دیوان اشعار - قصاید

ناصرخسرو

قصیدهٔ شمارهٔ ۱۵۶

ناصرخسرو
ای بار خدای و کردگارم من فضل تو را سپاس دارم
زیرا که به روزگار پیری جز شکر تو نیست غمگسارم
جز گفتن شعر زهد و طاعت صد شکر تو را که نیست کارم
توفیق دهم برانکه در دل جز تخم رضای تو نکارم
راز دل هرکسی تو دانی دانی که چگونه دل فگارم
دانی که چگونه من به یمگان تنها و ضعیف و خوار و زارم
میخواره عزیز و شاد و، من زانک می می نخورم نژند و خوارم
از بیم سپاه بوحنیفه بیچاره و مانده در حصارم
زیرا که به دوستی ی رسولت زی لشکر او گناه کارم
در دوستی رسول و آلش بر محنت پای می فشارم
تو داد دهی به روز محشر زین یک رمه گاو بی فسارم
با این رمهٔ ستور گمره هرگز نروم نه من حمارم
هرچند به خوب و خوش سخن ها خرمای عزیز خوش گوارم
زی عامه چو خار خوارم ایراک در دیدهٔ کور عامه خارم
زین یک رمه گرگ و خرس گمره یارب به تو است زینهارم
ای یار نبید و رود و ساغر من یار تو بود می نیارم
زیرا که مر این سهٔار بد را ای خواجه تو یار و من نه یارم
مستی تو و مست مست خواهد با من چه چخی که هوشیارم؟
رو تو به قطار خویش ایراک من با تو شتر نه در قطارم
من، گر تو سواری ای جهان جوی، بر مرکب خوش سخن سوارم
من گر چه تو شاه و پیشگاهی با قول چو در شاهوارم
من گر تو به بلخ شهریاری در خانهٔ خویش شهریارم
گر من به سلام زی تو آیم زنهار مده هگرز ، بارم
من بار نخواهم از تو زیراک بار تو کشد به زیر بارم
از بهر خور، ای رفیق، چون خر من پشت به زیر بار نارم
گه نرمم و گه درشت، چون تیغ، پیداست نهان و آشکارم
با جاهل و بی خرد درشتم با عاقل و نرم بردبارم
تا تو بمنش مرا نخواهی مندیش که منت خواستارم
آنگه که مرا شکر شماری من پست ازان پست شمارم
گر موم شوی تو روغنم من ور سرکه شوی منت شخارم
با غدر ندارم آشنائی بل هر دو یکی است پود و تارم
کینه نکشم چو عذر خواهی بل جرم به عذر درگذارم
پاک است ز فحش ها زبانم همچون ز حرام ها ازارم
ناید شر و مکر درشمارم نه دوغ دروغ در تغارم
لافی نزدم بدن فضایل زیرا که به فضل خود مشارم
بل من به نمایش ره خویش حق فضلا همی گزارم
زیرا که جهان چو این و آن را یک چند گرفته بد شکارم
من خفته به جهل و او همی برد با ناز گرفته در کنارم
گه وعده به باغ مهرگان داد گه باز به دشت نوبهارم
رویم به گل و به مشک بنگاشت چون دید که فتنهٔ نگارم
امروز همی ضعیف بینی این قامت چفتهٔ نزارم
آن روز گرم بدیدیی تو پنداشتیی که من چنارم
وین چرخ همی کشید خوش خوش چون اشتر سوی چر مهارم
آن روز قوی و شاد بودم و امروز ضعیف و سوکوارم
بر روی چو زر شده عقیقم بر فرق چو شیر گشت قارم
زان می که بدان زمانه خوردم امروز همی کند خمارم
چون سیرت چرخ را بدیدم کو کرد نژند و خنگ سارم
بیدار شدم زخواب، لابل بیدارم کرد کردگارم
بزدودم زود زنگ غفلت از چشم و ز مغز پر بخارم
بستردم گرد بی فساری از عارض و روی و از عذارم
برکندم جهل و گمرهی را از بیخ ز باغ و جویبارم
تا رسته شدم ز دهر، با او بسیاری بود کارزارم
مختار امام عصر گشتم چون طاعت و دین شدم اختیارم
اکنون چو ز مشکلی بپرسی سر لاجرم و زنخ نخارم
گوشم شنوا شده است ازیرا علم است همیشه گوشوارم
چشمم بینا شده است ازیرا از حق و یقین بر انتظارم
زین پس نکند شکار هرگز نه باز و نه یوز روزگارم
آنگه به تبار بود، پورا، یکسر همه ناز و افتخارم
وامروز به من کند همی فخر هم اهل زمین و هم تبارم
آنگه به مثل سفال بودم و اکنون به یقین زر عیارم
برخیز و بیازمای ار ایدونک به قول نداری استوارم
وین شعر ز پیش آزمایش بر خوان و بدار یادگارم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده، ستایش‌نامه‌ای است که در آن شاعر ضمن شکرگزاری از درگاه پروردگار، به شرح حال خود در دوران پیری و انزوا در یمگان می‌پردازد. او تأکید می‌کند که به جای دلبستگی به لذت‌های فانی و همراهی با مردم نادان، خود را به عبادت، خردورزی و تعهد به حقیقت مشغول کرده است و این دوری از غفلت را نعمتی الهی می‌داند.

در بخش‌های میانی، شاعر به صراحت از تفاوت جهان‌بینی خود با نااهلان و اهل دنیا سخن می‌گوید و با تکیه بر استقلال فکری و ثبات قدم در اعتقاداتش، برائت خود را از روش و منشِ جاهلان اعلام می‌دارد. پایان این کلام نیز به تأملی در باب گذر عمر و بیداری معنوی اختصاص یافته که در آن شاعر، دگرگونی‌های جسمانی ناشی از پیری را هشداری برای ترک غفلت و بازگشت به سوی خداوند تفسیر می‌کند.

معنای روان

ای بار خدای و کردگارم من فضل تو را سپاس دارم

ای خدای من و ای آفریدگارِ من، من شکرگزارِ فضل و بخششِ تو هستم.

نکته ادبی: واژه 'کردگار' صفت فاعلی به معنای آفریننده است.

زیرا که به روزگار پیری جز شکر تو نیست غمگسارم

زیرا در دوران پیری و کهولت، به جز سپاسگزاریِ تو، کسی یا چیزی برای تسکین غم‌هایم ندارم.

نکته ادبی: 'غمگسار' به معنای غم‌خوار و تسلی‌بخش است.

جز گفتن شعر زهد و طاعت صد شکر تو را که نیست کارم

صد مرتبه تو را شکر می‌کنم که اکنون کار و مشغولیت من، چیزی جز گفتنِ شعرِ زاهدانه و عبادتِ تو نیست.

نکته ادبی: 'طاعت' به معنای فرمان‌برداری و عبادت است.

توفیق دهم برانکه در دل جز تخم رضای تو نکارم

از تو می‌خواهم که توفیقِ این را به من بدهی که در دلم، چیزی جز بذرِ رضایتِ تو نکارم.

نکته ادبی: تخمه رضای تو، استعاره از نهادینه کردنِ خشنودی خداوند در قلب است.

راز دل هرکسی تو دانی دانی که چگونه دل فگارم

تو از اسرارِ دلِ هر کسی آگاهی و به خوبی می‌دانی که دلم چقدر زخمی و رنجور است.

نکته ادبی: 'دل‌فگار' ترکیبی است به معنای دل‌مجروح و رنج‌دیده.

دانی که چگونه من به یمگان تنها و ضعیف و خوار و زارم

تو به خوبی می‌دانی که من در 'یمگان' (محل تبعید و سکونتم)، چقدر تنها، ضعیف، خوار و ناتوان شده‌ام.

نکته ادبی: یمگان نام منطقه‌ای در بدخشان که شاعر ایام تبعید خود را در آن گذراند.

میخواره عزیز و شاد و، من زانک می می نخورم نژند و خوارم

مردمِ میگسار، عزیز و شاد هستند، اما من چون می نمی‌نوشم و از این کار دوری می‌کنم، نزد آن‌ها خوار و غمگینم.

نکته ادبی: 'نژند' به معنای اندوهگین و افسرده است.

از بیم سپاه بوحنیفه بیچاره و مانده در حصارم

من به خاطر ترس از سپاهِ بوحنیفه، درمانده و در حصار (محدودیت) گرفتار شده‌ام.

نکته ادبی: اشاره به فشارهای سیاسی و مذهبی مخالفانِ شاعر.

زیرا که به دوستی ی رسولت زی لشکر او گناه کارم

زیرا به خاطرِ مهر و ارادتی که به پیامبرت دارم، نزدِ لشکرِ آن‌ها گناهکار محسوب می‌شوم.

نکته ادبی: 'رسولت' اشاره به پیامبر اسلام است.

در دوستی رسول و آلش بر محنت پای می فشارم

در راهِ دوستی و محبتِ پیامبر و خاندانِ او، با وجود سختی‌ها، محکم ایستاده‌ام و پای می‌فشارم.

نکته ادبی: کنایه از استقامت در عقیده.

تو داد دهی به روز محشر زین یک رمه گاو بی فسارم

در روزِ قیامت، تو حق را به جایِ خود باز خواهی گرداند و از این گله‌ی گاوهای بی‌افسار (مردم نادان) داوری خواهی کرد.

نکته ادبی: گاو بی‌افسار استعاره از افراد نادان و بی‌قید و بند است.

با این رمهٔ ستور گمره هرگز نروم نه من حمارم

من با این گروهِ ستور (حیوان‌صفت) و گمراه، هرگز هم‌مسیر نخواهم شد؛ چرا که من انسانم، نه حیوان.

نکته ادبی: 'حمار' در عربی به معنای الاغ و نماد حماقت است.

هرچند به خوب و خوش سخن ها خرمای عزیز خوش گوارم

هرچند که من سخنانی خوش و دل‌پسند می‌گویم که مانندِ خرمایِ عزیز و خوش‌خوراک است.

نکته ادبی: تمثیل کلامِ فصیح به خرما.

زی عامه چو خار خوارم ایراک در دیدهٔ کور عامه خارم

اما برای مردمِ عامی، چون خار، خوار و بی‌مقدار هستم؛ چرا که در چشم‌های کورِ آن‌ها، سخنانِ من مانندِ خار می‌ماند.

نکته ادبی: اشاره به عدم درکِ سخنانِ حکیمانه توسط نااهلان.

زین یک رمه گرگ و خرس گمره یارب به تو است زینهارم

خدایا، از دستِ این گروهِ گرگ‌صفت و خرس‌خویِ گمراه، به تو پناه می‌برم.

نکته ادبی: استفاده از نام حیوانات برای توصیف خویِ وحشی‌گریِ دشمنان.

ای یار نبید و رود و ساغر من یار تو بود می نیارم

ای کسی که یار و هم‌نشینِ شراب و ساز و آواز هستی، من هرگز با تو هم‌نشین نمی‌شوم.

نکته ادبی: 'نبید' در متون کهن به معنای شراب است.

زیرا که مر این سهٔار بد را ای خواجه تو یار و من نه یارم

زیرا ای خواجه، تو یار و دوستدارِ این سه چیزِ بد (شراب، ساز و ساغر) هستی و من از آن‌ها بیزارم.

نکته ادبی: اشاره به سبک زندگیِ لذت‌جویانه که شاعر آن را نکوهش می‌کند.

مستی تو و مست مست خواهد با من چه چخی که هوشیارم؟

تو مستِ دنیایی و هم‌پیالگانِ تو هم مست می‌خواهند؛ تو از من چه می‌خواهی، در حالی که من هوشیار و بیدارم؟

نکته ادبی: تضاد میان 'مست' و 'هوشیار'.

رو تو به قطار خویش ایراک من با تو شتر نه در قطارم

تو راهِ خودت را برو، زیرا من با تو که مانندِ شتر در قطارِ دنیا هستی، هم‌سفر نیستم.

نکته ادبی: استعاره از جدا بودن مسیر زندگی عارف از مسیرِ مردم دنیا‌پرست.

من، گر تو سواری ای جهان جوی، بر مرکب خوش سخن سوارم

اگر تو ای جوینده‌ی دنیا، سوار بر مرکبِ (حیوان) هستی، من سوار بر مرکبِ سخنِ خوش و حکمت هستم.

نکته ادبی: مقایسه 'مرکبِ مادی' با 'مرکبِ معنوی' (سخن).

من گر چه تو شاه و پیشگاهی با قول چو در شاهوارم

اگر تو شاه و دارایِ مقام هستی، من نیز با کلامم که مانندِ مرواریدِ شاهوار گرانبهاست، بزرگی می‌کنم.

نکته ادبی: 'در شاهوار' استعاره از سخنانِ ارزشمند و حکیمانه.

من گر تو به بلخ شهریاری در خانهٔ خویش شهریارم

اگر تو در بلخ شهریار هستی، من نیز در خانه و خلوتِ خویش، پادشاهم (چرا که به قناعت رسیده‌ام).

نکته ادبی: تأکید بر عزتِ نفس در قناعت.

گر من به سلام زی تو آیم زنهار مده هگرز ، بارم

اگر برای سلام و عرض ادب به نزدِ تو بیایم، هرگز به من بار (منت) نگذار.

نکته ادبی: 'بار' در اینجا به معنای منت و بزرگی‌فروشی است.

من بار نخواهم از تو زیراک بار تو کشد به زیر بارم

من از تو هیچ‌گونه امتیازی نمی‌خواهم، زیرا بارِ منتِ تو، مرا به زیر می‌کشد و خوار می‌کند.

نکته ادبی: تداومِ استعاره‌ی بار بر دوش.

از بهر خور، ای رفیق، چون خر من پشت به زیر بار نارم

ای رفیق، من برای به‌دست آوردنِ خوراک، مانندِ الاغ نیستم که پشتم را زیرِ بارِ ذلت خم کنم.

نکته ادبی: 'نار' به معنای ننگ و عار است.

گه نرمم و گه درشت، چون تیغ، پیداست نهان و آشکارم

من گاهی نرم‌خو و گاهی مانندِ تیغ، تند و خشن هستم؛ این حالاتِ من هم پنهان است و هم آشکار.

نکته ادبی: تضاد میان 'نرم' و 'تیغ' (درشت).

با جاهل و بی خرد درشتم با عاقل و نرم بردبارم

با فردِ جاهل و نادان تند و خشن هستم، اما با عاقل و خردمند، نرم و بردبارم.

نکته ادبی: بیانِ روشِ برخوردِ خردمندانه.

تا تو بمنش مرا نخواهی مندیش که منت خواستارم

تا زمانی که تو مرا به خاطرِ شخصیتم نخواهی، گمان مکن که من مشتاقِ دیدارِ تو هستم.

نکته ادبی: تأکید بر استغنای طبع.

آنگه که مرا شکر شماری من پست ازان پست شمارم

هرگاه تو مرا ناچیز بشماری، من خودم را از آن هم پست‌تر و ناچیزتر (در برابرِ عظمتِ خدا) می‌شمارم.

نکته ادبی: اشاره به تواضعِ عارفانه.

گر موم شوی تو روغنم من ور سرکه شوی منت شخارم

اگر تو مانندِ موم نرم شوی، من با تو سازگار (روغن) می‌شوم؛ اما اگر مانندِ سرکه تند شوی، من نیز با تو می‌جنگم.

نکته ادبی: استفاده از تمثیل برای توضیحِ تعامل با دیگران.

با غدر ندارم آشنائی بل هر دو یکی است پود و تارم

من با نیرنگ و فریب آشنا نیستم؛ بلکه تمامِ وجودِ من، ظاهر و باطنم، یکی است.

نکته ادبی: 'پود و تار' کنایه از اجزای تشکیل‌دهنده ذاتِ یک چیز.

کینه نکشم چو عذر خواهی بل جرم به عذر درگذارم

من انتقام‌جو نیستم، بلکه وقتی کسی عذرخواهی می‌کند، خطای او را می‌بخشم.

نکته ادبی: تأکید بر گذشت.

پاک است ز فحش ها زبانم همچون ز حرام ها ازارم

زبانم از دشنام پاک است، همان‌طور که زندگی‌ام از مالِ حرام پاک و دور است.

نکته ادبی: تطبیقِ طهارتِ زبان با طهارتِ عمل.

ناید شر و مکر درشمارم نه دوغ دروغ در تغارم

شرارت و حیله‌گری در وجودِ من جای ندارد، همان‌طور که دوغِ دروغ در ظرفِ صداقتِ من جایی ندارد.

نکته ادبی: 'تغار' ظرفی سفالین است؛ تمثیل برای عدمِ آمیختگی حق و باطل.

لافی نزدم بدن فضایل زیرا که به فضل خود مشارم

من به خاطرِ فضیلت‌هایم لاف نمی‌زنم، زیرا خودم می‌دانم که چه جایگاهی در علم و فضل دارم.

نکته ادبی: 'مشار' از ریشه شرکت به معنای کسی است که در علمی مشهور است.

بل من به نمایش ره خویش حق فضلا همی گزارم

بلکه من با نشان دادنِ راهِ درست، حقِ دانشمندان را به جای می‌آورم.

نکته ادبی: اشاره به ادای دِین به علم و معرفت.

زیرا که جهان چو این و آن را یک چند گرفته بد شکارم

زیرا دنیا وقتی مانندِ امثالِ من و تو را گرفت، مدتی با ما بازی کرد و ما را شکار کرد.

نکته ادبی: استعاره از فریبندگیِ روزگار.

من خفته به جهل و او همی برد با ناز گرفته در کنارم

من در غفلت خوابیده بودم و او (دنیا) مرا با ناز و کرشمه در کنار گرفته بود و می‌برد.

نکته ادبی: 'خفته به جهل' کنایه از دورانِ بی‌خبری و جوانی.

گه وعده به باغ مهرگان داد گه باز به دشت نوبهارم

گاهی مرا با وعده‌ی باغِ پاییز فریب می‌داد و گاهی با دشتِ بهار.

رویم به گل و به مشک بنگاشت چون دید که فتنهٔ نگارم

چون دید که من مجذوبِ زیبایی‌ها هستم، چهره‌ام را به گل و مشک آراست.

نکته ادبی: اشاره به فریبندگیِ ظواهر دنیوی.

امروز همی ضعیف بینی این قامت چفتهٔ نزارم

اما امروز که می‌بینی، من با قامتی خمیده و ضعیف و رنجور هستم.

نکته ادبی: توصیفِ سیمای پیری.

آن روز گرم بدیدیی تو پنداشتیی که من چنارم

آن روز که مرا می‌دیدی، فکر می‌کردی که من مانندِ درختِ چنار تنومند و استوار هستم.

نکته ادبی: تشبیه به چنار برای قد بلند و استواریِ جوانی.

وین چرخ همی کشید خوش خوش چون اشتر سوی چر مهارم

و این چرخِ روزگار، آرام‌آرام مرا مانندِ شتر، با مهار به دنبالِ خود می‌کشد.

نکته ادبی: تمثیلِ تسلیمِ انسان در برابرِ جریانِ زمان.

آن روز قوی و شاد بودم و امروز ضعیف و سوکوارم

آن روز قوی و شاد بودم، اما امروز ناتوان و سوگوار (دردمند) هستم.

نکته ادبی: تضادِ جوانی و پیری.

بر روی چو زر شده عقیقم بر فرق چو شیر گشت قارم

چهره‌ی عقیقی‌رنگم (سرخ و سفید) مانندِ زر زرد شده و موهایم مانندِ شیر (سفید) گشته است.

نکته ادبی: تغییراتِ جسمانی بر اثرِ سن.

زان می که بدان زمانه خوردم امروز همی کند خمارم

از آن 'می' (لذت‌های دنیا) که در آن دوران نوشیدم، امروز خمار و دردمند هستم.

نکته ادبی: 'خمار' نتیجه‌ی مستی و غفلت است.

چون سیرت چرخ را بدیدم کو کرد نژند و خنگ سارم

وقتی رسم و سیرتِ روزگار را دیدم که چگونه مرا افسرده و ضعیف کرد...

نکته ادبی: 'نژند' به معنای اندوهگین.

بیدار شدم زخواب، لابل بیدارم کرد کردگارم

از خوابِ غفلت بیدار شدم، نه، بلکه خداوندِ من، مرا بیدار کرد.

نکته ادبی: اشاره به هدایتِ الهی.

بزدودم زود زنگ غفلت از چشم و ز مغز پر بخارم

به سرعت زنگارِ غفلت را از چشمان و مغزِ پر از مشغله‌ام پاک کردم.

نکته ادبی: استعاره از زدودنِ جهل.

بستردم گرد بی فساری از عارض و روی و از عذارم

گرد و غبارِ بیهودگی و نادانی را از گونه و چهره‌ام پاک کردم.

نکته ادبی: 'عذار' به معنای گونه و صورت است.

برکندم جهل و گمرهی را از بیخ ز باغ و جویبارم

ریشه‌های جهل و گمراهی را از سرزمینِ وجودم و جانم به‌طور کامل بیرون کشیدم و نابود کردم.

نکته ادبی: استعاره‌ی باغ و جویبار برای وجود و جان انسان که جهل به مثابه علف هرز از آن کنده شده است.

تا رسته شدم ز دهر، با او بسیاری بود کارزارم

تا زمانی که توانستم از قید و بندهای دنیا رها شوم، درگیرِ مبارزه و کشمکش‌های بسیار با مظاهرِ دنیوی بودم.

نکته ادبی: رسته: آزاد شده و نجات‌یافته. دهر: در اینجا به معنای روزگار و دنیا که مانعِ آزادیِ روح است.

مختار امام عصر گشتم چون طاعت و دین شدم اختیارم

با انتخابِ آگاهانه‌ی اطاعت و دین، به مقامِ برگزیدگی در پیشگاهِ امامِ زمانِ خویش نائل آمدم.

نکته ادبی: مختار: کسی که صاحب اختیار است یا انتخاب شده؛ در اینجا به معنای بنده برگزیده و سرسپرده است.

اکنون چو ز مشکلی بپرسی سر لاجرم و زنخ نخارم

اکنون اگر از من درباره‌ی موضوعی دشوار پرسشی کنی، دیگر از روی ندانستن و حیرت، سر و چانه‌ام را نمی‌خارانم (به پاسخ آگاه هستم).

نکته ادبی: زنخ خاریدن: کنایه از حیرت، تردید و فکر کردن برای یافتن پاسخ که نشانه نادانی است.

گوشم شنوا شده است ازیرا علم است همیشه گوشوارم

گوشِ جانِ من شنوا و پذیرای حقیقت شده است، چرا که دانش و معرفت همچون گوشواره‌ای زینت‌بخشِ آن است.

نکته ادبی: تشبیه دانش به گوشواره که هم زینت است و هم مایه‌ی شنوایی.

چشمم بینا شده است ازیرا از حق و یقین بر انتظارم

چشمِ بصیرتِ من بینا شده است، زیرا همواره در انتظارِ دریافتِ حقیقت و یقینِ قلبی هستم.

نکته ادبی: اشاره به باز شدنِ دیدگانِ باطنی در اثرِ رسیدن به مقامِ یقین.

زین پس نکند شکار هرگز نه باز و نه یوز روزگارم

از این پس، حوادثِ روزگار و شکارچیانِ فرصت‌ها دیگر هرگز نمی‌توانند مرا به بند بکشند و شکار کنند.

نکته ادبی: باز و یوز: استعاره از عاملان و حوادثِ تند و تیزِ روزگار که به دنبال صیدِ آدمیان هستند.

آنگه به تبار بود، پورا، یکسر همه ناز و افتخارم

در گذشته، افتخار و نازشِ من تنها به تبار و نژادم بود که فرزندِ چه کسی هستم.

نکته ادبی: پورا: خطاب به خود یا مخاطب که پیشتر بر تبار تاکید داشته است.

وامروز به من کند همی فخر هم اهل زمین و هم تبارم

اما امروز به‌گونه‌ای هستم که هم تبارِ من و هم مردمِ زمین به وجودِ من افتخار می‌کنند.

نکته ادبی: تغییر کانونِ ارزش از نژاد به کمالاتِ فردی و روحانی.

آنگه به مثل سفال بودم و اکنون به یقین زر عیارم

در آن زمان (پیش از تحول) همچون سفالی بی‌ارزش بودم و اکنون به یقین، مانندِ طلای خالص و عیاردار شده‌ام.

نکته ادبی: تمثیلِ کیمیاگری که انسانِ خام و بی‌ارزش (سفال) را به انسانِ کامل (طلای عیاردار) تبدیل می‌کند.

برخیز و بیازمای ار ایدونک به قول نداری استوارم

اگر در ادعاهای من شک داری، برخیز و مرا بیازمای تا راستیِ سخنم بر تو ثابت شود.

نکته ادبی: دعوت به امتحان و آزمون برای اثباتِ صدقِ گفتار.

وین شعر ز پیش آزمایش بر خوان و بدار یادگارم

این شعر را پیش از آنکه مرا بیازمایی، بخوان و به عنوانِ یادگاری از این حالت و جایگاه نزدِ خود نگه دار.

نکته ادبی: اشاره به اینکه این اشعار سندی از سیر و سلوکِ شاعر است.