دیوان اشعار - قصاید

ناصرخسرو

قصیدهٔ شمارهٔ ۱۱۳

ناصرخسرو
پند بدادمت من، ای پور، پار چون بگزیدی تو بر آن نور نار؟
غره مشو گر چه نیابد همی بی تو نه بهرام و نه شاپور پار
پشت گران بار تو اکنون شده است کامدت از بلخ و نشابور بار
خانهٔ معموری و مار است جهل مار درین خانهٔ معمور مار
ز ایزد مذکور به عقلی، مکن جز که به عقل، ای سره مذکور، کار
دیو سیاه است تنت، خویشتن از بد این دیو سیه دور دار
پیرهن عصیان بنداز اگر آیدت از بلعم باعور و عار
خمر مخور، پور، که آن دود خمر مار شود در سر مخمور، مار
پیر پدر پار تو خواهد شدن باز نیاید به تو، ای پور، پار

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات در قالب یک اندرزنامه اخلاقی و تربیتی سروده شده‌اند که در آن، یک مربی یا پدرِ دلسوز، مخاطبِ جوانِ خود را به پرهیز از غفلت، دوری از نادانی و رهایی از بندهای دنیوی فرا می‌خواند. درون‌مایه اصلی اثر، دعوت به خردورزی، مسئولیت‌پذیری در قبالِ عمرِ گران‌مایه و هشدار نسبت به عواقب گناه و لذت‌های زودگذر است.

شاعر با استفاده از تصویرسازی‌های ملموس و بهره‌گیری از اسطوره‌ها و چهره‌های تاریخی، می‌کوشد تا حقایق هستی و فرجامِ کارِ آدمی را ترسیم کند و او را متوجه سازد که فرصت‌ها بازگشت‌ناپذیرند و انسان باید با تکیه بر عقل و پرهیز از رذایل، از تباهی خویش جلوگیری کند.

معنای روان

پند بدادمت من، ای پور، پار چون بگزیدی تو بر آن نور نار؟

ای فرزند، تو را پند و اندرز دادم؛ شگفت است که تو به جای انتخاب نورِ هدایت و دانش، آتشِ نادانی و گناه را برگزیدی؟

نکته ادبی: واژه 'پار' در این بیت اشاره به گذشته و گذرِ زمان دارد و در تقابل با 'نور' و 'نار' معنای گذر ایام را متبادر می‌کند.

غره مشو گر چه نیابد همی بی تو نه بهرام و نه شاپور پار

اگر تصور می‌کنی کسی چون تو نیست و بی‌همتایی، هرگز مغرور مشو؛ چرا که شاهان بزرگی چون بهرام و شاپور نیز که از تو قدرتمندتر بودند، رفتند و دیگر نشانی از آن‌ها نیست.

نکته ادبی: اشاره به پادشاهان ساسانی (بهرام و شاپور) برای تأکید بر زوال ناپذیر بودن قدرت در برابر زمان.

پشت گران بار تو اکنون شده است کامدت از بلخ و نشابور بار

بار مسئولیت و وظایف زندگی اکنون بر دوش تو سنگین شده است، همان‌گونه که کالاهای گران‌بها از شهرهای بلخ و نشابور بار می‌شوند و به مقصد می‌رسند.

نکته ادبی: اشاره به شهرهای بلخ و نیشابور که مراکز مهم تجارت و فرهنگ در دوران کهن بوده‌اند.

خانهٔ معموری و مار است جهل مار درین خانهٔ معمور مار

نادانی و بی‌خردی، همچون ماری سمی در خانه‌ی آبادِ وجودِ تو لانه کرده است؛ پس مراقب باش که این مارِ نادانی، خانه‌ی وجودت را ویران نکند.

نکته ادبی: استفاده از واژه‌آرایی و تکرار واژه 'مار' برای تأکید بر خطرناک بودن جهل.

ز ایزد مذکور به عقلی، مکن جز که به عقل، ای سره مذکور، کار

ای کسی که به واسطه‌ی نعمتِ عقل نزد پروردگار متمایز و گرامی داشته شده‌ای، مبادا کاری را بدون تفکر و خرد انجام دهی.

نکته ادبی: واژه 'سره' به معنای خالص، برگزیده و پاک است که در اینجا صفتِ برای انسانِ خردمند به کار رفته است.

دیو سیاه است تنت، خویشتن از بد این دیو سیه دور دار

جسم و تنِ تو همانند دیوی سیاه و وسوسه‌گر است؛ پس همیشه هشیار باش و خود را از شرارت‌ها و خواهش‌های نفسانی این دیو دور نگاه‌دار.

نکته ادبی: تن در ادبیاتِ حکمی، اغلب به دلیل دارا بودن خواهش‌های نفسانی به دیو تشبیه می‌شود.

پیرهن عصیان بنداز اگر آیدت از بلعم باعور و عار

اگر نمی‌خواهی به ننگ و رسوایی دچار شوی (مانند بلعم باعور که به خاطر دلبستگی به دنیا از جایگاه معنوی سقوط کرد)، جامه‌ی عصیان و گناه را از تن به در آر.

نکته ادبی: اشاره تلمیحی به داستان بلعم باعور که در متون دینی نماد عالِمِ بی‌عمل و سقوط‌کرده است.

خمر مخور، پور، که آن دود خمر مار شود در سر مخمور، مار

ای فرزند، شراب منوش که دود و بخار ناشی از آن، در سرِ فردِ مست همچون ماری سمی نفوذ می‌کند و عقل و هوش را از کار می‌اندازد.

نکته ادبی: تشبیه اثرِ تخریبی شراب بر مغز به نیشِ مار، استعاره‌ای برای توصیف زوال عقل است.

پیر پدر پار تو خواهد شدن باز نیاید به تو، ای پور، پار

پدرِ پیرِ تو به‌زودی از میان می‌رود و عمرت می‌گذرد؛ ای فرزند، بدان که این فرصت و زمانِ از دست رفته، دیگر هرگز به تو باز نخواهد گشت.

نکته ادبی: تکرار کلمه 'پار' در این بیت برای تأکید بر ناپایداری زمان و غیرقابل بازگشت بودن عمر است.

آرایه‌های ادبی

تلمیح بهرام و شاپور / بلعم باعور

ارجاع به شخصیت‌های تاریخی و اساطیری برای یادآوری زوال قدرت و عاقبتِ گناه.

استعاره دیو سیاه است تنت

تشبیه جسم و تن آدمی به دیو برای نشان دادن خویِ حیوانی و شرارت‌های نهفته در آن.

تشبیه مار درین خانهٔ معمور مار

تشبیه جهل و نادانی به مار و بدن انسان به خانه، برای نشان دادن خطرِ ویرانگریِ ناآگاهی در وجود انسان.

واج‌آرایی و جناس مار / پار / بار / کار

تکرار صامت‌های مشابه در پایان ابیات (ردیف) که علاوه بر موسیقی، تأکید بر مفاهیم کلیدیِ متن دارد.