دیوان اشعار - قصاید

ناصرخسرو

قصیدهٔ شمارهٔ ۱۱۹

ناصرخسرو
ای بستهٔ خود کرده دل خلق به ناموس ز اندیشه تو را رفته به هر جانب جاسوس
اثبات یقین تو به معقول چه سود است، چون نیست یقین نفی گمان تو به محسوس؟
تا چند سخن گوئی از حق و حقیقت؟ آب حیوان جوئی در چشمهٔ مطموس!
گر رای تو کفر است مکن پیدا ایمان ور جای تو دیر است مزن پنهان ناقوس
ای آنکه همه زرقی در فعل چو روباه، وی آنکه همه رنگی در وصف چو طاووس
تا کی روی آخر ز پی حج به زیارت از طوس سوی مکه، وز مکه سوی طوس؟
چون نیست ز کان علت مقصود، پس ای دوست چه مکه و چه کعبه و چه طوس و چه طرطوس

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این قطعه شعری عتاب‌آلود و حکیمانه است که در آن شاعر با زبانی تند و صریح، ریاکاری و ظاهرپرستی در امور دینی و اخلاقی را هدف گرفته است. درون‌مایه اصلی شعر، تقابل میان «ظاهرِ آراسته و فریبنده» و «باطنِ آلوده و متزلزل» است که نشان می‌دهد آدمی چگونه برای حفظ آبرو نزد خلق، خود را در بندهای ساختگی گرفتار می‌کند.

شاعر با بیانی استدلالی تأکید دارد که ایمانِ حقیقی و سلوک راستین، نه در تکرارِ مناسکِ ظاهری (مانند رفت‌وآمدهای بی‌حاصل میان شهرهای مقدس) و نه در استدلال‌های خشکِ عقلی است، بلکه در پیراستنِ جان از پلیدی و ریا است. از نگاه او، اگر ریشه و علتِ اصلی در کار نباشد، تقدسِ مکان‌ها و ارزشِ ظواهر کاملاً بی‌معناست.

معنای روان

ای بستهٔ خود کرده دل خلق به ناموس ز اندیشه تو را رفته به هر جانب جاسوس

ای کسی که دلت را با بندِ حفظِ آبرو و اعتبار نزد مردم اسیر کرده‌ای؛ بدان که تشویشِ خاطر و افکار تو، مانند جاسوسی است که در تمامِ جهات و لحظات، آرامش را از تو گرفته است.

نکته ادبی: واژه «ناموس» در اینجا به معنای آبرو و اعتبار اجتماعی است و «بسته خود کرده» کنایه از اسیر و گرفتار کردن خویشتن است.

اثبات یقین تو به معقول چه سود است، چون نیست یقین نفی گمان تو به محسوس؟

چه فایده دارد که با استدلال‌های عقلی، وجودِ حق و یقین را ثابت کنی، در حالی که در عرصه حس و تجربه و باور قلبی، شک و تردیدِ خود را برطرف نکرده‌ای؟

نکته ادبی: تقابل «معقول» و «محسوس» به تفاوتِ میانِ دانستنِ انتزاعی و باورِ قلبی اشاره دارد.

تا چند سخن گوئی از حق و حقیقت؟ آب حیوان جوئی در چشمهٔ مطموس!

تا چه زمانی می‌خواهی از حقیقت دم بزنی؟ تو مانند کسی هستی که به دنبال آب حیات و جاودانگی در چشمه‌ای می‌گردد که خشک شده و آثارش محو گشته است.

نکته ادبی: «آب حیوان» استعاره از حقیقت یا معنویت است و «مطموس» به معنای محو شده، کور شده و ناپیداست.

گر رای تو کفر است مکن پیدا ایمان ور جای تو دیر است مزن پنهان ناقوس

اگر عقیده تو کفر است، پس ایمانِ ظاهری‌ات را به نمایش مگذار و اگر جایگاهِ تو دیر و معبد است، ناقوس را پنهانی به صدا در نیاور (صادق باش و تظاهر به دین‌داری نکن).

نکته ادبی: در این بیت شاعر به لزومِ هماهنگی میان باطن و ظاهر اشاره دارد و از دورویی بر حذر می‌دارد.

ای آنکه همه زرقی در فعل چو روباه، وی آنکه همه رنگی در وصف چو طاووس

ای کسی که در رفتارت مانند روباه، مکار و فریبکار هستی و در ظاهر و وصفِ خود، مانند طاووس، سراسر رنگ و خودنمایی می‌باشی.

نکته ادبی: «زرق» به معنای فریب، ریا و دورویی است.

تا کی روی آخر ز پی حج به زیارت از طوس سوی مکه، وز مکه سوی طوس؟

تا کی می‌خواهی از رویِ عادت به زیارت و حج بروی و مدام میان طوس و مکه در سفر باشی، بی‌آنکه تغییری در جان و باطن تو حاصل شود؟

نکته ادبی: اشاره به بیهودگیِ مناسکِ مذهبی زمانی که فاقدِ درکِ درونی و تزکیه باشد.

چون نیست ز کان علت مقصود، پس ای دوست چه مکه و چه کعبه و چه طوس و چه طرطوس

چون اصل و ریشهٔ آن مقصودِ اصلی (خداشناسی و اخلاص) حاصل نشده است، دیگر چه فرقی می‌کند که در مکه باشی یا کعبه یا طوس یا طرطوس؟ همه یکسان و بی‌اثر هستند.

نکته ادبی: «طرطوس» شهری در شام است که در اینجا برای تأکید بر بی‌اهمیت بودنِ نامِ مکان‌ها در غیابِ حقیقت استفاده شده است.

آرایه‌های ادبی

تشبیه زرق در فعل چو روباه

تشبیه رفتارِ مکارانه انسان به مکرِ روباه.

تشبیه رنگ در وصف چو طاووس

تشبیه ظاهرسازی و خودنمایی انسان به رنگ و لعابِ طاووس.

استعاره آب حیوان در چشمهٔ مطموس

جستجوی حقیقت در منبعی که دیگر فاقدِ اصالت و حیات است.

تضاد و مراعات نظیر طوس، مکه، طرطوس

ذکرِ نام‌های جغرافیایی برای نشان دادن اینکه مکان، به تنهایی، گره‌گشای معنوی نیست.