دیوان اشعار - قصاید

ناصرخسرو

قصیدهٔ شمارهٔ ۶۰

ناصرخسرو
در این مقام اگر می مقام باید کرد بکار خویش نکوتر قیام باید کرد
به هرچه خوشترت آید زنامها، تن را به فعل خویش بدان نام نام باید کرد
که نام نیکو مرغ است و فعل نیکش دام زفعل خویش بر این مرغ دام باید کرد
زخوی نیک و خرد در ره مروت و فضل مر اسپ تن را زین و لگام باید کرد
بدین لگام و بدین زینت نفس بدخو را در این مقام همی نرم و رام باید کرد
اگر دلت بشکسته است سنگ معصیتش دل شکسته به طاعت لجام باید کرد
اگر سلامت خواهی ز جهل بر در عقل سلام باید کرد و مقام باید کرد
اگر خرد نبود، از دو بد نداند کس به ذات خویش که او را کدام باید کرد
وگر کریم شود آرزوت نام و لقب کریم وار فعال کرام باید کرد
جفا و جور و حسد را به طبع در دل خویش نفور و زشت و بد و سرد و خام باید کرد
چو بر تو دهر به آفات خود زحام کند تو را ز صبر به دل بر زحام باید کرد
وگر به غدر جهان بر تو قصد چاشت کند تو را به صبر برو قصد شام باید کرد
به فعل نیک و به گفتار خوب پشت عدو چو عاقلان جهان زیر بام باید کرد
سفیه را به سفاهت جواب باز مده ز بی وفا به وفا انتقام باید کرد
و گر زمانه به گرگی دهد عنانش را برو ز بهر سلامت سلام باید کرد
و گر چه خاص بوی، خویشتن ز بهر صلاح میان عام چو ایشانت عام باید کرد
به قصد و عمد چو چیزی حلال دارد دهر به سوی خویش مر آن را حرام باید کرد
جهان به مردم دانا تمام خواهد شد پس این مرا و تو را می تمام باید کرد
به باغ دین حق اندر ز بهر بار خرد زبانت را به بیان چون غمام باید کرد
رخ از نبید مسائل به زیر گلبن علم به قال و قیل تو را لعل فام باید کرد
به حرب اهل ضلالت ز بهر کشتن جهل سخنت را چو برنده حسام باید کرد
کمانت خاطر و حجت سپرت باید ساخت ز نکته های نوادر سهام باید کرد
چو ناصبی معربد دلام خواهد ساخت تو را جزای دلامش دلام باید کرد
مسافرند همه خلق و نیستند آگاه که می نوای شراب و طعام باید کرد
ز بهر کردن بیدار جمع مستان را یکی منادی برطرف بام باید کرد
که «چند خسپید ای بیهشان چو وقت آمد که تیغ جهل همی در نیام باید کرد»
بکام و ناکام از بهر زاد راه دراز زمین به زیر کیت زیر گام باید کرد
به زیر آتش اندیشه زاد باید پخت زعلم حق زبان را زمام باید کرد
چو بی نظامی دین را نظام خواهی داد نظام دینی دون بی نظام باید کرد
زبانت اسپ کنی چونت راه باید رفت بگاه تشنه کف دست جام باید کرد
چرا چو سوی تو نامه پیام بفرستد تو را به هر کس نامه پیام باید کرد؟
اگر کسی را اسپ است یا غلام تو را روانت بندهٔ اسپ و غلام باید کرد؟
گر آب روی همی بایدت، قناعت را چو من به نیک و بد اندر امام باید کرد
وگرنه همچو فلان و فلان به بی شرمی به پیش خلق رخان چون رخام باید کرد
محال باشد اگر مر کریم را به طمع ثنای بی خردان و لام باید کرد
جهان پر از خس و پرخار و پر ورام شده است تو را کلام همی بی ورام باید کرد
وگر نصیحت را روی نیست، خاموشی ز نیک و بدت به برهان لثام باید کرد
به زاد این سفرت سخت کوش باید بود که این همی سوی دارالسلام باید کرد
بجوی امام همامی از اهل بیت رسول که خویشتنت چنو می همام باید کرد
تو را اگر نبود ناصحی امام امروز بسی که فردا «ای وای مام» باید کرد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این مجموعه ابیات که در سبک تعلیمی و با لحنی حکیمانه سروده شده است، به تبیینِ مسیرِ کمالِ انسانی از طریقِ خردورزی، تهذیب نفس و عملِ صالح می‌پردازد. شاعر در این اثر، زندگی را سفری دشوار و دنیای مادی را گذرگاهی می‌داند که تنها راهِ عبورِ ایمن از آن، آراستنِ جان به زیورِ دانش و پرهیز از رفتارهای ناهنجار و جاهلانه است. محورِ اصلی پیامِ شاعر، پیوندِ ناگسستنیِ میانِ «نام» و «فعل» است؛ به این معنا که انسان هرچه بکارد، همان را درو خواهد کرد و اعتبارِ هر کس در گروِ کردارِ اوست.

درونمایه‌ی اشعار، دعوت به استقامت و صبر در برابرِ ناملایماتِ روزگار است. شاعر با استفاده از تمثیل‌های متنوع، نفسِ سرکشِ انسان را به اسبی تشبیه می‌کند که باید با لگامِ عقل و دین مهار شود. فضای حاکم بر این سروده‌ها، فضایی جدّی و اصلاح‌گرانه است که مخاطب را به هوشیاری و دوری از غفلت فرامی‌خواند و او را هشدار می‌دهد که فرصتِ عمر کوتاه است و باید پیش از رسیدنِ پایانِ کار، توشه‌ای شایسته برای جهانِ دیگر فراهم آورد.

معنای روان

در این مقام اگر می مقام باید کرد بکار خویش نکوتر قیام باید کرد

اگر در این دنیا خواهانِ رسیدن به مقام و جایگاهِ برتر هستی، باید در مسیرِ اصلاحِ کارِ خویش، همتی استوار و حرکتی جدی‌تر از خود نشان دهی.

نکته ادبی: قیام در اینجا به معنای اقدام کردن و برخاستن برای انجام کار است.

به هرچه خوشترت آید زنامها، تن را به فعل خویش بدان نام نام باید کرد

هر نام نیکی که دوست داری دیگران تو را به آن بشناسند، باید با کردارِ خود آن را به دست بیاوری.

نکته ادبی: تکرارِ نام (اسم و فعل) در مصراع دوم برای تأکید بر تأثیرِ عمل بر شهرت است.

که نام نیکو مرغ است و فعل نیکش دام زفعل خویش بر این مرغ دام باید کرد

شهرت و نامِ نیک، همچون مرغی است که پرواز می‌کند و کردارِ شایسته، دامی است که آن را به سوی تو می‌کشاند؛ پس باید با رفتارت، این شهرت را برای خود به دست آوری.

نکته ادبی: تشبیه نام به مرغ و کردار به دام، استعاره‌ای برای کسبِ اعتبار است.

زخوی نیک و خرد در ره مروت و فضل مر اسپ تن را زین و لگام باید کرد

با استفاده از اخلاقِ نیکو و خرد، در مسیرِ جوانمردی و فضیلت، باید اسبِ وجود و جسمِ خویش را مهار و زین کنی (یعنی نفسِ خود را کنترل کن).

نکته ادبی: اسپِ تن استعاره از جسم و غرایز است که نیاز به مهار دارد.

بدین لگام و بدین زینت نفس بدخو را در این مقام همی نرم و رام باید کرد

با همین مهارِ عقل و زیورِ اخلاق، باید نفسِ سرکش و بدخوی خود را در این دنیا نرم و رام کنی.

نکته ادبی: نرم و رام صفتِ نفسِ سرکش است که از طریقِ لگامِ عقل میسر می‌شود.

اگر دلت بشکسته است سنگ معصیتش دل شکسته به طاعت لجام باید کرد

اگر دلت با سنگِ گناه و معصیت شکسته است، باید آن را با طاعت و عبادتِ خداوند اصلاح کنی و پیوند دهی.

نکته ادبی: تضاد میان شکستگیِ ناشی از گناه و جبرانِ آن با عبادت.

اگر سلامت خواهی ز جهل بر در عقل سلام باید کرد و مقام باید کرد

اگر خواهانِ رهایی از نادانی و رسیدن به آستانه‌ی عقل هستی، باید به خرد احترام بگذاری و جایگاهِ آن را حفظ کنی.

نکته ادبی: سلام به معنای درود و تسلیم است که در اینجا کنایه از پذیرشِ فرمانِ عقل است.

اگر خرد نبود، از دو بد نداند کس به ذات خویش که او را کدام باید کرد

اگر خرد نباشد، انسان نمی‌تواند تفاوتِ میانِ دو امرِ زشت را تشخیص دهد و نمی‌داند در ذاتِ خود کدام راه را باید برگزیند.

نکته ادبی: تأکید بر نقشِ حیاتیِ عقل در تشخیصِ سره از ناسره.

وگر کریم شود آرزوت نام و لقب کریم وار فعال کرام باید کرد

اگر آرزو داری که مردم تو را انسانی کریم و بزرگوار بنامند، باید رفتاری داشته باشی که شایسته‌ی انسان‌های بزرگوار است.

نکته ادبی: کریم‌وار و فعالِ کرام، اشاره به تطابقِ ادعا و عمل دارد.

جفا و جور و حسد را به طبع در دل خویش نفور و زشت و بد و سرد و خام باید کرد

جفا، ستم و حسادت را باید در وجودِ خویش چنان ناپسند بشماری که از آن‌ها بیزاری بجویی و آن‌ها را در نهادِ خود خاموش کنی.

نکته ادبی: نفور به معنای متنفر بودن و گریزان بودن است.

چو بر تو دهر به آفات خود زحام کند تو را ز صبر به دل بر زحام باید کرد

هنگامی که روزگار با گرفتاری‌ها و مشکلاتِ خود بر تو هجوم می‌آورد، تو باید با سپرِ صبر در برابرِ این هجوم ایستادگی کنی.

نکته ادبی: زحام به معنای ازدحام و فشارِ مشکلات است.

وگر به غدر جهان بر تو قصد چاشت کند تو را به صبر برو قصد شام باید کرد

اگر دنیا قصد دارد با نیرنگ و فریب تو را در وعده‌ی ناهار (ابتدای روز) گرفتار کند، تو با صبر و شکیبایی، این فریب را تا شب خنثی کن.

نکته ادبی: چاشت و شام کنایه از زمان‌های مختلف و تداومِ مکرِ دنیاست.

به فعل نیک و به گفتار خوب پشت عدو چو عاقلان جهان زیر بام باید کرد

با رفتار و گفتارِ نیکو، باید همچون خردمندانِ جهان، دشمن را چنان حقیر و زبون کنی که گویی او را زیرِ پای خود قرار داده‌ای.

نکته ادبی: زیرِ بام کردن کنایه از خوار شمردن و تسلط یافتن بر دشمن است.

سفیه را به سفاهت جواب باز مده ز بی وفا به وفا انتقام باید کرد

سخنِ نابخردانه ی نادان را با پاسخِ سفیهانه نده و در برابرِ رفتارِ بی‌وفایان، با وفا پاسخ بده تا تلافی کرده باشی.

نکته ادبی: اشاره به ضرب‌المثل «جوابِ ابلهان خاموشی است» اما با تأکید بر فضیلتِ اخلاقی.

و گر زمانه به گرگی دهد عنانش را برو ز بهر سلامت سلام باید کرد

و اگر روزگار مانندِ گرگی درنده، عنانِ اختیارِ خویش را به دستِ توحش سپرد، تو برای حفظِ سلامتِ خویش، از آن دوری کن و سلامت طلب باش.

نکته ادبی: گرگ نمادِ ظلم و درندگیِ زمانه است.

و گر چه خاص بوی، خویشتن ز بهر صلاح میان عام چو ایشانت عام باید کرد

اگرچه فردی ممتاز و خاص هستی، برای اصلاحِ امور، گاهی لازم است میانِ مردمِ عادی چنان رفتار کنی که گویی تو نیز از آنان هستی.

نکته ادبی: اشاره به تواضع و مردم‌داری برای اصلاحِ اجتماع.

به قصد و عمد چو چیزی حلال دارد دهر به سوی خویش مر آن را حرام باید کرد

زمانی که روزگار چیزی را به عمد و قصد برایت حلال و آسان جلوه می‌دهد، تو باید با هوشیاری آن را بر خود حرام و ممنوع کنی (تا فریبت ندهد).

نکته ادبی: اشاره به زهد و پرهیز از مظاهرِ فریبنده‌ی دنیا.

جهان به مردم دانا تمام خواهد شد پس این مرا و تو را می تمام باید کرد

عمرِ دنیا برای انسان‌های دانا به پایان خواهد رسید، پس تو و من نیز باید کارِ خود را در این دنیا به اتمام برسانیم (و توشه‌ای برگیریم).

نکته ادبی: اشاره به فناپذیریِ دنیا و لزومِ آمادگی برای پایان.

به باغ دین حق اندر ز بهر بار خرد زبانت را به بیان چون غمام باید کرد

در باغِ دینِ الهی، برای به بار نشستنِ درختِ خرد، باید بیانت همچون ابرِ باران‌زا (غمام) پربار و نافع باشد.

نکته ادبی: غمام استعاره از علمِ نافع و بیانِ روشن است.

رخ از نبید مسائل به زیر گلبن علم به قال و قیل تو را لعل فام باید کرد

در سایه‌ی درختِ علم، باید با بحث و گفت‌وگوهای علمی، چهره و حقیقتِ خویش را همچون لعل درخشان کنی.

نکته ادبی: لعل فام استعاره از ارزشمندی و درخششِ معرفت است.

به حرب اهل ضلالت ز بهر کشتن جهل سخنت را چو برنده حسام باید کرد

برای نبرد با اهلِ گمراهی و نابود کردنِ نادانی، باید سخنت همچون شمشیرِ تیز و برنده باشد.

نکته ادبی: حسام به معنای شمشیرِ تیز است؛ استعاره از بُرندگیِ کلامِ حق.

کمانت خاطر و حجت سپرت باید ساخت ز نکته های نوادر سهام باید کرد

خاطر و ذهنِ خود را همچون کمان و حجت و دلیلِ خود را همچون سپر بساز و از نکته‌های دقیق و کمیاب، تیرهای دانش را به سوی نادانی پرتاب کن.

نکته ادبی: مجموعه‌ای از استعاراتِ جنگی برای بیانِ جدالِ فکری و علمی.

چو ناصبی معربد دلام خواهد ساخت تو را جزای دلامش دلام باید کرد

چون فردِ ناصبی و دشمنِ حق، با خشم و هیاهو به مخالفت برمی‌خیزد، تو باید پاسخِ هیاهوی او را با منطق و جدیت بدهی.

نکته ادبی: ناصبی اشاره به دشمنانِ حقیقت است.

مسافرند همه خلق و نیستند آگاه که می نوای شراب و طعام باید کرد

همه مردم مسافرانِ این جهان‌اند، اما بی‌خبرند که برای این سفرِ طولانی، نیاز به توشه‌ی شرابِ معنوی (معرفت) و طعامِ روح دارند.

نکته ادبی: مسافر استعاره از گذرا بودنِ عمرِ انسان در دنیا.

ز بهر کردن بیدار جمع مستان را یکی منادی برطرف بام باید کرد

برای بیدار کردنِ این مردمِ مست و غافل، باید کسی از بلندای بامِ آگاهی، فریادِ هوشیاری سر دهد.

نکته ادبی: منادی بر بام کنایه از دعوتگرِ حق است.

که «چند خسپید ای بیهشان چو وقت آمد که تیغ جهل همی در نیام باید کرد»

فریاد بزن که ای بیهوشان، چرا هنوز در خوابِ غفلتید؟ اکنون زمانِ آن است که شمشیرِ جهل را در غلاف کنید و به دانش روی آورید.

نکته ادبی: تشبیه غفلت به خواب و لزومِ کنار گذاشتنِ سلاحِ جهل.

بکام و ناکام از بهر زاد راه دراز زمین به زیر کیت زیر گام باید کرد

چه بخواهی و چه نخواهی، برای پیمودنِ راهِ طولانیِ آخرت، باید زمین را با گام‌های استوار و تلاشِ بسیار زیرِ پا بگذاری.

نکته ادبی: بکام و ناکام کنایه از ضرورتِ اجتناب‌ناپذیرِ حرکت.

به زیر آتش اندیشه زاد باید پخت زعلم حق زبان را زمام باید کرد

توشه‌ی این سفر را باید با آتشِ اندیشه بپزی و زبانِ خویش را با زمامِ علمِ الهی کنترل کنی.

نکته ادبی: استعاره از آمادگیِ ذهنی و کنترلِ گفتار.

چو بی نظامی دین را نظام خواهی داد نظام دینی دون بی نظام باید کرد

اگر می‌خواهی به دینِ بی‌نظم و آشوب‌زده، سامان بدهی، باید خودِ آن دین را از آلودگی‌های بی‌نظمی پاک کنی.

نکته ادبی: اشاره به لزومِ اصلاحِ درونی برای اصلاحِ بیرونی.

زبانت اسپ کنی چونت راه باید رفت بگاه تشنه کف دست جام باید کرد

زبانت را همچون اسبی برای راهوار بودن آماده کن و در زمانِ تشنگیِ معرفت، کفِ دستِ خویش را جامِ بنوشیدنِ علم قرار ده.

نکته ادبی: تشبیه زبان به اسب و دست به جام، نشان از آمادگی برای یادگیری است.

چرا چو سوی تو نامه پیام بفرستد تو را به هر کس نامه پیام باید کرد؟

چرا وقتی کسی برایت پیام یا نامه‌ای می‌فرستد، تو باید همان پیام را به دیگران بازگو کنی؟ (رازدار باش).

نکته ادبی: نکوهشِ سخن‌چینی و فاش کردنِ اسرار.

اگر کسی را اسپ است یا غلام تو را روانت بندهٔ اسپ و غلام باید کرد؟

اگر کسی اسب یا غلامی دارد، آیا شایسته است که تو روان و جانِ خود را بنده‌ی اسب و غلامِ او کنی؟ (عزتِ نفس داشته باش).

نکته ادبی: نکوهشِ طمع و وابستگی به ثروتِ دیگران.

گر آب روی همی بایدت، قناعت را چو من به نیک و بد اندر امام باید کرد

اگر آبرو و عزتِ خود را می‌خواهی، باید همچون من، قناعت را پیشوا و الگوی خود قرار دهی.

نکته ادبی: امام در اینجا به معنای پیشوا و الگو است.

وگرنه همچو فلان و فلان به بی شرمی به پیش خلق رخان چون رخام باید کرد

وگرنه مانندِ فلان و فلان که بی‌شرم هستند، مجبوری پیشِ مردم، صورتِ خود را از شرم و ذلت مانندِ سنگِ مرمر، بی‌حالت و سرد کنی.

نکته ادبی: رخام به معنای سنگِ مرمر است، کنایه از بی‌حیایی یا ذلتِ ناشی از فقرِ اخلاقی.

محال باشد اگر مر کریم را به طمع ثنای بی خردان و لام باید کرد

محال است که فردِ کریم و بزرگوار، برای طمع و سودجویی، زبان به ستایشِ نادانان و افرادِ پست بگشاید.

نکته ادبی: نکوهشِ ستایشِ نابجای افرادِ فرومایه برای کسبِ دنیا.

جهان پر از خس و پرخار و پر ورام شده است تو را کلام همی بی ورام باید کرد

دنیا پر از خس و خاشاک و بدی شده است، تو باید کلامِ خود را از این هیاهو و آلودگی‌ها دور نگه داری.

نکته ادبی: ورام به معنای آلودگی و هیاهوست.

وگر نصیحت را روی نیست، خاموشی ز نیک و بدت به برهان لثام باید کرد

اگر نصیحت کردن در زمانه‌ای که کسی گوش نمی‌دهد فایده‌ای ندارد، باید با خاموشی و سکوت، برهانِ نیک و بد را در وجودِ خود نگه داری.

نکته ادبی: لثام به معنای نقاب است، کنایه از سکوت و پرهیز از گفتارِ بیهوده.

به زاد این سفرت سخت کوش باید بود که این همی سوی دارالسلام باید کرد

در این سفرِ زندگی باید بسیار تلاش کنی، زیرا مقصدِ این سفر «دارالسلام» (بهشت و آرامشِ ابدی) است.

نکته ادبی: دارالسلام استعاره از سرای امن و عاقبتِ نیک.

بجوی امام همامی از اهل بیت رسول که خویشتنت چنو می همام باید کرد

به دنبالِ پیشوایی از اهل‌بیتِ پیامبر بگرد که شایسته‌ی رهبری است، تا تو نیز خود را همانندِ او به کمال برسانی.

نکته ادبی: همام به معنای پیشوای بلندهمت و بزرگوار است.

تو را اگر نبود ناصحی امام امروز بسی که فردا «ای وای مام» باید کرد

اگر امروز ناصح و پیشوایی دلسوز نداری، بدان که فردا در پیشگاهِ الهی، پشیمان خواهی شد و آه و افسوس خواهی کشید.

نکته ادبی: ای وای مام کنایه از نهایتِ حسرت و پشیمانی در قیامت.

آرایه‌های ادبی

استعاره اسپ تن

بدنِ انسان به اسبی تشبیه شده است که نفسِ سرکش بر آن سوار است و نیاز به مهار دارد.

تشبیه نام نیکو مرغ است

نامِ نیک به مرغی تشبیه شده که باید با دامِ کردارِ نیک آن را به چنگ آورد.

کنایه زیر بام کردن

به معنای خوار و ذلیل کردنِ دشمن و مسلط شدن بر او.

واج‌آرایی سلام و مقام

تکرارِ صامت‌های س و م که آهنگِ خاصی به کلام بخشیده است.

تضاد حلال و حرام

برای تأکید بر هوشیاری و پرهیز از فریب‌های روزگار.