دیوان اشعار - قصاید

ناصرخسرو

قصیدهٔ شمارهٔ ۱۲۸

ناصرخسرو
بفریفت این زمان چو آهرمنش تا همچو موم نرم کند آهنش
هرکو به گرد این زن پرمکر گشت گر ز آهنست نرم کند گردنش
گر خیر خیر کرد نخواهی ستم بر خویشتن حذر کن ازین بد کنش
این دهر بی وفا که نزاید هگرز جز شر و شور از شب آبستنش
ایمن مشو زکینهٔ او ای پسر هرچند شادمان بود و خوش منش
بر روی بی خرد نبود شرم و آب پرهیز کن مگرد به پیرامنش
از تن به تیغ تیز جدا کرده به آن سر که باک نیستش از سرزنش
چون مرد شوربخت شد و روز کور خشکی و درد سر کند از روغنش
هر چ او گران بخرد ارزان شود در خنب و خنبه ریگ شود ارزنش
بر هرکه تیر راست کند بخت بد بر سینه چون خمیر شود جوشنش
چون تنگ سخت کرد برو روزگار جامهٔ فراخ تنگ شود بر تنش
ابر بهار و باد صبا نگذرند با بخت گشته بر در و بر روزنش
وان را که روزگار مساعد شود با ناوکی نبرد کند سوزنش
ور بنگرد به دشت سوی خار خشک از شاخ او سلام کند سوسنش
پروین به جای قطره ببارد ز میغ گر میغ بگذرد ز بر برزنش
آویخته است زهرش در نوش او آمیخته است تیره ش با روشنش
وین زهرگن ز ما کند از بهر او روشن چو زهره روی چو آهرمنش
آگه منم ز خوی بد او ازانک کس نازمود هرگز بیش از منش
زی من یکی است نیک و بد دهر ازانک سورش بقا ندارد و نه شیونش
مفگن سپر چو تیغ بر آهخت و نیز غره مشو به لابهٔ مرد افگنش
گر روی تو به کینه بخواهد شخود چون عاقلان به صبر بچن ناخنش
بر دشمن ضعیف مدار ایمنی وز خویشتن به نیکوی ایمن کنش
وان را که دست خویش بیابی برو غافل مباش و بیخ ز بن برکنش
وان را که حاسد است حسد خود بس است اندر دل ایستاده به پاداشنش
زان رنجه تر کسی نبود در جهان کاندر دلش نشسته بود دشمنش
هرکو زنفس خویش بترسد کسی نتواند، ای پسر، که کند ایمنش
احسنت و زه مگوی بدآموز را زیرا که پاک نیست دل و دامنش
خواهد که خرمن تو بسوزند نیز هر مدبری که سوخته شد خرمنش
دست از دروغ زن بکش و نان مخور با کرویا و زیره و آویشنش
وصف دروغ نیز دروغ است ازانک پایان رود طبیعت پالاونش
مشنو دروغ تا نشوی خوار ازانک چون سیم قلب قلب بود خازنش
در هاونی که صبر بکوبد طبیب چون صبر تلخ تلخ شود هاونش
گلشن چو کرد مرد درو کاه دود گلخن شود زدود سیه گلشنش
ز اندیشگان بیهده زاید دروغ همچون شبه سیاه بود معدنش
پر نور ایزد است دل راست گوی ز اسفندیار داد خبر بهمنش
چون راست بود خوب نماید سخن در خوب جامه خوب شود آگنش
از علم زاید و زخرد قول راست چون مرد نیک نیک بود مسکنش
فرزند جز کریم نباشد بخوی چون همچو مرد بود نکوخو زنش
ای حجت زمین خراسان بگوی بر راستی سخن که توی ضامنش
ابلیس در جزیرهٔ تو برنشست بر بی فسار سخت کش توسنش
سالوک وار زد به کمرش اندرون از بهر حرب دامن پیراهنش
جز صبر هیچ حیله ندانم تو را با مکر دیو و با سپه کودنش
خاموش تو که گوش خرد کر کرد بر زیر و بم حنجرهٔ مذنش
هرچند بی شمار مر او را فن است خوار است سوی مرد ممیز فنش
هرک اعتماد کرد بر این بی وفا از بیخ و بار برکند این ریمنش

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اثر مجموعه‌ای از پند و اندرزهای حکیمانه است که بر مدار شناخت ناپایداری دنیا، مکر دشمنان و ضرورت حفظ فضایل اخلاقی می‌چرخد. شاعر با نگاهی واقع‌بینانه و گاه بدبینانه به روزگار، مخاطب را از اعتماد به ظواهر فریبنده برحذر می‌دارد و بر لزوم هوشیاری در برابر فریب‌کاران و کنترل نفس تأکید می‌ورزد.

درونمایه‌ی اصلی این قطعات، تقابلِ همیشگی میان خیر و شر، راستی و دروغ، و هوشمندی و ساده‌لوحی است. شاعر معتقد است که جهان جایگاه تضادهاست و تنها راه رستگاری در این میان، تمسک به صبر، خرد و گفتار راستین است. او با زبانی صریح، مخاطب را به دوری از نااهلان و خودسازی دعوت می‌کند.

معنای روان

بفریفت این زمان چو آهرمنش تا همچو موم نرم کند آهنش

این شخص فریب‌کار، همچون شیطان، آدمی را چنان فریب می‌دهد که حتی اراده‌ی پولادین او را مانند موم نرم و انعطاف‌پذیر می‌کند.

نکته ادبی: آهرمن به معنای اهریمن و مظهر شر و فریب است.

هرکو به گرد این زن پرمکر گشت گر ز آهنست نرم کند گردنش

هر کس به حیله‌های این زن فریب‌کار نزدیک شود، حتی اگر روحیه‌ای سخت و مقاوم چون آهن داشته باشد، در برابر او نرم و مطیع خواهد شد.

نکته ادبی: آهن استعاره از صلابت و استواری شخصیت است.

گر خیر خیر کرد نخواهی ستم بر خویشتن حذر کن ازین بد کنش

اگر خواهان خیر هستی و نمی‌خواهی مورد ستم واقع شوی، از این فرد بدسرشت بر حذر باش و از او دوری کن.

نکته ادبی: خیرِ خیر به معنای خیرِ مطلق یا انجام کارِ کاملاً نیکو است.

این دهر بی وفا که نزاید هگرز جز شر و شور از شب آبستنش

این روزگارِ بی‌وفا که مانند مادری آبستن است، جز شر و گرفتاری از شب‌های خود نمی‌زاید.

نکته ادبی: استعاره از ناپایداری و سختیِ ذاتیِ دوران.

ایمن مشو زکینهٔ او ای پسر هرچند شادمان بود و خوش منش

ای فرزند! حتی اگر روزگار شاد و خوش‌طینت به نظر می‌رسد، هرگز از کینه و دشمنی پنهان آن غافل مشو.

نکته ادبی: منش به معنای خوی و طبع است.

بر روی بی خرد نبود شرم و آب پرهیز کن مگرد به پیرامنش

آدمی که خرد ندارد، از شرم و آبرو بی‌بهره است؛ پس از او دوری کن و به اطرافش نزدیک نشو.

نکته ادبی: آب به معنای آبرو و عزت نفس است.

از تن به تیغ تیز جدا کرده به آن سر که باک نیستش از سرزنش

بهتر است سری را که هیچ شرمی از سرزنش شدن ندارد و تن به پستی می‌دهد، با تیغ تیز از تن جدا کرد.

نکته ادبی: کنایه از بی‌ارزش بودنِ زندگیِ بدونِ شرافت.

چون مرد شوربخت شد و روز کور خشکی و درد سر کند از روغنش

هنگامی که انسان بخت‌برگشته باشد، همه چیز بر ضد او می‌شود؛ حتی روغنِ او خشک می‌شود و مایه دردسر می‌گردد.

نکته ادبی: اشاره به بدبیاری‌های متوالی انسانِ بدشانس.

هر چ او گران بخرد ارزان شود در خنب و خنبه ریگ شود ارزنش

وقتی بخت کسی برگردد، آنچه گران خریده بی‌ارزش می‌شود و حتی آردِ او (ارزن) در خمره به ریگ تبدیل می‌گردد.

نکته ادبی: توصیفِ زوالِ دارایی و ناپایداریِ وضعیت.

بر هرکه تیر راست کند بخت بد بر سینه چون خمیر شود جوشنش

وقتی بختِ بدِ کسی هدف‌گیری می‌کند، حتی زرهِ آهنین او در برابر دشمن مثل خمیر نرم و ناتوان می‌شود.

نکته ادبی: تضاد میان زره (سختی) و خمیر (نرمی) برای نشان دادن بی‌دفاعی در برابر بختِ بد.

چون تنگ سخت کرد برو روزگار جامهٔ فراخ تنگ شود بر تنش

چون روزگار بر کسی تنگ بگیرد، لباس‌های گشاد هم بر تنش تنگ و ناراحت‌کننده به نظر می‌رسند.

نکته ادبی: نمادِ فشارهای روانی و بیرونی بر انسان در شرایط بحرانی.

ابر بهار و باد صبا نگذرند با بخت گشته بر در و بر روزنش

ابر بهاری و نسیم خوش صبا، هیچ‌گاه به خانه و کاشانه‌ی کسی که بختش برگشته، روی خوش نشان نمی‌دهند.

نکته ادبی: طبیعت به عنوان نمادِ بی‌توجهی به سرنوشتِ انسان‌های بداقبال.

وان را که روزگار مساعد شود با ناوکی نبرد کند سوزنش

اما کسی که روزگار با او یار باشد، حتی با یک سوزنِ کوچک می‌تواند در میدان نبرد پیروز شود.

نکته ادبی: تضاد با بیت قبل؛ قدرتِ بختِ مساعد در پیروزی.

ور بنگرد به دشت سوی خار خشک از شاخ او سلام کند سوسنش

و اگر خوش‌بخت به دشت بنگرد، حتی خارِ خشک در نظرش مانند گل سوسن زیبا و خوش‌بو جلوه می‌کند.

نکته ادبی: اشاره به تأثیرِ حالِ درونی یا شانس بر دیدگاهِ انسان.

پروین به جای قطره ببارد ز میغ گر میغ بگذرد ز بر برزنش

اگر ابر بر سرِ خوش‌بخت سایه بیفکند، به جای قطرات باران، ستاره پروین از آن می‌بارد.

نکته ادبی: اغراق برای نشان دادنِ اقبالِ بلندِ فرد.

آویخته است زهرش در نوش او آمیخته است تیره ش با روشنش

در لذت‌ها و خوشی‌های این جهان، زهرِ تلخ نهفته است و سیاهی با روشنایی آن آمیخته است.

نکته ادبی: اشاره به دوگانگیِ ذاتِ جهان.

وین زهرگن ز ما کند از بهر او روشن چو زهره روی چو آهرمنش

این دنیای زهرآگین، به خاطرِ فریب دادن ما، چهره‌های روشن را تیره و چهره‌های زشت (اهریمنی) را زیبا جلوه می‌دهد.

نکته ادبی: تضاد و وارونگی در جلوه‌های دنیا.

آگه منم ز خوی بد او ازانک کس نازمود هرگز بیش از منش

من خویِ بدِ این دنیا را خوب می‌شناسم، زیرا کسی به اندازه‌ی من تلخی‌های آن را تجربه نکرده است.

نکته ادبی: تکیه بر تجربه شخصی شاعر.

زی من یکی است نیک و بد دهر ازانک سورش بقا ندارد و نه شیونش

برای من شادی و غمِ روزگار یکسان است، چون می‌دانم نه شادی‌اش ماندگار است و نه ماتمش دوام دارد.

نکته ادبی: نگاهِ زاهدانه و بی‌تفاوت نسبت به گذران عمر.

مفگن سپر چو تیغ بر آهخت و نیز غره مشو به لابهٔ مرد افگنش

هنگامی که دشمن شمشیر کشید، سپر نینداز و تسلیم نشو؛ همچنین فریبِ زبان‌بازی‌های او را نخور.

نکته ادبی: توصیه به شجاعت و هوشیاری.

گر روی تو به کینه بخواهد شخود چون عاقلان به صبر بچن ناخنش

اگر دشمن قصد آزار تو را داشت، خشمگین نشو، بلکه مانند خردمندان با صبر و حوصله ناخنِ او را بکن (یعنی او را مهار کن).

نکته ادبی: استعاره از صبر به عنوان سلاحی برای شکست دشمن.

بر دشمن ضعیف مدار ایمنی وز خویشتن به نیکوی ایمن کنش

هرگز دشمنِ ضعیف را دست‌کم نگیر و ایمن نباش؛ بلکه همواره خود را با نیکی و هوشیاری محافظت کن.

نکته ادبی: تأکید بر احتیاط.

وان را که دست خویش بیابی برو غافل مباش و بیخ ز بن برکنش

هرگاه بر دشمنی قدرت یافتید، غفلت نکن و ریشه‌ی فتنه او را از بن برکن.

نکته ادبی: دست یافتن به کسی کنایه از غلبه یافتن بر اوست.

وان را که حاسد است حسد خود بس است اندر دل ایستاده به پاداشنش

کسی که حسود است، همان حسادت برای عذابش کافی است؛ زیرا حسد مانند آتش در دلش شعله‌ور است.

نکته ادبی: تشبیه حسد به یک مجازاتِ درونی.

زان رنجه تر کسی نبود در جهان کاندر دلش نشسته بود دشمنش

در جهان رنجی بالاتر از این نیست که کسی دشمنش در دلش لانه کرده باشد (یعنی حسادت یا کینه‌ی خود را حمل کند).

نکته ادبی: تأکید بر رنجِ درونیِ کینه‌توزان.

هرکو زنفس خویش بترسد کسی نتواند، ای پسر، که کند ایمنش

ای پسر، کسی که از نفسِ سرکشِ خود نمی‌ترسد، هیچ‌کس نمی‌تواند او را ایمن و در امان نگه دارد.

نکته ادبی: اشاره به اهمیتِ خودشناسی و کنترل نفس.

احسنت و زه مگوی بدآموز را زیرا که پاک نیست دل و دامنش

هرگز بدآموز و گمراه را تحسین نکن، زیرا درون و کردارش آلوده و ناپاک است.

نکته ادبی: احسنت و زه (آفرین و خوب)؛ نکوهشِ تملقِ افرادِ فاسد.

خواهد که خرمن تو بسوزند نیز هر مدبری که سوخته شد خرمنش

هر آدمِ تدبیرنشناس و شکست‌خورده‌ای، می‌خواهد که خرمنِ دارایی تو نیز به آتش کشیده شود.

نکته ادبی: حسادتِ شکست‌خوردگان نسبت به موفقیتِ دیگران.

دست از دروغ زن بکش و نان مخور با کرویا و زیره و آویشنش

از فرد دروغگو دوری کن و حتی اگر بهترین غذاها (مثل زیره و آویشن) را پیش تو آورد، از آن نخور.

نکته ادبی: پرهیز از معاشرت با انسان‌های فریب‌کار.

وصف دروغ نیز دروغ است ازانک پایان رود طبیعت پالاونش

وصف کردنِ دروغ هم خود نوعی دروغ است؛ زیرا طبیعت و سرانجامِ آن به رسوایی می‌کشد.

نکته ادبی: پالاون (صافی/الک)؛ کنایه از اینکه دروغ در نهایت رو می‌شود.

مشنو دروغ تا نشوی خوار ازانک چون سیم قلب قلب بود خازنش

دروغ را نشنو تا خوار نشوی، زیرا دروغ همچون سکه‌ی تقلبی، ارزشِ صاحبش را پایین می‌آورد.

نکته ادبی: تشبیه دروغ به سکه‌ی قلب (تقلبی).

در هاونی که صبر بکوبد طبیب چون صبر تلخ تلخ شود هاونش

اگر صبر را در هاونِ روزگار بکوبی، از بس که تلخ است، هاون نیز تلخ خواهد شد.

نکته ادبی: توصیف سختی و تلخیِ صبر.

گلشن چو کرد مرد درو کاه دود گلخن شود زدود سیه گلشنش

اگر آدمی در باغِ عمر خود گیاه هرز و دود بکارد، آن باغ زیبا به کوره‌ای دودگرفته تبدیل می‌شود.

نکته ادبی: گلشن (باغ) در برابر گلخن (کوره حمام)؛ استعاره از انتخاب‌های بد.

ز اندیشگان بیهده زاید دروغ همچون شبه سیاه بود معدنش

دروغ از اندیشه‌های بیهوده زاده می‌شود و معدنِ آن نیز همچون سنگی سیاه و تاریک است.

نکته ادبی: شبه (سنگِ سیاه)؛ تیره بودنِ ذاتِ دروغ.

پر نور ایزد است دل راست گوی ز اسفندیار داد خبر بهمنش

دلِ راست‌گو از نورِ الهی سرشار است؛ همان‌طور که بهمن از داستانِ اسفندیار خبر داشت (اشاره به دانایی).

نکته ادبی: ارجاع به داستان‌های شاهنامه.

چون راست بود خوب نماید سخن در خوب جامه خوب شود آگنش

وقتی سخن راست باشد، زیبا به نظر می‌رسد؛ همان‌طور که جامه زیبا، تن را آراسته می‌کند.

نکته ادبی: آگنش (آن‌گونه که باید)؛ تأکید بر زیباییِ حقیقت.

از علم زاید و زخرد قول راست چون مرد نیک نیک بود مسکنش

گفتارِ راست از علم و خرد سرچشمه می‌گیرد؛ و انسانِ نیکوکار، مسکن و جایگاهی نیکو خواهد داشت.

نکته ادبی: رابطه‌ی علت و معلولی میان خرد و گفتار.

فرزند جز کریم نباشد بخوی چون همچو مرد بود نکوخو زنش

فرزندِ یک انسانِ کریم و بزرگوار، جز کریم نخواهد بود، اگر همسرش نیز انسانی نیک‌خو باشد.

نکته ادبی: تأکید بر وراثت و تربیت.

ای حجت زمین خراسان بگوی بر راستی سخن که توی ضامنش

ای حجتِ خراسان (ناصرخسرو)، بر راستی سخن بگو که تو خود ضامن و پاسدارِ حقیقت هستی.

نکته ادبی: خطاب به خود شاعر.

ابلیس در جزیرهٔ تو برنشست بر بی فسار سخت کش توسنش

ابلیس در سرزمینِ تو (وجود تو) نفوذ کرده و بر اسبِ سرکشِ نفست سوار شده است.

نکته ادبی: توسن (اسب سرکش)؛ استعاره از نفسِ مهارنشدنی.

سالوک وار زد به کمرش اندرون از بهر حرب دامن پیراهنش

مانند یک جنگجو که دامن پیراهن را برای مبارزه به کمر می‌بندد، برای جنگ با وسوسه‌ها آماده شو.

نکته ادبی: سالوک (جنگجو/مبارز)؛ استعاره از آمادگی برای مبارزه با نفس.

جز صبر هیچ حیله ندانم تو را با مکر دیو و با سپه کودنش

در برابر فریب‌های شیطان و سپاهِ نادانِ او، هیچ سلاحی جز صبر نمی‌شناسم.

نکته ادبی: صبر به عنوان یگانه راهبرد.

خاموش تو که گوش خرد کر کرد بر زیر و بم حنجرهٔ مذنش

خاموش باش و گوش به صدای فریبنده‌ی آن‌ها نده که خرد را کر می‌کند.

نکته ادبی: مذنش (کسی که صدا می‌زند/مذل)؛ پرهیز از شنیدنِ وسوسه‌ها.

هرچند بی شمار مر او را فن است خوار است سوی مرد ممیز فنش

اگرچه دشمن هزاران حیله و فن دارد، اما برای انسانِ آگاه و هوشیار، تمام آن فن‌ها بی‌ارزش و خوار است.

نکته ادبی: تأکید بر بی‌اثر بودنِ حیله در برابرِ آگاهی.

هرک اعتماد کرد بر این بی وفا از بیخ و بار برکند این ریمنش

هرکس به این دنیای بی‌وفا اعتماد کند، این جهانِ پلید، او را از ریشه و بار برخواهد کند.

نکته ادبی: ریمنش (پلید/آلوده)؛ پایان‌بندی هشدارآمیز.

آرایه‌های ادبی

استعاره آهرمن

تشبیه وسوسه‌گر به اهریمن برای نشان دادن ماهیتِ مخربِ فریب.

تشبیه نرم کردنِ آهن

استفاده از آهن برای نمایش استحکام اراده و موم برای نمایشِ فروپاشیِ آن.

تشخیص (جان‌بخشی) روزگارِ آبستن

دادن ویژگی انسانی (بارداری) به مفهوم انتزاعی روزگار برای نشان دادنِ زایشِ مداومِ سختی‌ها.

تضاد زهر در نوش، تیره با روشن

نشان دادن دوگانگی و بی‌ثباتیِ جهان.

کنایه از بن برکنش

کنایه از نابود کردنِ ریشه‌ایِ شر و دشمنی.