان فارسی به عنوان نماد حقیقت‌جویی و صبر.

بجای آنچه من دیده ستم امروز سلیم است آنچه دی دیده است سلمان

رنج‌هایی که سلمان در گذشته کشیده، در برابر ستمی که من امروز می‌بینم، بسیار اندک و ناچیز است.

نکته ادبی: سلیم در اینجا به معنای سالم، ساده و اندک است.

به یمگان لاجرم در دین و دنیا مکانت یافته ستم بیش از امکان

بنابراین در یمگان، به دلیل دانش و ایمان، مقامی یافتم که در دنیا فراتر از حد تصور است.

نکته ادبی: مکانت به معنای جایگاه و مرتبه معنوی است.

مرا گر قوم بی رحمان براندند به جود و رحمت و اقبال و رحمان

اگرچه مردمان بی‌رحم مرا از دیار خود راندند، اما جود و رحمت خداوند، پشتیبان من است.

نکته ادبی: بهره‌گیری از اسامی الهی در تقابل با ستم قوم است.

به دنیا در نه درویشم نه چاکر به دین اندر نه گمراهم نه حیران

در امور دنیوی نه درویش و وابسته به دیگرانم و نه خدمتگزار کسی؛ در امور دینی هم نه گمراهم و نه سرگشته.

نکته ادبی: تأکید بر استقلال فکری و عقیدتی شاعر در اوج تنهایی.

خداوند زمان و قبلهٔ خلق مرا پشت است و حصن از شر شیطان

خداوندِ زمان و قبله‌گاهِ مردم، پشت‌وپناه و قلعه‌ مستحکم من در برابر وسوسه‌ها و شرارت‌های شیطان است.

نکته ادبی: حصن به معنای قلعه و پناهگاه امن است.

به جود و عدل او کوتاه گشته است به بد کرداری از من دست دوران

به واسطه جود و عدالتِ او، دستِ ستمِ روزگار از من کوتاه شده و بلاها از من دور گشته است.

نکته ادبی: دست دوران، کنایه از فشارهای سخت روزگار است.

مرا حسان او خوانند ایراک من از احسان او گشتم چو حسان

مرا حسان می‌خوانند، زیرا به برکت احسان خداوند، من در شاعری به مرتبه حسان رسیده‌ام.

نکته ادبی: حسان بن ثابت شاعر بزرگ صدر اسلام است؛ جناس اشتقاق بین حسان و احسان دیده می‌شود.

مرامرغی سیه سار است گل خوار گهربار و سخن دان در قلم دان

قلم من مانند پرنده‌ای سیاه‌رنگ است که گل‌خواری می‌کند (از مرکب تغذیه می‌کند) و در نوشتن، گوهر می‌افشاند و داناست.

نکته ادبی: مرغ سیه‌سار استعاره از قلم و مرکب است.

مرا دیوان چو درج در از آن است بخوان دیوان من بر جمع دیوان

دیوان اشعار من مانند صندوقچه‌ای از مروارید است؛ پس آن را برای اهل فضل و خرد بخوان.

نکته ادبی: درج در، کنایه از مخزن کلمات ارزشمند و حکمت‌آمیز است.

که آیات قران و شعر حجت دل دیوان بسنبد همچو پیکان

زیرا آیات قرآن و شعرِ استدلالی من، همچون تیری تیز به قلب جاهلان و دیوان‌صفتان نفوذ می‌کند.

نکته ادبی: تشبیه تأثیر کلام به تیر پیکان‌دار برای نشان دادن قدرت نفوذ شعر در قلوب.

چو شعر من بخوانی دوست و دشمن تو را سجده کند خندان و گریان

هنگامی که شعر مرا می‌خوانی، هم دوست و هم دشمن در برابر عظمت و حقیقت آن، با شگفتی سر تعظیم فرود می‌آورند.

نکته ادبی: سجده در اینجا نماد تسلیم شدن در برابر حقیقتِ کلام است.