دیوان اشعار - قصاید

ناصرخسرو

قصیدهٔ شمارهٔ ۸۸

ناصرخسرو
وعدهٔ این چرخ همه باد بود وعده رطب کرد و فرستاد تود
باد شمر کار جهان را که نیست تار جهان را بجز از باد پود
دانا داند که ندارد به طبع آتش او جز که ز بیداد دود
زود بیفگن ز دلت بند آز تا شوی از بندگی آزاد زود
جان تو مایه است و تنت سود کرد سود به مایه همی آباد بود
مایه نگه دار به دین و مخور انده این سود مپرساد سود
بس که نوشتی و نویساد از آنچ نیز چنین کس منویساد سود

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

در این ابیات، شاعر با نگاهی حکیمانه و عبرت‌بین، به بی‌اعتباری و ناپایداری وعده‌های دنیوی می‌پردازد. او جهان را فاقد اصالت و حقیقت می‌داند و آن را به بادی ناپایدار تشبیه می‌کند که انسان را با وعده‌های دروغین سرگرم می‌کند.

پیام محوری این قطعات، دعوت به رهایی از بند آز و طمع است. شاعر تأکید می‌کند که انسان خردمند باید به جای دلبستگی به امور فانی و ظاهری، از سرمایه اصلی وجود خویش، یعنی جان و ایمان، محافظت کند تا به رستگاری و آزادی واقعی برسد.

معنای روان

وعدهٔ این چرخ همه باد بود وعده رطب کرد و فرستاد تود

وعده‌های این روزگار همگی چون باد، پوچ و بی‌پایه است؛ این دنیا وعده رسیدن به شیرینی و مطلوب (رطب) می‌دهد، اما در عمل جز گرد و غبار یا خاشاک (تود) چیزی نصیب انسان نمی‌کند.

نکته ادبی: تود در اینجا به معنای توده، خاشاک و چیز بی‌ارزش است که در برابر رطب (خرما) قرار گرفته است.

باد شمر کار جهان را که نیست تار جهان را بجز از باد پود

کار و بار این جهان را چون باد و ناپایدار بدان، چرا که تار و پودِ ساختارِ این دنیا نیز از هیچ ساخته شده و جز پوچی و باد در آن نیست.

نکته ادبی: تار و پود کنایه از بافت و شالوده اصلی هستی است که در اینجا فاقد استحکام توصیف شده است.

دانا داند که ندارد به طبع آتش او جز که ز بیداد دود

انسان دانا به‌خوبی آگاه است که آتشِ حرص و طمعِ این جهان، به طبع و ذاتِ خود، جز دودِ سیاهی که از بیداد و ستم برمی‌خیزد، نتیجه‌ای به بار نمی‌آورد.

نکته ادبی: اشاره به رابطه علی و معلولی میان بیداد (سبب) و دود (نتیجه) در فضای ذهنی شاعر.

زود بیفگن ز دلت بند آز تا شوی از بندگی آزاد زود

هرچه زودتر زنجیرهای آز و طمع را از دلت باز کن و دور بریز تا هرچه سریع‌تر از بندگی و اسارتِ این جهانِ فانی رها شوی.

نکته ادبی: بند آز استعاره‌ای از وابستگی‌های مادی است که روح را به اسارت می‌کشد.

جان تو مایه است و تنت سود کرد سود به مایه همی آباد بود

جانِ تو سرمایه اصلی توست و بدنت بسان سودی است که حاصل شده؛ آبادانی و کمال واقعی زمانی است که این سود (بدن و کردار)، در خدمت و همسوی آن سرمایه (جان) باشد.

نکته ادبی: شاعر از استعاره‌های تجاری (مایه و سود) برای تبیین نسبت میان جان و تن استفاده کرده است.

مایه نگه دار به دین و مخور انده این سود مپرساد سود

سرمایه (جان و ایمان) را با دین‌داری حفظ کن و برای این سودِ ناچیز (امور دنیوی) خود را به رنج و اندوه نینداز، زیرا این سودِ دنیوی در نهایت برای تو منفعت و برکتی ندارد.

نکته ادبی: فعل مپرساد در اینجا به معنای نپرسد یا طلب نکند به کار رفته است که با ساختار فعل کهن مطابقت دارد.

بس که نوشتی و نویساد از آنچ نیز چنین کس منویساد سود

بسیار در پی ثبت و ضبطِ امور دنیوی برآمده‌ای، اما بدان که هیچ‌کس از این راه به سود حقیقی نرسیده است؛ پس دیگر چنین چیزی را ثبت مکن و در پی آن مباش.

نکته ادبی: اشاره به بیهودگیِ تلاش برای جمع‌آوری و ثبت ثروت‌های دنیوی که هیچ عایدی پایداری ندارند.

آرایه‌های ادبی

تشبیه وعدهٔ این چرخ همه باد بود

تشبیه وعده‌های دنیا به باد که نشان‌دهنده ناپایداری و پوچی آن‌هاست.

جناس و سجع باد، بود، تود

تکرار صامت‌ها و مصوت‌های مشابه که موسیقی کناری زیبایی به ابیات بخشیده است.

استعاره مایه و سود

استفاده از اصطلاحات اقتصادی برای تبیین نسبت میان روح (جان) و جسم (تن) در چارچوب جهان‌بینی اخلاقی.

تضاد رطب و تود

تقابل میان آنچه وعده داده می‌شود (شیرینی و مطلوب) با آنچه در حقیقت دریافت می‌شود (خاشاک و بی‌ارزش).