دیوان اشعار - قصاید

ناصرخسرو

قصیدهٔ شمارهٔ ۷۶

ناصرخسرو
کسی کز راز این دولاب پیروزه خبر دارد به خواب و خور چو خر عمر عزیز خویش نگذارد
جز آن نادان که ننگ جهل زیر پی سپر کردش کسی خود را به کام اژدهای مست نسپارد
خردمندا، چه مشغولی بدین انبار بی حاصل؟ که این انبارت از کشکین چو از حلوا بینبارد
توی بر خواب و خور فتنه همانا خود نه ای آگه که مر پهلوت را گیتی به خواب و خور همی خارد
نه ای ای خاک خوار آگه که هرکه ش خاک خور باشد سرانجام ارچه دیر است این قوی خاکش بیوبارد
فلک مر خاک را، ای خاک خور، در میوه و دانه ز بهر تو به شور و چرب و شیرین می بیاچارد
نمی بینی کز آن آچار اگر خاکی تهی ماند تو را، ای خاک خوار، آن خاک بی آچار نگوارد؟
تو را زهر است خاک و دشمنی داری به معده در که گر خاکش دهی ور نی همی کارت به جان آرد
اگر فرمان او کردی و خوردی خاک شد خامش و گر نه همچنان دایم به معده در همی ژارد
به دانهٔ گندم اندر چیست کو مر خاک و سرگین را چنان کرده است کورا کس همی زین دو نپندارد؟
چگونه بی سر و دندان و حلق و معده آن دانه همی خاکی خورد همواره کآب او را بیاغارد
کسی کاین پر عجایب صنع و قدرت را نمی بیند سزد گر مرد بینا جز که نابیناش نشمارد
به دانه تخمها در پیشکارانند مردم را که هر یک زان یکی کار و یکی پیشهٔ دگر دارد
چو در هر دانه ای دانا یکی صانع همی بیند خدای خویش اینها را نه پندارد نه انگارد
ور اندر یافتن مر پیشکاران را چو درماند بر آن کو برتر از عقل است خیره وهم بگمارد
کسی شکر خداوندی که او را بنده ای بخشد که او از خاک خرما کرد داند خود بچه گزارد؟
تو را در دانهٔ خرماست، ای بینا دل، این بنده که او بر سرت هر سالی همی خرما فرو بارد
کسی کز کردگار خویش از این سان قیمتی باید سزد گر در دو دیدهٔ خویش تخم شکر او کارد
از آن پس که ت نکوئی ها فراوان داد بی طاعت گر او را تو بیازاری تو را بی شک بیازارد
خردمندی که نعمت خورد شکر آنش باید کرد ازیرا کز سبوی سر که جز سرکه نیاغارد
نشانهٔ بندگی شکر است، هرگز مردم دانا به نسپاسی ز حد بندگی اندر نیاجارد
میندیش و مینگار، ای پسر، جز خیر و پند ایرا که دل جز خیر نندیشد قلم جز پند ننگارد
ز دانا جوی پند ایرا که آب پند خوش یابی چو دانا خوشهٔ دل را به دست عقل بفشارد
اگرت اندوه دین است، ای برادر، شعر حجت خوان که شعر زهد او از جانت این اندوه بگسارد
تو ای کشتهٔ جهالت سوی او شو تا شوی زنده که از جهل تو حجت سوی تو آمد نمی یارد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این مجموعه ابیات در فضایی حکمی و تعلیمی سروده شده است که در آن شاعر، مخاطب را به تفکر در اسرار آفرینش و پرهیز از دلبستگی‌های دنیوی فرامی‌خواند. محور اصلی کلام، نکوهشِ غفلتِ آدمی از حقیقتِ جهان و تأکید بر جایگاهِ خرد در بازشناسیِ عجایبِ صنعِ الهی است.

شاعر با بهره‌گیری از تمثیل‌های طبیعت و بدن انسان، دنیاطلبی را نوعی نادانی برمی‌شمارد و معتقد است که انسان باید از مرتبه‌ی حیوانیِ صرفِ خورد و خواب فراتر رفته و با سپاس‌گزاری و خردورزی، به کمالِ انسانی دست یابد.

معنای روان

کسی کز راز این دولاب پیروزه خبر دارد به خواب و خور چو خر عمر عزیز خویش نگذارد

کسی که از گردش فریبنده و فانیِ آسمان (دولاب پیروزه) آگاه است، عمر گران‌بهایش را مانند چهارپایان تنها صرف خوردن و خوابیدن نمی‌کند.

نکته ادبی: دولاب پیروزه استعاره از آسمان است که مدام در حال گردش است.

جز آن نادان که ننگ جهل زیر پی سپر کردش کسی خود را به کام اژدهای مست نسپارد

جز انسانِ نادانی که خواریِ جهل را با جان و دل پذیرفته است، هیچ‌کس خود را گرفتارِ وسوسه‌های دنیوی که مانند اژدهای مست خطرناک است، نمی‌کند.

نکته ادبی: اژدهای مست استعاره از شهوات و دنیاطلبی است که انسان را می‌بلعد.

خردمندا، چه مشغولی بدین انبار بی حاصل؟ که این انبارت از کشکین چو از حلوا بینبارد

ای انسان خردمند، چرا خود را این‌قدر سرگرمِ جمع‌آوریِ اموال دنیوی (این انبار بی‌حاصل) کرده‌ای؟ در حالی که این دنیا به جای شهد و شیرینی، برایت اندوه و رنج (کشکین) به بار می‌آورد.

نکته ادبی: کشکین به معنای چیزی است که از کشک ساخته شده و کنایه از طعم ناخوشایندِ دنیا در مقایسه با حلاوتِ حقیقت است.

توی بر خواب و خور فتنه همانا خود نه ای آگه که مر پهلوت را گیتی به خواب و خور همی خارد

تو که این‌قدر شیفته‌ی خورد و خوراکی، بی‌خبر هستی که دنیا (گیتی) به تدریج در حال نابود کردنِ جسم و جوانیِ توست.

نکته ادبی: خاردن در اینجا به معنی خراشیدن و به تدریج از بین بردن است.

نه ای ای خاک خوار آگه که هرکه ش خاک خور باشد سرانجام ارچه دیر است این قوی خاکش بیوبارد

ای کسی که اسیرِ خاک (دنیا) هستی، نمی‌دانی که هر کس سرگرمِ دنیا باشد، سرانجام این خاک او را در خود دفن خواهد کرد.

نکته ادبی: بیوبارد به معنی دفن کردن یا بلعیدن است.

فلک مر خاک را، ای خاک خور، در میوه و دانه ز بهر تو به شور و چرب و شیرین می بیاچارد

ای دنیاپرست، خداوند برای رزق و روزیِ تو، خاک را به صورت انواع میوه‌ها و دانه‌های لذیذ و متنوع درآورده است.

نکته ادبی: بیاچارد به معنی آماده کردن و مهیا ساختن است.

نمی بینی کز آن آچار اگر خاکی تهی ماند تو را، ای خاک خوار، آن خاک بی آچار نگوارد؟

آیا نمی‌بینی که اگر این خاک از این مواهب و طعم‌های گوناگون تهی می‌شد، دیگر اصلاً برای تو ارزش و استفاده‌ای نداشت؟

نکته ادبی: آچار در اینجا به معنای طعم و مزه است.

تو را زهر است خاک و دشمنی داری به معده در که گر خاکش دهی ور نی همی کارت به جان آرد

دلبستگی به خاک (دنیا) برای تو مانند زهر است و در حقیقت با معده‌ی خود دشمنی می‌کنی؛ چرا که چه به آن خاک بدهی و چه ندهی، سرانجام تو را به نابودی می‌کشاند.

نکته ادبی: معده در اینجا نمادِ حرص و آز انسان است.

اگر فرمان او کردی و خوردی خاک شد خامش و گر نه همچنان دایم به معده در همی ژارد

اگر از فرمان الهی پیروی کنی و از حرصِ دنیا دست برداری، آرام می‌گیری؛ وگرنه این حرص همواره مانند معده‌ای که مدام در حال غوغا و طلب است، تو را آزار می‌دهد.

نکته ادبی: ژارد از ریشه ژاردن به معنی جویدن و صدایی که از معده‌ی خالی یا حریص برمی‌آید.

به دانهٔ گندم اندر چیست کو مر خاک و سرگین را چنان کرده است کورا کس همی زین دو نپندارد؟

در یک دانه‌ی گندم چه حکمتی نهفته است که خاک و کود (سرگین) را به چنان زیبایی و کمالی تبدیل کرده که هیچ‌کس باور نمی‌کند این حاصل از خاک و نجاست باشد؟

نکته ادبی: شاعر به قدرت آفرینش در تبدیلِ عناصر پست به حیاتِ پاک اشاره دارد.

چگونه بی سر و دندان و حلق و معده آن دانه همی خاکی خورد همواره کآب او را بیاغارد

چگونه آن دانه‌ی گندم بدون داشتن دهان، دندان و معده، از خاک تغذیه می‌کند و با آبی که به آن می‌رسد، رشد می‌کند؟

نکته ادبی: بیاغارد به معنی جویدن و هضم کردن است.

کسی کاین پر عجایب صنع و قدرت را نمی بیند سزد گر مرد بینا جز که نابیناش نشمارد

کسی که این همه شگفتی در آفرینش را نمی‌بیند، شایسته است که انسان‌های بینا او را فردی نابینا و بی‌بصیرت بدانند.

نکته ادبی: تأکید بر تضاد میان دیدنِ ظاهری و بینشِ باطنی.

به دانه تخمها در پیشکارانند مردم را که هر یک زان یکی کار و یکی پیشهٔ دگر دارد

دانه‌ها در طبیعت مانند کارگزارانِ الهی برای انسان هستند که هر کدام وظیفه‌ی خاصی برای رشد و حیات دارند.

نکته ادبی: پیشکاران به معنای خادمان و مأموران است که در اینجا استعاره از نظمِ طبیعت است.

چو در هر دانه ای دانا یکی صانع همی بیند خدای خویش اینها را نه پندارد نه انگارد

وقتی انسانِ دانا در هر دانه، آفریننده‌ای هوشمند را می‌بیند، دیگر این‌ها را بی‌هدف و خودبه‌خودی نمی‌انگارد.

نکته ادبی: صانع به معنای آفریننده و سازنده است.

ور اندر یافتن مر پیشکاران را چو درماند بر آن کو برتر از عقل است خیره وهم بگمارد

و اگر انسان در شناختِ این کارگزارانِ طبیعت درماند، نباید عقل خود را بیهوده خسته کند، بلکه باید بداند که خداوند فراتر از درکِ عقلِ بشری است.

نکته ادبی: خیره گمارن به معنی سرگردان کردن و به بی‌راهه بردن است.

کسی شکر خداوندی که او را بنده ای بخشد که او از خاک خرما کرد داند خود بچه گزارد؟

آیا کسی که خدا به او بنده‌ای (درختی) بخشیده که از خاک خرما می‌سازد، شکرِ این نعمت را به جا می‌آورد؟

نکته ادبی: اشاره به قدرتِ خداوند در تبدیل خاک به خرمای شیرین.

تو را در دانهٔ خرماست، ای بینا دل، این بنده که او بر سرت هر سالی همی خرما فرو بارد

ای صاحبِ بصیرت، این درختِ خرما بنده‌ی خداست که هر سال بر سرِ تو میوه‌ی شیرین می‌بارد.

نکته ادبی: تشبیه درخت به بنده‌ای که وظیفه‌ی خود را در برابر پروردگار انجام می‌دهد.

کسی کز کردگار خویش از این سان قیمتی باید سزد گر در دو دیدهٔ خویش تخم شکر او کارد

کسی که از پروردگار خود چنین نعمت‌های ارزشمندی دریافت می‌کند، سزاوار است که با دیدگانش همواره شکرِ او را به جای آورد.

نکته ادبی: تخم شکر کاشتن کنایه از ایجادِ عادتِ شکرگزاری در دل و دیده است.

از آن پس که ت نکوئی ها فراوان داد بی طاعت گر او را تو بیازاری تو را بی شک بیازارد

پس از آنکه خداوند بدون اینکه تو عبادتی کرده باشی، نعمت‌های فراوان به تو بخشید، اگر او را نافرمانی کنی، بی‌تردید تو را مجازات خواهد کرد.

نکته ادبی: اشاره به مفهومِ خشمِ الهی در پیِ ناسپاسیِ انسان.

خردمندی که نعمت خورد شکر آنش باید کرد ازیرا کز سبوی سر که جز سرکه نیاغارد

انسانِ خردمند وقتی نعمتی می‌خورد، باید شکرش را به جای آورد؛ زیرا از کوزه‌ای که در آن سرکه است، جز سرکه بیرون نمی‌آید (هر کس ذاتِ خود را نشان می‌دهد).

نکته ادبی: ضرب‌المثلی است که می‌گوید از هر ظرفی همان چیزی بیرون می‌آید که در آن ریخته شده است.

نشانهٔ بندگی شکر است، هرگز مردم دانا به نسپاسی ز حد بندگی اندر نیاجارد

نشانه و ثمره‌ی بندگی خدا، شکرگزاری است؛ انسانِ دانا هرگز با ناسپاسی، مرزهای بندگی را نمی‌شکند.

نکته ادبی: نیاجارد به معنی از حد گذشتن و شکستنِ حرمت است.

میندیش و مینگار، ای پسر، جز خیر و پند ایرا که دل جز خیر نندیشد قلم جز پند ننگارد

ای پسر، به چیزی جز خیر و پند فکر نکن و ننویس؛ چرا که قلبِ پاک جز خیر نمی‌اندیشد و قلمِ دانا جز پند نمی‌نگارد.

نکته ادبی: توصیه به پاکیِ نیت و عمل.

ز دانا جوی پند ایرا که آب پند خوش یابی چو دانا خوشهٔ دل را به دست عقل بفشارد

پند و اندرز را از انسانِ دانا بخواه، که سخنِ او مانند آبی گوارا دل را سیراب می‌کند، وقتی او با عقلِ خود حقایق را آشکار می‌کند.

نکته ادبی: خوشه دلی که با دست عقل فشرده می‌شود، استعاره از استخراج حکمت از درون انسان است.

اگرت اندوه دین است، ای برادر، شعر حجت خوان که شعر زهد او از جانت این اندوه بگسارد

ای برادر، اگر نگرانِ دین و آخرتِ خود هستی، شعرِ حجت (ناصرخسرو) را بخوان که اشعارِ زاهدانه‌اش این اندوه را از جانت برطرف می‌کند.

نکته ادبی: حجت لقبِ ناصرخسرو است و به اشعارِ خودش اشاره دارد.

تو ای کشتهٔ جهالت سوی او شو تا شوی زنده که از جهل تو حجت سوی تو آمد نمی یارد

تو که اسیرِ جهالت هستی، به سوی این سخنان بیا تا زنده شوی؛ چرا که به دلیلِ نادانیِ توست که حجت (شاعر) نمی‌تواند حقیقت را آن‌طور که باید به تو بفهماند.

نکته ادبی: تأکید بر اینکه جهلِ مخاطب مانعِ درکِ حقیقت می‌شود.

آرایه‌های ادبی

استعاره دولاب پیروزه

اشاره به آسمان و چرخ گردون که همانند چرخی (دولاب) در حرکت است.

تشبیه چو خر

تشبیه انسانِ غافل به چهارپا برای نشان دادن مرتبه‌ی وجودیِ پستِ او.

کنایه اژدهای مست

کنایه از حرص و شهوات دنیوی که کنترل‌نشده و خطرناک هستند.

تشخیص گیتی به خواب و خور همی خارد

نسبت دادن عملِ خوردن و خراشیدن به جهان که نشان‌دهنده‌ی فرسایشِ عمر توسط دنیاست.

تمثیل سبوی سرکه

تمثیلی برای نشان دادن اینکه عملِ هر کس متناسب با ذات و ظرفیتِ اوست.