دیوان اشعار - قصاید

ناصرخسرو

قصیدهٔ شمارهٔ ۱۰۸

ناصرخسرو
ای خردمند و هنر پیشه و بیدار و بصیر کیست از خلق به نزدیک تو هشیار، و خطیر
گر خطیر آن بودی که ش دل و بازوی قوی است شیر بایستی بر خلق جهان جمله امیر
ور به مال اندر بودی هنر و فضل و خطر کوه شغنان ملکی بودی بیدار و بصیر
ور به خوبی در بودی خطر و بخت بلند سرو سالار جهان بودی خورشید منیر
نه بزرگ است که از مال فزون دارد بهر آن بزرگ است که از علم فزون دارد تیر
ای شده مغفر چون قیر تو بردست طمع شسته بر درگه بهمان و فلان میر چو شیر
مال در گنج شهان یابی و، در خاطر من هر چه یک مال خطیر است دگر مال حقیر
شیر بر مغفر چون قیر تو، ای غافل مرد روز چون شیر همی ریزد و شب های چو قیر
آن نه مال است که چو دادیش از تو بشود زو ستاننده غنی گردد و بخشنده فقیر
آن بود مال که گر زو بدهی کم نشود به ترازوی خرد سخته و بر دست ضمیر
مال من گر تو اسیر افتی آزاد کندت مال شاهانت گرفت از پس آزادی اسیر
نیست چون مال من اموال شهان جز که به نام چون به تخم است چو نرگس نه به بوی خوش سیر
نشود غره خردمند بدان ک «ز پس من چون پس میر نیاید نه تگین و نه بشیر»
قیمت و عزت کافور شکسته نشده است گر ز کافور به آمد به سوی موش پنیر
خطر خیر بود بر قدر منفعتش گر خطیر است خطیر است ازو نفع پذیر
همچنان چون نرسد بر شرف مردم خر نرسد بر خطر گندم پر مایه شعیر
زانکه خیرات تو از فرد قدیر است همه بر تو اقرار فریضه است بدان فرد قدیر
خطری را خطری داند مقدار و خطر نیست آگاه زمقدار شهان گاه و سریر
کور کی داند از روز شب تار هگرز؟ کر بنشناسد آوای خر از نالهٔ زیر
نه هر آن چیز که او زرد بود زر بود نشود زر اگر چند شود زرد زریر
کرم بسیار، ولیکنت یکی کرم کند حاصل از برگ شجر مایهٔ دیبا و حریر
مردمان آهن بسیار بسودند ولیک جز به داوود نگشت آهن و پولاد خمیر
دود مانندهٔ ابر است ز دیدار ولیک نبود دود لطیف و خنک و تر و مطیر
شرف خویش نیاورد ونیاردت پدید تا نبوئیش اگر چند ببینیش عبیر
شرف خیر به هنگام پدید آید ازو چون پدید آمد تشریف علی روز غدیر
بر سر خلق مرو را چو وصی کرد نبی این به اندوه در افتاد ازو وان به زحیر
حسد آمد همگان را زچنان کار و ازو برمیدند و رمیده شود از شیر حمیر
او سزا بد که وصی بود نبی را در خلق که برادرش بدو بن عم و داماد و وزیر
پشت احکام قران بود به شمشیر خدای بهتر از تیغ سخن را نبود هیچ ظهیر
کی شناسی بجز او را پدر نسل رسول؟ کی شناسی بجز او قاسم جنات وسعیر؟
بی نظیر و ملی آن بود در امت که نبود مر نبی را بجز او روز مواخات نظیر
بی نظیر و ملی آن بود که گشتند به قهر عمرو و عنتر به سر تیغش خاسی و حسیر
ذوالفقار ایزد سوی که فرستاد به بدر؟ زن و فرزند که را بود چو زهرا و شبیر؟
بر سر لشکر کفار به هنگام نبرد چشم تقدیر به شمشیر علی بود قریر
روز صفین و به خندق به سوی ثغر جحیم عاصی و طاغی را تیغ علی بود مشیر
نه به مردی زد گر یاران او بود فزون؟ شرف نسبت و جود و شرف علم مگیر
ای که بر خیره همی دعوی بیهوده کنی که «فلان بوده است از یاران دیرینه و پیر»
شرف مرد به علم است شرف نیست به سال چه درائی سخن یافه همی خیره بخیر؟
چونکه پیری نفرستاد خداوند رسول؟ یا از این حال نبود ایزد دادار خبیر؟
جز که پیر تو نبودی به سوی خلق رسول گر به سوی تو فگنده ستی یزدان تدبیر
یافت احمد به چهل سال مکانی که نیافت به نود سال براهیم ازان عشر عشیر
علی آن یافت ز تشریف که زو روز غدیر شد چو خورشید درفشنده در آفاق شهیر
گر به نزد تو به پیری است بزرگی، سوی من جز علی نیست بنایت نه حکیم و نه کبیر
با علی یاران بودند، بلی، پیر ولیک به میان دو سخن گستر فرق است کثیر
به یکی لفظ رسانید، بلی، جمله کتاب از خداوند پیمبر به کبیر و به صغیر
لیکن از نامه همه مغز به خواننده رسد ور چه هر دو بپساورش دبیر و نه دبیر
جز که حیدر همگان از خط مسطور خدا با بصرهای پر از نور بماندند ضریر
از سخن چیز نیابد بجز آواز ستور مردم است آنکه بدانست سرود از تکبیر
معنی از قول علی دارد و آواز جز او مرد باید که ز تقصیر بداند توفیر
تو به آواز چرا می رمی از شیر خدا چون پی شیر نگیری و نباشی نخچیر؟

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اثر در پی تبیین گوهر ارزش آدمی و بازتعریف مفهوم بزرگی و شرافت است. شاعر با رویکردی عقل‌گرا، معیارهای رایج و سطحی برتری نظیر ثروت، قدرت بدنی و کهولت سن را به چالش می‌کشد و با استدلال‌های تمثیلی، علم، دانش و بینش باطنی را یگانه شاخص سنجش انسان کامل برمی‌شمارد.

در بخش دوم، این گفتمان خردورزانه به ستایش جایگاه والای حضرت علی (ع) می‌رسد. شاعر با استناد به واقعه غدیر، دلیری‌ها و فضیلت‌های بی‌بدیل آن حضرت، او را مظهر مطلق علم، عدالت و وصایت الهی معرفی می‌کند و برتری او را نه در گرو سن و سال، بلکه حاصل حکمت ربانی و شایستگی ذاتی او می‌داند.

معنای روان

ای خردمند و هنر پیشه و بیدار و بصیر کیست از خلق به نزدیک تو هشیار، و خطیر

ای کسی که از خرد و دانش بهره‌مندی و در کارها بیدار و بصیر هستی؛ به نظر تو چه کسی در میان مردم، عاقل‌تر و ارجمندتر است؟

نکته ادبی: خطیر به معنای ارجمند و دارای مقام والا است.

گر خطیر آن بودی که ش دل و بازوی قوی است شیر بایستی بر خلق جهان جمله امیر

اگر ملاکِ ارجمندی، قدرتِ دل و بازو بود، بی‌تردید شیر باید بر تمام آفریدگان جهان پادشاهی می‌کرد.

نکته ادبی: استفاده از استعاره برای نقد معیار قدرت بدنی.

ور به مال اندر بودی هنر و فضل و خطر کوه شغنان ملکی بودی بیدار و بصیر

و اگر معیارِ هنر و فضیلت و بزرگی، ثروت بود، کوه شغنان (معدنِ لعل) باید صاحب خرد و بصیرت می‌بود.

نکته ادبی: شغنان ناحیه‌ای است که به داشتن معادن لعل مشهور بوده است.

ور به خوبی در بودی خطر و بخت بلند سرو سالار جهان بودی خورشید منیر

و اگر معیار بزرگی، زیبایی بود، خورشیدِ درخشان باید سالارِ جهان می‌بود.

نکته ادبی: خورشید به عنوان نمادِ کمال زیبایی استعاره شده است.

نه بزرگ است که از مال فزون دارد بهر آن بزرگ است که از علم فزون دارد تیر

شخص بزرگ کسی نیست که ثروت بیشتری دارد؛ بلکه بزرگ واقعی کسی است که تیرِ دانایی و علمش به هدف می‌خورد.

نکته ادبی: استعاره تیر برای علم به معنای کارآمدی و نفوذ کلام است.

ای شده مغفر چون قیر تو بردست طمع شسته بر درگه بهمان و فلان میر چو شیر

ای که از طمع، چهره‌ات مانند قیر سیاه شده و همانند شیر (با تملق) بر درگاهِ بزرگان نشستی تا مالی به دست آوری.

نکته ادبی: مغفر در اینجا به کنایه از چهره استفاده شده است.

مال در گنج شهان یابی و، در خاطر من هر چه یک مال خطیر است دگر مال حقیر

مالِ دنیا در گنجینه پادشاهان یافت می‌شود، اما نزد من، مالِ حقیقی چیزی است که هر چه غیر از آن است، حقیر شمرده می‌شود.

نکته ادبی: تقابل میان مالِ دنیا و مالِ معنایی.

شیر بر مغفر چون قیر تو، ای غافل مرد روز چون شیر همی ریزد و شب های چو قیر

ای انسانِ غافل، مالِ دنیا در روز مانند شیر و در شب مانند قیر (سیاه و ناپایدار) بر سرت می‌ریزد.

نکته ادبی: اشاره به بی‌ثباتی ثروت دنیا.

آن نه مال است که چو دادیش از تو بشود زو ستاننده غنی گردد و بخشنده فقیر

آن چیزی که با بخشیدن از دست می‌رود مالِ حقیقی نیست؛ چرا که گیرنده آن بی‌نیاز و بخشنده آن فقیر می‌شود.

نکته ادبی: تعریف مال بر اساس بقا و ذات آن.

آن بود مال که گر زو بدهی کم نشود به ترازوی خرد سخته و بر دست ضمیر

مالِ واقعی آن است که اگر از آن ببخشی، کم نمی‌شود؛ این مال در ترازوی خرد سنجیده شده و در دستِ ضمیر و اندیشه باقی می‌ماند.

نکته ادبی: اشاره به علم و فضیلت به عنوان مالِ پایدار.

مال من گر تو اسیر افتی آزاد کندت مال شاهانت گرفت از پس آزادی اسیر

اگر به مالِ من دست یابی، تو را آزاد می‌کند، اما ثروتِ شاهان تو را پس از آزادی به بندِ اسارت می‌کشد.

نکته ادبی: پارادوکسِ آزادی‌بخشیِ دانش در برابرِ اسارتِ مادی.

نیست چون مال من اموال شهان جز که به نام چون به تخم است چو نرگس نه به بوی خوش سیر

اموال پادشاهان فقط نامی از مال دارند و بس؛ همانندِ گلِ نرگس که فقط به شکلِ گل است اما بویِ خوش ندارد.

نکته ادبی: تشبیه اموالِ مادی به نرگسِ بی‌بو برای نشان دادنِ بی‌اصالتی آن‌ها.

نشود غره خردمند بدان ک «ز پس من چون پس میر نیاید نه تگین و نه بشیر»

خردمند هرگز به این موضوع مغرور نمی‌شود که بگوید کسی پس از من نیامده است، چه تگین باشد چه بشیر.

نکته ادبی: نقدِ ادعای برتری صرفاً به دلیلِ تقدمِ زمانی.

قیمت و عزت کافور شکسته نشده است گر ز کافور به آمد به سوی موش پنیر

ارزش و عزتِ کافور هرگز کم نمی‌شود، حتی اگر موش پنیر را بر آن ترجیح دهد.

نکته ادبی: تمثیلی برای تفاوتِ ارزشِ ذاتی و انتخاب‌هایِ جاهلانه.

خطر خیر بود بر قدر منفعتش گر خطیر است خطیر است ازو نفع پذیر

ارزشِ یک چیز به اندازه منفعتِ آن است؛ اگر چیزی واقعاً ارجمند است، باید بتواند نفعی برساند.

نکته ادبی: تعریفِ فایده‌گرایانه از ارزش.

همچنان چون نرسد بر شرف مردم خر نرسد بر خطر گندم پر مایه شعیر

همان‌طور که شرفِ انسان به خر نمی‌رسد، ارزشِ گندمِ پرمایه نیز به جو نمی‌رسد.

نکته ادبی: مقایسه برای بیانِ تفاوتِ مراتبِ وجودی.

زانکه خیرات تو از فرد قدیر است همه بر تو اقرار فریضه است بدان فرد قدیر

از آنجا که تمامِ خیر و نیکی از جانبِ خداوندِ تواناست، اقرار به این حقیقت بر تو واجب است.

نکته ادبی: اشاره به توحیدِ افعالی.

خطری را خطری داند مقدار و خطر نیست آگاه زمقدار شهان گاه و سریر

فقط کسی که خود صاحبِ ارزش است، می‌تواند ارزشِ دیگران را درک کند؛ جاهلان از قدر و منزلتِ بزرگان آگاه نیستند.

نکته ادبی: تکرارِ لفظی برای تأکید بر هم‌سنخیِ عالم و معلوم.

کور کی داند از روز شب تار هگرز؟ کر بنشناسد آوای خر از نالهٔ زیر

آیا کور می‌تواند تفاوتِ شب و روز را تشخیص دهد؟ و آیا فردِ کر می‌تواند تفاوتِ صدایِ حیوان را از آوایِ موسیقی بفهمد؟

نکته ادبی: استفاده از تمثیل برای ناتوانیِ نااهلان در شناختِ حقیقت.

نه هر آن چیز که او زرد بود زر بود نشود زر اگر چند شود زرد زریر

هر چیزی که زرد رنگ است طلا نیست؛ حتی اگر با زردابِ زریر (گیاه زرد) رنگ شده باشد.

نکته ادبی: هشدار نسبت به ظاهر‌بینی.

کرم بسیار، ولیکنت یکی کرم کند حاصل از برگ شجر مایهٔ دیبا و حریر

کرم‌ها بسیارند، اما فقط کرمِ ابریشم است که از برگِ درخت، حریر و دیبا می‌سازد.

نکته ادبی: اشاره به تفاوتِ استعدادها و نتایج.

مردمان آهن بسیار بسودند ولیک جز به داوود نگشت آهن و پولاد خمیر

مردمانِ بسیاری آهن را دست‌مالی کردند، اما آهن فقط در دستِ حضرت داوود به شکلِ خمیر نرم شد.

نکته ادبی: تلمیح به معجزه حضرت داوود در نرم کردنِ آهن.

دود مانندهٔ ابر است ز دیدار ولیک نبود دود لطیف و خنک و تر و مطیر

دود از دور به ابر می‌ماند، اما دود فاقدِ لطافت و خنکی و باران‌زاییِ ابر است.

نکته ادبی: تمثیل برای تفاوتِ ظاهر و باطن.

شرف خویش نیاورد ونیاردت پدید تا نبوئیش اگر چند ببینیش عبیر

ارزشِ عطرِ مشک برای تو آشکار نمی‌شود، مگر اینکه آن را ببویی، حتی اگر آن را ببینی.

نکته ادبی: اشاره به نیاز به تجربه و شهود برای درکِ حقیقت.

شرف خیر به هنگام پدید آید ازو چون پدید آمد تشریف علی روز غدیر

حقیقت و خیرِ والایِ علی، در زمانِ مناسبش ظاهر می‌شود، همان‌طور که فضیلتِ حضرت علی در روز غدیر آشکار شد.

نکته ادبی: تلمیح به واقعه غدیر خم.

بر سر خلق مرو را چو وصی کرد نبی این به اندوه در افتاد ازو وان به زحیر

هنگامی که پیامبر، علی را به عنوان جانشین بر سرِ مردم گماشت، عده‌ای اندوهگین شدند و عده‌ای دیگر به خشم آمدند.

نکته ادبی: روایتِ تاریخیِ واکنش‌ها به جانشینی حضرت علی.

حسد آمد همگان را زچنان کار و ازو برمیدند و رمیده شود از شیر حمیر

حسادتِ همگان را فراگرفت و از آن مقام و جایگاه رمیدند، چنان‌که الاغ از شیر می‌رمد.

نکته ادبی: تشبیه کنایی برای بیانِ وحشتِ حاسدان از حقیقت.

او سزا بد که وصی بود نبی را در خلق که برادرش بدو بن عم و داماد و وزیر

او سزاوارِ وصایتِ پیامبر بود، چرا که برادر، پسرعمو، داماد و وزیرِ او بود.

نکته ادبی: برشمردنِ پیوندهایِ خویشاوندی و معنوی علی با پیامبر.

پشت احکام قران بود به شمشیر خدای بهتر از تیغ سخن را نبود هیچ ظهیر

پشتیبانِ احکامِ قرآن، شمشیرِ خدا (علی) بود؛ زیرا برای کلامِ حق، هیچ یاوری بهتر از تیغِ عدالت نیست.

نکته ادبی: اشاره به نقشِ جهادِ حضرت علی در تثبیتِ دین.

کی شناسی بجز او را پدر نسل رسول؟ کی شناسی بجز او قاسم جنات وسعیر؟

جز او چه کسی را می‌توان پدرِ نسلِ رسول خدا دانست؟ و چه کسی جز او تقسیم‌کننده بهشت و دوزخ است؟

نکته ادبی: اشاره به لقبِ علی به عنوان قسیمِ جنت و نار.

بی نظیر و ملی آن بود در امت که نبود مر نبی را بجز او روز مواخات نظیر

بی‌همتا کسی است که در میانِ امت، روزِ برادری (مؤاخات) کسی جز او برای پیامبر هم‌تراز نبود.

نکته ادبی: تلمیح به پیمانِ برادریِ پیامبر با علی.

بی نظیر و ملی آن بود که گشتند به قهر عمرو و عنتر به سر تیغش خاسی و حسیر

بی‌همتا کسی است که عمرو و عنتر (پهلوانانِ عرب) را با لبه‌ی شمشیرش خوار و ناتوان ساخت.

نکته ادبی: اشاره به دلاوری‌های حضرت علی در جنگ‌ها.

ذوالفقار ایزد سوی که فرستاد به بدر؟ زن و فرزند که را بود چو زهرا و شبیر؟

خداوند ذوالفقار را در جنگ بدر به دستِ چه کسی داد؟ چه کسی همسری چون زهرا و فرزندانی چون حسن و حسین دارد؟

نکته ادبی: اشاره به امتیازاتِ خاصِ خانوادگیِ حضرت علی.

بر سر لشکر کفار به هنگام نبرد چشم تقدیر به شمشیر علی بود قریر

هنگامِ نبرد با لشکرِ کفار، چشمِ تقدیرِ الهی از مشاهده‌ی شمشیرِ علی شادمان بود.

نکته ادبی: تشخیصِ تقدیر و نسبت دادنِ رضایتِ آن به شمشیرِ علی.

روز صفین و به خندق به سوی ثغر جحیم عاصی و طاغی را تیغ علی بود مشیر

در روزِ صفین و جنگِ خندق، شمشیرِ علی راهنمایِ گمراهان و طاغیان به سویِ دوزخ بود.

نکته ادبی: تلمیح به دلاوری‌هایِ حضرت علی در جنگ‌هایِ صفین و خندق.

نه به مردی زد گر یاران او بود فزون؟ شرف نسبت و جود و شرف علم مگیر

آیا پیروزیِ او تنها به دلیلِ تعدادِ یاران بود؟ شرفِ نسب، بخشندگی و دانشِ او را در نظر بگیر.

نکته ادبی: نقدِ نگاهِ صرفاً کمّی به پیروزی‌هایِ حضرت علی.

ای که بر خیره همی دعوی بیهوده کنی که «فلان بوده است از یاران دیرینه و پیر»

ای که به بیهودگی ادعا می‌کنی که فلان شخص از یارانِ دیرینه‌ی پیامبر بوده است.

نکته ادبی: نقدِ کسانی که صرفاً بر سابقه و سن تکیه می‌کردند.

شرف مرد به علم است شرف نیست به سال چه درائی سخن یافه همی خیره بخیر؟

شرافتِ انسان به دانشِ اوست نه به سنِ او؛ چرا بیهوده سخنِ بی‌اساس می‌گویی؟

نکته ادبی: تأکید بر برتریِ عقل بر تقدمِ زمانی.

چونکه پیری نفرستاد خداوند رسول؟ یا از این حال نبود ایزد دادار خبیر؟

اگر سنِ زیاد ملاک بود، آیا خداوند پیامبرش را پیر برمی‌گزید؟ یا خداوندِ دانا از این شرایط آگاه نبود؟

نکته ادبی: استدلالِ منطقی برای ردِ اهمیتِ کهولتِ سن.

جز که پیر تو نبودی به سوی خلق رسول گر به سوی تو فگنده ستی یزدان تدبیر

اگر تقدیرِ الهی بر این تعلق گرفته، به جز پیرِ تو (پیامبر)، کسی پیامبر نبود.

نکته ادبی: اشاره به حکمتِ انتخابِ الهی.

یافت احمد به چهل سال مکانی که نیافت به نود سال براهیم ازان عشر عشیر

پیامبر در چهل سالگی به جایگاهی دست یافت که ابراهیم در نود سالگی حتی یک‌دهمِ آن را به دست نیاورد.

نکته ادبی: مقایسه برای بیانِ برتریِ جایگاهِ نبوی.

علی آن یافت ز تشریف که زو روز غدیر شد چو خورشید درفشنده در آفاق شهیر

علی از واقعه‌ی غدیر چنان جایگاهی یافت که در آفاقِ جهان همچون خورشید درخشید.

نکته ادبی: استعاره‌ی خورشید برای شهرت و عظمتِ علی.

گر به نزد تو به پیری است بزرگی، سوی من جز علی نیست بنایت نه حکیم و نه کبیر

اگر نزدِ تو بزرگی به سنِ زیاد است، نزدِ من جز علی کسی حکیم و بزرگ نیست.

نکته ادبی: بیانِ عقیده شخصی شاعر در تقابل با عرفِ رایج.

با علی یاران بودند، بلی، پیر ولیک به میان دو سخن گستر فرق است کثیر

البته که یارانِ دیگرِ پیامبر نیز پیر بودند، اما میانِ آن دو سخن‌گستر (پیامبر و علی) تفاوتِ بسیاری است.

نکته ادبی: تمایز نهادن میانِ یارانِ معمولی و جایگاهِ علی.

به یکی لفظ رسانید، بلی، جمله کتاب از خداوند پیمبر به کبیر و به صغیر

پیامبر قرآن را برای همگان (بزرگ و کوچک) بیان کرد.

نکته ادبی: اشاره به ابلاغِ عمومیِ رسالت.

لیکن از نامه همه مغز به خواننده رسد ور چه هر دو بپساورش دبیر و نه دبیر

اما فقط خواننده‌یِ دانشمند، مغز و حقیقتِ نامه را دریافت می‌کند، چه نویسنده باشد چه نباشد.

نکته ادبی: اشاره به تفاوتِ درکِ سطحی و عمقی از وحی.

جز که حیدر همگان از خط مسطور خدا با بصرهای پر از نور بماندند ضریر

به جز حیدر، همگان در برابرِ خطوطِ وحیِ الهی، با وجودِ چشمِ ظاهری، از دیدنِ حقیقت نابینا بودند.

نکته ادبی: استعاره‌یِ کوری برایِ عدمِ درکِ حقیقتِ ولایت.

از سخن چیز نیابد بجز آواز ستور مردم است آنکه بدانست سرود از تکبیر

کسی که از سخن فقط صدا را می‌شنود، مانندِ حیوان است؛ انسان کسی است که تفاوتِ سرود و تکبیر (معنایِ کلام) را بفهمد.

نکته ادبی: تمایز میانِ شنواییِ ظاهری و فهمِ معنوی.

معنی از قول علی دارد و آواز جز او مرد باید که ز تقصیر بداند توفیر

معنا در کلامِ علی است؛ انسان باید بداند که تفاوتِ ناچیزی با کمالِ بسیار دارد.

نکته ادبی: تأکید بر جایگاهِ معرفتیِ کلامِ علی.

تو به آواز چرا می رمی از شیر خدا چون پی شیر نگیری و نباشی نخچیر؟

چرا با شنیدنِ صدایِ شیرِ خدا می‌گریزی؟ اکنون که او را یافته‌ای، او را رها مکن تا صیدِ حق شوی.

نکته ادبی: استعاره‌یِ شیرِ خدا برایِ حضرت علی.

آرایه‌های ادبی

تلمیح غدیر، ذوالفقار، بدر، صفین، خندق

ارجاع به وقایع تاریخی و دینی برای اثباتِ برتریِ جایگاهِ حضرت علی.

استعاره شیرِ خدا، خورشید، قیر، تیرِ علم

بهره‌گیری از تصاویرِ طبیعت و مفاهیمِ ملموس برای تبیینِ جایگاهِ معنوی و اخلاقی.

تضاد (طباق) شب و روز، کور و بینا، کر و شنوا، آزاد و اسیر

مقابله برای نشان دادنِ تفاوتِ میانِ حق و باطل، و بصیرت و جهل.

تشبیه مال چون نرگسِ بی‌بو، دود مانندِ ابر

استفاده از تمثیل برای نقدِ ظاهر‌بینی و تبیینِ ماهیتِ حقیقیِ امور.