دیوان اشعار - قصاید

ناصرخسرو

قصیدهٔ شمارهٔ ۷۴

ناصرخسرو
صبا باز با گل چه بازار دارد؟ که هموارش از خواب بیدار دارد
به رویش همی بر دمد مشک سارا مگر راه بر طبل عطار دارد
همی راز گویند تا روز هر شب ازیرا به بهمن گل آزار دارد
چو بیمارگون شد ز نم چشم نرگس مر او را همی لاله تیمار دارد
سحر گه نگه کن که بر دست سیمین به زر اندرون در شهوار دارد
نه غواص گوهر نه عطار عنبر به نزدیک نرگس چه مقدار دارد؟
بنالد همی پیش گلزار بلبل که از زاغ آزار بسیار دارد
زره پوش گشتند مردان بستان مگر باغ با زاغ پیکار دارد
کنون تیرگلبن عقیق و زمرد از این کینه بر پر و سوفار دارد
بیابد کنون داد بلبل که بستان همه خیل نیسان و ایار دارد
عروس بهاری کنون از بنفشه گشن جعد وز لاله رخسار دارد
بیا تا ببینی شگفتی عروسی که زلفین و عارض به خروار دارد
نگویم که طاووس نر است گلبن که گلبن همی زین سخن عار دارد
نه طاووس نر از وشی پر دارد نه از سرخ یاقوت منقار دارد
نه در پر و منقار رنگین سرشته چو گل مشک خر خیز و تاتار دارد
چه گوئی جهان این همه زیب و زینت کنون بر همان خاک و کهسار دارد؟
چه گوئی که پوشیده این جامه ها را همان گنده پیر چو کفتار دارد؟
به سر پر درخت گل از برف و برگش گهی معجر و گاه دستار دارد
یکی جادوست این که او را نبیند جز آن کز چنین کار تیمار دارد
نگه کن شگفتی به مستان بستان که هر یک چه بازار و کاچار دارد
نهاده به سر بر سمن تاج و، نرگس به دست اندرون در و دینار دارد
سوی خویش خواند همی بی هشان را همه سیرت و خوی طرار دارد
بدانی که مست است هر رستنی ای نبینی که چون سر نگونسار دارد؟
نگردد به گفتار مستانه غره کسی کو دل و جان هشیار دارد
بر آتش زنش، ای خردمند، زیرا که هشیار مر مست را خوار دارد
نگه کن که با هر کس این پیر جادو دگرگونه گفتار و کردار دارد
مکن دست پیشش اگر عهد گیرد ازیرا که در آستی مار دارد
شدت پارو پیرارو، امسالت اینک روش بر ره پار و پیرار دارد
درخت جهان را مجنبان ازیرا درخت جهان رنج و غم بار دارد
مده در بهای جهان عمر کوته که جز تو جهان پر خریدار دارد
به زنهار گیتی مده دل نه رازت که گیتی نه راز و نه زنهار دارد
یکی منزل است این که هرک اندرو شد برون آمدن سخت دشوار دارد
یکی میزبان است کو میهمان را دهان و شکم خشک و ناهار دارد
بدان میهمان ده مر این میزبان را که او قصد این دیو غدار دارد
به یک سو شو از راه و بنگر به عبرت که با این گروه او چه بازار دارد
پر از خنده روی و لب و، دل ز کینه برایشان پر از خشم و زنگار دارد
تو را گر بدین دست بر منبر آرد بدان دست دیگر درون دار دارد
چو راهت گشاده کند زی مرادی چنان دان که در پیش دیوار دارد
مرا پرس از مکر او کاستینم ز مکرش به خون دل آهار دارد
همیشه در راحت این دیو بدخو برآزاد مردان به مسمار دارد
جفا و ستم را غنیمت شمارد وفا و کرم را به بیگار دارد
خردمند با اهل دنیا به رغبت نه صحبت نه کار و بیاوار دارد
ولیکن همی با سفیه آشنائی به ناکام و ناچار هنجار دارد
که خواهد که ش آن بد کنش درست باشد؟ که جوید که از بی خرد یار دارد؟
بدو ده رفیقان او را ازیرا سبکسار قصد سبکسار دارد
جز آن نیست بیدار کو دست و دل را از این دیو کوتاه و بیدار دارد
مر این بی وفا را ببیند حقیقت کرا چشم دل نور دین دار دارد
جهان پیشه کاری است ای مرد دانا که بر سر یکی نام بردار دارد
حقیقت ببیند دگر سال خود را چو چشم و دل خویش زی پار دارد
نشاید نکوهش مرو را که یزدان در این کار بسیار اسرار دارد
زدانا بس است آن نکوهش مرو را که او را نه دانا نه سالار دارد
یکی بوستان است عالم که یزدان ز مردم درو کشت و اشجار دارد
از اینجا همی خیزدش غله لیکن بدان عالم دیگر انبار دارد
همه برزگاران اویند یکسر مسلمان و، ترسا که زنار دارد
یکی را زمین سنان است و شوره یکی کشت و پالیز و شد کار دارد
یکی چون درختی بهی چفده از بر یکی گردنی چون سپیدار دارد
یکی تخم خورده است وز بی فلاحی همی گاو همواره بی کار دارد
یکی تخم کرده است وز کار گاوش تن کار کن لاغر و زار دارد
مراین هردو را هیچ دهقان عادل چه گوئی که یکسان و هموار دارد؟
یکی روزنامه است مر کارها را که آن را جهان دار دادار دارد
بیاموز و آنگه بکن کار دنیی که کار ای پسر دانش و کار دارد
جز آن را مدان رسته از بند آتش که کردار در خورد گفتار دارد
نصیحت پذیرد ز گفتار حجت کسی کو دل و خوی احرار دارد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

شعر با توصیفاتی دل‌انگیز و سرزنده از جلوه‌های بهاری و طراوت طبیعت آغاز می‌شود. شاعر با نگاهی موشکافانه، تابلویی از بیداری گل‌ها، نغمه‌های بلبلان و زیبایی‌های باغ ترسیم می‌کند که گویی جشنی فراگیر برپاست. این تصاویر سرشار از استعاره‌های زیبایی‌شناختی است که بهار را چون عروسی آراسته به تصویر می‌کشد.

در بخش دوم، شاعر با چرخش درونمایه‌ی اثر، نقاب از چهره‌ی فریبنده‌ی «دنیا» برمی‌دارد. او با زبانی هشداردهنده، جهان را نه به مثابه باغی زیبا، بلکه به هیئت پیرزنی جادوگر و میزبانی بدسگال بازنمایی می‌کند. این تغییر لحن، گذاری از توصیف طبیعت به نقد اخلاقی و فلسفی است که در آن، زرق و برق دنیا به عنوان ابزاری برای فریب جان‌های ناآگاه معرفی می‌شود.

در نهایت، شاعر به مخاطب (انسان خردمند) اندرز می‌دهد که از دلبستگی به این سرای ناپایدار و ظاهر فریبنده‌ی آن پرهیز کند. پیام نهایی، دعوت به هوشیاری، فرزانگی و بریدن از دنیاپرستانی است که جز رنج و کینه، حاصلی برای همراهان خود ندارند.

معنای روان

صبا باز با گل چه بازار دارد؟ که هموارش از خواب بیدار دارد

نسیم صبا چه نیازی به گل دارد که مدام او را از خواب بیدار می‌کند؟

نکته ادبی: صبا: نسیم ملایم صبحگاهی؛ هموار: قید برای تکرار یا مداومت.

به رویش همی بر دمد مشک سارا مگر راه بر طبل عطار دارد

بر چهره‌ی گل مشک ناب می‌روید؛ گویی می‌خواهد راهِ عطار را ببندد و بر او فخرفروشی کند.

نکته ادبی: مشک سارا: مشک خالص و خوب؛ طبل عطار: اشاره به عطرفروشان سیار که با طبل زدن توجه جلب می‌کردند.

همی راز گویند تا روز هر شب ازیرا به بهمن گل آزار دارد

بلبل و گل تمام شب تا صبح با هم راز می‌گویند، به همین دلیل است که گل در ماه بهمن (فصل سرما) نیز آزار می‌بیند.

نکته ادبی: بهمن: اشاره به ماه پایانی زمستان که گل در آن می‌روید.

چو بیمارگون شد ز نم چشم نرگس مر او را همی لاله تیمار دارد

وقتی گل نرگس از شبنم صبحگاهی بیمارگونه به نظر می‌رسد، لاله به تیمار و پرستاری او می‌پردازد.

نکته ادبی: تیمار: رسیدگی و پرستاری؛ نرگس: نماد چشم بیمار.

سحر گه نگه کن که بر دست سیمین به زر اندرون در شهوار دارد

هنگام سحر بنگر که بر دست‌های نقره‌فامِ گل، قطرات شبنم مانند دانه های گرانبها (مروارید) می‌درخشد.

نکته ادبی: سیمین: نقره‌گون؛ در شهوار: مروارید درشت و باارزش.

نه غواص گوهر نه عطار عنبر به نزدیک نرگس چه مقدار دارد؟

نه غواصِ مروارید و نه عطارِ مشک، هیچ‌کدام نمی‌توانند با ارزش و زیبایی نرگس برابری کنند.

نکته ادبی: مقدار: ارزش و اندازه.

بنالد همی پیش گلزار بلبل که از زاغ آزار بسیار دارد

بلبل در برابر گلزار با اندوه ناله می‌کند، چرا که از زاغ آسیب‌های بسیاری دیده است.

نکته ادبی: زاغ: نماد بدیمنی و مزاحم.

زره پوش گشتند مردان بستان مگر باغ با زاغ پیکار دارد

مردانِ باغ (گل‌ها و گیاهان) زره پوشیده‌اند؛ گویی باغ قصد جنگ با زاغ را دارد.

نکته ادبی: زره پوشیدن: استعاره از رویش خارها و پوسته‌های سخت گیاهان.

کنون تیرگلبن عقیق و زمرد از این کینه بر پر و سوفار دارد

اکنون شاخه‌های گلبن از شدت این کینه و دشمنی، گل‌های عقیق‌گون و زمردی خود را همچون تیر و پیکان آماده کرده‌اند.

نکته ادبی: سوفار: انتهای تیر که بر زه کمان می‌نشیند.

بیابد کنون داد بلبل که بستان همه خیل نیسان و ایار دارد

اکنون بلبل به دادخواهی می‌رسد، زیرا باغ لشکری از باران‌های بهاری (نیسان و ایار) با خود دارد.

نکته ادبی: نیسان و ایار: ماه‌های بهاری رومی که باران‌خیز هستند.

عروس بهاری کنون از بنفشه گشن جعد وز لاله رخسار دارد

عروس بهار اکنون از بنفشه موهای مجعد و از لاله چهره‌ای سرخ و زیبا دارد.

نکته ادبی: گشن جعد: موی انبوه و مجعد.

بیا تا ببینی شگفتی عروسی که زلفین و عارض به خروار دارد

بیا و این عروس شگفت‌انگیز (بهار) را ببین که به وفور گیسوان و چهره‌های زیبا دارد.

نکته ادبی: خروار: واحد پیمانه، به معنای فراوانی.

نگویم که طاووس نر است گلبن که گلبن همی زین سخن عار دارد

نمی‌گویم گلبن همان طاووس نر است، زیرا گلبن از این تشبیه بیزار است و آن را کسر شأن می‌داند.

نکته ادبی: عار داشتن: احساس ننگ و شرمساری کردن.

نه طاووس نر از وشی پر دارد نه از سرخ یاقوت منقار دارد

زیرا گلبن نه مانند طاووس پرهای رنگین دارد و نه منقاری از یاقوت سرخ.

نکته ادبی: وشی: پارچه‌ی منقوش و رنگین.

نه در پر و منقار رنگین سرشته چو گل مشک خر خیز و تاتار دارد

و نه در پر و منقار خود رنگ‌هایی دارد که مانند مشکِ ختایی و تاتاری باشد.

نکته ادبی: مشک خرخیز: مشکِ آهوی ختای؛ تاتار: منسوب به سرزمین تاتار که مشک خوبی دارد.

چه گوئی جهان این همه زیب و زینت کنون بر همان خاک و کهسار دارد؟

چه می‌گویی؟ این جهان، این همه زینت و زیبایی را اکنون از کجا بر خاک و کوهسار آورده است؟

نکته ادبی: زیب: زینت و آرایش.

چه گوئی که پوشیده این جامه ها را همان گنده پیر چو کفتار دارد؟

فکر می‌کنی چه کسی این لباس‌های زیبا را پوشیده است؟ همان پیرزنِ پلیدِ جادوگر (دنیا) آن را به تن کرده است.

نکته ادبی: گنده پیر: پیرزن فرتوت و بدبو (کنایه از دنیا)؛ کفتار: نماد حیله و جادو.

به سر پر درخت گل از برف و برگش گهی معجر و گاه دستار دارد

گل‌ها گاهی از برف و گاهی از برگ‌های خود، بر سر خود معجر (روسری) یا دستار می‌بندند.

نکته ادبی: معجر: پوشش سر زنان.

یکی جادوست این که او را نبیند جز آن کز چنین کار تیمار دارد

این یک جادوست؛ کسی این فریب را نمی‌بیند جز کسی که دغدغه‌ی چنین کارهای بیهوده‌ای را دارد.

نکته ادبی: جادو: فریبندگی دنیا؛ تیمار: دغدغه و نگرانی.

نگه کن شگفتی به مستان بستان که هر یک چه بازار و کاچار دارد

به این مستانِ بستان بنگر و شگفتی آن‌ها را ببین که هر کدام چه بساط و بازی‌های عجیبی دارند.

نکته ادبی: کاچار: بساط و ساز و برگ.

نهاده به سر بر سمن تاج و، نرگس به دست اندرون در و دینار دارد

گل‌ها بر سر خود تاج سمن نهاده‌اند و نرگس در دست خود دانه های مروارید و طلا دارد.

نکته ادبی: سمن: گل یاس؛ دینار: سکه طلا.

سوی خویش خواند همی بی هشان را همه سیرت و خوی طرار دارد

این دنیا آدم‌های بیهوش و غافل را به سوی خود می‌خواند و خویِ دزدان و راهزنان را دارد.

نکته ادبی: بی‌هشان: غافلان؛ طرار: دزد و جیب‌بر.

بدانی که مست است هر رستنی ای نبینی که چون سر نگونسار دارد؟

بدان که هر گیاهی مست است؛ نمی‌بینی که چگونه سرش را پایین انداخته است؟

نکته ادبی: نگونسار: سرنگون و سرافکنده (نماد مستی).

نگردد به گفتار مستانه غره کسی کو دل و جان هشیار دارد

کسی که دل و جانش بیدار و هشیار است، هرگز فریبِ گفتارِ مستانه‌ی دنیا را نمی‌خورد.

نکته ادبی: غره: فریب‌خورده و مغرور.

بر آتش زنش، ای خردمند، زیرا که هشیار مر مست را خوار دارد

ای خردمند، این دنیا را به آتش بکش؛ زیرا انسانِ هشیار، مست را تحقیر می‌کند (و نباید با دنیا یکی شد).

نکته ادبی: خوار داشتن: سبک شمردن.

نگه کن که با هر کس این پیر جادو دگرگونه گفتار و کردار دارد

بنگر که این پیرزن جادوگر (دنیا) با هر کسی گفتار و رفتاری متفاوت دارد.

نکته ادبی: پیر جادو: کنایه از مکر و فریب دنیا.

مکن دست پیشش اگر عهد گیرد ازیرا که در آستی مار دارد

اگر با دنیا عهد و پیمانی بستی، دستت را پیش مبر، زیرا او در آستینش مار پنهان کرده است.

نکته ادبی: مار در آستین داشتن: کنایه از دورویی و دشمنی پنهان.

شدت پارو پیرارو، امسالت اینک روش بر ره پار و پیرار دارد

امسال هم مانند پارسال و پیرارسال، رفتارش بر همان شیوه‌ی گذشته است.

نکته ادبی: پار و پیرار: سال گذشته و دو سال پیش.

درخت جهان را مجنبان ازیرا درخت جهان رنج و غم بار دارد

درختِ دنیا را تکان نده و به آن دلبسته نشو، زیرا حاصل این درخت جز رنج و غم نیست.

نکته ادبی: درخت جهان: استعاره از تعلقات دنیوی.

مده در بهای جهان عمر کوته که جز تو جهان پر خریدار دارد

عمر کوتاه خود را در ازای این جهان معامله نکن، چرا که جهان برای خود خریداران دیگری هم دارد (و تو به آن نیاز نداری).

نکته ادبی: بهای جهان: قیمت و ارزش دنیا.

به زنهار گیتی مده دل نه رازت که گیتی نه راز و نه زنهار دارد

دل و رازهایت را به عهد و پیمانِ دنیا مسپار، زیرا دنیا نه راز نگهدار است و نه به عهدش وفا می‌کند.

نکته ادبی: زنهار: امان و پیمان.

یکی منزل است این که هرک اندرو شد برون آمدن سخت دشوار دارد

این جهان منزلی است که هر کس به آن وارد شد، بیرون آمدن از آن بسیار دشوار است.

نکته ادبی: منزل: اقامتگاه (کنایه از دنیا).

یکی میزبان است کو میهمان را دهان و شکم خشک و ناهار دارد

جهان میزبانی است که دهان و شکمِ مهمانانش را خشک نگه می‌دارد (به آن‌ها روزیِ حقیقی نمی‌دهد).

نکته ادبی: ناهار: کنایه از گرسنگی و عدم رسیدگی.

بدان میهمان ده مر این میزبان را که او قصد این دیو غدار دارد

به این میزبان (دنیا) توجه نکن، زیرا او قصد فریب تو را دارد، ای انسانِ خردمند.

نکته ادبی: دیو غدار: صفت دنیا (فریبکار).

به یک سو شو از راه و بنگر به عبرت که با این گروه او چه بازار دارد

از راه کنار برو و با عبرت نگاه کن که او با این مردم چه بساطی پهن کرده است.

نکته ادبی: به یک سو شو: کناره‌گیری از دنیا.

پر از خنده روی و لب و، دل ز کینه برایشان پر از خشم و زنگار دارد

دنیا در ظاهر لبخند بر لب دارد، اما در دل کینه دارد و برای مردم خشم و زنگار (دشمنی) در سر می‌پروراند.

نکته ادبی: زنگار: کنایه از کدورت و دشمنی.

تو را گر بدین دست بر منبر آرد بدان دست دیگر درون دار دارد

اگر با یک دست تو را به مقام و منزلت (منبر) برساند، با دست دیگرش چوبه‌ی دار را برایت آماده کرده است.

نکته ادبی: درون دار: مهیای دار زدن.

چو راهت گشاده کند زی مرادی چنان دان که در پیش دیوار دارد

هرگاه راهی را به سوی آرزویت برایت باز کرد، بدان که در پیش روی آن دیوارِ مانعی قرار داده است.

نکته ادبی: دیوار: مانع و بن‌بست.

مرا پرس از مکر او کاستینم ز مکرش به خون دل آهار دارد

از مکر او از من بپرس؛ چرا که آستین من از نیرنگش به خون دل آلوده است.

نکته ادبی: آهار: نشاسته (استعاره از آلودگی و گرفتاری).

همیشه در راحت این دیو بدخو برآزاد مردان به مسمار دارد

این دیو بدخو همیشه برای آزادمردان، میخ‌های شکنجه آماده کرده است.

نکته ادبی: مسمار: میخ.

جفا و ستم را غنیمت شمارد وفا و کرم را به بیگار دارد

او ستم و جفا را به عنوان ثروت جمع می‌کند و وفا و کرم را کار بیهوده (بیگار) می‌شمارد.

نکته ادبی: بیگار: کار اجباری و بدون مزد.

خردمند با اهل دنیا به رغبت نه صحبت نه کار و بیاوار دارد

انسان خردمند تمایلی به معاشرت با اهل دنیا ندارد و با آن‌ها هیچ کار و صحبت مشترکی ندارد.

نکته ادبی: بیاوار: بیهودگی و کار عبث.

ولیکن همی با سفیه آشنائی به ناکام و ناچار هنجار دارد

اما به ناچار و از روی اکراه، با نادانان و سفیهان معاشرت می‌کند.

نکته ادبی: سفیه: نادان و کم‌خرد.

که خواهد که ش آن بد کنش درست باشد؟ که جوید که از بی خرد یار دارد؟

چه کسی می‌خواهد که رابطه با آدمِ بدسرشت برایش درست باشد؟ و چه کسی به دنبال دوستی با نادان است؟

نکته ادبی: بد کنش: بدکردار.

بدو ده رفیقان او را ازیرا سبکسار قصد سبکسار دارد

رفیقان او را به خودش واگذار، چرا که آدمِ سبک‌سر به دنبالِ هم‌قطارِ سبک‌سر است.

نکته ادبی: سبکسار: فرد بی‌مایه و نادان.

جز آن نیست بیدار کو دست و دل را از این دیو کوتاه و بیدار دارد

تنها کسی بیدار (هشیار) است که دست و دلش را از این دیو (دنیا) کوتاه نگه دارد.

نکته ادبی: کوتاه داشتن: دوری جستن.

مر این بی وفا را ببیند حقیقت کرا چشم دل نور دین دار دارد

کسی که چشم دلش به نور دین روشن است، حقیقتِ این بی‌‌وفاییِ دنیا را می‌بیند.

نکته ادبی: چشم دل: بصیرت.

جهان پیشه کاری است ای مرد دانا که بر سر یکی نام بردار دارد

ای مرد دانا، جهان پیشه‌کاری است که بر سر هر کاری، نام کسی را ثبت می‌کند (و فریبنده است).

نکته ادبی: پیشه‌کار: دارای حرفه و مکر.

حقیقت ببیند دگر سال خود را چو چشم و دل خویش زی پار دارد

انسانِ حقیقت‌بین، وضعیتِ سال آینده‌ی خود را وقتی می‌بیند که به وقایع سال گذشته بنگرد.

نکته ادبی: پار: سال گذشته.

نشاید نکوهش مرو را که یزدان در این کار بسیار اسرار دارد

نباید به این جهان خرده گرفت، زیرا خداوند در این کارها اسرار بسیاری نهفته دارد.

نکته ادبی: نکوهش: سرزنش.

زدانا بس است آن نکوهش مرو را که او را نه دانا نه سالار دارد

برای آن فردی که نه از خرد بهره‌ای دارد و نه در جایگاه مدیریت و رهبری قرار گرفته است، همین که مورد سرزنش و نکوهش دیگران قرار گیرد، برای تنبیه او کافی است.

نکته ادبی: «مرو» در اینجا مخفف «مرد» یا اشاره به «آن فرد» است. «سالار» به معنای سرپرست و رهبر به کار رفته است.

یکی بوستان است عالم که یزدان ز مردم درو کشت و اشجار دارد

این جهان همچون بوستانی است که خداوند، مردمان را مانند درختان و گیاهان در آن کاشته است.

نکته ادبی: «اشجار» جمع «شجر» به معنای درختان است که در اینجا نماد انسان‌هایی است که در باغ دنیا کاشته شده‌اند.

از اینجا همی خیزدش غله لیکن بدان عالم دیگر انبار دارد

در این دنیا بذر اعمالمان را می‌کاریم و حاصل آن را برداشت می‌کنیم، اما انبار و محل ذخیره‌ی نهایی این محصولات در جهان دیگر است.

نکته ادبی: تضاد میان «اینجا» (دنیا) و «آن عالم» (آخرت) برای تبیین رابطه‌ی کاشت و برداشت استفاده شده است.

همه برزگاران اویند یکسر مسلمان و، ترسا که زنار دارد

همه‌ی انسان‌ها، چه مسلمان باشند و چه پیروان ادیان دیگر همچون مسیحیان که زنار (کمربند مخصوص) بر کمر می‌بندند، همگی کارگرانِ این کشتزار الهی هستند.

نکته ادبی: «زنار» رشته‌ای است که مسیحیان یا اهل ذمه قدیم بر کمر می‌بستند و در اینجا نماد پیروان ادیان غیرمسلمان است.

یکی را زمین سنان است و شوره یکی کشت و پالیز و شد کار دارد

زمینِ وجودِ برخی افراد شوره ‌زار و سنگلاخ است و برخی دیگر زمینِ حاصلخیز و آماده‌ی کشت دارند.

نکته ادبی: «سنان» در اینجا به معنای زمین سنگلاخ و سخت است. «پالیز» به معنای کشتزار و باغچه است.

یکی چون درختی بهی چفده از بر یکی گردنی چون سپیدار دارد

برخی انسان‌ها مانند درخت بهی هستند که از بار زیادِ میوه خم شده‌اند (متواضع و پربار) و برخی دیگر قامتی راست و بلند مانند درخت سپیدار دارند (مغرور و بی‌بار).

نکته ادبی: «چفده» به معنای خمیده و خم‌شده است. این بیت تمثیلی از تفاوت درونی و رفتاری انسان‌هاست.

یکی تخم خورده است وز بی فلاحی همی گاو همواره بی کار دارد

کسی که بذر نپاشیده و تنبلی کرده است، گاوِ شخم‌زنش همیشه بیکار و بی‌استفاده باقی می‌ماند.

نکته ادبی: «بی‌فلاحی» به معنای بی‌آبی و بی‌زراعی است. گاو در اینجا نماد ابزار کار و توانِ انسان است.

یکی تخم کرده است وز کار گاوش تن کار کن لاغر و زار دارد

اما آن کسی که بذر کاشته و در کار خود کوشیده است، به خاطر تلاشِ زیاد، بدنش لاغر و رنجور شده است.

نکته ادبی: تضاد میان «لاغر و زار» بودن با نتیجه‌ی معنوی در بیت بعد نشان‌دهنده‌ی ارزشِ کار است.

مراین هردو را هیچ دهقان عادل چه گوئی که یکسان و هموار دارد؟

به نظر تو آیا هیچ کشاورزِ عادلی این دو فرد (تنبلی که کاری نکرد و کوشنده‌ای که رنج کشید) را یکسان و برابر پاداش می‌دهد؟

نکته ادبی: پرسشی انکاری است که پاسخ آن «خیر» است و بر عدالت الهی تأکید دارد.

یکی روزنامه است مر کارها را که آن را جهان دار دادار دارد

خداوند که مالک و حاکم جهان است، دفتر و کتابی برای ثبت تمام کارهای بندگان دارد.

نکته ادبی: «روزنامه» در ادب کهن به معنای «نامه اعمال» و کتاب ثبتِ کارهاست.

بیاموز و آنگه بکن کار دنیی که کار ای پسر دانش و کار دارد

ای فرزند، اول بیاموز و دانش کسب کن و سپس به کارِ دنیا بپرداز، چرا که پیشبردِ امور نیازمندِ همزمانِ دانش و عمل است.

نکته ادبی: تأکید بر «تعلم» پیش از «عمل»، نشان‌دهنده‌ی خردگراییِ شاعر است.

جز آن را مدان رسته از بند آتش که کردار در خورد گفتار دارد

تنها کسی را از آتش دوزخ رسته و نجات‌یافته بدان که کردار و رفتارِ او، دقیقاً با گفته‌هایش مطابقت دارد.

نکته ادبی: اشاره به ضرورتِ هماهنگی میان گفتار و کردار که از اصول اخلاقی مهم است.

نصیحت پذیرد ز گفتار حجت کسی کو دل و خوی احرار دارد

فقط کسی که دلی بیدار و خوی و منشِ آزادگان و جوانمردان را دارد، این نصیحت را می‌پذیرد.

نکته ادبی: «حجت» در اینجا به معنای دلیل و برهان یا نصیحتِ راهگشا است. «احرار» جمع حر به معنای آزادگان است.