دیوان اشعار - قصاید
قصیدهٔ شمارهٔ ۱۴۸
ناصرخسرودرک و برداشت
هوش مصنوعیدرونمایه و پیام
این اثر که در قالب پند و اندرز و با رویکردی زهدگرایانه سروده شده است، تصویری تیره و پرهیزکارانه از جهان مادی به دست میدهد. شاعر با نگاهی حکیمانه، دنیا را محیطی ناپایدار، فریبنده و سراسر بدهی و تعهد میداند که آدمی را در چنبره نیاز و آزمندی گرفتار میکند.
شاعر در این ابیات، مخاطب را به هوشیاری در برابر گذر عمر، پیری و فرجام محتوم مرگ فرامیخواند و تنها راه نجات و رستگاری را قطع وابستگی از تعلقات دنیوی و چنگ زدن به ریسمان دین و اطاعت از پروردگار برمیشمرد.
معنای روان
این روزگارِ بیاعتبار و بینظم، مانند وامی است بر دوش تو؛ اگر آگاه باشی، بدان که این دنیا سراسر بدهکاری است.
نکته ادبی: تکرار واژه وام برای تأکید بر سنگینی و اجتنابناپذیری بدهیهای دنیوی است.
شب و روز همچون طلبکارانی بر تو موکل شدهاند و تو ناچاری این دین را چه با میل و چه با اکراه بپردازی.
نکته ادبی: موکل بودن به معنای گماشته شدن برای گرفتن حق است.
دل خود را از آزمندی برای جمعآوری مالِ دنیا خالی کن، زیرا با وجود این دو طلبکار، دیگر مجالی برای گفتوگو و آرامش نداری.
نکته ادبی: توختن در اینجا به معنای اندوختن و جمعآوری مال است.
در جهان خانهای تهیتر از وجود انسانی نیست که با وام و بدهکاری برای خود اسباب و اثاثیه فراهم کرده است.
نکته ادبی: اوستام به معنای ابزار و سامان زندگی است.
پرنده یا پدیده وام، شوم است؛ پس آن را شکار نکن. بهتر است گرسنه بخوابی تا اینکه شام را با قرض و بدهی تهیه کرده باشی.
نکته ادبی: شوم به معنای نامبارک و بدیمن است.
حرکت تو به سوی شهرِ مرگ، روز به روز در جریان است؛ درست مانند مسافری غریب که گامبهگام به سمت خانه خود در حرکت است.
نکته ادبی: اجل به معنای مرگ و پایان زندگی است.
در مسیر عمرت جویها و گودالهای پر از درد و رنج وجود دارد؛ هوا سرد است و سقف خانه دنیا تاریک و ناامن.
نکته ادبی: تار بام استعاره از فضای ظلمانی و ناپایدار دنیاست.
با این حال، تو هیچ حرکتی برای رهایی از این مسیرِ پر از رنج و بینظمی انجام نمیدهی.
نکته ادبی: جر و جوی استعاره از مشکلات و موانع زندگی است.
روزگار هر روز وعدهای تازه به تو میدهد؛ آیا هرگز دیدهای که به هیچکدام از وعدههایش عمل کرده باشد؟
نکته ادبی: خرام در اینجا به معنای راه رفتن یا رسیدن به مقصود است.
ای روزگار، وقتی وعدههایت برای ما مجاز و ممکن گشت، چرا رفتارت با ما اینگونه سخت و حرام شده است؟
نکته ادبی: تضاد میان حلال و حرام نشاندهنده تناقض در رفتار دنیاست.
چرا امروز احسان و نیکی میکنی، در حالی که میدانم فردا با شمشیرِ جفا به سراغم میآیی؟
نکته ادبی: حسام به معنای شمشیر تیز و بران است.
هر کس با تو همنشین شود، از تو جز رفتار زشت و سخنان بیهوده و خام چیزی نمیبیند.
نکته ادبی: خام در اینجا به معنای ناپخته و نسنجیده است.
من تمام سخنان تو را شنیدهام، زیرا زبان و شیوه فریبکاری تو را به خوبی میشناسم.
نکته ادبی: زبان دانستم کنایه از شناختن ماهیت و ترفندهای کسی است.
من از تو و تمام یاران تو بیزارم؛ از این پس تا روز قیامت، نه سلامی بین ما خواهد بود و نه ارتباطی.
نکته ادبی: مر مرا در اینجا تأکیدی بر بیزاری شخص شاعر است.
من در انجام کارهای خود ناتوان نیستم و همه مردم (خاص و عام) به فضیلت و توانمندی من اعتراف دارند.
نکته ادبی: فضل به معنای دانش و برتری است.
با این وجود، تحمل گرسنگی برای من خوشتر از آن است که بخواهم لقمهای نان از دست افراد فرومایه بگیرم.
نکته ادبی: فرومایه به معنای پست و دونهمت است.
بهتر است با آبرو تشنه بمانی تا اینکه برای رسیدن به آب، با آدمهای پست درگیر شوی.
نکته ادبی: لطام به معنای سیلی زدن و درگیری است.
حتی اگر پادشاهیِ سراسر جهان را داشته باشی، از صبح تا شب امنیت نداری.
نکته ادبی: چاچ و شام نماد وسعت جغرافیایی و قدرت دنیوی هستند.
انسان آزاده و بزرگوار، با همنشینی با آدم پست آلوده میشود؛ پس چرا دامن خود را از افراد لئیم پاک نمیکنی؟
نکته ادبی: لئیم به معنای خسیس و پست است.
با انسان خسیس معاشرت نکن که تو را میآزارد؛ همانطور که زبان، کام را میآزارد.
نکته ادبی: کنایه از اینکه مصاحبت با افراد پست، روح را میخراشد.
آیا هرگز از انسان خسیس چیزی جز رنج دیدهای؟ همانطور که از کام هم چیزی جز کامجویی یا آزار ندیدهای؟
نکته ادبی: تکرار واژه کام برای ایجاد ابهام و بازی زبانی است.
تو به خاطر همنشینی با یار بد، بداخلاق شدی؛ درست مثل خنجری که وقتی در نیام کج قرار میگیرد، خودش هم خمیده میشود.
نکته ادبی: تمثیل برای تأثیرپذیری اخلاقی از محیط و دوستان.
اگر از اینکه دنبالهروِ آدمهای پست باشی شرم داری، از آنها دوری کن و خود را به آنها وابسته نکن.
نکته ادبی: کشیدن زمام کنایه از دنبالهروی و اطاعت است.
شهوت خود را مهار کن و در گوشهای عزلت گزین؛ سوار بر اسب فریب و طمع نشو و به طمع خود افسار نزن.
نکته ادبی: استعاره از مهار نفس و ترک دنیا.
در نامه تقدیر دنیا چیزی جز ذلت و پایانِ ناگوار نوشته نشده است.
نکته ادبی: نامه طمع استعاره از سرنوشتی است که دنیا برای طمعکاران رقم میزند.
ای روزگار بیوفا، من با تو کاری ندارم، زیرا هر حرکت و کار تو دامی برای گرفتار کردن است.
نکته ادبی: تکرار دام برای تأکید بر فریبندگی دنیاست.
تو آنقدر بیخرد و بدخویی که در هنگام خشم، تفاوت نوح و سام و حام را هم نمیدانی.
نکته ادبی: اشاره به داستان نوح و فرزندانش برای نشان دادن بیتمیزی و جهل زمانه.
من دستم را به ریسمان دین حق محکم گرفتهام و دیگر از تو نه نشانی میخواهم و نه نامی.
نکته ادبی: تمسک به دین استعاره از پناه بردن به معنویت برای رهایی از دنیاست.
اکنون تدبیر میکنم که از این چاه زشت و عمیق (دنیا) به سمت آن بامِ ناپایدار (آخرت) صعود کنم.
نکته ادبی: چاه زشت استعاره از دنیا و بام استعاره از تعالی و آخرت است.
میخواهم نردبانی به سوی بهشت بسازم که یک پلهاش نماز باشد و پله دیگرش روزه.
نکته ادبی: تمثیل برای تبیین عمل صالح به عنوان راه رسیدن به رستگاری.
ای که در این مسافرخانه (دنیا) بر سر دو راهی ماندهای، تا کی به خاطر خواب و خوراک بیهوده، خود را به بند میکشی؟
نکته ادبی: لگام استعاره از محدودیت و بندهای دنیوی است.
ای پسر، با انجام طاعت و عبادت است که این جانِ ناتمام تو در پایان کار به کمال میرسد.
نکته ادبی: جان ناتمام یعنی روحی که هنوز به کمال اخلاقی نرسیده است.
خداوند به تو پیام داد که تنبلی نکن؛ اگر این پیام را کاملاً شنیدهای، به آن عمل کن.
نکته ادبی: اشاره به آیات قرآن یا هشدارهای الهی در مورد کوتاهی در عبادت.
خداوند فرمود که کارهای دنیا همگی بازیچهای بیش نیست؛ اینجا جای ماندن نیست، پس به دنبال اقامت در آن نباش.
نکته ادبی: مقام به معنای جای ماندن و استقرار است.
دست از این دنیای پست بردار و به فرمان خدا عمل کن؛ چرا اینقدر افسارِ طمع را دراز کردهای؟
نکته ادبی: جهان سفله یعنی دنیای دون و پست.
اگر نوح و سام هم عمر خود را به تو ببخشند، باز هم باید سرانجام مانند آنها از این دنیا بروی.
نکته ادبی: اشاره به کوتاه بودن عمر حتی برای پیامبران و بزرگان اساطیری.
پیری سنگی بر طاس عمر تو زده (آن را شکسته) است که هیچکس نمیتواند آن را وصله و جوشکاری کند.
نکته ادبی: لحام به معنای جوش دادن و ترمیم است.
پیری و ناتوانی فرا رسید و کشتی عمر ما از حرکت ایستاد؛ هیچکس نتوانسته برای مرگ چارهای بیندیشد.
نکته ادبی: استعاره کشتی برای عمر و حرکت آن.
همچون خردمندان به عاقبت کار خود نگاه کن؛ کسی که به دنبال فرجام است، خود را مشغول شراب و میگساری نمیکند.
نکته ادبی: رود و جام استعاره از عیش و نوش دنیوی است.
از دگرگونی روزگار دلتنگ مباش، زیرا چرخ فلک هرگز بر یک حالت ثابت نمیماند.
نکته ادبی: چرخ استعاره از روزگار و تقدیر که مدام در گردش است.
آرایههای ادبی
دنیا به وامی تشبیه شده که آدمی مجبور به پرداخت آن با جان و مال خود است.
اشاره به داستانهای مذهبی برای تأکید بر ناپایداری زندگی حتی برای پیامبران.
بیان تأثیرپذیری اخلاق انسان از همنشینان بد با تصویر خنجر و نیام.
برای نشان دادن تناقضات رفتاری دنیا با انسان.
انسانانگاری شب و روز به عنوان طلبکارانی که بر سرِ انسان گماشته شدهاند.