دیوان اشعار - قصاید

ناصرخسرو

قصیدهٔ شمارهٔ ۱۲۴

ناصرخسرو
نگذاشت خواهد ایدرش بر رغم او صورت گرش
جز خاک هرگز کی خورد آن را که خاک آمد خورش
فرزند این دهر آمده است این شخص منکر منظرش
چون گربه مر فرزند را می خورد خواهد مادرش
کردند وعده ش دیگری به زین نیامد باورش
از غدر ترساند همی پر غدر دهر کافرش
گوید به نسیه نقد ند هد هر که نیک است اخترش
با زرق بفروشد تنش در دام خویش آرد سرش
جز غدر ناید زین جهان زنهار ناصح مشمرش
تیره شمر روشنش را حنظل گمان بر شکرش
باطل کند شب های او تابنده روز انورش
ناچیز گردد پیرو زرد آن نوبهار اخضرش
بنشاند آب آذرش را بگزید آب از آذرش
یک رکن او چون دوست شد دشمن شودت آن دیگرش
گر بنگرد در خویشتن مردم به چشم خاطرش
وین دشمنان را بسته بیند یک یک اندر پیکرش
چون خانه های دشمنان سازند دیوار و درش
وین خانه را بیند یکی خیمه بی آرام از برش
زیرش چهار استون زده هریک سزا و درخورش
داند که ناورد آن که ش آورد از گزافه ایدرش
وین دشمنان ویران همی خواهند کرد این منظرش
واندر بلا و رنج تا هرگز ندارد داورش
بی طاعتی داد این جهان پر از نعیم بی مرش
وین بی کناره جانور گشتند بنده یکسرش
گردن نیارد برد ازو نه کهتر و نه مهترش
گر نه جهان میراث داد او را خدای قادرش
کرسیش چون شد اسپ و خر حمال چون گشت استرش؟
زاغش نگر صاحب خبر بلبل نگر خنیاگرش
بل ملک او شد خاک زر فرزند او خدمت گرش
ندهد جز او را بوی خوش کافور و مشک و عنبرش
شادان جز او را کی کند از جانور سیم و زرش؟
بی طاعتی میراث داد ایزد ز ملک ظاهرش
گر طاعتش دارد دهد بی شک بسی زین بهترش
چون داد ملک خود به تو گر نیستی هم گوهرش؟
از مرد یابد ملک هر گز جز پسر یا دخترش
خود نشنود ترسا چنین گفتاری از پیغمبرش
منکر شدش نادان ولی کن نیست دانا منکرش
هر کو بداند حق را این قول ناید منکرش
بشناس مبدع را زخا لق تا نداری همبرش
حیدر همین کرده است اشا رت خلق را بر منبرش
بر دیگران در علم تو حیدست فضل و مفخرش
روح القدس بودی، چو بر منبر نشستی، یاورش
رستم سزا بودی، چو او دلدل ببستی، چاکرش
ننوشت کفر و شرک را جز تیغ ایمان گسترش
جز تیغ و دل بر لشکر اعدا نبودی لشکرش
جز سر چرا هرگز نجس تی تیغ تیز سر خورش
گردن به طاعت نه گزا فه داد عمرو و عنترش
بر خوان اگر نه بی هشی آثار فتح خیبرش
بر سر نباشد گر نبا شد حب حیدر افسرش
فخرست روز حشر ما در گردن جان چنبرش
دستش نگیرد حیدرم دستم نگیرد عمرش
رفتم پس آبشخورم رو گو پس آبشخورش

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده با رویکردی زاهدانه و عبرت‌بینانه به جهان پیرامون، آن را عرصه‌ای فریبنده، ناپایدار و ستیزه‌گر معرفی می‌کند که همچون مادری ناسازگار، هستیِ زادگان خویش را تباه می‌سازد. شاعر با ترسیم تصویری از بی‌‌اعتباریِ دارایی‌ها، عمر و موقعیت‌های دنیوی، مخاطب را به دوری از دلبستگی به فریب‌های این جهان دعوت می‌کند.

در بخش پایانی، این نقدِ هستی‌شناسانه به ستایش و مدحِ حضرت علی (ع) (حیدر) می‌انجامد. شاعر راه نجات از این جهانِ پرآشوب را تمسک به ولایت و شجاعت آن پیشوای بزرگ می‌داند و با تکیه بر وقایع تاریخی و دینی، ایشان را الگوی مطلق ایمان، قدرت و کمال معرفی می‌کند تا از این رهگذر، امید به رستگاری در روز جزا را معنا ببخشد.

معنای روان

نگذاشت خواهد ایدرش بر رغم او صورت گرش

دنیا هیچ‌کس را در خانه‌اش به حال خود رها نمی‌کند، هرچند که آفریدگار، آن شخص را با زیباترین صورت و نقش خلق کرده باشد.

نکته ادبی: ایدریش در اینجا به معنای ساکنِ خانه یا مقیم این دنیاست و «صورت‌گر» به آفریدگار اشاره دارد.

جز خاک هرگز کی خورد آن را که خاک آمد خورش

کسی که خوراکش خاک است (اشاره به فانی بودن انسان)، جز خاک چه چیزی می‌تواند بخورد؟ (عاقبت همه انسان‌ها بازگشت به خاک است).

نکته ادبی: اشاره به سرشت خاکی انسان و فناپذیری او در برابر مقتضیات جهان.

فرزند این دهر آمده است این شخص منکر منظرش

کسی که در این دنیا به دنیا می‌آید، فرزندِ این زمانه است و این شخصِ منکرِ حقایق، در واقع منکرِ حقیقتِ دیدگاه و جایگاه واقعی خود است.

نکته ادبی: «منظر» در اینجا به معنای چشم‌انداز یا حقیقتِ پنهانِ امور است.

چون گربه مر فرزند را می خورد خواهد مادرش

دنیا همانند گربه‌ای است که فرزندان خود را می‌بلعد؛ چرا که دنیا نیز نابودکننده انسان‌هایی است که خود آن‌ها را پرورده است.

نکته ادبی: تمثیل گربه برای نشان دادن خویِ خشن و بی‌رحمِ طبیعتِ دنیا در بلعیدنِ عمرِ انسان‌ها.

کردند وعده ش دیگری به زین نیامد باورش

دنیا به انسان وعده چیزهای بهتری را می‌دهد، اما در عمل، هیچ‌گاه وعده‌هایش باورپذیر و واقعی نیست.

نکته ادبی: نقدِ عهدشکنی‌های دنیا و ناپایداریِ وعده‌های مادی.

از غدر ترساند همی پر غدر دهر کافرش

دنیا که خود سراسر نیرنگ و کفرآمیز است، انسان را از نیرنگِ خویش می‌ترساند تا او را گرفتار کند.

نکته ادبی: واژه «غدر» به معنای مکر و پیمان‌شکنی است.

گوید به نسیه نقد ند هد هر که نیک است اخترش

دنیا به کسی که اختر و سرنوشتش نیک است، در برابرِ وعده‌های نسیه، پاداشِ نقدی و حقیقی نمی‌دهد.

نکته ادبی: کنایه از وعده‌های پوچ دنیا که هرگز به تحقق نمی‌رسد.

با زرق بفروشد تنش در دام خویش آرد سرش

دنیا با تزویر و فریب، جسم و تنِ آدمی را به بند می‌کشد و سرِ او را در دامِ خویش گرفتار می‌کند.

نکته ادبی: «زرق» به معنای ریا و فریب‌کاری است.

جز غدر ناید زین جهان زنهار ناصح مشمرش

از این جهانِ پر از نیرنگ، جز فریب چیزی برنمی‌آید؛ بنابراین هرگز به نصیحت و فریب‌کاریِ آن اعتماد نکن.

نکته ادبی: «ناصح» در اینجا به معنای کسی است که دلسوزانه ادعای خیرخواهی می‌کند، اما در واقع فریب‌کار است.

تیره شمر روشنش را حنظل گمان بر شکرش

روشناییِ دنیا را تاریکی بدان و تلخیِ حنظل (هندوانه ابوجهل) را در ظاهر شبیه به شیرینیِ شکر تصور کن (گولِ ظاهرش را مخور).

نکته ادبی: اشاره به تضادِ ظاهر و باطنِ دنیا.

باطل کند شب های او تابنده روز انورش

دنیا شب‌های تو را باطل می‌کند و روزِ درخشان و پرنور تو را به خاموشی می‌گراید.

نکته ادبی: اشاره به گذر سریع و بی‌‌رحمانه زمان.

ناچیز گردد پیرو زرد آن نوبهار اخضرش

دنیا بهارِ سرسبز و شادابِ جوانی را که به رنگِ زرد (خزان) می‌گراید، به نیستی و نابودی می‌کشاند.

نکته ادبی: «نوبهار اخضر» استعاره از جوانی و شادابی است.

بنشاند آب آذرش را بگزید آب از آذرش

دنیا آب را بر آتشِ وجودِ انسان مسلط می‌کند (آب و آتش را به هم می‌آمیزد) تا او را در تضاد و آشوب نگاه دارد.

نکته ادبی: اشاره به تغییر حالات و متضاد بودن عناصر وجودی در جهان.

یک رکن او چون دوست شد دشمن شودت آن دیگرش

اگر یک رکن یا بخش از این جهان با تو دوست شود، بخشِ دیگرش به دشمنی با تو برمی‌خیزد.

نکته ادبی: بی‌ثباتی و ناپایداری شرایط زندگی.

گر بنگرد در خویشتن مردم به چشم خاطرش

اگر انسان در خویشتنِ خویش با دیدۀ بصیرت و فکر بنگرد، دشمنانِ واقعی را در خود خواهد دید.

نکته ادبی: «چشم خاطر» به معنای بصیرتِ درونی و آگاهی است.

وین دشمنان را بسته بیند یک یک اندر پیکرش

انسان درمی‌یابد که این دشمنان (تمایلاتِ نفسانی و رنج‌ها)، یکی‌یکی در کالبد و پیکرِ او جای گرفته‌اند.

نکته ادبی: درون‌کاویِ انسان برای شناختِ منشأ رنج‌ها.

چون خانه های دشمنان سازند دیوار و درش

این دشمنان، پیکرِ انسان را همانندِ خانه‌ای برای دشمنان می‌سازند (دیوار و درش را برپا می‌کنند).

نکته ادبی: تشبیه پیکرِ انسان به خانه‌ای که در تصرفِ دشمنان است.

وین خانه را بیند یکی خیمه بی آرام از برش

انسان این خانه‌ی وجود را می‌بیند که همچون خیمه‌ای سست و ناآرام، در معرضِ فروریختن است.

نکته ادبی: «خیمه بی‌ارام» استعاره از بدن و عمرِ کوتاه.

زیرش چهار استون زده هریک سزا و درخورش

برای این خیمه (بدن)، چهار ستون (اشاره به عناصر چهارگانه طبیعت) برپاشده که هرکدام در جای خود قرار دارند.

نکته ادبی: اشاره به طبایع چهارگانه (آب، باد، خاک، آتش) که ارکان وجودی انسان‌اند.

داند که ناورد آن که ش آورد از گزافه ایدرش

انسان می‌داند که آن‌کس که او را به این دنیا آورد، از سرِ بیهودگی نبوده است.

نکته ادبی: «گزافه» به معنای بیهودگی و بی‌اندیشگی است.

وین دشمنان ویران همی خواهند کرد این منظرش

با این حال، این دشمنانِ درونی، همواره در تلاش‌اند تا این بنای وجودی (منظر) را ویران کنند.

نکته ادبی: تضاد میانِ خلقتِ هدفمند و فنایِ ناگزیر.

واندر بلا و رنج تا هرگز ندارد داورش

و در این بلا و رنج، انسان هرگز داور و پناهگاهی نمی‌یابد (مگر در نزدِ خدا).

نکته ادبی: «داور» به معنای دادرس و پناه است.

بی طاعتی داد این جهان پر از نعیم بی مرش

این دنیا بدونِ طاعتِ خداوند، اگرچه مملو از نعمت‌های بی‌شمار است، اما پوچ است.

نکته ادبی: «بی‌مر» به معنای بی‌کران و بی‌شمار.

وین بی کناره جانور گشتند بنده یکسرش

تمامِ موجوداتِ بی‌کرانِ این جهان، همگی بنده‌ی این دنیای فریبنده شده‌اند.

نکته ادبی: اشاره به غفلتِ عمومی موجودات از حقیقتِ الهی.

گردن نیارد برد ازو نه کهتر و نه مهترش

نه کهتر و نه مهتر، هیچ‌کس نمی‌تواند گردن از فرمانِ این دنیا بپیچد.

نکته ادبی: اشاره به سلطه قهریِ روزگار بر همه انسان‌ها.

گر نه جهان میراث داد او را خدای قادرش

اگر خداوندِ قادر، این جهان را به ارث نمی‌گذاشت، هیچ‌کس صاحبِ آن نمی‌شد.

نکته ادبی: تأکید بر مالکیتِ حقیقیِ خداوند.

کرسیش چون شد اسپ و خر حمال چون گشت استرش؟

وقتی کرسیِ جایگاهِ او به اسب و خر تبدیل شده و حمالش استر شده است، جایگاهِ او کجاست؟

نکته ادبی: استعاره از حقیر شدنِ دنیا و ابزارهای مادی.

زاغش نگر صاحب خبر بلبل نگر خنیاگرش

به کلاغِ دنیا نگاه کن که صاحبِ خبر است و به بلبلِ آن که آوازه‌خوانِ فریب‌های اوست.

نکته ادبی: کنایه از بیهودگیِ هیاهوهای دنیوی.

بل ملک او شد خاک زر فرزند او خدمت گرش

بلکه داراییِ او خاکِ زر شده و فرزندانِ او خدمتگزارِ او گشته‌اند (همه چیز وارونه است).

نکته ادبی: اشاره به زوالِ ارزش‌های حقیقی در دنیا.

ندهد جز او را بوی خوش کافور و مشک و عنبرش

دنیا جز به او (حضرت علی)، بوی خوشِ کافور و مشک و عنبر را نمی‌دهد.

نکته ادبی: ورود به مدحِ حضرت علی (ع) و تطهیرِ او از آلودگی‌های دنیا.

شادان جز او را کی کند از جانور سیم و زرش؟

چه کسی جز او می‌تواند از سیم و زرِ این دنیای حیوانی (فانی)، شادمان شود؟

نکته ادبی: تأکید بر بی‌نیازیِ معنوی حضرت علی (ع).

بی طاعتی میراث داد ایزد ز ملک ظاهرش

ایزدِ متعال، طاعتِ بی‌قید و شرط را در این دنیای ظاهری به عنوان میراث برگزید.

نکته ادبی: مفهومِ ولایت به عنوانِ میراثِ الهی.

گر طاعتش دارد دهد بی شک بسی زین بهترش

اگر کسی طاعتِ او را داشته باشد، بدون شک خداوند پاداشی بسیار بهتر از این دنیا به او خواهد داد.

نکته ادبی: وعده‌ی ثوابِ اخروی.

چون داد ملک خود به تو گر نیستی هم گوهرش؟

وقتی خداوند ملکِ خویش را به تو داد، آیا تو هم‌گوهرِ او نیستی؟ (آیا لایق نیستی؟).

نکته ادبی: پرسشِ تأکیدی درباره جایگاهِ والا و استعدادِ الهی انسان.

از مرد یابد ملک هر گز جز پسر یا دخترش

هرکس جز پسر یا دخترش، از مردی میراث می‌یابد (حقِ خلافت و امامت).

نکته ادبی: اشاره به میراثِ معنوی و ولایت.

خود نشنود ترسا چنین گفتاری از پیغمبرش

حتی یک مسیحی (ترسا) نیز چنین سخنی را از پیامبرش نشنیده است (که حقِ امامت چنین باشد).

نکته ادبی: تأکید بر جایگاهِ یگانه و بی‌همتای پیامبر و اهل‌بیت.

منکر شدش نادان ولی کن نیست دانا منکرش

نادان منکرِ این حق شد، اما دانا هرگز منکرِ آن نیست.

نکته ادبی: جداسازیِ جایگاهِ اهلِ معرفت و جاهلان.

هر کو بداند حق را این قول ناید منکرش

هرکس که حقیقت را بداند، این گفتار را انکار نمی‌کند.

نکته ادبی: اشاره به حقانیتِ مطلقِ این کلام.

بشناس مبدع را زخا لق تا نداری همبرش

خالق (مبدع) را از خلق بازشناس، تا هیچ‌کس را هم‌طراز و همتای او ندانی.

نکته ادبی: توحیدِ افعالی و صفاتی.

حیدر همین کرده است اشا رت خلق را بر منبرش

حیدر (حضرت علی) همین حقیقت را بر منبر به خلق اشارت کرده و بازگو کرده است.

نکته ادبی: تأکید بر تبیینِ حق توسط حضرت علی (ع).

بر دیگران در علم تو حیدست فضل و مفخرش

در میانِ دیگران، در علم و فضل، حیدر بزرگ‌ترین مایه فخر است.

نکته ادبی: ستایشِ علمِ حضرت علی (ع).

روح القدس بودی، چو بر منبر نشستی، یاورش

هنگامی که بر منبر می‌نشست، روح‌القدس یاور و پشتیبانش بود.

نکته ادبی: اشاره به تأییداتِ الهی بر کلامِ حضرت علی (ع).

رستم سزا بودی، چو او دلدل ببستی، چاکرش

هنگامی که او دُلدُل (اسبِ پیامبر) را آماده می‌کرد، رستم نیز در برابرش بنده و چاکری بیش نبود.

نکته ادبی: تلمیحِ حماسی؛ مقایسه قدرتِ دلاورانه حضرت علی (ع) با اسطوره‌هایی چون رستم.

ننوشت کفر و شرک را جز تیغ ایمان گسترش

جز تیغِ ایمان‌گسترِ او، هیچ‌چیز کفر و شرک را از بین نبرد.

نکته ادبی: اشاره به شمشیرِ حضرت علی (ع) به عنوانِ ابزارِ پیروزیِ حق بر باطل.

جز تیغ و دل بر لشکر اعدا نبودی لشکرش

جز شمشیر و دلِ پاکِ او، لشکرِ دشمن، ارتشی نداشت (شکستِ دشمن حتمی بود).

نکته ادبی: توصیفِ هیبتِ معنوی و نظامیِ امام.

جز سر چرا هرگز نجس تی تیغ تیز سر خورش

شمشیرِ تیزِ او جز سرِ ناپاکان را نچید (اشاره به کشته شدنِ دشمنانِ حق).

نکته ادبی: تأکید بر قاطعیتِ برخورد با باطل.

گردن به طاعت نه گزا فه داد عمرو و عنترش

عمرو و عنتر (پهلوانانِ عرب) ناچار شدند در برابرِ طاعتِ او گردن خم کنند.

نکته ادبی: اشاره به تسلیمِ بزرگانِ جنگیِ عرب در برابر دلاوریِ حضرت.

بر خوان اگر نه بی هشی آثار فتح خیبرش

اگر خردمندی، آثارِ فتحِ خیبرِ او را بخوان و بشناس.

نکته ادبی: تلمیح به واقعه تاریخیِ خیبر.

بر سر نباشد گر نبا شد حب حیدر افسرش

اگر عشق و حبِ حیدر بر سرِ تو نباشد (تاجِ سرت نباشد)، هیچ ارزشی نداری.

نکته ادبی: ولایتِ حضرت علی (ع) به عنوانِ جوهرِ انسانیت.

فخرست روز حشر ما در گردن جان چنبرش

عشق و ولایتِ او همچون گردنبندی بر گردنِ جانِ ماست و در روزِ حشر، تنها افتخارِ ما همین است.

نکته ادبی: تأکید بر ابدی بودنِ پیوندِ عاشقانه با اهل‌بیت.

دستش نگیرد حیدرم دستم نگیرد عمرش

حیدرِ من دستِ او را نمی‌گیرد و عمرِ او نیز دستِ مرا نمی‌گیرد؛ به این معنا که هیچ حمایت یا ارتباطی میانِ جریانِ فکری یا عملیِ ما وجود ندارد.

نکته ادبی: استفاده از اسامی به عنوان نمادِ شخصیت‌های متقابل؛ کاربردِ واژه «دست گرفتن» به معنایِ کناییِ یاری رساندن است.

رفتم پس آبشخورم رو گو پس آبشخورش

من به سراغِ جایگاه و منبعِ تأمینِ نیازهای خویش رفتم؛ به او بگو که او نیز پیِ کارِ خود و جایگاهِ خویش برود.

نکته ادبی: «آبشخور» در معنایِ لغوی به معنایِ جایگاهِ آب‌نوشیِ حیوانات است که در اینجا استعاره از مسیرِ زندگی، عقیده یا محلِ کسبِ روزی است.