دیوان اشعار - قصاید

ناصرخسرو

قصیدهٔ شمارهٔ ۵۶

ناصرخسرو
این رقیبان که بر این گنبد پیروزه درند گرچه زیرند گهی جمله، همیشه زبرند
گر رقیبان به بصر تیز بوند از بر ما این رقیبان سماوی همه یکسر بصرند
نامشان زی تو ستاره است ولیکن سوی من پیشکاران و رقیبان قضا و قدرند
چون گریزم ز قضا، یا ز قدر، من چو همی به هزاران بصر ایشان به سوی من نگرند؟
سوی ما زان نگرند ایشان کز جوهرشان خرد و جان سخن گوی به ما در اثرند
خرد و جان سخن گوی که از طاعت و علم پریانند بر این گنبد پیروزه پرند
این چراگاه دل و جان سخن گوی تو است جهد کن تا بجز از طاعت و دانش نچرند
اندر این جای گیاهان زیان کار بسی است زین چراگاه ازیرا حکما بر حذرند
جسد مردمی، ای خواجه، درختی عجب است که برو فکرت و تمیز تو را برگ و برند
از درخت جسدت برگ و بر خویش بچن پیشتر زانکه از این بستان بیرونت برند
زاد بر گیر و سبک باش و مکن جای قرار خانه ای را که مقیمانش همه برسفرند
همگان بر خطرند آنکه مقیم اند و گر ره نیابند سوی با خطران بی خطرند
چون مقیمان همه مشغول مقامند ولیک یک یک از ساختهٔ خویش همی برگذرند
راهشان یوز گرفته است و ندارند خبر زان چو آهو همه در پوی و تگ و با بطرند
بر خریدار فسون سخره و افسوس کنند وانگهی جز که همه تنبل و افسون نخرند
گرچه شان کار همه ساخته از یکدگر است همگان کینه ور و خاسته بر یکدگرند
دردمندند به جان جمله نبینی که همی جز همه آنکه زیان کار بودشان نخورند؟
سخن بیهده و کار خطا زایشان زاد سخن بیهده و کار خطا را پدرند
با هزاران بدی و عیب یکیشان هنراست گر چه ایشان چو خر از عیب و هنر بیخبرند
هنر آن است که پیغمبر خیرالبشر است وین ستوران جفا پیشه به صورت بشرند
گر شریعت همه را بار گران است رواست بار اگر خر کشد این عامه همه پاک خرند
بار باخر بنهند از خر و زینها ننهند زانکه اینها سوی ایزد بسی از خر بترند
وعده شان روز قضا خواب و خور و سیم و زر است زانکه فتنه همه بر خواب و خور و سیم و زرند
حکمت آبی است کجا مرده بدو زنده شود حکما بر لب این آب مبارک شجرند
شجر حکمت، پیغمبر ما بود و برو هر یک از عترت او نیز درختی ببرند
پسران علی امروز مرو را بسزا پسرانند چو مر دختر او را پسرند
پسران علی آنها که امامان حقند به جلالت به جهان در چو پدر مشتهرند
سپس آن پسران رو، پسرا، زانکه تو را پسران علی و فاطمه زاتش سپرند
سپری کرد توانند تو را زاتش تیز چون همی زیر قدم گردن کیوان سپرند
ای پسر دین محمد به مثل چون جسدی است که بر آن شهره جسد فاطمیان همچو سرند
چون شب دین سیه و تیره شود، فاطمیان صبح صادق، مه و پروین و ستارهٔ سحرند
داد در خلق جهان جمله پدرشان گسترد چه عجب گر پسران همچو پدر دادگرند
شیر دادار جهان بود پدرشان، نشگفت گرازیشان برمند این که یکایک حمرند
من بدیشان شکرم جاهل بی حرمت را که خران را حکما نیز به شیران شکرند
سودمندند همه خلق جهان را چو شکر جان من باد فداشان که به طبع شکرند
از شکر نفع همی گیرد بیمار و درست دشمن و دوست ازیشان همه می نفع گرند
منگر سوی گروهی که چون مستان از خلق پرده بر خویشتن از بی خردی می بدرند
چه دهی پند و چه گوئی سخن حکمت و علم این خران را که چو خر یکسره از پند کرند؟
سخن خوب خردمند پذیرد نه حجر سفها جمله ز مردم به قیاس حجرند
سمرم من شده و افتاده ام از خانهٔ خویش زین ستوران که به جهل و به سفاهت سمرند
اگر این کوردلان را تو به مردم شمری من نخواهم که مرا خلق ز مردم شمرند
چون پری جمله بپرند گه صلح ولیک به گه شر مر ابلیس لعین را حشرند
سپس باقر و سجاد روم در ره دین تو بقر رو سپس عامه که ایشان بقرند
به جر دیو روی کز پی ایشان بروی زانکه ایشان همه دیو جسدی را بجرند
سپس فاطمیان رو که به فرمان خدای امتان را سپس جد و پدر راه برند
جدشان رهبر دیو و پری و مردم بود سوی رضوان خدای و، پسران زان گهرند
پسرت گر جگر است از تن تو، فاطمیان مر نبی را و علی را به حقیقت جگرند
شیعت فاطمیان یافته اند آب حیات خضر دور شده ستند که هرگز نمرند
شکرند از سخن خوب سبک شیعت را به سخن های گران ناصبیان را تبرند
سخن خوب بیاموز که هرک از همه خلق سخن خوب ندارند همه بی هنرند

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این قطعه‌سروده که با بیانی تند و آکنده از لحنِ انتقادی و حکمی سروده شده است، به تقابل میان اهل معرفت و ناآگاهانِ دنیازده می‌پردازد. شاعر در آغاز، با ترسیم تصویری از ستارگان (گنبد پیروزه) که در نگاه او مأمورانِ قضا و قدر و ناظرانِ اعمالِ بشری هستند، فضایی از مسئولیت و مراقبت را ترسیم می‌کند. او جهان را همچون چراگاهی می‌بیند که انسان باید در آن با عقل و دانش قدم بردارد، نه با غفلت و پیروی از هواهای نفسانی.

در بخشِ میانی و پایانی، شاعر با استفاده از نمادِ «خر» برای نشان دادنِ جهل و سرگشتگیِ عامه مردم، به شدت آن‌ها را نقد کرده و در مقابل، خاندانِ پیامبر (فاطمیان) را به عنوان مظهرِ حکمت، هدایت، و حقیقتِ دین معرفی می‌کند. این منظومه، درونمایه‌ای از دعوت به حقیقت‌جویی و تولی و تبری (دوستی با اهل بیت و بیزاری از جاهلانِ دنیاپرست) دارد و بر این نکته تأکید می‌ورزد که تنها راهِ نجات از بی‌خردی و پستی، پیروی از سیره و دانشِ امامانِ حق است.

معنای روان

این رقیبان که بر این گنبد پیروزه درند گرچه زیرند گهی جمله، همیشه زبرند

این ستارگانی که در این آسمان آبی‌رنگِ کهن می‌درخشند، اگرچه گاهی در ظاهر پایین به نظر می‌رسند، اما در واقعیت و مقام، همواره برتر و ناظر بر ما هستند.

نکته ادبی: گنبد پیروزه استعاره از آسمان است که در ادبیات کهن فارسی بسیار رایج است.

گر رقیبان به بصر تیز بوند از بر ما این رقیبان سماوی همه یکسر بصرند

اگر این ستارگان (رقیبان آسمانی) با دیده‌ای تیزبین به ما می‌نگرند، به این دلیل است که سراسرِ وجودشان چشم و بینایی است.

نکته ادبی: رقیب در اینجا به معنای ناظر و مراقب است و نه حریف و هم‌چشمی که در غزل‌های عاشقانه مرسوم است.

نامشان زی تو ستاره است ولیکن سوی من پیشکاران و رقیبان قضا و قدرند

نام آن‌ها برای تو ستاره است، اما در نگاه من، آن‌ها مأموران و ناظرانِ قضا و قدر الهی هستند.

نکته ادبی: اشاره به جهان‌بینی خاص شاعر و نسبت دادنِ کارکردِ فراتبیعی به پدیده‌های آسمانی.

چون گریزم ز قضا، یا ز قدر، من چو همی به هزاران بصر ایشان به سوی من نگرند؟

چگونه می‌توانم از تقدیر و سرنوشت فرار کنم، حال آنکه آن‌ها با هزاران چشم به سوی من نگریسته‌اند؟

نکته ادبی: پرسش انکاری جهت تأکید بر قدرتِ تقدیر و گریزناپذیریِ آن.

سوی ما زان نگرند ایشان کز جوهرشان خرد و جان سخن گوی به ما در اثرند

آن‌ها از این جهت به ما می‌نگرند که ذات و جوهرشان آمیخته با خرد و جانِ گویا (نطق و حکمت) است و در ما اثر می‌گذارند.

نکته ادبی: جانِ سخن‌گوی، اصطلاحی عرفانی و فلسفی برای عقلِ فعال است.

خرد و جان سخن گوی که از طاعت و علم پریانند بر این گنبد پیروزه پرند

همان خرد و جانِ سخن‌گویی که به دلیلِ دانش و فرمان‌برداری، همچون پریانی بر این آسمان آبی پرواز می‌کنند.

نکته ادبی: تشبیه خرد و جان به پریان برای نشان دادنِ لطافت و علوِ مرتبه آن‌ها.

این چراگاه دل و جان سخن گوی تو است جهد کن تا بجز از طاعت و دانش نچرند

این جهان، چراگاهِ دل و جانِ توست؛ تلاش کن تا در آن جز از گیاهانِ اطاعت و دانش نچری و تغذیه نکنی.

نکته ادبی: استعاره‌ی چراگاه برای دنیا نشان‌دهنده لزومِ گزینشِ خوراکِ روحی است.

اندر این جای گیاهان زیان کار بسی است زین چراگاه ازیرا حکما بر حذرند

در این چراگاه (دنیا)، گیاهانِ سمی و زیان‌بار بسیار است؛ به همین دلیل است که دانشمندان از ورود به آن پرهیز می‌کنند.

نکته ادبی: اشاره به پرهیز از دنیاپرستی و دوری از گناهان که همان گیاهان زیان‌بار هستند.

جسد مردمی، ای خواجه، درختی عجب است که برو فکرت و تمیز تو را برگ و برند

ای انسان، کالبدِ تو درختی شگفت‌انگیز است که اندیشه و تشخیصِ درستِ تو، میوه و برگِ آن محسوب می‌شود.

نکته ادبی: تشبیه جسد به درخت؛ بدن ظرف و فکر و عملِ آدمی میوه‌ی آن است.

از درخت جسدت برگ و بر خویش بچن پیشتر زانکه از این بستان بیرونت برند

از درختِ وجودِ خود، بهره و ثمره (نیکی‌ها) را برداشت کن، پیش از آنکه مرگ تو را از این باغِ دنیا بیرون ببرد.

نکته ادبی: دعوت به غنیمت شمردنِ فرصتِ عمر.

زاد بر گیر و سبک باش و مکن جای قرار خانه ای را که مقیمانش همه برسفرند

توشه برگیر و سبک‌بار باش و در این دنیا دل نبند و ماندگار نشو، زیرا در خانه‌ای که همه ساکنانش مسافرند، اقامت معنا ندارد.

نکته ادبی: مضمونِ ناپایداری دنیا که از مضامینِ همیشگی ادبیات زهد است.

همگان بر خطرند آنکه مقیم اند و گر ره نیابند سوی با خطران بی خطرند

همه انسان‌ها در معرضِ خطرند؛ حتی کسانی که گمان می‌کنند در جای امنی هستند، اگر راهِ حقیقت را نیابند، در خطرِ گمراهی‌اند.

نکته ادبی: بازی کلامی با واژه خطر برای نشان دادنِ غفلتِ عمومی.

چون مقیمان همه مشغول مقامند ولیک یک یک از ساختهٔ خویش همی برگذرند

اگرچه ساکنانِ دنیا به مقام و جایگاهِ خود مشغولند، اما یک‌به‌یک از آنچه ساخته‌اند (کردارشان) عبور می‌کنند و می‌روند.

نکته ادبی: اشاره به گذرا بودنِ عمر و باقی ماندنِ آثارِ اعمال.

راهشان یوز گرفته است و ندارند خبر زان چو آهو همه در پوی و تگ و با بطرند

اجل (مرگ) همچون یوزپلنگ آن‌ها را شکار کرده، اما آن‌ها غافل‌اند و مانند آهو با غرور و سرمستی می‌دوند.

نکته ادبی: تمثیل شکار شدن توسط مرگ در حالی که انسان در غفلت است.

بر خریدار فسون سخره و افسوس کنند وانگهی جز که همه تنبل و افسون نخرند

آن‌ها اهلِ فریب و مکر را به سخره می‌گیرند، حال آنکه خودشان تنبل‌اند و هیچ متاعِ ارزشمندی (حقیقت) را خریداری نمی‌کنند.

نکته ادبی: نقدِ ریاکاری و بی‌عملیِ دنیاطلبان.

گرچه شان کار همه ساخته از یکدگر است همگان کینه ور و خاسته بر یکدگرند

اگرچه امورِ زندگی‌شان به هم وابسته است، اما همگی کینه‌توز و دشمنِ یکدیگرند.

نکته ادبی: اشاره به تضادِ منافع در دنیایِ مادی.

دردمندند به جان جمله نبینی که همی جز همه آنکه زیان کار بودشان نخورند؟

همه آن‌ها دردمند و رنجورند؛ آیا نمی‌بینی که جز اعمالِ زیان‌بار، چیزی از زندگی‌شان بهره نمی‌برند؟

نکته ادبی: تأکید بر اینکه حاصلِ عمرِ دنیاداران چیزی جز خسارت نیست.

سخن بیهده و کار خطا زایشان زاد سخن بیهده و کار خطا را پدرند

از آن‌ها جز سخنِ بیهوده و کارِ اشتباه زاده نمی‌شود؛ گویی آن‌ها والدینِ تمامِ گفتار و کردارِ ناصواب هستند.

نکته ادبی: استعاره‌سازی برای نشان دادنِ ریشه‌دار بودنِ جهل در آن‌ها.

با هزاران بدی و عیب یکیشان هنراست گر چه ایشان چو خر از عیب و هنر بیخبرند

با وجود هزاران بدی و عیب، اگر یک هنری هم داشته باشند، چون خودشان از عیب و هنر بی‌خبرند، ارزشی ندارد.

نکته ادبی: تشبیه به خر برای نشان دادنِ عدمِ درکِ تفاوتِ نیک و بد.

هنر آن است که پیغمبر خیرالبشر است وین ستوران جفا پیشه به صورت بشرند

هنرِ واقعی، پیروی از پیامبر (خیرالبشر) است، اما این حیوان‌صفتان، تنها در ظاهر انسان هستند.

نکته ادبی: تعریفِ هنر در ادبیاتِ تعلیمیِ ناصرخسرو که با هنرِ رایج (نقاشی، شاعری) متفاوت است.

گر شریعت همه را بار گران است رواست بار اگر خر کشد این عامه همه پاک خرند

اگر شریعت برای این‌ها بارِ سنگینی است، حق دارند که چنین بگویند، چرا که این عامه مردم در حقیقت همان خر هستند.

نکته ادبی: استفاده از لحنِ تندِ تعلیمی جهتِ تحقیرِ نافرمانانِ شریعت.

بار باخر بنهند از خر و زینها ننهند زانکه اینها سوی ایزد بسی از خر بترند

آن‌ها را بر خر بار می‌کنند اما خودِ خر را نمی‌شناسند (به جایگاهِ واقعیِ خود پی نمی‌برند)، زیرا در نزدِ خداوند از خر هم پست‌ترند.

نکته ادبی: اشاره به این نکته که حیوان به غریزه عمل می‌کند اما انسانِ جاهل، با وجودِ عقل، به خطا می‌رود.

وعده شان روز قضا خواب و خور و سیم و زر است زانکه فتنه همه بر خواب و خور و سیم و زرند

وعده و غایتِ نهاییِ آن‌ها در روزِ قیامت، رسیدن به خوراک و خواب و مال است، زیرا تمامِ فتنه و آشوبشان برای همین مادیات است.

نکته ادبی: نقدِ تقلیل‌گراییِ مادی‌گرایان.

حکمت آبی است کجا مرده بدو زنده شود حکما بر لب این آب مبارک شجرند

حکمت همچون آبی است که مرده (نادان) را زنده می‌کند؛ دانشمندانِ واقعی همچون درختانی بر لبِ این آبِ مبارک هستند.

نکته ادبی: استعاره‌ی آب برای حکمت، نمادِ حیات‌بخشیِ دانش است.

شجر حکمت، پیغمبر ما بود و برو هر یک از عترت او نیز درختی ببرند

درختِ حکمت، پیامبرِ ما بود و هر یک از عترتِ او نیز شاخه‌هایی از آن درختِ پربار هستند.

نکته ادبی: اشاره به شجره طیبه و خاندانِ نبوت.

پسران علی امروز مرو را بسزا پسرانند چو مر دختر او را پسرند

پسرانِ علی (امامان) امروز به حق، همچون فرزندانِ دخترِ پیامبر (فاطمه) و جایگاهِ پسران را برای پیامبر دارند.

نکته ادبی: اشاره به جایگاهِ خاصِ حسنین و ائمه در نَسَبِ نبوی.

پسران علی آنها که امامان حقند به جلالت به جهان در چو پدر مشتهرند

پسرانِ علی که امامانِ حق هستند، در جلالت و بزرگی در جهان، همانند پدرشان مشهورند.

نکته ادبی: تأکید بر تداومِ فضایلِ امیرالمؤمنین در فرزندانش.

سپس آن پسران رو، پسرا، زانکه تو را پسران علی و فاطمه زاتش سپرند

ای فرزند، از این پسران پیروی کن، چرا که فرزندانِ علی و فاطمه تو را از آتشِ دوزخ محافظت می‌کنند.

نکته ادبی: دعوت به هدایت توسط اهل بیت.

سپری کرد توانند تو را زاتش تیز چون همی زیر قدم گردن کیوان سپرند

آن‌ها می‌توانند تو را از آتشِ تیزِ جهنم سپر باشند، چرا که آن‌ها در مقام و جایگاه، گردنِ آسمان‌ها (کیوان) را نیز زیرِ پای خود دارند (بسیار والاترند).

نکته ادبی: استعاره‌یِ بلندیِ مقامِ امامان.

ای پسر دین محمد به مثل چون جسدی است که بر آن شهره جسد فاطمیان همچو سرند

ای پسر، دینِ محمد به مانندِ جسدی است که فاطمیان (خاندانِ حضرت فاطمه) در آن حکمِ سر و عقل را دارند.

نکته ادبی: تشبیه دین به کالبد و اهل بیت به سر که نشان‌دهنده‌یِ نقشِ رهبریِ آنان است.

چون شب دین سیه و تیره شود، فاطمیان صبح صادق، مه و پروین و ستارهٔ سحرند

آنگاه که شبِ دین تاریک و تیره شود، فاطمیان همچون صبحِ صادق، ماه و ستاره‌یِ سحرگاهی برای هدایت هستند.

نکته ادبی: استعاره‌های نورانی برای توصیفِ نقشِ هدایت‌گریِ امامان.

داد در خلق جهان جمله پدرشان گسترد چه عجب گر پسران همچو پدر دادگرند

پدرشان (علی) دادگری را در میانِ خلق گسترد؛ پس چه شگفتی که فرزندانش نیز چنین دادگر باشند.

نکته ادبی: اشاره به صفتِ عدالتِ علوی.

شیر دادار جهان بود پدرشان، نشگفت گرازیشان برمند این که یکایک حمرند

پدرشان شیرِ خدا بود؛ پس عجیب نیست اگر عده‌ای از ترسِ آن‌ها (به دلیلِ ابهت و حقانیتشان) مانندِ الاغ‌ها رم کنند.

نکته ادبی: تشبیه پدر به شیر و نادانان به الاغ، تقابلِ شجاعت و حماقت.

من بدیشان شکرم جاهل بی حرمت را که خران را حکما نیز به شیران شکرند

من آن‌ها (امامان) را بر این جاهلانِ بی‌حرمت ترجیح می‌دهم، چرا که حکما نیز در مقایسه، شیران را بر خرها برتر می‌دانند.

نکته ادبی: استفاده از تمثیل برای بیانِ برتریِ عقل و شجاعت بر جهل.

سودمندند همه خلق جهان را چو شکر جان من باد فداشان که به طبع شکرند

آن‌ها برای تمامِ خلق همچون شکر سودمندند؛ جانِ من فدایشان که ذاتاً و طبعاً شیرین و نافع هستند.

نکته ادبی: استعاره‌یِ شکر برای سودمندیِ عمومیِ امامان.

از شکر نفع همی گیرد بیمار و درست دشمن و دوست ازیشان همه می نفع گرند

هم بیمار و هم سالم از شکر سود می‌برند؛ دوست و دشمن نیز همگی از وجودِ پربرکتِ آنان بهره‌مند می‌شوند.

نکته ادبی: تأکید بر رحمتِ عامِ اهل بیت.

منگر سوی گروهی که چون مستان از خلق پرده بر خویشتن از بی خردی می بدرند

به گروهی که چون مستان، از روی بی‌خردی پرده‌های حیا را بر خود می‌درند، نگاه نکن.

نکته ادبی: دعوت به اعراض از معاشرت با جاهلان.

چه دهی پند و چه گوئی سخن حکمت و علم این خران را که چو خر یکسره از پند کرند؟

چرا پند می‌دهی و از حکمت سخن می‌گویی به این خران که مانندِ خر از شنیدنِ پند کر هستند؟

نکته ادبی: استفاده از تعبیرِ کَر بودن برای توصیفِ عدمِ پذیرشِ حق توسط جاهلان.

سخن خوب خردمند پذیرد نه حجر سفها جمله ز مردم به قیاس حجرند

سخنِ نیکو را خردمند می‌پذیرد نه سنگ؛ و نادانان از لحاظِ قیاس و درک، شبیه به سنگ‌اند.

نکته ادبی: تشبیه نادانان به سنگ برای نشان دادنِ سختیِ دل و عدمِ تأثیرپذیریِ آن‌ها.

سمرم من شده و افتاده ام از خانهٔ خویش زین ستوران که به جهل و به سفاهت سمرند

من نزدِ این ستوران (جاهلان) که در جهل و حماقت مشهورند، غریب افتاده و از خانه و کاشانه‌یِ خویش دور مانده‌ام.

نکته ادبی: اشاره به غربتِ دانشمند در میانِ نادانان.

اگر این کوردلان را تو به مردم شمری من نخواهم که مرا خلق ز مردم شمرند

اگر تو این کوردلان را انسان محسوب کنی، من نمی‌خواهم که مردم مرا جزوِ آنان بشمارند.

نکته ادبی: تأکید بر تفاوتِ ماهویِ انسانِ خردمند با انسانِ نادان.

چون پری جمله بپرند گه صلح ولیک به گه شر مر ابلیس لعین را حشرند

آن‌ها در زمانِ صلح مانندِ پریان ادعای پرواز و علو دارند، اما در زمانِ شرارت، یار و یاورِ شیطانِ لعین هستند.

نکته ادبی: افشایِ ریاکاریِ جاهلان که در ظاهرِ آراسته، در باطن خبیث‌اند.

سپس باقر و سجاد روم در ره دین تو بقر رو سپس عامه که ایشان بقرند

تو در راهِ دین، پیروِ باقر و سجاد باش؛ و بگذار که عامه‌یِ مردم پیروِ همان گاو و خر باشند که در حقیقت همان هستند.

نکته ادبی: اشاره به امام باقر و امام سجاد به عنوانِ رهبرانِ هدایت.

به جر دیو روی کز پی ایشان بروی زانکه ایشان همه دیو جسدی را بجرند

از راهِ دیو فاصله بگیر، زیرا کسانی که پیروِ آن‌ها (جاهلان) هستند، در کالبدِ انسانی دیو هستند.

نکته ادبی: نقدِ تند و صریح نسبت به پیروانِ راهِ جهل.

سپس فاطمیان رو که به فرمان خدای امتان را سپس جد و پدر راه برند

از فاطمیان پیروی کن که به فرمانِ خدا، امت‌ها را به دنبالِ جد و پدرشان هدایت می‌کنند.

نکته ادبی: اشاره به نقشِ جانشینی و امامتِ فرزندانِ فاطمه.

جدشان رهبر دیو و پری و مردم بود سوی رضوان خدای و، پسران زان گهرند

جدِ آن‌ها (پیامبر) راهبرِ جنیان و پریان و آدمیان به سوی بهشتِ خدا بود و فرزندانش نیز از همان گوهر (نور) هستند.

نکته ادبی: تأکید بر پیوندِ ذاتیِ امامان با پیامبر.

پسرت گر جگر است از تن تو، فاطمیان مر نبی را و علی را به حقیقت جگرند

اگر فرزند برای تو همچون جگر است، بدان که فاطمیان در حقیقت، جگرگوشه‌یِ پیامبر و علی هستند.

نکته ادبی: استعاره‌یِ جگر برای عزیزان و وابستگیِ عمیقِ عاطفی.

شیعت فاطمیان یافته اند آب حیات خضر دور شده ستند که هرگز نمرند

شیعیانِ فاطمیان به آبِ حیات دست یافته‌اند؛ آن‌ها همانندِ خضر (پیامبرِ جاویدان) هستند که هرگز نمی‌میرند.

نکته ادبی: اشاره به خضر و آبِ حیات، نمادِ جاودانگیِ معرفت و روح.

شکرند از سخن خوب سبک شیعت را به سخن های گران ناصبیان را تبرند

کلامِ شیعیان به دلیلِ حکمت، همچون شکر شیرین است؛ اما سخنانِ دشمنان (ناصبیان)، همچون تبرِ تیز، برنده‌ و ویرانگر است.

نکته ادبی: تقابلِ شیرینیِ حکمت با برنده‌گیِ عناد.

سخن خوب بیاموز که هرک از همه خلق سخن خوب ندارند همه بی هنرند

سخنِ نیکو را بیاموز، چرا که هر کس از میانِ مردم سخنِ نیکو ندارد، در واقع بی‌هنر است.

نکته ادبی: نتیجه‌گیریِ اخلاقی که ارزشِ انسان را به کلام و دانشِ او می‌داند.

آرایه‌های ادبی

استعاره گنبد پیروزه

اشاره به آسمان و افلاک.

تشبیه خر

تمثیلی برای انسان‌های جاهل و دنیازده که تنها به غرایز می‌اندیشند.

کنایه آب حیات

کنایه از حکمت و معرفتِ دینی که باعثِ بقایِ جاودانِ روح می‌شود.

تناقض (پارادوکس) زیرند گهی جمله، همیشه زبرند

تضادِ ظاهر و باطن؛ ستارگانی که در نگاهِ اول پایین‌اند اما در حقیقت ناظر و برترند.

تلمیح خضر

اشاره به داستانِ خضر که نمادِ جاودانگی و رسیدن به حقیقت است.