دیوان اشعار - قصاید

ناصرخسرو

قصیدهٔ شمارهٔ ۷۲

ناصرخسرو
هوشیاران ز خواب بیدارند گر چه مستان خفته بسیارند
با خران گر به آب خور نشوند با دل پر خرد سزاوارند
هستشان آگهی که نه ز گزاف زیر این خیمه در گرفتارند
یار مستان بی هش اند از بیم گرچه باعقل و فضل وهش یارند
کی پسندند هرگز این مستان کار این عاقلان که هشیارند؟
مردمان، ای برادر، از عامه نه به فعلند بل به دیدارند
دشمن عاقلان بی گنه اند زانکه خود جاهل و گنه کارند
همه دیدار و هیچ فایده نه راست چون سایهٔ سپیدارند
منبر عالمان گرفته ستند این گروهی که از در دارند
روز بازار ساخته است ابلیس وین سفیهانش روی بازارند
کی شود هیچ دردمند درست زین طبیبان که زار و بیمارند؟
بر دروغ و زنا و می خوردن روز و شب همچو زاغ ناهارند
ور ودیعت نهند مال یتیم نزد ایشان، غنیمت انگارند
گر درست است قول معتزله این فقهیان بجمله کفارند
فخر دانا به دین بود وینها عیب دین اند و علم را عارند
در کشاورز دین پیغمبر این فرومایگان خس و خارند
مر مرا در میان خویش همی از بسی عیب خویش نگذارند
گر همی این به عقل و هوش کنند هوشیارند و جلد و عیارند
زانکه خفته به دل خجل باشد از گروهی که مانده بیدارند
مر مرا همچو خویشتن نشگفت گر نگونسار و غمر پندارند
که نگونسار مرد پندارد که همه راستان نگونسارند
ای پسر، هیچ دل شکسته مباش کاندر این خانه نیز احرارند
دل بدیشان ده و چنان انگار کاین همه نقش های دیوارند
مرغزاری است این جهان که درو عامه ددگان مردم آزارند
بد دل و دزد و جمله بی حمیت روبه و شیر و گرگ و کفتارند
بی بر و میوه دار هست درخت خاصه پربار و عامه بی بارند
بر فرودی بسی است در مردم گر چه از راه نام هموارند
مردم بی تمیز با هشیار به مثل چون پشیز و دینارند
بنگر این خلق را گروه گروه کز چه سانند و بر چه کردارند
همچو ماهی یکی گروه از حرص یکدگر را همی بیوبارند
چون سپیدار سر ز بی هنری از ره مردمی فرو نارند
موش و مارند لاجرم در خلق بلکه بتر ز موش وز مارند
یک گروه از کریم طبعی خویش مردمی را به جان خریدارند
ور چه از مردمان به آزارند مردمان را به خیره نازارند
لاجرم نسپرند راه خطا لاجرم دل به دیو نسپارند
لاجرم همچو مردم از حیوان از همه خلق جمله مختارند
هوشمندان به باغ دین اندر، ای برادر، گزیده اشجارند
اینت پر بوی و بر درختانی که هنر برگ و علم بر دارند
به دل از مکر و ز حسد دورند حاصل دهر و چرخ دوارند
گنج علم اند و فضل اگرچه ز بیم در فراز و دهان به مسمارند
اهل سر خدای مردانند این ستوران نه اهل اسرارند
گر به خروار بشنوند سخن به گه کارکرد خروارند
در طمع روز و شب میان بسته بر در شاه و میر بندارند
تا میان بسته اند پیش امیر در تگ و پوی کار و کاچارند
گر میان پیش میر بگشایند حق ایشان به کاج بگزارند
با جهودان چنین کنند به بلخ وین خسان جمله اهل زنارند
وانکه زنار بر نمی بندند همچو من روز و شب به تیمارند
حرمت امروز مر جهودان راست اهل اسلام و دین حق خوارند
خاصه تر این گروه کز دل پاک شیعت مرتضای کرارند
من به یمگان به بیم و خوار و به جرم، ایمن اند آنکه دزد و می خوارند
من نگیرم ز حق بیزاری اگر ایشان ز حق بیزارند
یمگیان لشکر فریشته اند گر چه دیوان پلید و غدارند
دیو با لشکر فریشتگان ایستادن به حرب کی یارند؟
زینهارم نهاد امام زمان نزد ایشان که اهل زنهارند
اهل غار پیمبرند همه هر که با حجت اندر این غارند

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اثر بازتابی از تفکر اجتماعی و اخلاقی نقادانه است که در آن شاعر، جامعه‌ی عصر خود را به دو دسته‌ی متضاد تقسیم می‌کند: گروهی که با نور عقل و معرفت بیدارند و گروهی که در مستی جهل و دنیاپرستی غوطه‌ورند. کانون اصلی کلام، اعتراض به وارونگی ارزش‌هاست؛ جایی که ریاکاران و بی‌خردان بر اریکه قدرت و منبرهای دین تکیه زده‌اند و حقیقت‌جویان و خردمندان در انزوا و رنج به سر می‌برند.

شاعر با زبانی صریح و بیانی استعاری، فساد اخلاقی و دنیاطلبی کسانی را که به نام دین، جامعه را به تباهی کشانده‌اند، به چالش می‌کشد. در این فضای تیره که صداقت و دانش خوار شمرده می‌شود، شاعر با نگاهی تلخ و گزنده، از غربت خود و مظلومیت اهل حقیقت سخن می‌گوید و تأکید می‌کند که انسانیت نه در ظاهر، بلکه در گرو دانش و تقواست.

معنای روان

هوشیاران ز خواب بیدارند گر چه مستان خفته بسیارند

کسانی که خردمند و هوشیار هستند، بیدارند؛ اگرچه بسیاری از مردم در مستی جهل غرق شده و به خواب غفلت فرو رفته‌اند.

نکته ادبی: واژه «مستان» در اینجا کنایه از غافلان و بی‌خردان است، نه لزوماً کسانی که شراب می‌نوشند.

با خران گر به آب خور نشوند با دل پر خرد سزاوارند

اگر کسی نخواهد با جماعتِ ناآگاه و فرومایه همراه شود و از آبِ آلوده آنان بنوشد، به دلیل داشتنِ خرد، سزاوار ستایش است.

نکته ادبی: «آب‌خور» به معنای محل آب خوردن است و در اینجا کنایه از همراهی با جریان غالب و عوام است.

هستشان آگهی که نه ز گزاف زیر این خیمه در گرفتارند

خردمندان آگاهند که حضورشان در این دنیا و زیر این آسمان (خیمه کبود)، بیهوده و اتفاقی نیست، بلکه در بندِ امتحانِ الهی گرفتارند.

نکته ادبی: «خیمه» استعاره از آسمان و جهان مادی است که شاعر آن را زندانی برای روح می‌داند.

یار مستان بی هش اند از بیم گرچه باعقل و فضل وهش یارند

دوستانِ مردمِ نادان، از سرِ ترس، بیهوش و غافل‌اند، حتی اگر ظاهراً دارای عقل و دانش باشند.

نکته ادبی: ترکیب «فضل و هش» نشان‌دهنده دانشِ صرف است که بدون بینش واقعی، کارآمد نیست.

کی پسندند هرگز این مستان کار این عاقلان که هشیارند؟

هرگز نمی‌توان تصور کرد که آن مستانِ غافل، کردارِ عاقلانِ هوشیار را بپسندند؛ چرا که میان این دو گروه سنخیتی وجود ندارد.

نکته ادبی: استفهام انکاری برای تأکید بر تضاد ذاتی میان اهلِ عقل و اهلِ جهل است.

مردمان، ای برادر، از عامه نه به فعلند بل به دیدارند

ای برادر، مردمِ عوام، نه در عمل و کردار، بلکه فقط در ظاهر و صورت، انسان هستند.

نکته ادبی: «دیدار» به معنای ظاهر و قیافه است، در مقابلِ «فعل» که به معنای کنش و رفتار واقعی است.

دشمن عاقلان بی گنه اند زانکه خود جاهل و گنه کارند

این افرادِ نادان بدون دلیل با خردمندان دشمنی می‌کنند، چرا که خودشان در جهل و گناه غرق هستند و دشمنیِ آنان از روی ناآگاهی است.

نکته ادبی: «بی‌گنه» اشاره به این است که خردمندان کار خطایی نکرده‌اند که شایسته دشمنی باشند.

همه دیدار و هیچ فایده نه راست چون سایهٔ سپیدارند

آنان فقط ظاهری آراسته دارند و هیچ سودی از وجودشان به کسی نمی‌رسد، درست مانند سایه‌ی درخت سپیدار که بلند است اما میوه و فایده‌ای ندارد.

نکته ادبی: تشبیه به سایه‌ی سپیدار، نمادِ بی‌ثمری و پوچیِ ظاهری است.

منبر عالمان گرفته ستند این گروهی که از در دارند

این گروهِ ناشایست، منبرهای عالمانِ راستین را غصب کرده‌اند.

نکته ادبی: «از در دارند» یعنی کسانی که به زور و بدون صلاحیت به مقام رسیده‌اند.

روز بازار ساخته است ابلیس وین سفیهانش روی بازارند

ابلیس بازارِ دنیا را برای اینان رونق داده و این سفیهان، مشتریانِ پر و پا قرصِ کالاهای شیطانی او هستند.

نکته ادبی: «روز بازار» کنایه از رونق داشتنِ کارِ خلاف و فساد است.

کی شود هیچ دردمند درست زین طبیبان که زار و بیمارند؟

چگونه ممکن است دردمندی درمان شود، آن‌گاه که طبیبانِ او خود گرفتارِ بیماری و زبونی هستند؟

نکته ادبی: استعاره از حاکمان یا عالمانِ فاسدی که ادعای هدایت مردم را دارند.

بر دروغ و زنا و می خوردن روز و شب همچو زاغ ناهارند

اینان شب و روز مانند زاغ، با حرص و ولع به دروغ‌گویی، زنا و میگساری مشغول‌اند.

نکته ادبی: زاغ نماد شومی و زشتی است که در اینجا برای توصیف حرص و طمع به کار رفته است.

ور ودیعت نهند مال یتیم نزد ایشان، غنیمت انگارند

اگر مال یتیمی به امانت نزد آنان سپرده شود، آن را نه امانت، بلکه غنیمتی برای خود می‌پندارند.

نکته ادبی: «ودیعت» به معنای امانت است که در اینجا به خیانت در آن اشاره شده است.

گر درست است قول معتزله این فقهیان بجمله کفارند

اگر عقایدِ فرقه معتزله درست باشد، این فقیهانِ فاسد همگی کافر محسوب می‌شوند.

نکته ادبی: معتزله از فرقه‌های کلامی عقل‌گرا در اسلام بودند که شاعر به آراء آنان اشاراتی دارد.

فخر دانا به دین بود وینها عیب دین اند و علم را عارند

مایه‌ی افتخار یک دانشمند، دین‌داری اوست، اما اینان مایه ننگ و عیبِ دین و علم هستند.

نکته ادبی: «عار» به معنای ننگ و عیب است.

در کشاورز دین پیغمبر این فرومایگان خس و خارند

این افرادِ فرومایه در باغِ سرسبزِ دینِ پیامبر، همچون خس و خارِ بی‌فایده و مزاحم هستند.

نکته ادبی: تشبیه دین به کشاورزی یا باغ، استعاره‌ای برای جامعه دینی است.

مر مرا در میان خویش همی از بسی عیب خویش نگذارند

آنان مرا در میان خود تحمل نمی‌کنند، چرا که کثرتِ عیب‌های خودشان را در مقابل من می‌بینند و احساس شرمساری می‌کنند.

نکته ادبی: شاعر به دلیلِ تفاوتِ فکری و اخلاقی، مورد طردِ عوام واقع شده است.

گر همی این به عقل و هوش کنند هوشیارند و جلد و عیارند

اگر این کارهای آنان از روی عقل و هوشیاری باشد، باید اعتراف کرد که آنان بسیار زرنگ و حیله‌گر هستند.

نکته ادبی: «جلد و عیار» به معنای چابک و حیله‌گر است که طنزی تلخ در آن نهفته است.

زانکه خفته به دل خجل باشد از گروهی که مانده بیدارند

کسی که در خوابِ غفلت است، از دیدنِ کسانی که بیدارند، احساس شرمساری می‌کند.

نکته ادبی: اشاره به احساس گناهِ ناخودآگاهِ جاهلان در برابرِ آگاهیِ خردمندان.

مر مرا همچو خویشتن نشگفت گر نگونسار و غمر پندارند

تعجبی ندارد که مرا مانند خود می‌پندارند؛ اگر مرا نادان و گمراه خطاب کنند، جای شگفتی نیست.

نکته ادبی: «نگونسار» به معنای وارونه و گمراه، و «غمر» به معنای نادان است.

که نگونسار مرد پندارد که همه راستان نگونسارند

زیرا فردِ گمراه و وارونه‌بین، گمان می‌کند که همه‌ی راست‌کرداران نیز مانند او وارونه هستند.

نکته ادبی: بیانِ یک قاعده‌ی روان‌شناختی: هرکس جهان را از دریچه‌ی ذهنِ خود می‌بیند.

ای پسر، هیچ دل شکسته مباش کاندر این خانه نیز احرارند

ای پسر، ناامید و دل‌شکسته مباش؛ چرا که در این دنیا هنوز هم آزادگان و جوانمردان واقعی یافت می‌شوند.

نکته ادبی: «احرار» جمع حُر، به معنای آزادگان است که در برابرِ بردگانِ دنیا و هوای نفس قرار دارند.

دل بدیشان ده و چنان انگار کاین همه نقش های دیوارند

به آنان دل نبند و چنان تصور کن که آنان فقط نقش‌های بی‌جانِ روی دیوارند که نه سودی دارند و نه زیانی.

نکته ادبی: توصیه به بی‌اعتنایی نسبت به مردمِ ریاکار و دنیاپرست.

مرغزاری است این جهان که درو عامه ددگان مردم آزارند

این دنیا مرغزاری است که در آن، اکثرِ مردم مانند حیواناتِ درنده‌ای هستند که به یکدیگر آزار می‌رسانند.

نکته ادبی: «ددگان» جمع دد، به معنای حیوانات وحشی و درنده است.

بد دل و دزد و جمله بی حمیت روبه و شیر و گرگ و کفتارند

آنان بی‌حیا، دزد و فاقدِ جوانمردی هستند و اخلاقشان مانند روباه و شیر و گرگ و کفتار است.

نکته ادبی: استعاره از خوی حیوانی در میانِ مردمِ پست‌فطرت.

بی بر و میوه دار هست درخت خاصه پربار و عامه بی بارند

درختی که میوه ندارد بی‌ارزش است، به‌ویژه اگر بارور باشد اما عامه مردم از آن بهره‌ای نبرند (یا عامه مردم کلاً بی‌بارند).

نکته ادبی: استعاره از تفاوتِ انسان‌های مفید (خاص) و بی‌فایده (عام).

بر فرودی بسی است در مردم گر چه از راه نام هموارند

در میان مردم سقوط و پستیِ اخلاقی بسیاری وجود دارد، اگرچه در ظاهر و نام خود را هموار و درستکار نشان می‌دهند.

نکته ادبی: «فرودی» به معنای پستی و انحطاط است.

مردم بی تمیز با هشیار به مثل چون پشیز و دینارند

انسانِ بی‌تمیز در مقایسه با انسانِ هوشیار، مانند تفاوتِ سکه‌ی مسین (پشیز) با سکه‌ی طلا (دینار) است.

نکته ادبی: تشبیه ارزشی برای تفکیکِ گوهرِ جانِ انسان‌ها.

بنگر این خلق را گروه گروه کز چه سانند و بر چه کردارند

به این مردم گروه گروه نگاه کن و ببین که چگونه‌اند و به چه کاری مشغول‌اند.

نکته ادبی: دعوت به تأمل و مشاهده‌ی تجربیِ جامعه.

همچو ماهی یکی گروه از حرص یکدگر را همی بیوبارند

گروهی از آنان چنان حریص‌اند که مانند ماهی‌ها یکدیگر را می‌بلعند و نابود می‌کنند.

نکته ادبی: استعاره از جامعه‌ای که در آن قوی، ضعیف را از بین می‌برد.

چون سپیدار سر ز بی هنری از ره مردمی فرو نارند

آنها مانند سپیدار، به دلیل بی‌هنری و نادانی، هیچ‌گاه از مسیرِ انسانیت سر بر نمی‌آورند و در پستی می‌مانند.

نکته ادبی: «فرو نارند» به معنای پایین آوردن است که اشاره به کمال نیافتن و رشد نکردن دارد.

موش و مارند لاجرم در خلق بلکه بتر ز موش وز مارند

اینان در میان مردم مانند موش و مار هستند؛ بلکه حتی از آن‌ها هم بدتر و زیان‌بارترند.

نکته ادبی: تشبیه به موش و مار، نمادِ آزار و فسادِ مخفیانه است.

یک گروه از کریم طبعی خویش مردمی را به جان خریدارند

گروه دیگری هم هستند که به خاطرِ طبعِ کریم و بخشنده‌ی خود، انسانیت را با جان و دل پاس می‌دارند.

نکته ادبی: اشاره به اقلیتی که هنوز انسانیت در وجودشان زنده است.

ور چه از مردمان به آزارند مردمان را به خیره نازارند

حتی اگر از سوی مردم مورد آزار قرار گیرند، آن‌ها را بی‌دلیل و از روی خشم نمی‌آزارند.

نکته ادبی: اشاره به صفتِ مدارا و خویشتنداریِ اهلِ خرد.

لاجرم نسپرند راه خطا لاجرم دل به دیو نسپارند

به همین دلیل، آنان هرگز در راهِ خطا گام نمی‌نهند و دلِ خود را به وسوسه‌های شیطانی نمی‌سپارند.

نکته ادبی: «دیو» نمادِ رذایل اخلاقی و وسوسه‌های شیطانی است.

لاجرم همچو مردم از حیوان از همه خلق جمله مختارند

به همین سبب است که آنان در میانِ انبوهِ مردمِ حیوان‌صفت، به دلیل داشتنِ عقل و اراده، به راستی انسان و مختار هستند.

نکته ادبی: تأکید بر این که انسانیت، نتیجه‌ی انتخاب و اراده‌ی آگاهانه است.

هوشمندان به باغ دین اندر، ای برادر، گزیده اشجارند

ای برادر، خردمندان در باغِ دین، همچون درختانِ برگزیده و ارزشمند هستند.

نکته ادبی: «اشجار» جمع شجر به معنای درختان که استعاره از انسان‌های داناست.

اینت پر بوی و بر درختانی که هنر برگ و علم بر دارند

این درختانِ بسیار ارزشمندی هستند که برگِ آن‌ها «هنر» و میوه‌ی آن‌ها «دانش» است.

نکته ادبی: استعاره‌سازیِ زیبا؛ دانایی و هنر به عنوان ثمراتِ وجودِ انسانِ کامل.

به دل از مکر و ز حسد دورند حاصل دهر و چرخ دوارند

آنان از مکر و حسادت پاک و دور هستند و در حقیقت، ثمره‌ی روزگار و گردشِ جهان محسوب می‌شوند.

نکته ادبی: «چرخ دوار» اشاره به فلک و روزگار است.

گنج علم اند و فضل اگرچه ز بیم در فراز و دهان به مسمارند

آن‌ها گنجینه‌های علم و فضیلت‌اند، اگرچه از ترسِ روزگار، زبانِ خود را بسته و سکوت اختیار کرده‌اند.

نکته ادبی: «مسمار» به معنای میخ است که دهان به مسمار بودن، کنایه از سکوتِ اجباری است.

اهل سر خدای مردانند این ستوران نه اهل اسرارند

اینان اهلِ اسرارِ الهی هستند و مردانِ واقعی‌اند، برخلافِ آن ستوران (حیوانات) که از این اسرار بی‌خبرند.

نکته ادبی: «اهلِ سر» یعنی صاحبِ راز و معرفت.

گر به خروار بشنوند سخن به گه کارکرد خروارند

اگر هم سخن بگویند، حرف‌هایشان به اندازه‌ی یک خروار سنگین و پرمعناست؛ نه حرف‌های پوچ و توخالی.

نکته ادبی: «خروار» واحد وزن و کنایه از سنگینی و اعتبارِ کلامِ دانایان است.

در طمع روز و شب میان بسته بر در شاه و میر بندارند

برعکسِ آنان، این جاهلانِ دنیاپرست شب و روز برای رسیدن به مال و مقام، کمر بسته و بر درِ خانه‌ی شاهان و امیران به گدایی ایستاده‌اند.

نکته ادبی: «کمر بستن» کنایه از آمادگی برای خدمت و طمع‌ورزی است.

تا میان بسته اند پیش امیر در تگ و پوی کار و کاچارند

تا زمانی که در خدمتِ امیران هستند، دائم در حالِ دویدن و تلاش برای امورِ دنیوی و کارهای بیهوده هستند.

نکته ادبی: «تگ و پوی» به معنای دویدن و تلاشِ بی‌حاصلِ دنیوی است.

گر میان پیش میر بگشایند حق ایشان به کاج بگزارند

اگر بخواهند از خدمتِ امیر دست بکشند، حقِ او را با حیله‌گری و بهانه‌تراشی (کاج) ادا می‌کنند.

نکته ادبی: «کاج» به معنای حیله و فریب است.

با جهودان چنین کنند به بلخ وین خسان جمله اهل زنارند

اینان در شهرِ بلخ با یهودیان چنین رفتاری (مماشات و دوستی) دارند، در حالی که خودشان اهلِ نفاق و تظاهر (زنار) هستند.

نکته ادبی: «زنار» بندِ مخصوصِ اهل ذمّه (غیرمسلمانان در دورانِ قدیم) است که شاعر در اینجا به عنوان نمادِ کفر و نفاق از آن یاد می‌کند.

وانکه زنار بر نمی بندند همچو من روز و شب به تیمارند

و آنانی که زنارِ ظاهر (یهودیان) را بر تن ندارند، اما در باطن، مانند من، شب و روز در غم و اندوهِ دین هستند.

نکته ادبی: «تیمار» به معنای غم و اندوه است.

حرمت امروز مر جهودان راست اهل اسلام و دین حق خوارند

امروز حرمتِ یهودیان نگه داشته می‌شود و اهلِ اسلامِ حقیقی خوار و ذلیل هستند.

نکته ادبی: اعتراض به سیاست‌های حاکمانِ زمانه که به جای تکیه بر دین، بر ظواهر و مصلحت‌اندیشی‌های دنیوی تکیه داشتند.

خاصه تر این گروه کز دل پاک شیعت مرتضای کرارند

به‌ویژه آن گروهی که با دلی پاک، پیروِ علی مرتضی (شیعه) هستند، بیشتر مورد بی‌مهری قرار می‌گیرند.

نکته ادبی: اشاره به گرایش شاعر به تشیع و مشکلاتِ عدیده‌ی سیاسی و مذهبیِ زمانه‌اش.

من به یمگان به بیم و خوار و به جرم، ایمن اند آنکه دزد و می خوارند

من در تبعیدگاهِ «یمگان» به خاطرِ عقایدم خوار و رنجورم، در حالی که دزدان و شراب‌خواران در جامعه ایمن و راحت زندگی می‌کنند.

نکته ادبی: یمگان نام منطقه‌ای در بدخشان است که شاعر دورانِ تبعیدِ خود را در آنجا گذراند.

من نگیرم ز حق بیزاری اگر ایشان ز حق بیزارند

اگر دیگران از راه حق روی‌گردان شوند و از آن بیزاری جویند، من هرگز از حقیقت روی برنمی‌گردانم و به آن پایبند می‌مانم.

نکته ادبی: بیزاری جستن کنایه از انکار و روی گرداندن از عقیده است.

یمگیان لشکر فریشته اند گر چه دیوان پلید و غدارند

یاران من در یمگان، به پاکی و درستی همچون فرشتگان هستند، هرچند که دشمنانِ بدخواه، ما را به دروغ، دیوانی پلید و فریبکار می‌خوانند.

نکته ادبی: یمگیان به معنای مردم ساکن یمگان (محل تبعید ناصرخسرو) است.

دیو با لشکر فریشتگان ایستادن به حرب کی یارند؟

وقتی گروهی به پاکی فرشتگان هستند، نیروهای اهریمنی و پلید چگونه می‌توانند در میدان نبرد در برابر آن‌ها ایستادگی کنند؟

نکته ادبی: استفاده از پرسش انکاری برای نشان دادن ضعف و شکست دشمن است.

زینهارم نهاد امام زمان نزد ایشان که اهل زنهارند

امام زمان به من امان و پناه داده است و من در میان کسانی هستم که اهل وفای به عهد و پیمان‌داری هستند.

نکته ادبی: زینهار به معنای امان و پناه است و اهل زنهار به معنای کسانی که پیمان‌شکن نیستند.

اهل غار پیمبرند همه هر که با حجت اندر این غارند

هر کسی که در این غار (یمگان) همراه با «حجت» باشد، به دلیل بهره‌مندی از دانش و هدایت، گویی از پیامبران است و جایگاهی رفیع دارد.

نکته ادبی: «حجت» در ادبیات اسماعیلی مقامی است که ناصرخسرو خود را دارای آن می‌داند.