دیوان اشعار - قصاید

ناصرخسرو

قصیدهٔ شمارهٔ ۷۱

ناصرخسرو
ای خواجه جهان حیل بسی داند وز غدر همی به جادوی ماند
گر تو به مثل به ابر بر باشی زانجات به حیله ها فرو خواند
تا هر چه بداد مر تو را، خوش خوش از تو به دروغ و مکر بستاند
خوبی و جوانی و توانائی زین شهره درخت تو بیوشاند
تا از همه زیب و قوت و خوبی یک روز چو من تهیت بنشاند
وان را که همی ازو بخندیدی فردا ز تو بی گمان بخنداند
بنشین و مرو اگر تو را گیتی خواهد که به چوب این خران راند
هرگز به دروغ این فرومایه جز جاهل و غمر گربه کی شاند؟
داناست کسی که رو از این جادو در پردهٔ دین حق بپوشاند
وز عمر به دست طاعت یزدان خوش خوش ببرد هر آنچه بتواند
وز دام جهان جهان جهان باشد چون عادت شوم او همی داند
کین سفله جهان به گرد آن گردد کو روی ز روی او بگرداند
از حجت اگر تو پند بپذیری از قهر تو این جهان فرو ماند
جز موذن حق به وقت قد قامت از جای جنوة بر نجنداند

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این شعر با لحنی هشداردهنده و حکیمانه، ماهیت فریبنده و ناپایدار دنیا را به تصویر می‌کشد. شاعر دنیا را همچون جادوگری حیله‌گر ترسیم می‌کند که با مکر و غدر، انسان را در دام لذت‌های زودگذر گرفتار می‌کند. در این دیدگاه، تعلقات دنیوی مانند جوانی و قدرت، عاریتی و ناپایدار هستند که سرانجام از دست می‌روند و آدمی را تنها و تهیدست بر جای می‌گذارند.

شاعر راه نجات را در بیداری و دوری از این دام‌های دنیوی و پناه بردن به دامان دین و اطاعت از پروردگار می‌داند. از نظر او، فرد دانا کسی است که فریب ظواهر دنیا را نمی‌خورد و عمر خود را که سرمایه‌ای گرانبهاست، صرف اموری می‌کند که در پیشگاه حق ارزشمند است، چرا که دنیا در نهایت با کسانی که به آن پشت می‌کنند، رفتاری متفاوت دارد و آن‌ها را کمتر اسیر می‌کند.

معنای روان

ای خواجه جهان حیل بسی داند وز غدر همی به جادوی ماند

ای انسان، این جهان مادی با حیله‌گری‌های بسیار، تو را فریب می‌دهد و در مکر و خیانت چنان استاد است که گویی جادوگری چیره‌دست است.

نکته ادبی: واژه "خواجه" خطاب به مخاطب عام است و "غدر" به معنای پیمان‌شکنی و خیانت است.

گر تو به مثل به ابر بر باشی زانجات به حیله ها فرو خواند

حتی اگر در جایگاه بلندی باشی و به ثروت و قدرت دست یافته باشی، دنیا با ترفندهایش تو را از آن جایگاه به زیر می‌کشد.

نکته ادبی: استعاره از دسترسی به مقامات عالی دنیوی.

تا هر چه بداد مر تو را، خوش خوش از تو به دروغ و مکر بستاند

دنیا هر نعمتی را که به تو بخشیده است، در نهایت با تزویر و فریب، دوباره از تو بازپس می‌گیرد.

نکته ادبی: اشاره به بیوفایی دنیا و ناپایداری مواهب مادی.

خوبی و جوانی و توانائی زین شهره درخت تو بیوشاند

زیبایی، جوانی و توانایی جسمانی تو را همچون میوه‌ای از درختِ عمرت جدا کرده و از تو می‌گیرد.

نکته ادبی: تشبیه جوانی و قدرت به میوه‌های یک درخت و دنیا به کسی که آن‌ها را می‌چیند.

تا از همه زیب و قوت و خوبی یک روز چو من تهیت بنشاند

تا جایی که از تمام زیبایی‌ها و قدرت و شادابی، یک روز تو را نیز همچون من، خالی از هرگونه دارایی بر جای بگذارد.

نکته ادبی: واژه "تهیت" به معنای تهیدستی و خالی بودن از مال و متاع است.

وان را که همی ازو بخندیدی فردا ز تو بی گمان بخنداند

کسی را که امروز به حال زارِ او می‌خندیدی، دنیا قطعاً کاری می‌کند که فردا دیگران به روزگار تو بخندند.

نکته ادبی: اشاره به چرخ گردون و تغییر نوبت در گذر زمان.

بنشین و مرو اگر تو را گیتی خواهد که به چوب این خران راند

اگر دنیا بخواهد تو را با تحقیر و به زور، همچون چهارپایان به هر سمتی براند، ایستادگی کن و از جاده حقیقت خارج نشو.

نکته ادبی: تشبیه افراد فریب‌خورده به خران که به راحتی توسط دنیا رانده می‌شوند.

هرگز به دروغ این فرومایه جز جاهل و غمر گربه کی شاند؟

هرگز فریب دروغ‌های این دنیای پست را نمی‌خورد مگر کسی که نادان و غافل باشد.

نکته ادبی: "غمر" به معنای شخص بی‌تجربه و نادان است.

داناست کسی که رو از این جادو در پردهٔ دین حق بپوشاند

انسانِ خردمند کسی است که روی خود را از این جادوگریِ دنیوی برمی‌گرداند و در پناه آموزه‌های دین حقیقت جای می‌گیرد.

نکته ادبی: استفاده از "پرده دین" به عنوان استعاره از حفاظت و صیانت معنوی.

وز عمر به دست طاعت یزدان خوش خوش ببرد هر آنچه بتواند

و عمر خود را صرف اطاعت و بندگی خدا کن تا هر چه می‌توانی از این سرمایه گرانبها توشه‌ای برای آخرت برداری.

نکته ادبی: تاکید بر غنیمت شمردن فرصت عمر در مسیر حق.

وز دام جهان جهان جهان باشد چون عادت شوم او همی داند

چون از عادت‌های زشت دنیا آگاهی، باید بدانی که این جهان سرتاسر دام و گرفتارکننده است.

نکته ادبی: تکرار "جهان" برای تاکید بر کثرت و وسعتِ دام‌های دنیوی.

کین سفله جهان به گرد آن گردد کو روی ز روی او بگرداند

این دنیای پست و ناچیز، گردِ کسی می‌گردد که پشت به آن کرده و از تعلقاتش روی گردانده است.

نکته ادبی: تناقضِ هنری؛ دنیا به جای تعقیبِ عاشقانش، به دنبال کسانی است که از او فرار می‌کنند.

از حجت اگر تو پند بپذیری از قهر تو این جهان فرو ماند

اگر تو پند و اندرزهای حکیمانه (حجت) را بپذیری، دیگر این دنیا تواناییِ خشم گرفتن و اسیر کردن تو را نخواهد داشت.

نکته ادبی: "حجت" تخلص شاعر و به معنای برهان و استدلال است.

جز موذن حق به وقت قد قامت از جای جنوة بر نجنداند

هیچ‌چیز نمی‌تواند تو را از جایگاه حق و معنویت تکان دهد، مگر ندای مرگ و روز قیامت که تو را به سوی ابدیت فرا می‌خواند.

نکته ادبی: اشاره به "قد قامت" (اذان) که استعاره از لحظه فرارسیدن مرگ یا روز جزا است.

آرایه‌های ادبی

تشخیص (شخصیت‌بخشی) ای خواجه جهان حیل بسی داند

دنیا به عنوان موجودی حیله‌گر و جادوگر تصویر شده است که دارای اراده و مکر است.

استعاره زین شهره درخت تو بیوشاند

جوانی و زیبایی به میوه درخت تشبیه شده که توسط دنیا چیده می‌شود.

تشبیه به چوب این خران راند

تشبیه کردنِ انسان‌های فریب‌خورده به خران که با زور و تهدید وادار به حرکت می‌شوند.

تضاد و پارادوکس کین سفله جهان به گرد آن گردد / کو روی ز روی او بگرداند

دنیا به دنبال کسی می‌رود که از او دوری می‌کند، که نوعی وارونگی رفتار معمولِ دنیاطلبان است.