دیوان اشعار - قصاید

ناصرخسرو

قصیدهٔ شمارهٔ ۱۲۲

ناصرخسرو
پشتم قوی به فضل خدای است و طاعتش تا دررسم مگر به رسول و شفاعتش
پیش خدای نیست شفیعم مگر رسول دارم شفیع پیش رسول آل و عترتش
با آل او روم سوی او هیچ باک نیست برگیرم از منافق ناکس شناعتش
دین خدای ملک رسول است و، خلق پاک امروز امتان رسولند و رعیتش
گر سوی آل مرد شود مال او چرا زی آل او نشد ز پیمبر شریعتش؟
بر بندهٔ تو طاعت تو نیست نیم از انک پیغمبر تو راست ز طاعت بر امتش
گفتت که بنده را تو به بی طاعتی مکش وانگه نکشتت ار تو نبودی به طاعتش
اندر حمایتی تو ز پیغمبر خدای مشکن حمایتش که بزرگ است حمایتش
پیغمبر است پیش رو خلق یکسره کز قاف تا به قاف رسیده است دعوتش
آل پیمبر است تو را پیش رو کنون از آل او متاب و نگه دار حرمتش
فرزند اوست حرمت او چون ندانیش پس خیره خیر امید چه داری به رحمتش؟
آگه نه ای مگر که پیمبر کرا سپرد روز غدیر خم ز منبر ولایتش؟
آن را سپرد کایزد مر دین و خلق را اندر کتاب خویش بدو کرد اشارتش
آن را که چون چراغ بدی پیش آفتاب از کافران شجاعت پیش شجاعتش
آن را که همچو سنگ سر مره روز بدر در حرب همچو موم شد از بیم ضربتش
آن را که در رکوع غنی کرد بی سوال درویش را به پیش پیمبر سخاوتش
آن را که چون دو نام نهادش رسول حق امروز نیز دوست سوی خلق کنیتش
آن را که هر شریفی نسبت بدو کنند زیرا که از رسول خدای است نسبتش
آن را که کس به جای پیمبر جز او نخفت با دشمنان صعب به هنگام هجرتش
آن را که مصطفی، چو همه عاجز آمدند، در حرب روز بدر بدو داد رایتش
شیری، مبارزی، که سرشته است کردگار اندر دل مبارز مردان محبتش
در حربگه پیمبر ما معجزی نداشت از معجزات نیز قوی تر ز قوتش
قسمت نشد به خلق درون دوزخ و بهشت بر کافر و مسلمان الا به قسمتش
در بود مر مدینهٔ علم رسول را زیرا جز او نبود سزای امانتش
گر علم بایدت به در شهر علم شو تا بر دلت بتابد نور سعادتش
او آیت پیمبر ما بود روز حرب از ذوالفقار بود و ز صمصام آیتش
گنج خدای بود رسول و، ز خلق او گنج رسول خاطر او بود و فکرتش
هر کو عدوی گنج رسول است بی گمان جز جهل و نحس نیست نشان سلامتش
شیر خدای را چو مخالف شود کسی هرگز مکن مگر به خری هیچ تهمتش
شیر خدای بود علی، ناصبی خر است زیرا همیشه می برمد خر ز هیبتش
هرک آفت خلاف علی بود در دلش تو روی ازو بتاب و بپرهیز از آفتش
لیکن چو حرمت تو بدارد تو از گزاف مشکن، ز بهر حرمت اسلام، حرمتش
اندر مناظره سخن سرد ازو مگیر زیرا که نیست جز سخن سرد آلتش
چون علم نیستش که بگوید، جز این محال چون بند سخت گشت چه چیز است حیلتش؟
دشنام دارد او همه حجت کنون ولیک روزشمار که شنود این سست حجتش؟
دعوی همی کند که من اهل جماعتم لیکن ز جمع دیو گشن شد جماعتش
ابلیس قادر است ولیکن به خلق در جز بر دروغ و حیله گری نیست قدرتش
قیمت سوی خدای به دین است و خلق را آن است قیمتی که به دین است قیمتش
نصرت به دین کن ای بخرد مر خدای را گر بایدت که بهره بیابی ز نصرتش
غره مشو به دولت و اقبال روزگار زیرا که با زوال همال است دولتش
دنیا به سوی من به مثل بی وفا زنی است نه شاد باش ازو نه غمی شو ز فرقتش
نیک است ازان که نیک و بدش بر گذشتنی است چیزی دگر همی نشناسم فضیلتش
زهر است نعمتش چو نیابد همی رها از مرگ هر کسی که چشیده است نعمتش
با محنتش به نعمتش اندر مکن طمع زیرا ز نعمتش نشود دور محنتش
شاید که همتم نبود صحبت جهان چون نیست جز که مالش من هیچ همتش
بسیار داد خلعتم اول وزان سپس از من یگان یگان همه بربود خلعتش
از روزگار و خلق ملولم کنون ازانک پشتم به کردگار و رسول است و ملتش
بی حاجتم به فضل خداوند، لاجرم، اندر جهان ز هر که به من نیست حاجتش
تا در دلم قران مبارک قرار یافت پر برکتست و خیر دل از خیر و برکتش
منت خدای را که نکرده است منتی پشتم به زیر بار مگر فضل و منتش
منت خدای را که به وجود امام حق بشناختم به حق و یقین و حقیقتش
آن بی قرین ملک که جز او نیست در جهان کز ملک دیو یکسره خالی است ملکتش
با طلعت مبارک مسعود او ز سعد خالی است مشتری را در قوس طلعتش
یارب، به فضل خویش تو توفیق ده مرا تا روز و شب بدارم طاعت به طاعتش
و اندر رضای او گه و بیگه به شعر زهد مر خلق را به رشته کنم علم و حکمتش
مستنصری معانی و حکمت به نظم و نثر بر امتت که خواند الا که حجتش؟

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده، ستایش‌نامه‌ای است استوار بر محور ایمان راسخ شاعر به پروردگار، پیامبر اکرم (ص) و خاندان پاک او (اهل‌بیت). شاعر با استدلال‌های کلامی و تاریخی، بر ضرورت محبت و پیروی از اهل‌بیت به عنوان تنها راه نجات و دستیابی به شفاعت تاکید می‌ورزد و فضای حاکم بر شعر، فضایی حماسی، دینی و توأم با برائت از مخالفانِ این خاندان است.

در بخش دوم، شاعر با یادآوری وقایع تاریخی همچون غدیر خم، دلاوری‌های امام علی (ع) در جنگ‌ها و دانش سرشار ایشان، حقانیت و جایگاه رفیع امیرالمومنین را تبیین کرده و منتقدان و مخالفان این مسیر را به باد انتقاد می‌گیرد. او با بهره‌گیری از تمثیل و منطق، استدلال می‌کند که بی‌مهری نسبت به جانشین راستین پیامبر، نشان از نادانی و کج‌اندیشی است.

در نهایت، شاعر دیدگاه زاهدانه و حکیمانه خود را نسبت به دنیا بیان می‌کند. او دنیا را فریبنده و ناپایدار می‌داند که دلبستگی به آن جز رنج و زوال سودی ندارد. در پایان، تمامی امید خود را از تعلقات دنیوی قطع کرده و تنها به فضل الهی و آموزه‌های قرآن پناه می‌برد تا به آرامشی ابدی دست یابد.

معنای روان

پشتم قوی به فضل خدای است و طاعتش تا دررسم مگر به رسول و شفاعتش

پشتیبان من فضل خداوند و فرمان‌برداری از اوست، تا شاید به واسطه‌ی این بندگی به شفاعت پیامبر دست یابم.

نکته ادبی: دررسم: از مصدر رسیدن؛ در اینجا به معنای راه یافتن است.

پیش خدای نیست شفیعم مگر رسول دارم شفیع پیش رسول آل و عترتش

نزد خدا شفیعی جز پیامبر ندارم و نزد پیامبر نیز شفیع من خاندان و اهل‌بیت او هستند.

نکته ادبی: آل و عترت: به معنای خاندان و فرزندان پاک پیامبر است.

با آل او روم سوی او هیچ باک نیست برگیرم از منافق ناکس شناعتش

با پیروی از خاندان او به سوی خدا می‌روم و هیچ ترسی ندارم؛ من زشتی و پلیدی منافقان پست را کنار می‌گذارم.

نکته ادبی: شناعت: به معنای زشتی و کار ناپسند است.

دین خدای ملک رسول است و، خلق پاک امروز امتان رسولند و رعیتش

دین خدا در اختیار پیامبر و خاندان پاک اوست و مردم امروز، پیروان و زیردستان آنان محسوب می‌شوند.

نکته ادبی: رعیت در اینجا به معنای امت و پیروان است.

گر سوی آل مرد شود مال او چرا زی آل او نشد ز پیمبر شریعتش؟

اگر مردی به سوی خاندان او برود، آیا مالش هدر رفته است؟ و آیا شریعت پیامبر از خاندان او برنخاسته است؟

نکته ادبی: زی: حرف اضافه به معنای «به سوی».

بر بندهٔ تو طاعت تو نیست نیم از انک پیغمبر تو راست ز طاعت بر امتش

اطاعت از تو (ای انسان) برای بنده [خدا] کافی نیست؛ زیرا پیامبر است که بر امت خود حق طاعت دارد.

نکته ادبی: اشاره به اولویت اطاعت از پیامبر بر سایرین.

گفتت که بنده را تو به بی طاعتی مکش وانگه نکشتت ار تو نبودی به طاعتش

تو گفتی که بنده را به خاطر نافرمانی نکش، اما اگر تو خود مطیع نبودی، آیا پیامبر تو را نمی‌کشت؟

نکته ادبی: کنایه از لزوم رعایت حق و عدالت و اطاعت.

اندر حمایتی تو ز پیغمبر خدای مشکن حمایتش که بزرگ است حمایتش

تو تحت حمایت پیامبر خدایی؛ این حمایت را نشکن که جایگاه و اهمیتش بسیار بزرگ است.

نکته ادبی: حمایت در اینجا به معنای پناه و مراقبت است.

پیغمبر است پیش رو خلق یکسره کز قاف تا به قاف رسیده است دعوتش

پیامبر راهنمای تمام مردم است و دعوت او از مشرق تا مغرب عالم رسیده است.

نکته ادبی: قاف تا قاف: کنایه از سراسر جهان (از کوه قاف تا کوه قاف).

آل پیمبر است تو را پیش رو کنون از آل او متاب و نگه دار حرمتش

اکنون خاندان پیامبر پیش‌روی تو هستند؛ از آنان روی مگردان و حرمتشان را نگه دار.

نکته ادبی: متاب: از مصدر تابیدن/روی گرداندن.

فرزند اوست حرمت او چون ندانیش پس خیره خیر امید چه داری به رحمتش؟

او (علی) فرزند پیامبر است، مگر حرمت او را نمی‌شناسی؟ پس با این حال، چرا بیهوده امید به رحمت پیامبر داری؟

نکته ادبی: خیره خیره: به معنای بی‌دلیل و بیهوده.

آگه نه ای مگر که پیمبر کرا سپرد روز غدیر خم ز منبر ولایتش؟

مگر خبر نداری که پیامبر در روز غدیر خم، از بالای منبر، ولایت چه کسی را ابلاغ کرد؟

نکته ادبی: اشاره مستقیم به واقعه غدیر خم.

آن را سپرد کایزد مر دین و خلق را اندر کتاب خویش بدو کرد اشارتش

ولایت را به کسی سپرد که خداوند در کتاب خود (قرآن) به او اشاره کرده است.

نکته ادبی: مر: حرف اضافه برای تاکید یا تبیین.

آن را که چون چراغ بدی پیش آفتاب از کافران شجاعت پیش شجاعتش

ولایت را به کسی سپرد که همچون چراغی در برابر خورشید (پیامبر) بود و شجاعتش در برابر کافران زبانزد بود.

نکته ادبی: اشاره به درخشش و برتری فضایل امام علی (ع).

آن را که همچو سنگ سر مره روز بدر در حرب همچو موم شد از بیم ضربتش

به کسی که در جنگ بدر، همچون سنگی که سرِ دشمن را بشکند، در جنگ لرزه بر اندام دشمن می‌انداخت.

نکته ادبی: مره: از کلمات کهن به معنای زره یا جنگجو.

آن را که در رکوع غنی کرد بی سوال درویش را به پیش پیمبر سخاوتش

به کسی که در حال رکوع، بدون درخواست، بخششی به درویش کرد و سخاوتش نزد پیامبر تایید شد.

نکته ادبی: اشاره به آیه ولایت و بخشش انگشتر در رکوع.

آن را که چون دو نام نهادش رسول حق امروز نیز دوست سوی خلق کنیتش

به کسی که رسول خدا دو نام برایش برگزید، که امروز هم مردم او را با همان کنیه‌ها می‌شناسند.

نکته ادبی: اشاره به القاب و کنیه‌های مشهور حضرت علی (ع).

آن را که هر شریفی نسبت بدو کنند زیرا که از رسول خدای است نسبتش

به کسی که هر آدم شریفی خود را به او منسوب می‌کند، زیرا نسبت او به پیامبر خدا می‌رسد.

نکته ادبی: نسبت در اینجا به معنای انتساب و تبار است.

آن را که کس به جای پیمبر جز او نخفت با دشمنان صعب به هنگام هجرتش

به کسی که در شب هجرت، به جای پیامبر در بستر خوابید و با دشمنان سرسخت روبه‌رو شد.

نکته ادبی: اشاره به واقعه لیلة‌المبیت.

آن را که مصطفی، چو همه عاجز آمدند، در حرب روز بدر بدو داد رایتش

به کسی که وقتی همه عاجز شدند، پیامبر در روز جنگ بدر پرچم فرماندهی را به او داد.

نکته ادبی: رایت: به معنای پرچم و نشان فرماندهی.

شیری، مبارزی، که سرشته است کردگار اندر دل مبارز مردان محبتش

شیر دلاوری که خداوند محبت او را در دل مبارزان و مردان شجاع سرشته است.

نکته ادبی: سرشتن: آمیختن و آفریدن.

در حربگه پیمبر ما معجزی نداشت از معجزات نیز قوی تر ز قوتش

پیامبر ما در میدان جنگ معجزه‌ای جز قدرت و نیروی او نداشت.

نکته ادبی: اشاره به قدرت بازوی حضرت علی (ع) به عنوان معجزه الهی.

قسمت نشد به خلق درون دوزخ و بهشت بر کافر و مسلمان الا به قسمتش

سرنوشت مردم در بهشت و جهنم جز به تقسیم و قضاوت او (امام علی) تعیین نمی‌شود.

نکته ادبی: اشاره به حدیث «علی قسیم النار و الجنة».

در بود مر مدینهٔ علم رسول را زیرا جز او نبود سزای امانتش

او شهر علم پیامبر بود، زیرا تنها او شایستگی امانت‌داری آن را داشت.

نکته ادبی: اشاره به حدیث «انا مدینة العلم و علی بابها».

گر علم بایدت به در شهر علم شو تا بر دلت بتابد نور سعادتش

اگر طالب دانشی، به درِ شهر علم (علی) برو تا نور سعادت بر دلت بتابد.

نکته ادبی: اشاره به لزوم مراجعه به حضرت علی (ع) برای کسب دانش الهی.

او آیت پیمبر ما بود روز حرب از ذوالفقار بود و ز صمصام آیتش

او در روز جنگ، نشانه‌ی پیامبر بود؛ نشانه‌اش از ذوالفقار و شمشیر برنده‌اش بود.

نکته ادبی: صمصام: از نام‌های شمشیر؛ به معنای شمشیر برنده و قاطع.

گنج خدای بود رسول و، ز خلق او گنج رسول خاطر او بود و فکرتش

پیامبر گنج خدا بود و گنج پیامبر، ذهن و اندیشه امام علی بود.

نکته ادبی: خاطر: در اینجا به معنای ذهن و اندیشه است.

هر کو عدوی گنج رسول است بی گمان جز جهل و نحس نیست نشان سلامتش

هر کس که دشمن گنج پیامبر (علی) باشد، بدون شک نشانه‌ی سلامت عقل و دینش فقط جهل و نحسی است.

نکته ادبی: بی‌گمان: بدون شک.

شیر خدای را چو مخالف شود کسی هرگز مکن مگر به خری هیچ تهمتش

وقتی کسی با شیر خدا (علی) مخالفت می‌کند، هرگز به او تهمت نزن جز تهمت حماقت.

نکته ادبی: خر: در اینجا استعاره از نادانی و حماقت است.

شیر خدای بود علی، ناصبی خر است زیرا همیشه می برمد خر ز هیبتش

علی شیر خداست و ناصبی (دشمن اهل‌بیت) مانند الاغی است که از هیبت شیر همیشه فرار می‌کند.

نکته ادبی: ناصبی: کسی که با خاندان پیامبر دشمنی دارد.

هرک آفت خلاف علی بود در دلش تو روی ازو بتاب و بپرهیز از آفتش

هر کس که آفتِ دشمنی با علی در دلش باشد، تو از او روی بگردان و از آسیبش دوری کن.

نکته ادبی: آفت: به معنای آسیب و بلای معنوی.

لیکن چو حرمت تو بدارد تو از گزاف مشکن، ز بهر حرمت اسلام، حرمتش

اما اگر او حرمت تو را نگه داشت، تو به خاطر احترام به اسلام، حرمت او را بی‌دلیل مشکن.

نکته ادبی: گزاف: به معنای بیهوده و بی‌دلیل.

اندر مناظره سخن سرد ازو مگیر زیرا که نیست جز سخن سرد آلتش

در بحث و مناظره، سخن سست و بی‌منطق از او نپذیر، زیرا ابزار او جز سخنان بی‌مایه نیست.

نکته ادبی: سخن سرد: کنایه از سخن بی‌منطق و بدون تاثیر.

چون علم نیستش که بگوید، جز این محال چون بند سخت گشت چه چیز است حیلتش؟

چون دانش کافی ندارد که سخن حق بگوید و فقط محال‌بافی می‌کند، وقتی بند کلامش سست شد، دیگر چه حیله‌ای دارد؟

نکته ادبی: حیلت: حیله و چاره‌اندیشی.

دشنام دارد او همه حجت کنون ولیک روزشمار که شنود این سست حجتش؟

او اکنون فقط دشنام دارد و آن را حجت می‌پندارد؛ ولی در روز قیامت چه کسی این حجت سست را می‌شنود؟

نکته ادبی: روزشمار: روز قیامت.

دعوی همی کند که من اهل جماعتم لیکن ز جمع دیو گشن شد جماعتش

ادعا می‌کند که اهل جماعت است، اما جماعتش از جمع دیوان و گمراهان پر شده است.

نکته ادبی: گشن: به معنای انبوه و پرپشت؛ در اینجا یعنی جماعتش از تباهی پر شده.

ابلیس قادر است ولیکن به خلق در جز بر دروغ و حیله گری نیست قدرتش

ابلیس تواناست اما قدرت او در میان مردم، تنها در دروغ و حیله‌گری خلاصه می‌شود.

نکته ادبی: قدرت ابلیس محدود به فریب و دروغ است.

قیمت سوی خدای به دین است و خلق را آن است قیمتی که به دین است قیمتش

ارزش انسان نزد خدا به دین‌داری اوست و قیمت واقعی مردم نیز همین است.

نکته ادبی: قیمت: در اینجا به معنای ارزش و منزلت است.

نصرت به دین کن ای بخرد مر خدای را گر بایدت که بهره بیابی ز نصرتش

ای خردمند، برای دین خدا تلاش کن اگر می‌خواهی از یاری خدا بهره‌مند شوی.

نکته ادبی: نصرت: یاری کردن.

غره مشو به دولت و اقبال روزگار زیرا که با زوال همال است دولتش

به دولت و اقبال دنیا غره نشو، زیرا حکومت دنیا با زوال و نابودی همراه است.

نکته ادبی: همال: همراه و همتا.

دنیا به سوی من به مثل بی وفا زنی است نه شاد باش ازو نه غمی شو ز فرقتش

دنیا برای من مانند زنی بی‌وفاست؛ پس نه از رسیدن به آن شاد باش و نه از رفتنش غمگین شو.

نکته ادبی: تشبیه دنیا به زن بی‌وفا؛ کنایه از بی‌اعتباری دنیا.

نیک است ازان که نیک و بدش بر گذشتنی است چیزی دگر همی نشناسم فضیلتش

دنیا تنها از این جهت خوب است که نیک و بدش گذراست و غیر از این، فضیلتی برایش نمی‌شناسم.

نکته ادبی: برگذشتنی: گذرنده و ناپایدار.

زهر است نعمتش چو نیابد همی رها از مرگ هر کسی که چشیده است نعمتش

نعمت دنیا همچون زهر است؛ چرا که مرگ گریبان هر کسی را که از این نعمت چشیده، می‌گیرد.

نکته ادبی: استعاره از ناپایداری لذت‌های دنیوی.

با محنتش به نعمتش اندر مکن طمع زیرا ز نعمتش نشود دور محنتش

با وجود رنج‌های دنیا، به نعمت‌هایش طمع مکن، زیرا رنج از نعمت‌های دنیا جدا نمی‌شود.

نکته ادبی: محنت: رنج و سختی.

شاید که همتم نبود صحبت جهان چون نیست جز که مالش من هیچ همتش

شاید همت من اجازه نمی‌دهد که با دنیا همنشین باشم، چون غیر از مال و ثروت بی‌ارزش، چیزی در آن نیست.

نکته ادبی: همت: در اینجا به معنای شأن و منزلت است.

بسیار داد خلعتم اول وزان سپس از من یگان یگان همه بربود خلعتش

روزگار در ابتدا خلعت‌های بسیاری به من داد، اما پس از آن، یکی‌یکی همه را از من گرفت.

نکته ادبی: خلعت: جامه و هدیه پادشاهی؛ استعاره از مواهب دنیوی.

از روزگار و خلق ملولم کنون ازانک پشتم به کردگار و رسول است و ملتش

اکنون از روزگار و مردم ملول و خسته‌ام، چرا که تکیه‌گاه من پروردگار، پیامبر و دین اوست.

نکته ادبی: ملول: خسته و بیزار.

بی حاجتم به فضل خداوند، لاجرم، اندر جهان ز هر که به من نیست حاجتش

به لطف خداوند بی‌نیازم، از این رو در این جهان به هیچ‌کس نیازی ندارم.

نکته ادبی: لاجرم: ناچاراً و در نتیجه.

تا در دلم قران مبارک قرار یافت پر برکتست و خیر دل از خیر و برکتش

از وقتی قرآن مبارک در دلم جای گرفت، دلم پر از برکت و خیر شده است.

نکته ادبی: قرار یافت: جای گرفت و آرام شد.

منت خدای را که نکرده است منتی پشتم به زیر بار مگر فضل و منتش

خدا را سپاس که هیچ منتی بر من ننهاده، مگر اینکه پشتم زیر بار فضل و منت اوست.

نکته ادبی: منتی نکرده است: به معنای اینکه فضل خدا بدون منت و خالص است.

منت خدای را که به وجود امام حق بشناختم به حق و یقین و حقیقتش

سپاس و ستایش خدای را که به برکتِ وجودِ امامِ بر حق، توفیق یافتم او را به یقین و با شناختِ حقیقی بشناسم.

نکته ادبی: منّت در اینجا به معنای سپاس و شکر است، نه منّت نهادن که امروزه به معنایِ ناخوشایندِ یادآوریِ لطف است.

آن بی قرین ملک که جز او نیست در جهان کز ملک دیو یکسره خالی است ملکتش

آن پیشوا و پادشاهِ بی‌همتا که در جهان کسی چون او نیست؛ کسی که قلمروِ پادشاهی‌اش از هرگونه پلیدی و نفوذِ شیطان کاملاً پاک و مبراست.

نکته ادبی: ملک (با کسره م) به معنای پادشاه و ملکت به معنای سرزمین و حکومت است؛ اشاره به پیراستگیِ ساحتِ قدسیِ امام از آلودگی‌های دنیوی.

با طلعت مبارک مسعود او ز سعد خالی است مشتری را در قوس طلعتش

چهره‌ی مبارک و فرخنده‌ی او چنان درخشان و پربرکت است که حتی سیاره‌ی مشتری (که در نجوم قدیم نمادِ سعادت و خوش‌اقبالی است) در برابرِ تابشِ حضورِ او، احساسِ ناچیزی می‌کند.

نکته ادبی: استفاده از دانش نجومِ کهن؛ مشتری سعدِ اکبر است، اما شاعر معتقد است سعادتِ چهره‌ی امام از آن هم فراتر است.

یارب، به فضل خویش تو توفیق ده مرا تا روز و شب بدارم طاعت به طاعتش

پروردگارا، به لطف و کرمِ خویش توفیق و یاری‌ام ده تا شب و روز بتوانم در مسیرِ فرمانبرداری از او (امام) گام بردارم و مطابقِ خواستِ او عمل کنم.

نکته ادبی: طاعت به طاعتش آرایه‌ی تکرار برای تأکید بر پیوندِ ناگسستنی میانِ عملِ بنده و خواستِ امام است.

و اندر رضای او گه و بیگه به شعر زهد مر خلق را به رشته کنم علم و حکمتش

و در راهِ کسبِ رضایِ او، همواره با سرودنِ اشعارِ زاهدانه و حکیمانه، مردم را به سویِ علم و دانشِ عمیقی که او می‌آموزد، هدایت کنم.

نکته ادبی: رشته کنم به معنایِ به نظم درآوردن و تدوینِ حکمت‌هاست که نشان از پیوندِ شعر با رسالتِ تربیتی دارد.

مستنصری معانی و حکمت به نظم و نثر بر امتت که خواند الا که حجتش؟

در این دوره‌ی مستنصری (دوره حکومت امام)، چه کسی جز نماینده و حجتِ او می‌تواند حقایق و حکمت‌های الهی را به نظم و نثر برای امت بازگو کند؟

نکته ادبی: اشاره به المستنصر بالله؛ حجت به معنای دلیل و برهانِ زنده یا جانشینِ امام است که وظیفه تبلیغِ دین را دارد.