دیوان اشعار - قصاید

ناصرخسرو

قصیدهٔ شمارهٔ ۵۸

ناصرخسرو
گزینم قران است و دین محمد همین بود ازیرا گزین محمد
یقینم که من هردوان را بورزم یقینم شود چون یقین محمد
کلید بهشت و دلیل نعیمم حصار حصین چیست؟ دین محمد
محمد رسول خدای است زی ما همین بود نقش نگین محمد
مکین است دین و قران در دل من همین بود در دل مکین محمد
به فضل خدای است امیدم که باشم یکی امت کمترین محمد
به دریای دین اندرون ای برادر قران است در ثمین محمد
دفینی و گنجی بود هر شهی را قران است گنج و دفین محمد
بر این گنج و گوهر یکی نیک بنگر کرا بینی امروز امین محمد؟
چو گنج و دفینت به فرزند ماندی به فرزند ماند آن و این محمد
نبینی که امت همی گوهر دین نیابد مگر کز بنین محمد؟
محمد بدان داد گنج و دفینش که او بود در خور قرین محمد
قرین محمد که بود؟ آنکه جفتش نبودی مگر حور عین محمد
ازاین حور عین و قرین گشت پیدا حسین و حسن سین و شین محمد
حسین و حسن را شناسم حقیقت بدو جهان گل و یاسمن محمد
چنین یاسمین و گل اندر دو عالم کجا رست جز در زمین محمد؟
نیارم گزیدن همی مر کسی را بر این هر دوان نازنین محمد
قران بود و شمشیر پاکیزه حیدر دو بنیاد دین متین محمد
که استاد با ذوالفقار مجرد به هر حربگه بر یمین محمد؟
چو تیغ علی داد یاری قران را علی بود بی شک معین محمد
چو هرون ز موسی علی بود در دین هم انباز و هم هم نشین محمد
به محشر ببوسند هارون و موسی ردای علی و آستین محمد
عرین بود دین محمد ولیکن علی بود شیر عرین محمد
بفرمود جستن به چین علم دین را محمد، شدم من به چین محمد
شنودم ز میراث دار محمد سخن های چون انگبین محمد
دلم دید سری که بنمود از اول به حیدر دل پیش بین محمد
زفرزند زهرا و حیدر گرفتم من این سیرت راستین محمد
از آن شهره فرزند کو را رسیده است به قدر بلند برین محمد
نبودی ازین بیش بهرهٔ من ازوی اگر بودمی من به حین محمد
جهان آفرین آفرین کرد بر من به حب علی و آفرین محمد
کنون بافرین جهان آفرینم من اندر حصار حصین محمد
تو ای ناصبی جز که نامی نداری از این شهره دین وزین محمد
به دشنام مر پاک فرزند او را بدری همی پوستین محمد
مرا نیز کز شیعت آل اویم همی کشت خواهی به کین محمد
به دین محمد تو را کشتن من کجا شد حلال؟ ای لعین محمد
به غوغا چه نازی؟ فراز آی با من به حکم کتاب مبین محمد
اگر من به حب محمد رهینم تو چونی عدوی رهین محمد؟
به عیسی نرست از تو ترسا، نخواهد همی رستن این بو معین محمد
منم مستعین محمد به مشرق چه خواهی از این مستعین محمد؟
چه داری جواب محمد به محشر چو پیش آیدت هان و هین محمد؟

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اثر، بیانیه‌ای استوار در ستایش آیین محمدی و تبیینِ پیوند ناگسستنی میان قرآن، نبوت و ولایت است. سراینده بر این باور پای می‌فشارد که حقیقتِ دین و میراثِ گران‌بهای پیامبر اسلام، تنها در پرتوِ تمسک به عترت و در رأس آن‌ها امیرالمؤمنین علی (ع) و فرزندان مطهرش تجلی می‌یابد و این راه، طریقِ رستگاری است.

در بخش پایانی، لحن شاعر از ستایش به ستیهندگی تغییر می‌یابد و با نکوهشِ کینه‌توزانِ اهل‌بیت، از باور خود دفاع می‌کند. او حقانیتِ راه خویش را در پیروی از میراث‌دارانِ حقیقیِ نبوت می‌بیند و مخالفان را به مناظره و تأمل در حقایق فرا می‌خواند.

معنای روان

گزینم قران است و دین محمد همین بود ازیرا گزین محمد

انتخاب و آیین من، قرآن و دین پیامبر محمد (ص) است؛ چرا که همین مسیر، انتخابِ راستینِ خودِ پیامبر نیز بوده است.

نکته ادبی: واژه «قران» در اینجا به معنای کتاب آسمانی است و «گزین» به معنای برگزیده و انتخاب‌شده.

یقینم که من هردوان را بورزم یقینم شود چون یقین محمد

یقین دارم که اگر به هر دو (قرآن و دین محمدی) عمل کنم، باور و ایمان من همانندِ ایمانِ پیامبر به کمال و یقین خواهد رسید.

نکته ادبی: «بورزم» در اینجا به معنای به‌کار بستن و عمل کردن به دستورات است.

کلید بهشت و دلیل نعیمم حصار حصین چیست؟ دین محمد

دین محمد (ص) کلیدِ رسیدن به بهشت و راهنمای من برای رسیدن به نعمت‌های الهی است؛ آن دژِ استوار که از گزندِ آسیب‌ها در امان است، چیزی جز همین دین نیست.

نکته ادبی: «حصار حصین» استعاره از دینِ حق است که مایه امنیت و آرامش پیروان است.

محمد رسول خدای است زی ما همین بود نقش نگین محمد

محمد (ص) فرستاده خداست و این حقیقت، همان نقشی است که بر نگین انگشترِ پیامبر حک شده است.

نکته ادبی: اشاره به نقشِ نگینِ انگشترِ پیامبر که عباراتی چون «محمد رسول‌الله» بر آن نقش بسته بود.

مکین است دین و قران در دل من همین بود در دل مکین محمد

دین و قرآن در قلب من جایگاهِ مستحکمی دارند، همان‌گونه که این حقایق در قلب پیامبر نیز جایگاهِ ثابت و استواری داشتند.

نکته ادبی: «مکین» به معنای جای‌گیرنده و استوار در جایگاه است.

به فضل خدای است امیدم که باشم یکی امت کمترین محمد

به فضل و لطف خداوند امیدوارم که بتوانم یکی از پیروان و امت‌های کوچک و ناچیزِ پیامبر باشم.

نکته ادبی: تواضع و فروتنی شاعر در برابر ساحت پیامبر را نشان می‌دهد.

به دریای دین اندرون ای برادر قران است در ثمین محمد

ای برادر، در اقیانوسِ پهناورِ دین، قرآن همانندِ مرواریدِ گران‌بها و ارزشمندی است که متعلق به پیامبر است.

نکته ادبی: «در ثمین» به معنای مرواریدِ گران‌بها است که استعاره از قرآن است.

دفینی و گنجی بود هر شهی را قران است گنج و دفین محمد

هر پادشاهی گنج و دفینه‌ای دارد؛ قرآن نیز برای پیامبر، همان گنج و دفینه ارزشمند است.

نکته ادبی: «دفین» به معنای گنج پنهان و دفن‌شده است.

بر این گنج و گوهر یکی نیک بنگر کرا بینی امروز امین محمد؟

به این گنج و مروارید نیک بنگر و ببین که امروز چه کسی امانت‌دار و حافظِ حقیقیِ میراثِ پیامبر است؟

نکته ادبی: استفاده از پرسش انکاری برای جلب توجه مخاطب به جایگاه جانشینان پیامبر.

چو گنج و دفینت به فرزند ماندی به فرزند ماند آن و این محمد

همان‌طور که گنج و دارایی انسان به فرزندانش به ارث می‌رسد، میراثِ دین و قرآنِ پیامبر نیز به فرزندان او رسیده است.

نکته ادبی: اشاره به تداومِ نبوت در نسلِ پیامبر (اهل‌بیت).

نبینی که امت همی گوهر دین نیابد مگر کز بنین محمد؟

آیا نمی‌بینی که امتِ اسلام، گوهرِ دین را جز نزد فرزندانِ پیامبر نمی‌یابد؟

نکته ادبی: «بنین» جمعِ ابن به معنای پسران و فرزندان است.

محمد بدان داد گنج و دفینش که او بود در خور قرین محمد

پیامبر، گنج و میراثِ خود را به کسی سپرد که شایستگیِ همراهی و قرابت با او را داشت.

نکته ادبی: «قرین» به معنای همراه و هم‌نشین است.

قرین محمد که بود؟ آنکه جفتش نبودی مگر حور عین محمد

آن هم‌نشینِ پیامبر چه کسی بود؟ کسی که جفت و همسرش جز فاطمه (زهرا)، آن حورِ بهشتیِ پیامبر، نبود.

نکته ادبی: اشاره به ازدواج امام علی (ع) و حضرت زهرا (س).

ازاین حور عین و قرین گشت پیدا حسین و حسن سین و شین محمد

از این پیوندِ آسمانی (میان علی و زهرا)، حسین و حسن به وجود آمدند که کمالاتِ پیامبر در وجود آنان نمایان است.

نکته ادبی: اشاره رمزی به نام‌های حسن و حسین که از تبار و میراثِ پیامبر هستند.

حسین و حسن را شناسم حقیقت بدو جهان گل و یاسمن محمد

من حقیقتِ جایگاهِ حسن و حسین را می‌شناسم؛ آنان در هر دو عالم، گل‌های خوش‌بوی باغِ وجودِ پیامبرند.

نکته ادبی: تشبیه امام حسن و حسین به گل و یاسمن برای بیان لطافت و مقام آنان.

چنین یاسمین و گل اندر دو عالم کجا رست جز در زمین محمد؟

چنین گل‌های معطری در کدام زمین جز سرزمینِ پیامبر (خاندان نبوت) رشد می‌کردند؟

نکته ادبی: تاکید بر ریشه و تبارِ پاکِ اهل‌بیت.

نیارم گزیدن همی مر کسی را بر این هر دوان نازنین محمد

من هرگز نمی‌توانم کسی را بر این دو فرزندِ نازنینِ پیامبر ترجیح دهم.

نکته ادبی: اعلام وفاداری مطلق به امام حسن و حسین (ع).

قران بود و شمشیر پاکیزه حیدر دو بنیاد دین متین محمد

قرآن و شمشیرِ پاکِ علی (ذوالفقار)، دو رکن و بنیادِ اساسیِ دینِ استوارِ پیامبر هستند.

نکته ادبی: اشاره به وحدتِ کلام الهی (قرآن) و قدرتِ مجریِ آن (علی).

که استاد با ذوالفقار مجرد به هر حربگه بر یمین محمد؟

چه کسی بود که با شمشیر ذوالفقار در هر میدان جنگی، در سمت راستِ پیامبر (به عنوان بازوی قدرتمند) قرار داشت؟

نکته ادبی: «یمین» به معنای سمت راست و نمادِ قدرت و همراهی نزدیک است.

چو تیغ علی داد یاری قران را علی بود بی شک معین محمد

وقتی شمشیرِ علی به یاریِ قرآن آمد، بدون شک علی یاور و کمک‌رسانِ پیامبر بود.

نکته ادبی: «معین» به معنای یاری‌دهنده و مددکار.

چو هرون ز موسی علی بود در دین هم انباز و هم هم نشین محمد

همان‌گونه که هارون برای موسی در دینِ خدا یاور بود، علی نیز برای پیامبر، هم‌نشین و شریکِ در امور بود.

نکته ادبی: اشاره به حدیث منزلت: «انتَ مِنّی بِمَنزِلَةِ هارونَ مِن موسی».

به محشر ببوسند هارون و موسی ردای علی و آستین محمد

در روز قیامت، حتی پیامبرانی همچون هارون و موسی، به مقام و عظمتِ علی و آستینِ (جایگاه) پیامبر احترام خواهند گذاشت.

نکته ادبی: بیانِ علوِ مقامِ امام علی در دیدگاهِ شاعر.

عرین بود دین محمد ولیکن علی بود شیر عرین محمد

دینِ پیامبر اگرچه مانندِ بیشه‌زاری (محلِ امنیت و قدرت) بود، اما علی شیرِ آن بیشه و مدافعِ آن دین بود.

نکته ادبی: «عرین» به معنای بیشه‌زارِ شیر است.

بفرمود جستن به چین علم دین را محمد، شدم من به چین محمد

پیامبر دستور داد که برای فراگیری علمِ دین به چین (دورترین نقاط) بروید؛ من برای درک این علم به سرزمینِ دانشِ پیامبر (علی) سفر کردم.

نکته ادبی: اشاره به حدیثِ «اُطلبوا العلم و لَو بِالصین» با تعبیری کنایی که منظور از چین، مرکزِ علمِ نبوی است.

شنودم ز میراث دار محمد سخن های چون انگبین محمد

از میراث‌دارِ پیامبر، سخنانی شیرین و گوارا همچون عسل شنیدم.

نکته ادبی: «انگبین» به معنای عسل است؛ تشبیه کلام حق به عسل.

دلم دید سری که بنمود از اول به حیدر دل پیش بین محمد

دلم آن حقیقتی را دید که از همان ابتدا، پیامبر به علی که صاحبِ دلی بصیر و آینده‌بین بود، نشان داده بود.

نکته ادبی: اشاره به مقامِ ولایت و بصیرتِ امام علی.

زفرزند زهرا و حیدر گرفتم من این سیرت راستین محمد

من این روش و سیرتِ راستینِ پیامبر را از فرزندانِ فاطمه و علی آموختم.

نکته ادبی: «سیرت» به معنای روش و منشِ زندگی.

از آن شهره فرزند کو را رسیده است به قدر بلند برین محمد

از آن فرزندِ بزرگوار که به مرتبه و جایگاهِ رفیعِ پیامبر رسیده است.

نکته ادبی: اشاره به جایگاهِ متعالیِ امامان شیعه.

نبودی ازین بیش بهرهٔ من ازوی اگر بودمی من به حین محمد

اگر من در زمانِ حیاتِ پیامبر بودم، بهره‌ای بیش از این که اکنون دارم، از او نمی‌بردم.

نکته ادبی: بیانِ این نکته که شناختِ امام، در حکمِ شناختِ خودِ پیامبر است.

جهان آفرین آفرین کرد بر من به حب علی و آفرین محمد

خدای آفریننده جهان، مرا به خاطرِ دوستیِ علی و پیروی از پیامبر، مورد تحسین و لطفِ خود قرار داد.

نکته ادبی: «جهان‌آفرین» استعاره از خداوند است.

کنون بافرین جهان آفرینم من اندر حصار حصین محمد

اکنون که موردِ لطفِ پروردگار قرار گرفته‌ام، گویی در دژِ مستحکمِ دینِ پیامبر پناه گرفته‌ام.

نکته ادبی: اشاره به حصارِ امنیتِ الهی که در پرتوِ ولایت حاصل می‌شود.

تو ای ناصبی جز که نامی نداری از این شهره دین وزین محمد

ای ناصبی (دشمنِ اهل‌بیت)، تو از این دینِ درخشان و آیینِ پیامبر، تنها نامی بیش نداری و از حقیقتِ آن تهی هستی.

نکته ادبی: «ناصبی» کسی است که با اهل‌بیت دشمنی می‌ورزد.

به دشنام مر پاک فرزند او را بدری همی پوستین محمد

تو با دشنام دادن به فرزندِ پاکِ پیامبر، در واقع حرمتِ خودِ پیامبر را می‌شکنی و گویی پوستینِ او را می‌دری.

نکته ادبی: تشبیه توهین به فرزند، به دریدنِ پوستینِ پدر؛ نشان‌دهنده قبحِ عملِ مخالفان.

مرا نیز کز شیعت آل اویم همی کشت خواهی به کین محمد

آیا می‌خواهی مرا نیز که از شیعیانِ آلِ او هستم، به خاطرِ کینه نسبت به پیامبر بکشی؟

نکته ادبی: بیانِ رنجِ شیعیان در برابرِ دشمنان.

به دین محمد تو را کشتن من کجا شد حلال؟ ای لعین محمد

ای دشمنِ خوار، کشتنِ من به دینِ پیامبر چگونه می‌تواند حلال باشد؟

نکته ادبی: «لعین» به معنای رانده‌شده و مطرود از درگاه حق.

به غوغا چه نازی؟ فراز آی با من به حکم کتاب مبین محمد

به جنجال و هیاهو افتخار نکن؛ اگر راست می‌گویی، بیا و با من بر اساسِ حکمِ صریحِ کتابِ خدا (قرآن) مناظره کن.

نکته ادبی: دعوت به مباحثه عقلی و علمی.

اگر من به حب محمد رهینم تو چونی عدوی رهین محمد؟

اگر من در بندِ عشقِ پیامبر اسیرم، تو که دشمنِ این عشق هستی، چه جایگاهی داری؟

نکته ادبی: «رهین» به معنای گروگان و در بندِ عشق بودن.

به عیسی نرست از تو ترسا، نخواهد همی رستن این بو معین محمد

همان‌طور که مسیحیان نتوانستند در برابرِ حقانیتِ عیسی بایستند، تو نیز نخواهی توانست در برابرِ حقانیتِ این راهِ روشن پیروز شوی.

نکته ادبی: تمثیل برای شکستِ باطل در برابر حق.

منم مستعین محمد به مشرق چه خواهی از این مستعین محمد؟

من در مشرق‌زمین به پیامبر یاری می‌رسانم (و تکیه بر او دارم)؛ تو از این فردی که مددکارِ پیامبر است چه می‌خواهی؟

نکته ادبی: «مستعین» به معنای طلب‌کننده یاری.

چه داری جواب محمد به محشر چو پیش آیدت هان و هین محمد؟

وقتی پیامبر در روز قیامت در برابر تو ظاهر شود، چه پاسخی برای آن یاوه‌گویی‌ها و رفتار‌هایت خواهی داشت؟

نکته ادبی: هشدار و انذار در موردِ روزِ جزا.

آرایه‌های ادبی

استعاره در ثمین

قرآن به مرواریدی گران‌بها تشبیه شده است که نشان‌دهنده ارزش و والایی آن است.

تشبیه گل و یاسمن

امام حسن و امام حسین به گل و یاسمن تشبیه شده‌اند که نمادِ زیبایی، طراوت و پاکی هستند.

تلمیح هارون و موسی

اشاره به حدیث منزلت که علی (ع) را در جایگاهِ هارون نسبت به موسی قرار می‌دهد.

کنایه دریدن پوستین

کنایه از بی‌آبرو کردن و بی‌احترامیِ شدید به ساحتِ پیامبر از طریقِ توهین به فرزندانش.

پرسش انکاری کجا رست جز در زمین محمد؟

پرسشی که پاسخ آن منفی است و تأکید می‌کند که چنین بزرگان و امامانی جز در خاندان پیامبر پرورش نمی‌یابند.