دیوان اشعار - قصاید

ناصرخسرو

قصیدهٔ شمارهٔ ۱۳۴

ناصرخسرو
این طارم بی قرار ازرق بربود زمن جمال و رونق
وان عیش چو قند کودکی را پیری چو کبست کرد و خربق
گوشم نشنود لحن بلبل چون گشت سرم به رنگ عقعق
ای تاخته شصت سال زیرت این مرکب بی قرار ابلق
با پشت چو حلقه چند گوئی وصف سر زلفک معلق؟
یک چند به زرق شعر گفتی بر شعر سیاه و چشم ازرق
با جد کنون مطابقت کن ای باطل و هزل را مطابق
بیدار شو و به دست پرهیز چون سنگ بگیر دامن حق
آزاد شد از گناه گردنت هرگه که شدی به حق مطوق
حق نیست مگر که حب حیدر خیرات بدو شود محقق
گیتی همه جهل و حب او علم مردم همه تیره او مروق
آن عالم دین که از حکیمان عالم جز ازو نشد مطلق
بی شرح و بیان او خرد را مبهم نشود هگرز منطق
ابلیس برید ازان علاقت کو گشت به دامنش معلق
در بحر ظلال کشتیی نیست جز حب علی به قول مطلق
ای غرقه شده به آب طوفان بنگر که به پیش توست زورق
غرقه شدیئی به پیش کشتی گر نیستیی به غایت احمق؟
جز بی خردی کجا گزیند فرسوده گلیم بر ستبرق؟
دیوانه شدی که می ندانی از نقرهٔ پخته خام زیبق!
بشنو ز نظام و قول حجت این محکم شعر چون خورنق
بر بحر مضارع است قطعش طقطاق تنن تنن تنن طق

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اثر حکیمانه با زبانی صریح و انتقادی به خود، به توصیفِ ناپایداری روزگار و گذرِ شتابانِ عمر می‌پردازد. شاعر با مشاهده نشانه‌های پیری، نسبت به گذشته‌ای که به سرگرمی‌های بیهوده و ستایشِ زیبایی‌هایِ ظاهری گذشته است، ابراز پشیمانی کرده و خواننده را به بازگشت به مسیر حقیقت و پرهیزکاری دعوت می‌کند.

در بخشِ دوم، مضمونِ اصلیِ کلام به ستایشِ جایگاهِ والای حضرت علی (ع) معطوف می‌شود. شاعر، عشق به آن حضرت را تنها راهِ نجات از دریایِ جهل و سرگشتگیِ عالم دانسته و معتقد است که حقیقت و دانشِ راستین جز در پرتوِ شناختِ او میسر نمی‌شود و هر کس از این حقیقت دور ماند، دچارِ خسران و تباهی است.

معنای روان

این طارم بی قرار ازرق بربود زمن جمال و رونق

این آسمانِ فیروزه‌گونِ ناپایدار، طراوت، زیبایی و رونقِ دورانِ جوانی را از من گرفت.

نکته ادبی: طارم ازرق به معنای آسمان کبود است و از آرایه کنایه برای بیانِ گذرِ زمان و تأثیرِ فلک بر احوالِ انسان استفاده شده است.

وان عیش چو قند کودکی را پیری چو کبست کرد و خربق

پیری و کهولت، آن لذت و عیشِ شیرینِ دوران کودکی را همانند گیاهانِ تلخِ 'کبست' و 'خربق' زهرآگین و نابود کرد.

نکته ادبی: کبست و خربق دو گیاه سمی و بسیار تلخ هستند که در متون قدیمی برای نشان دادنِ تلخیِ درمان یا روزگار به کار می‌رفته‌اند.

گوشم نشنود لحن بلبل چون گشت سرم به رنگ عقعق

به سبب پیری و سپیدی موهای سر، که همچون پرهای سیاه و سفیدِ پرنده 'عقعق' (زاغی) شده است، دیگر گوشِ من صدای لطیفِ آوازِ بلبل را نمی‌شنود (اشاره به ناتوانی حواس در پیری).

نکته ادبی: عقعق نام پرنده‌ای است که پرهای ابلق (سیاه و سفید) دارد و استعاره‌ای از موهای سفید شده در میانِ موهای سیاه است.

ای تاخته شصت سال زیرت این مرکب بی قرار ابلق

ای که شصت سال است بر این مرکبِ ناآرام و ابلق (اسبِ دو رنگ که استعاره از گذر شب و روز و عمر است) سواری و بر آن تاختی.

نکته ادبی: مرکب ابلق در ادبیات کهن کنایه از گردشِ روزگار و گذرِ عمر است.

با پشت چو حلقه چند گوئی وصف سر زلفک معلق؟

حالا که به خاطر پیری پشتت خمیده و همچون حلقه گشته است، دیگر چه جای آن است که به توصیف زلفِ پریشان و معلقِ معشوق بپردازی؟

نکته ادبی: شاعر به تضادِ وضعیتِ جسمیِ خود (خمیدگیِ پشت) با موضوعِ اشعارش (زیبایی‌های جوانی) اشاره می‌کند.

یک چند به زرق شعر گفتی بر شعر سیاه و چشم ازرق

مدتی است که با تزویر و فریب، درباره زیبایی‌های ظاهری همچون اشعار مربوط به موی سیاه و چشم کبود شعر می‌گفتی.

نکته ادبی: زرق به معنای فریب و دورویی است. شاعر خود را به خاطر پرداختن به مضامینِ سبک و بیهوده سرزنش می‌کند.

با جد کنون مطابقت کن ای باطل و هزل را مطابق

ای کسی که کارِ تو همیشه هزل و باطل‌گویی بوده، اکنون با جدیت و حقیقت روبرو شو و سخنِ جدی بگو.

نکته ادبی: مطابقت در اینجا به معنای هماهنگ شدن با حق و حقیقت است.

بیدار شو و به دست پرهیز چون سنگ بگیر دامن حق

از خوابِ غفلت بیدار شو و با دامنِ پرهیزگاری، همچون سنگ که محکم است، به دامنِ حقیقت (خداوند یا راهِ حق) چنگ بزن.

نکته ادبی: استعاره از تمسک جستن به مقدسات و دوری از گناه.

آزاد شد از گناه گردنت هرگه که شدی به حق مطوق

هرگاه که به حقیقت متصل و پایبند شدی، گردنِ تو از بندِ گناهان آزاد خواهد شد.

نکته ادبی: مطوق به معنای طوق بر گردن داشتن است که در اینجا به معنای پیوندِ عمیق و بندگیِ حق است.

حق نیست مگر که حب حیدر خیرات بدو شود محقق

حقیقتی وجود ندارد مگر دوست داشتنِ حیدر (علی علیه‌السلام)؛ کارهای خیر و نیک تنها از این طریق است که به واقعیت می‌پیوندد و ارزشمند می‌شود.

نکته ادبی: تأکید بر جایگاهِ ولایت به عنوانِ معیارِ قبولیِ اعمال.

گیتی همه جهل و حب او علم مردم همه تیره او مروق

تمامِ جهان سرشار از جهل است و تنها عشقِ اوست که دانش و آگاهی است؛ مردم همه در تیرگیِ نادانی‌اند و اوست که حقیقت را آشکار و شفاف می‌سازد.

نکته ادبی: مروق به معنای صاف و زلال کننده است.

آن عالم دین که از حکیمان عالم جز ازو نشد مطلق

آن پیشوایِ دین و عالمِ راستین، همان کسی است که در میانِ تمامِ حکیمان، به طور مطلق 'عالم' (دانای کل) نامیده شد.

نکته ادبی: اشاره به مقامِ علمیِ حضرت علی (ع) در نزدِ بزرگانِ دین و حکمت.

بی شرح و بیان او خرد را مبهم نشود هگرز منطق

بدون شرح و بیانِ او، برای خرد و عقلِ آدمی هیچ مسئله‌ای از منطق و حکمت روشن نمی‌شود.

نکته ادبی: اشاره به این باور که فهمِ دقیقِ حقایقِ هستی در گروِ درکِ کلامِ آن حضرت است.

ابلیس برید ازان علاقت کو گشت به دامنش معلق

ابلیس از آن پیوند و دوستی (با علی) برید و فاصله گرفت، چرا که در دامِ هوای نفس خود گرفتار و آویزان شد.

نکته ادبی: استعاره از دشمنیِ شیطان با حقیقتِ ولایت.

در بحر ظلال کشتیی نیست جز حب علی به قول مطلق

در دریایِ گمراهی و تاریکی، هیچ کشتیِ نجاتی جز عشق و دوستیِ علی (ع) وجود ندارد، این حقیقتی است که بی هیچ شک و تردیدی می‌توان گفت.

نکته ادبی: استعاره از دنیا به دریای ظلال و علی (ع) به کشتیِ نجات.

ای غرقه شده به آب طوفان بنگر که به پیش توست زورق

ای که در آبِ طوفانِ گناه و دنیا غرق شده‌ای، بنگر که این کشتیِ نجات در برابر تو قرار دارد.

نکته ادبی: زورق به معنای قایق یا کشتی کوچک است.

غرقه شدیئی به پیش کشتی گر نیستیی به غایت احمق؟

اگر بسیار نادان نباشی، چگونه ممکن است با وجودِ حضورِ کشتی، باز هم غرق شوی؟

نکته ادبی: توبیخِ تندِ انسانِ غافل که با وجودِ راهنما، باز هم گمراه می‌ماند.

جز بی خردی کجا گزیند فرسوده گلیم بر ستبرق؟

آدمی جز از سرِ بی‌خردی، گلیمِ کهنه و فرسوده دنیا را بر پارچه حریر و گران‌بهایِ معنویت ترجیح نمی‌دهد.

نکته ادبی: ستبرق پارچه‌ای نفیس و حریرگونه است.

دیوانه شدی که می ندانی از نقرهٔ پخته خام زیبق!

دیوانه شده‌ای که تفاوتِ نقره خالص و جیوه (که تنها ظاهرش شبیه نقره است) را تشخیص نمی‌دهی؟

نکته ادبی: زیبق همان جیوه است که در قدیم برای فریب و جادوگری استفاده می‌شد؛ استعاره از جلوه‌های فریبنده دنیا.

بشنو ز نظام و قول حجت این محکم شعر چون خورنق

سخنِ 'نظام' و قولِ حجت را بشنو که این شعرِ محکم، مانندِ کاخِ 'خورنق' استوار و عالی است.

نکته ادبی: خورنق نام قصری مشهور در ادبیات فارسی است که به زیبایی و استحکام شهرت داشته است.

بر بحر مضارع است قطعش طقطاق تنن تنن تنن طق

وزنِ این شعر بر بحرِ مضارع است و قطعاتِ آن با آهنگِ 'طقطاق تنن تنن تنن طق' تنظیم شده است.

نکته ادبی: اشاره به وزنِ عروضی شعر که نشان‌دهنده تسلط شاعر بر فنونِ شاعری است.

آرایه‌های ادبی

استعاره مرکبِ بی قرار ابلق

اشاره به گذرِ عمر و گردشِ شب و روز که مانند اسبی دورنگ و ناآرام، انسان را به سوی مرگ می‌برد.

تلمیح خورنق

اشاره به کاخ افسانه‌ای که نمادِ شکوه و استحکامِ معماری و در اینجا استحکامِ کلامِ شاعر است.

تناقض (پارادوکس) فرسوده گلیم بر ستبرق

ترجیح دادنِ چیزی ناچیز و کهنه (دنیا) بر چیزی بسیار نفیس و ارزشمند (معنویت و آخرت) که نشان‌دهنده حماقتِ انسانِ غافل است.

کنایه پشت چو حلقه

کنایه از خمیدگیِ قامت در پیری و ناتوانیِ جسمی.