دیوان اشعار - قصاید

ناصرخسرو

قصیدهٔ شمارهٔ ۸۶

ناصرخسرو
ز بند آز بجز عاقلان نرسته ستند دگر به تیغ طمع حلق خویش خسته ستند
طمع ببر تو ز بیشی که جمله بی طمعان ز دست بند ستمگاره دهر جسته ستند
گوزن و گور که استام زر نمی جویند زقید و بند و غل و برنشست رسته ستند
و گر بر اسپ ستام است، لاجرم گردنش چو بندگان ذلیل و حقیر بسته ستند
پراپرند زطمع بازو، جغدکان بی رنج نشسته اند ازیشان طمع گسسته ستند

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده‌ها به نکوهش حرص و آز پرداخته و آن را مایه‌ی خواری و اسارت انسان در دنیا می‌داند. شاعر معتقد است که تنها خردمندان با رهایی از قید طمع، به آزادی حقیقی دست می‌یابند و از چنگال سرنوشتِ ستمگر می‌گریزند.

شاعر با بهره‌گیری از طبیعت و زندگی حیوانات، تصویری تمثیلی از آزادی و بندگی ترسیم می‌کند تا نشان دهد هرچه تعلقات دنیوی بیشتر باشد، قید و بندها و وابستگی‌ها نیز افزون‌تر گشته و اختیار انسان از دست می‌رود.

معنای روان

ز بند آز بجز عاقلان نرسته ستند دگر به تیغ طمع حلق خویش خسته ستند

تنها خردمندان هستند که از بندِ حرص و طمع رهایی یافته‌اند؛ دیگران با خنجرِ طمع، گلوی خود را بریده و نابود ساخته‌اند.

نکته ادبی: خسته در اینجا به معنای مجروح کردن و بریدن است که از ریشه خستن به معنای زخمی کردن می‌آید.

طمع ببر تو ز بیشی که جمله بی طمعان ز دست بند ستمگاره دهر جسته ستند

تو نیز از زیاده‌خواهی دست بردار، زیرا کسانی که از طمع رها شده‌اند، خود را از بند و اسارتِ این روزگارِ ستمگر نجات داده‌اند.

نکته ادبی: ستمگاره صفت فاعلی به معنای بیدادگر است که به دهر (روزگار) نسبت داده شده است.

گوزن و گور که استام زر نمی جویند زقید و بند و غل و برنشست رسته ستند

حیواناتی مانند گوزن و گورخر که در پیِ افسارِ طلا و تجملات نیستند، از زنجیرها و قید و بندهای اسارت در امان مانده و آزادند.

نکته ادبی: استام به معنای دهانه و افسار اسب است که نشانه‌ی تعلقِ دنیوی و تجمّل‌گرایی است.

و گر بر اسپ ستام است، لاجرم گردنش چو بندگان ذلیل و حقیر بسته ستند

اما اگر اسبی دهانه و افسار داشته باشد، ناگزیر است که گردنش را به دست صاحبش بدهد و همچون بنده‌ای خوار و کوچک، اسیر و گرفتار باشد.

نکته ادبی: لاجرم به معنای ناگزیر و به ناچار است.

پراپرند زطمع بازو، جغدکان بی رنج نشسته اند ازیشان طمع گسسته ستند

پرندگانِ شکاری که حرصِ شکار دارند در رنج‌اند؛ اما آن‌هایی که از طمع دست کشیده‌اند، در آرامش و آسودگی به سر می‌برند.

نکته ادبی: جغدکان در تقابل با باز، به عنوان نمادی از بی‌طمعی و گوشه‌گیری به کار رفته است.

آرایه‌های ادبی

استعاره تیغ طمع

طمع به تیغی تشبیه شده که مانند ابزاری برنده، گلو را می‌درد و باعث هلاکت انسان می‌شود.

تشبیه چو بندگان ذلیل

اسبی که دهانه (استام) دارد، به بنده‌ی خوار و حقیر تشبیه شده تا نشان دهد وابستگی مادی آزادی را سلب می‌کند.

استعاره دست‌بند ستمگاره دهر

روزگار به ستمگری تشبیه شده که انسان را با زنجیرِ نیاز و طمع به بند می‌کشد.

تضاد باز و جغدکان

تقابل میان پرنده‌ی شکاری (نمادِ حرص و شکارگری) و جغد (نمادِ قناعت و گوشه‌نشینی) برای تبیینِ دو شیوه‌ی زندگی.