دیوان اشعار - قصاید

ناصرخسرو

قصیدهٔ شمارهٔ ۹۰

ناصرخسرو
گویمت چگونه شود زنده کو هلاک شود: آب باز آب شود خاک باز خاک شود
جانش زی فراز شود تنش زی مغاک شود تن سوی پلید شود پاک باز پاک شود

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات به تبیین حقیقت مرگ و بازگشت عناصر وجودی انسان به خاستگاه نخستین آن‌ها می‌پردازد. شاعر در این قطعه کوتاه، مرگ را نه پایانِ مطلق هستی، بلکه فرایندی طبیعی برای بازگشت اجزای تن به خاک و پرواز جان به سوی عالم معنا ترسیم می‌کند.

در این نگاه فلسفی و عارفانه، تقابل میان روح و جسم به روشنی به تصویر کشیده شده است؛ بدین معنا که جسم به دلیل تعلق به عالم خاکی، سرنوشتی جز فنا و بازگشت به تیرگی ندارد، اما جان، به واسطه ماهیتِ متعالی خود، به سوی کمال و آسمان صعود می‌کند و این همان معنای زنده ماندنِ حقیقی است.

معنای روان

گویمت چگونه شود زنده کو هلاک شود: آب باز آب شود خاک باز خاک شود

به تو می‌گویم که چگونه کسی که می‌میرد (و در ظاهر نابود می‌شود)، در واقع به حیات حقیقی دست می‌یابد؛ بدین صورت که آبِ وجودش به اصلِ آب و خاکِ پیکرش به اصلِ خاک بازمی‌گردد.

نکته ادبی: واژه «باز» در اینجا قید تکرار و به معنای «دوباره» است. «هلاک» در این سیاق به معنای مرگ و نیستی در عالم مادی است.

جانش زی فراز شود تنش زی مغاک شود تن سوی پلید شود پاک باز پاک شود

جانِ او به سوی عالم بالا و آسمان پر می‌کشد و بدنش به درون گودالِ گور (خاک) می‌رود. پیکر خاکی به سمت آلودگی و زوال می‌گراید، اما گوهرِ وجود (جان)، که پاک بوده است، به اصلِ پاکی بازمی‌گردد.

نکته ادبی: «زی» حرف اضافه‌ای کهن به معنای «به» یا «به سوی» است و «مغاک» استعاره‌ای از گور و ژرفنای زمین است که نشان‌دهنده فرودِ جسم به دنیای مادی است.

آرایه‌های ادبی

تضاد (طباق) فراز و مغاک / پاک و پلید

شاعر با قرار دادن واژگان متضاد، تفاوت سرنوشت جان (صعود) و تن (سقوط) را برجسته‌تر کرده است.

تناسب (مراعات نظیر) آب، خاک، جان، تن

این واژگان در یک شبکه معنایی قرار دارند که هستی‌شناسی انسان را بازنمایی می‌کنند.

تکرار آب...آب / خاک...خاک / پاک...پاک

تکرارِ واژگان علاوه بر ایجاد موسیقی درونی، بر قطعیتِ بازگشت هر چیز به اصل خویش تأکید دارد.