دیوان اشعار - قصاید

ناصرخسرو

قصیدهٔ شمارهٔ ۱۷۱

ناصرخسرو
شاید که حال و کار دگر سان کنم هرچ آن به است قصد سوی آن کنم
عالم به ماه نیسان خرم شده است من خاطر از تفکر نیسان کنم
در باغ و راغ دفتر دیوان خویش از نثر و نظم سنبل و ریحان کنم
میوه و گل از معانی سازم همه وز لفظ های خوب درختان کنم
چون ابر روی صحرا بستان کند من نیز روی دفتر بستان کنم
در مجلس مناظره بر عاقلان از نکته های خوب گل افشان کنم
گر بر گلیش گرد خطا بگذرد آنجا ز شرح روشن باران کنم
قصری کنم قصیدهٔ خود را، درو از بیتهاش گلشن و ایوان کنم
جائی درو چو منظره عالی کنم جائی فراخ و پهن چو میدان کنم
بر درگهش ز نادره بحر عروض یکی امین دانا دربان کنم
مفعول فاعلات مفاعیل فع بنیاد این مبارک بنیان کنم
وانگه مر اهل فضل اقالیم را در قصر خویش یکسره مهمان کنم
تا اندرو نیاید نادان، که من خانه همی نه از در نادان کنم
خوانی نهم که مرد خردمند را از خوردنیش عاجز و حیران کنم
اندر تن سخن به مثال خرد معنی خوب و نادره را جان کنم
گر تو ندیده ای ز سخن مردمی من بر سخنت صورت انسان کنم
او را ز وصف خوب و حکایات خوش زلف خمیده و لب خندان کنم
معنیش روی خوب کنم وانگهی اندر نقاب لفظش پنهان کنم
چون روی خویش زی سخن آرم، به قهر پشتش به پیش خویش چو چوگان کنم
ور خاطرم به جائی کندی کند او را به دست فکرت سوهان کنم
جان را چو زنگ جهل پدید آورد چون آینه ز خواندن فرقان کنم
دشوار این زمانهٔ بد فعل را آسان به زهد و طاعت یزدان کنم
دست از طمع بشویم پاک آنگهی از خفته دست بر سر کیوان کنم
گر در لباس جهل دلم خفته بود اکنون از آن لباسش عریان کنم
وین جسم بی فلاحت آسوده را خیزم به تیغ طاعت قربان کنم
ور عیب من ز خویشتن آمد همه از خویشتن به پیش که افغان کنم؟
خیزم به فصل و رحمت یزدان حق دشوار دهر بر دلم آسان کنم
اندر میان نیک و بد خویشتن مانندهٔ زبانهٔ میزان کنم
هر ساعتی به خیر درون پاره ای بفزایم و ز شرش نقصان کنم
تا غل و طوق و بند که بر من نهاد در دست و پای و گردن شیطان کنم
گر دیو از آنچه کرد پشیمان نشد من نفس را ز کرده پشیمان کنم
گر نیست طاقتم که تن خویش را بر کاروان دیو سلیمان کنم
آن دیو را که در تن و جان من است باری به تیغ عقل مسلمان کنم
از قول و فعل زین و لگامش نهم افسار او ز حکمت لقمان کنم
گر تو نشاط درگه جیلان کنی من قصد سوی درگه رحمان کنم
سوی دلیل حق بنهم روی خویش تا خویشتن به سیرت سلمان کنم
زی اهل بیت احمد مرسل شوم تن را رهی و بندهٔ ایشان کنم
تا نام خویش را به جلال امام بر نامهٔ معالی عنوان کنم
زان آفتاب علم و دل خویش را روشن به سان ماه به سرطان کنم
وز برکت مبارک دریای او دل را چو درج گوهر و مرجان کنم
ای آنکه گوئیم به نصیحت همی ک «این پیرهن بیفگن و فرمان کنم
تا سخت زود من چو فلان مر تو را در مجلس امیر خراسان کنم»
اندر سرت بخار جهالت قوی است من درد جهل را به چه درمان کنم؟
کی ریزم آب روی چو تو بی خرد بر طمع آنکه توبره پر نان کنم؟
ترکان رهی و بندهٔ من بوده اند من تن چگونه بندهٔ ترکان کنم؟
ای بد نصیحت که تو کردی مرا تا چون فلان خسیس و چو بهمان کنم
گیتیت گربه ای است که بچه خورد من گرد او ز بهر چه دوران کنم
از من خسیس تر که بود در جهان گر تن به نان چو گربه گروگان کنم؟
دین و کمال و علم کجا افگنم تا خویشتن چو غول بیابان کنم؟
از فضل تا چو غول بمانم تهی پس من چگونه خدمت دیوان کنم؟
این فخر بس مرا که به هر دو زبان حکمت همی مرتب و دیوان کنم
جان را ز بهر مدحت آل رسول گه رودکی و گاهی حسان کنم
دفتر ز بس نگار و ز نقش سخن برتر ز چین و روم و سپاهان کنم
واندر کتاب بر سخن منطقی چون آفتاب روشن برهان کنم
بر مشکلات عقلی محسوس را بگمارم و شبان و نگهبان کنم
زادالمسافر است یکی گنج من نثر آنچنان و نظم از این سان کنم
زندانمومناست جهان، من چنین زیرا همی قرار به یمگان کنم
تا روز حشر آتش سوزنده را بر شیعت معاویه زندان کنم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اثر، بیانیه‌ای است در ستایش خردورزی، استقلال شخصیتی و پایبندی به آرمان‌های اخلاقی و دینی. شاعر در این قصیده، شعر و شاعری را نه ابزاری برای تملق و کسب مال، بلکه بستری برای پرورش معانی بلند و ساختن قصری معنوی می‌بیند. او با زبانی استوار و لحنی مقتدرانه، از وسوسه‌های دنیوی و بندگی درگاه پادشاهان دوری می‌جوید و آن را دون شأن انسانِ آزاده می‌شمارد.

در بخش‌های دیگر، شاعر با روی آوردن به آموزه‌های دینی و توسل به اهل بیت، راه رستگاری را در تزکیه نفس و مبارزه با دیوِ درون می‌داند. در نهایت، با پاسخی کوبنده به ناصحانِ نابخرد، بر عزّت نفس خویش پافشاری کرده و اعلام می‌کند که حاضر نیست دین، علم و کمال خود را فدای نان و آسایش حقیرانه دنیوی کند.

معنای روان

شاید که حال و کار دگر سان کنم هرچ آن به است قصد سوی آن کنم

شاید تصمیم بگیرم که روش زندگی و کردار خود را تغییر دهم و تمام کارهایم را به سمت آنچه که بهتر و شایسته‌تر است، سوق دهم.

نکته ادبی: «دگرسان» به معنی دیگرگون است. فعل «قصد سوی آن کنم» نشان‌دهنده تغییر جهت به سمت هدف متعالی است.

عالم به ماه نیسان خرم شده است من خاطر از تفکر نیسان کنم

جهان با بارانِ ماه نیسان سرسبز و خرم شده است و من نیز ذهن خود را برای اندیشیدن و تفکر کردن مهیا می‌کنم.

نکته ادبی: ایهام در واژه «نیسان» که هم به ماه نیسان (بهار) و هم به معنای تفکر و تأمل اشاره دارد.

در باغ و راغ دفتر دیوان خویش از نثر و نظم سنبل و ریحان کنم

در دفتر شعرم، از واژگان نثر و نظم، باغی از سنبل و ریحان (سخنان زیبا و معطر) می‌آفرینم.

نکته ادبی: تشبیه شعر به باغی که با الفاظ پر شده است.

میوه و گل از معانی سازم همه وز لفظ های خوب درختان کنم

معانی بلند را به میوه و گل، و کلمات نیکو را به درختان تشبیه می‌کنم که این معانی را در خود جای داده‌اند.

نکته ادبی: استعاره‌پردازی در جهت ساختن فضای ذهنی شاعرانه.

چون ابر روی صحرا بستان کند من نیز روی دفتر بستان کنم

همان‌طور که ابر، صحرا را به بوستان تبدیل می‌کند، من نیز صفحه دفترم را با کلمات خود به گلستان تبدیل می‌کنم.

نکته ادبی: تمثیل و مقایسه بین عمل طبیعت (ابر) و عمل شاعر (شعر).

در مجلس مناظره بر عاقلان از نکته های خوب گل افشان کنم

در جلسات گفتگو با خردمندان، سخنان نغز و نکته‌های ارزشمندم را همچون گل بر سر آنان می‌پاشم.

نکته ادبی: «گل‌افشان کردن» کنایه از ارائه سخنان بدیع و دلپذیر است.

گر بر گلیش گرد خطا بگذرد آنجا ز شرح روشن باران کنم

اگر خطایی در سخن یا شعر من دیده شود، آن را با توضیح و شرحِ روشن، مانند بارانی که گل‌ها را می‌شوید، اصلاح می‌کنم.

نکته ادبی: استعاره از باران برای پاک کردن غبار خطا از کلام.

قصری کنم قصیدهٔ خود را، درو از بیتهاش گلشن و ایوان کنم

قصیده خود را همچون قصری می‌سازم و ابیات آن را مانند گلشن و ایوان، زینت‌بخش آن می‌کنم.

نکته ادبی: تصویرسازی معماری برای ساختارِ قصیده.

جائی درو چو منظره عالی کنم جائی فراخ و پهن چو میدان کنم

در این قصرِ شعری، بخش‌هایی را مانند منظره‌های عالی و بخش‌هایی را مانند میدان‌های وسیع برای جولان اندیشه طراحی می‌کنم.

نکته ادبی: توصیفِ گستردگیِ دامنه محتوایی شعر.

بر درگهش ز نادره بحر عروض یکی امین دانا دربان کنم

بر درگاه این قصر شعری، قواعدِ عروض را همچون دربانی دانا و امین قرار می‌دهم تا مانع ورود کلام بی‌قاعده شود.

نکته ادبی: تشخیص (شخصیت‌بخشی) به دانش عروض.

مفعول فاعلات مفاعیل فع بنیاد این مبارک بنیان کنم

با استفاده از وزن «مفعول فاعلات مفاعیل فع»، پایه و اساس این بنای پربرکت را استوار می‌کنم.

نکته ادبی: اشاره مستقیم به یکی از بحرهای عروضی شعر فارسی.

وانگه مر اهل فضل اقالیم را در قصر خویش یکسره مهمان کنم

سپس تمام صاحبان فضل و اندیشه را به این قصر (قصیده) خود دعوت می‌کنم.

نکته ادبی: «اهل فضل اقالیم» اشاره به دانشمندان و فضلا از سرزمین‌های مختلف دارد.

تا اندرو نیاید نادان، که من خانه همی نه از در نادان کنم

به‌طوری که انسان نادان به این قصر راه نیابد، چرا که من این خانه را برای اهل نادانی بنا نکرده‌ام.

نکته ادبی: تاکید بر اینکه شعر والا جایگاهِ اندیشه است، نه لغو و بیهودگی.

خوانی نهم که مرد خردمند را از خوردنیش عاجز و حیران کنم

سفره‌ای از معانی می‌گسترانم که حتی مرد خردمند هم از عمق و ظرافت آن انگشت حیرت به دندان بگزید.

نکته ادبی: اغراق در وصفِ پُر محتوا بودنِ کلام.

اندر تن سخن به مثال خرد معنی خوب و نادره را جان کنم

در کالبدِ سخن، مانند خرد، جانی از معانی خوب و کمیاب می‌دمم.

نکته ادبی: کلام (لفظ) به جسد و معنا به جان تشبیه شده است.

گر تو ندیده ای ز سخن مردمی من بر سخنت صورت انسان کنم

اگر تو هنوز انسانیت را در سخن ندیده‌ای، من با سخنانم به کلام، صورتی انسانی و زنده می‌بخشم.

نکته ادبی: تأکید بر اینکه سخنِ خوب، روحِ انسانی دارد.

او را ز وصف خوب و حکایات خوش زلف خمیده و لب خندان کنم

آن کلام را با توصیف‌های زیبا و حکایت‌های دلنشین، به چهره‌ای زیبا با زلف خمیده و لب خندان آراسته می‌کنم.

نکته ادبی: تشخیصِ سخن و نسبت دادن ویژگی‌های انسانی به آن.

معنیش روی خوب کنم وانگهی اندر نقاب لفظش پنهان کنم

معنای آن را مانند رویی زیبا می‌سازم و سپس آن را در نقابِ کلمات پنهان می‌کنم.

نکته ادبی: کنایه از اینکه معانی عمیق در ظواهر کلام نهفته است.

چون روی خویش زی سخن آرم، به قهر پشتش به پیش خویش چو چوگان کنم

هنگامی که با تمام توانم به سوی سخن می‌آیم، با قدرت آن را هدایت می‌کنم؛ چنان‌که چوگان گوی را در دست دارد.

نکته ادبی: تشبیه کنترلِ شاعر بر کلام به کنترلِ چوگان بر گوی.

ور خاطرم به جائی کندی کند او را به دست فکرت سوهان کنم

اگر فکرم در جایی کند و دشوار شود، آن را با ابزار اندیشه و فکرت صیقل می‌دهم و سوهان می‌زنم.

نکته ادبی: استعاره سوهان برای تیز کردنِ فکر.

جان را چو زنگ جهل پدید آورد چون آینه ز خواندن فرقان کنم

هنگامی که زنگارِ جهل بر جانم نشست، با خواندنِ قرآن، جانم را مانند آیینه صیقل می‌دهم.

نکته ادبی: تشبیه قرآن به آینه برای پاک کردنِ آلودگی‌های روحی.

دشوار این زمانهٔ بد فعل را آسان به زهد و طاعت یزدان کنم

دشواری‌های این روزگارِ بدکردار را با تکیه بر زهد و اطاعت از خداوند، بر خود آسان می‌کنم.

نکته ادبی: اشاره به نقشِ ایمان در تحمل سختی‌ها.

دست از طمع بشویم پاک آنگهی از خفته دست بر سر کیوان کنم

دست از طمع می‌شویم و آزاد می‌شوم، آنگاه با دستی رها شده از وابستگی، به سوی آسمان‌ها (کیوان) دست می‌یازم.

نکته ادبی: کنایه از بلندنظری و بی‌پروایی نسبت به مال دنیا.

گر در لباس جهل دلم خفته بود اکنون از آن لباسش عریان کنم

اگر قبلاً دلم در لباسِ جهل و نادانی خفته بود، اکنون آن را از آن لباس عریان می‌کنم و به سوی آگاهی می‌برم.

نکته ادبی: استعاره از لباس برای باورهای غلط.

وین جسم بی فلاحت آسوده را خیزم به تیغ طاعت قربان کنم

این جسم که به تنبلی عادت کرده است را برمی‌خیزم و با تیغِ بندگی و اطاعت از خدا، قربانی می‌کنم (یعنی هوای نفس را می‌کشم).

نکته ادبی: اشاره به ریاضت کشیدن و کنترلِ نفس.

ور عیب من ز خویشتن آمد همه از خویشتن به پیش که افغان کنم؟

اگر عیب من از خودِ من سرچشمه می‌گیرد، پس از خودم پیش چه کسی شکایت و فغان کنم؟

نکته ادبی: اعتراف به مسئولیت‌پذیری در برابر اعمال خویش.

خیزم به فصل و رحمت یزدان حق دشوار دهر بر دلم آسان کنم

برمی‌خیزم و با امید به فصل و رحمت پروردگار، سختی‌های روزگار را بر دلِ خود آسان می‌کنم.

نکته ادبی: تأکید بر امید به رحمت الهی.

اندر میان نیک و بد خویشتن مانندهٔ زبانهٔ میزان کنم

در میان خوبی‌ها و بدی‌های خود، مانند زبانه ترازو عمل می‌کنم (تا عدل را رعایت کنم).

نکته ادبی: تشبیه نفسِ محاسبه‌گر به زبانه ترازو.

هر ساعتی به خیر درون پاره ای بفزایم و ز شرش نقصان کنم

هر لحظه سعی می‌کنم که به خوبی‌های درونم بیفزایم و از بدی‌های آن کم کنم.

نکته ادبی: اشاره به تمرینِ خودسازی و تزکیه.

تا غل و طوق و بند که بر من نهاد در دست و پای و گردن شیطان کنم

تا جایی که غل و زنجیرِ گناهی که شیطان بر من نهاده بود، باز کنم و بر دست و پای خودِ شیطان بیندازم.

نکته ادبی: کنایه از غلبه بر وسوسه‌های شیطانی.

گر دیو از آنچه کرد پشیمان نشد من نفس را ز کرده پشیمان کنم

اگر شیطان از آنچه کرده است پشیمان نشد، من نفسِ خود را از کارهای گذشته‌اش پشیمان می‌کنم.

نکته ادبی: تضاد میان لجاجتِ شیطان و توبه انسان.

گر نیست طاقتم که تن خویش را بر کاروان دیو سلیمان کنم

اگر توانایی آن را ندارم که جسم خود را کاملاً مانند سلیمان (پادشاهِ دیوان) بر دیوِ نفس مسلط کنم...

نکته ادبی: اشاره اساطیری به حضرت سلیمان که دیوان را به بند می‌کشید.

آن دیو را که در تن و جان من است باری به تیغ عقل مسلمان کنم

آن دیوی (نفس اماره) که در تن و جان من است را حداقل با تیغِ عقل، مسلمان و رام می‌کنم.

نکته ادبی: تشبیه عقل به تیغ و رام کردن نفس.

از قول و فعل زین و لگامش نهم افسار او ز حکمت لقمان کنم

با گفتار و رفتار، افسارِ این نفس را می‌گیرم و مهارش را با حکمتِ لقمان می‌سازم.

نکته ادبی: اشاره به لقمان حکیم به عنوان نمادِ حکمت و پند.

گر تو نشاط درگه جیلان کنی من قصد سوی درگه رحمان کنم

اگر تو به دنبال درگاهِ پادشاهان و امیران هستی، من قصدِ درگاهِ پروردگار را دارم.

نکته ادبی: تضاد میان دنیادوستی (درگاه امیران) و خدادوستی.

سوی دلیل حق بنهم روی خویش تا خویشتن به سیرت سلمان کنم

به سوی دلیلِ حق روی می‌آورم تا روشِ زندگی‌ام را مانند سلمان فارسی بسازم.

نکته ادبی: اشاره به سلمان فارسی که نماد زهد و حقیقت‌جویی است.

زی اهل بیت احمد مرسل شوم تن را رهی و بندهٔ ایشان کنم

به سوی اهل بیت پیامبر اکرم می‌روم و تنِ خود را بنده و رهروِ آنان می‌سازم.

نکته ادبی: اظهار ارادت به خاندان پیامبر.

تا نام خویش را به جلال امام بر نامهٔ معالی عنوان کنم

تا نام خود را با تکیه بر شکوهِ امام، بر سرلوحه دفترِ بزرگی و مکارم قرار دهم.

نکته ادبی: آرزوی سربلندی در پرتوِ پیروی از امام.

زان آفتاب علم و دل خویش را روشن به سان ماه به سرطان کنم

از آن خورشیدِ علم (امام)، دلِ خود را روشن می‌کنم، همان‌طور که ماه با نور خورشید می‌درخشد.

نکته ادبی: تشبیه کسب علم از امام به نور گرفتن ماه از خورشید.

وز برکت مبارک دریای او دل را چو درج گوهر و مرجان کنم

و از برکتِ دریایِ دانشِ او، دلم را همچون صندوقچه‌ای پر از گوهر و مرجانِ معرفت می‌کنم.

نکته ادبی: تشبیه دل به درج (صندوقچه) و علم به گوهر.

ای آنکه گوئیم به نصیحت همی ک «این پیرهن بیفگن و فرمان کنم

ای کسی که به من نصیحت می‌کنی که این لباسِ زهد را رها کن و دستور بپذیر...

نکته ادبی: خطاب به ناصحِ نادان که شاعر را به تملق و چاپلوسی فرا می‌خواند.

تا سخت زود من چو فلان مر تو را در مجلس امیر خراسان کنم»

تا خیلی زود تو را پیش فلان امیرِ خراسان ببرم و به مقامی برسانم.

نکته ادبی: وعده‌های پوچ و دنیویِ ناصح.

اندر سرت بخار جهالت قوی است من درد جهل را به چه درمان کنم؟

در سرت بخارِ نادانی و جهل بسیار است؛ من با چه دارویی این دردِ جهلِ تو را درمان کنم؟

نکته ادبی: تشبیه جهل به بیماری و بخارِ سر.

کی ریزم آب روی چو تو بی خرد بر طمع آنکه توبره پر نان کنم؟

چرا آبروی خود را بریزم و مثل تو که بی‌خردی، به طمعِ اینکه توبره‌ام را پر از نان کنم، ذلیل شوم؟

نکته ادبی: تأکید بر حفظِ آبرو در برابرِ طمعِ مال.

ترکان رهی و بندهٔ من بوده اند من تن چگونه بندهٔ ترکان کنم؟

ترکان که همواره بنده و نوکرِ من بوده‌اند، چگونه من اکنون تن خود را بنده آنان کنم؟

نکته ادبی: اشاره به غرورِ اشرافی یا علمی شاعر که خود را بالاتر از بندگان می‌داند.

ای بد نصیحت که تو کردی مرا تا چون فلان خسیس و چو بهمان کنم

ای بداندیش، این چه نصیحتی بود که به من کردی تا مثل فلان آدمِ خسیس و بهمان آدمِ پست شوم؟

نکته ادبی: طردِ ناصح و تحقیرِ شخصیت‌هایی که او پیشنهاد کرده است.

گیتیت گربه ای است که بچه خورد من گرد او ز بهر چه دوران کنم

دنیا مانند گربه‌ای است که بچه‌های خود را می‌خورد؛ من برای چه باید گردِ چنین دنیای بی‌رحمی بچرخم؟

نکته ادبی: تشبیه دنیا به گربه‌ای که فرزندخوار است (کنایه از بی‌وفایی و بی‌رحمی دنیا).

از من خسیس تر که بود در جهان گر تن به نان چو گربه گروگان کنم؟

اگر قرار باشد تنِ خود را برای یک لقمه نان، گروگانِ دنیا کنم، از من پست‌تر در جهان چه کسی وجود دارد؟

نکته ادبی: تأکید بر زشتیِ بندگی برای نان.

دین و کمال و علم کجا افگنم تا خویشتن چو غول بیابان کنم؟

دین و علم و کمال خود را کجا دور بیندازم تا خود را مانند غولِ بیابان (موجودِ بی‌عقل و وحشی) بکنم؟

نکته ادبی: کنایه از اینکه دست کشیدن از ایمان برای دنیا، باعث وحشی‌گری می‌شود.

از فضل تا چو غول بمانم تهی پس من چگونه خدمت دیوان کنم؟

وقتی از فضل و دانش تهی شوم و مثل غول بیابان بمانم، پس من دیگر چگونه می‌توانم در خدمتِ دیوان و درگاه پادشاهان باشم؟

نکته ادبی: طنز تلخ در اینکه: اگر آن‌قدر پست شوم که تو می‌خواهی، دیگر حتی برای خدمتِ دربار هم صلاحیت ندارم.

این فخر بس مرا که به هر دو زبان حکمت همی مرتب و دیوان کنم

این افتخار برای من کافی است که توانسته‌ام به هر دو زبان فارسی و عربی، دانش و حکمت را نظم ببخشم و شعر بسرایم.

نکته ادبی: مرتب کردن در اینجا به معنای نظم دادن به مفاهیم پیچیده فلسفی و حکمت در قالب کلام است.

جان را ز بهر مدحت آل رسول گه رودکی و گاهی حسان کنم

برای ستایش خاندان پیامبر، گاهی به سبک رودکی شعر می‌گویم و گاهی مانند حسان (شاعر مدح‌گوی صدر اسلام) عمل می‌کنم.

نکته ادبی: حسان به حسان بن ثابت اشاره دارد؛ استفاده از این نام‌های خاص برای الگوبرداری از سبک‌های ادبی گذشته است.

دفتر ز بس نگار و ز نقش سخن برتر ز چین و روم و سپاهان کنم

کتاب من به دلیل زیباییِ کلام و ظرافتِ نقش‌آفرینی‌های سخن، از هنرهای ظریف چین، روم و اصفهان نیز برتر و والاتر است.

نکته ادبی: اشاره به شهرت چین و روم در صنایع دستی و نقاشی، برای بیان برتری سخن شاعر.

واندر کتاب بر سخن منطقی چون آفتاب روشن برهان کنم

در کتابم، مسائل منطقی را چنان شفاف و مستدل بیان کرده‌ام که همچون نور خورشید، درخشان و انکارناپذیر است.

نکته ادبی: برهان به معنای دلیل قاطع است که در اینجا به آفتاب تشبیه شده است.

بر مشکلات عقلی محسوس را بگمارم و شبان و نگهبان کنم

برای تبیین مشکلات پیچیده عقلی، از مثال‌های محسوس و ملموس کمک می‌گیرم و آن‌ها را چون نگهبانانی برای فهم حقیقت به خدمت می‌گمارم.

نکته ادبی: اشاره به روش آموزشی شاعر برای ساده‌سازی فلسفه با استفاده از تمثیلات مادی.

زادالمسافر است یکی گنج من نثر آنچنان و نظم از این سان کنم

کتاب «زادالمسافر» یکی از گنجینه‌های ارزشمند من است؛ نثر آن را چنان استوار و این شعر را نیز با همین استحکام سروده‌ام.

نکته ادبی: زادالمسافر نام یکی از کتب فلسفی مشهور ناصر خسرو است.

زندانمومناست جهان، من چنین زیرا همی قرار به یمگان کنم

دنیا برای من همچون زندان است؛ به همین دلیل است که گوشه عزلت و اقامت در یمگان را برای خود برگزیده‌ام.

نکته ادبی: یمگان نام منطقه‌ای در کوه‌های بدخشان است که شاعر سال‌های پایانی عمر خود را در تبعیدِ خودخواسته در آنجا گذراند.

تا روز حشر آتش سوزنده را بر شیعت معاویه زندان کنم

تا روز قیامت، آتش سوزان دوزخ را جایگاهِ حبس و عذاب برای پیروان و طرفداران معاویه قرار خواهم داد.

نکته ادبی: اشاره به مواضع تند اعتقادی و مذهبی شاعر در تقابل با جریان‌های انحرافی تاریخ اسلام.