دیوان اشعار - قصاید

ناصرخسرو

قصیدهٔ شمارهٔ ۵۴

ناصرخسرو
مردم نبود صورت مردم حکما اند دیگر خس و خارند و قماشات و دغااند
اینها که نیند از تو سزای که و کهدان مرحور وجنان راتو چه گوئی که سزااند؟
باندوه چرایند شب و روز بمانده از چون و چرا زانکه ستوران چرااند
این خیل چرا چویند و زخیل چراجوی این خلق بداندیش کزین گونه جرااند
در عالم انسانی مردم چو نبات است اینها چون ریاحین اند آنها چو گیااند
در دست شه اینها سپرغمند کماهی در پیش خر آنها چو گیاهند و غذااند
گر تو سپر غمی شوی، این پور، به طاعت آنهات گزینند که بر ما امرااند
دانا بر من کیست جز آنها که در امت خیرالبشراند و خلف اهل عبااند؟
ایشان که به فرمان خدا از پدر و جد میمون خلفااند و بر امت خلفااند
آنها که به تایید الهی به ره دین اندر شب گم راهی اجرام سمااند
آنها که مرایشان را اندر شرف و فضل مردان و زنان جمله عبیداند و امااند
آنها که به تقدیر جهان داور ما را از درد جهالت به نکو پند شفااند
آنها که جهان را به چراغی که خداوند بفروختش اندر شب دین روی ضیااند
آنها که گوااند بر این خلق و برایشان زایزد پدر و جد بحق عدل گوااند
آنها که زپاکیزه نسب شیعت خود را از حوض جد خویش و نیا آب سقااند
آنها که گه حمله به تایید الهی چون ما ز ستوران چراینده جدااند
آنها که بریشان ما را همه هموار میراث نیائیم که میراث نیااند
آنها که چو محراب شریفند و مقدم دیگر به صفا جمله وضیعند و ورااند
حجاج و کریمان و حکیمان جهانند ویشان به ره حکمت قبلهٔ حکمااند
کعبهٔ شرف و علم خفیات کتاب است ویشان به مثل کعبهٔ رکن اند و صفااند
زیشان به هر اقلیم یکی تند زبانی است گویا به صلاح گرهی کز صلحااند
بر اهل ولا ابر صلاحند و بر آنهاک نه اهل ولااند مثل باد بلااند
کوهی است به هر کشور از ایشان که از این خلق آنها که نبینند نه از اهل ولااند
کوهی که برو چشمهٔ پاک آب حیات است نخچیر درو مومن و کبگان علمااند
کوهی است به یمگان که بینند گروهیش کز چشم حقیقت سپر سر صفااند
کوهی که درو نور الهی است جواهر آنها که همی جویند جوهر به کجااند؟
زین گوهر باقی نکند هیچ کسی قصد کز کوردلی شیفته برادر فنااند
آن است مرا کز دل با من به مرا نیست آنها نه مرااند که با من به مرااند
در گرد دل من به مرا هرگز ره نیست پاکیزه که بی هیچ مرااند مرااند
مر گوهر با قیمت و با فضل و بها را اینها نه سزااند که بی قدر و بهااند
از عدل و صواب است بقا زاده و اینها نه اهل بقااند که بر جور و خطااند
پشه ز چه یک روز زید، پیل دوصد سال؟ زیرا ز پشه پیلان در رنج و عنااند
عدلی است عطا ز ایزد ما را و ز دوزخ آنند رها کز در این شهره عطااند
گر عادلی از طاعت بگزار حق وقت بنگر به بصیرت که در این جا بصرااند
وانها که ندانند به طاعت حق روزی بر جور و جفااند نه بر عدل و وفااند
یارب، چه شد آن خلق که بر آل پیمبر چون کژدم و مارند و چو گرگان و قلااند؟
اینها که همی دشمن اولاد رسولند از مادر اگر هرگز نایند روااند
دانم که رها یابد از دوزخ ابلیس گر ز آتش این قوم بدین فعل رهااند
دانم که بدین فعل که می بینم هر چند گویند تو راایم حقیقت نه تورااند
آنها که تورااند ز فعل بد اینها درمانده و دل خسته و با درد و بکااند
دانند که در عالم دین شهره لوائی است پنهان شده در سایهٔ این شهره لوااند
آن شمس که روزیش برآری تو زمغرب از فضل تو خواهنده مرو را به دعااند
تا جای پدر باز ستانند ز دیوان اینها که سزای صلوات اند و ثنااند
ای امت برگشته ز اولاد پیمبر اولاد پیمبر حکم روز قضااند
این قوم که این راه نمودند شما را زی آتش جاوید دلیلان شمااند
این رشوت خواران فقهااند شما را ابلیس فقیه است گر اینها فقهااند
از بهر قضا خواشتن و خوردن رشوت فتنه همگان بر کتب بیع و شرااند
رشوت بخورند آنگه رخصت بدهندت نه اهل قضااند بل از اهل قفااند
بر من ز شما نیست سفاهت عجب ایرا آنند که در دین فقهااند سفهااند
گر احمد مرسل پدر امت خویش است جز شیعت و فرزند وی اولاد زنااند
ما بر اثر عترت پیغمبر خویشیم و اولاد زنا بر اثر رای و هوااند
اسلام ردائی ز رسول است و، امامان از عترت او، حافظ این شهره ردااند
آنان که فلان است و فلان زمرهٔ ایشان نزدیک حکیمان زدر عیب و هجااند
ما را چو کند پیر چه گوئیم که رهبر در دین حق از عترت پیغمبر مااند؟
ای حجت، می گوی سخنهای به حجت زیرا که صبائی تو و خصمانت هبااند
موسی زمان را تو یکی شهره عصائی وانکه نشناسند که خصمان عقلااند

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اثر قصیده‌ای است حکمی و انتقادی که در آن شاعر با بیانی صریح و کوبنده، مرز میان حقیقت انسانیت و ظاهرِ آن را ترسیم می‌کند. از منظر شاعر، انسانیت تنها در داشتن صورت و شکل انسانی خلاصه نمی‌شود، بلکه جوهرِ آن در بهره‌مندی از خرد، دانش الهی و تبعیت از ولایت اهل‌بیت نهفته است. او توده‌های عامی و ناآگاه را که در غفلت و مادیات غوطه‌ورند، به حیوانات و جمادات تشبیه کرده و آن‌ها را فاقد اعتبار حقیقی می‌داند.

در بخش دوم، شاعر با لحنی تند و گزنده به نقد فقیهان و عالمانِ دنیاپرست می‌پردازد که با گرفتن رشوه و تحریف دین، مردم را به گمراهی می‌کشانند. این اثر در واقع فریادی علیه نفاق، جهل و فساد اخلاقی است که شاعر آن را مانعی بزرگ در مسیر شناخت حقیقت می‌بیند و با ارجاع به میراث پیامبر و خاندانش، راه نجات را در بازگشت به این سرچشمه‌های نور و معرفت می‌جوید.

معنای روان

مردم نبود صورت مردم حکما اند دیگر خس و خارند و قماشات و دغااند

بسیاری از مردم تنها ظاهر انسانی دارند و حقیقتی در آن‌ها نیست؛ در حقیقت، دیگران جز خس و خاشاک بی‌ارزش و فریب‌کار نیستند.

نکته ادبی: دغا به معنای فریب‌کار و نیرنگ‌باز است.

اینها که نیند از تو سزای که و کهدان مرحور وجنان راتو چه گوئی که سزااند؟

کسانی که شایستگیِ آن کسان (اهل‌بیت) را ندارند، تو چگونه می‌پنداری که شایسته و سزا هستند؟

نکته ادبی: مرحور وجنان احتمالا اشاره به گروهی خاص یا تعبیری کنایی برای گمراهان است.

باندوه چرایند شب و روز بمانده از چون و چرا زانکه ستوران چرااند

اینان چرا شب و روز در اندوه و حیرت مانده‌اند؟ چون مانند چهارپایان تنها به فکرِ چرا و خورد و خوراک خود هستند.

نکته ادبی: ایهام در واژه «چرا» (هم به معنای پرسش و هم به معنای چریدن).

این خیل چرا چویند و زخیل چراجوی این خلق بداندیش کزین گونه جرااند

این گروهِ در پیِ علف و چرا، که به دنبالِ چرا می‌گردند، این خلقِ بداندیش که این‌گونه هستند چه کسانی‌اند؟

نکته ادبی: تکرارِ چرا و چویند برای تأکید بر حیوانیتِ این گروه است.

در عالم انسانی مردم چو نبات است اینها چون ریاحین اند آنها چو گیااند

در عالم انسانیت، مردم مانند گیاهان هستند؛ برخی مانند گل‌های خوشبو و برخی مانند گیاهانِ بی‌فایده و علف هرزند.

نکته ادبی: ریاحین جمع ریحان، به معنای گل‌ها و گیاهان خوشبو.

در دست شه اینها سپرغمند کماهی در پیش خر آنها چو گیاهند و غذااند

اینان در دست پادشاه مانند سپری در برابر غم هستند، اما در برابرِ خر، خوراک و گیاه محسوب می‌شوند.

نکته ادبی: کماهی (کما هی) به معنای آن‌گونه که هست یا به سادگی.

گر تو سپر غمی شوی، این پور، به طاعت آنهات گزینند که بر ما امرااند

اگر تو با اطاعت و بندگی، سپرِ غمِ دیگران شوی، آنگاه همان کسانی که بر ما امارت دارند، تو را برمی‌گزینند.

نکته ادبی: پور به معنای فرزند یا شخص است.

دانا بر من کیست جز آنها که در امت خیرالبشراند و خلف اهل عبااند؟

به جز کسانی که بهترینِ بشر و بازماندگان اهل‌عبا (اهل‌بیت پیامبر) هستند، چه کسی نزد من دانشمند واقعی است؟

نکته ادبی: اشاره به حدیث کساء و مقام قدسی اهل‌بیت.

ایشان که به فرمان خدا از پدر و جد میمون خلفااند و بر امت خلفااند

آن‌ها که به فرمان الهی، از پدر و جدِ بزرگوار، جانشینانِ مبارک و خلفایِ بر حق برای امت هستند.

نکته ادبی: میمون به معنای مبارک و خجسته است.

آنها که به تایید الهی به ره دین اندر شب گم راهی اجرام سمااند

آن‌ها که به تأیید خداوند در مسیر دین، در شبِ گمراهیِ مردم، همچون ستارگانِ آسمان راهنما هستند.

نکته ادبی: اجرام سما (اجرام سماوی) استعاره از ستارگان هدایت‌گر.

آنها که مرایشان را اندر شرف و فضل مردان و زنان جمله عبیداند و امااند

آن‌ها که در شرافت و فضل، تمام زنان و مردانِ عالم، بندگان و کنیزانِ ایشان محسوب می‌شوند.

نکته ادبی: عبید و اما جمع عبد و امه (بنده و کنیز).

آنها که به تقدیر جهان داور ما را از درد جهالت به نکو پند شفااند

آن‌ها که به تقدیرِ الهی، با پندهای نیکو، ما را از دردِ جهالت شفا می‌دهند.

نکته ادبی: اشاره به نقشِ تربیتی و معنوی ائمه.

آنها که جهان را به چراغی که خداوند بفروختش اندر شب دین روی ضیااند

آن‌ها که برای روشناییِ جهان، چراغی که خداوند در شبِ دین برافروخته است، مظهرِ نور و روشنی هستند.

نکته ادبی: تشبیه دین به شب و ائمه به چراغ هدایت.

آنها که گوااند بر این خلق و برایشان زایزد پدر و جد بحق عدل گوااند

آن‌ها که بر این خلق گواه هستند و از جانب خدا، پدران و نیاکانشان بر عدالتِ آن‌ها گواهی داده‌اند.

نکته ادبی: اشاره به مقام گواهیِ (شهادت) ائمه در قیامت.

آنها که زپاکیزه نسب شیعت خود را از حوض جد خویش و نیا آب سقااند

آن‌ها که از تبارِ پاک، شیعیانِ خود را از حوضِ جدشان (کوثر) سیراب می‌کنند.

نکته ادبی: سقا به معنای سیراب‌کننده است.

آنها که گه حمله به تایید الهی چون ما ز ستوران چراینده جدااند

آن‌ها که هنگامِ سختی و کارزار، به تأیید الهی، از ما که مانند چهارپایان تنها به فکرِ چریدن و خوردن هستیم، جدا و متمایز هستند.

نکته ادبی: تداومِ استعاره‌ی حیوانی برای مردم عادی.

آنها که بریشان ما را همه هموار میراث نیائیم که میراث نیااند

آن‌ها که میراثِ نیاکانشان را به ما می‌رسانند و ما همگی بر این میراث که میراثِ نیاکان است، یکسان هستیم.

نکته ادبی: تکرار میراث برای تأکید بر اصالت.

آنها که چو محراب شریفند و مقدم دیگر به صفا جمله وضیعند و ورااند

آن‌ها که همچون محرابِ شریف، مقدم و پیشرو هستند و دیگران در برابرِ صفای آن‌ها، خوار و پست به شمار می‌آیند.

نکته ادبی: وضیع در مقابل شریف به معنای پست و پایین‌مرتبه است.

حجاج و کریمان و حکیمان جهانند ویشان به ره حکمت قبلهٔ حکمااند

آن‌ها که حجاج، کریمان و حکیمانِ جهانند و خودشان قبله و مرجعِ تمامِ حکیمان هستند.

نکته ادبی: حجاج به معنایِ اهلِ استدلال و دلیل‌داران است.

کعبهٔ شرف و علم خفیات کتاب است ویشان به مثل کعبهٔ رکن اند و صفااند

آن‌ها که مانند کعبه‌ برای شرف و علمِ پنهانِ کتاب (قرآن) هستند و به مثالِ کعبه، رکن و صفا محسوب می‌شوند.

نکته ادبی: اشاره به ارکان و صفای کعبه به عنوان نمادهای تقدس.

زیشان به هر اقلیم یکی تند زبانی است گویا به صلاح گرهی کز صلحااند

از میان آن‌ها در هر اقلیم، سخنوری توانا وجود دارد که گویا به صلاح و درستیِ گروهی از صلحا است.

نکته ادبی: تندزبانی در اینجا به معنای فصاحت و قدرتِ کلام است.

بر اهل ولا ابر صلاحند و بر آنهاک نه اهل ولااند مثل باد بلااند

آن‌ها برای اهلِ ولایت همچون ابرِ پربرکت هستند و برای کسانی که ولایت ندارند، مانند بادِ بلا و آفت هستند.

نکته ادبی: تضاد میانِ ابرِ رحمت و بادِ بلا.

کوهی است به هر کشور از ایشان که از این خلق آنها که نبینند نه از اهل ولااند

در هر کشوری کوهی از ایشان وجود دارد و کسانی از این خلق که آن‌ها را نبینند، از اهلِ ولایت نیستند.

نکته ادبی: کوه استعاره از بزرگی و ثباتِ ائمه.

کوهی که برو چشمهٔ پاک آب حیات است نخچیر درو مومن و کبگان علمااند

کوهی که بر آن چشمه‌ی پاکِ آبِ حیات جاری است و در آن، مؤمنان مانند شکار و عالمان مانند کبک هستند.

نکته ادبی: نخچیر به معنای شکار است.

کوهی است به یمگان که بینند گروهیش کز چشم حقیقت سپر سر صفااند

در یمگان کوهی است که گروهی آن را می‌بینند، کسانی که از چشمِ حقیقت، مظهرِ پاکی و صفا هستند.

نکته ادبی: یمگان نام مکان محل اقامت شاعر.

کوهی که درو نور الهی است جواهر آنها که همی جویند جوهر به کجااند؟

کوهی که نورِ الهی در آن مانند جواهر است؛ آن‌هایی که به دنبالِ این جوهر هستند، کجا به دنبالش می‌گردند؟

نکته ادبی: استعاره‌ی نور به جواهر.

زین گوهر باقی نکند هیچ کسی قصد کز کوردلی شیفته برادر فنااند

هیچ‌کس قصدِ این گوهرِ باقی را نمی‌کند، زیرا از کوردلی، شیفته‌یِ فنا و دنیا شده‌اند.

نکته ادبی: تضادِ گوهرِ باقی و فنایِ دنیا.

آن است مرا کز دل با من به مرا نیست آنها نه مرااند که با من به مرااند

آن کسی که با من از دل و جان یکی نیست، او از من نیست؛ آن‌ها که با من به صداقت و یک‌رنگی نباشند، متعلق به من نیستند.

نکته ادبی: بازی با کلماتِ مرا و یک‌رنگی.

در گرد دل من به مرا هرگز ره نیست پاکیزه که بی هیچ مرااند مرااند

در گردِ دلِ من برایِ ریا و دورویی راهی نیست؛ انسان‌های پاک که هیچ‌گونه دغل‌کاری ندارند، از آنِ من هستند.

نکته ادبی: مرا در اینجا می‌تواند به معنایِ ریا و خودنمایی باشد.

مر گوهر با قیمت و با فضل و بها را اینها نه سزااند که بی قدر و بهااند

این نااهلان که قدر و ارزشی ندارند، لایقِ آن گوهرِ گران‌بها و پرفضیلت نیستند.

نکته ادبی: تأکید بر عدمِ استحقاقِ جاهلان نسبت به معارف.

از عدل و صواب است بقا زاده و اینها نه اهل بقااند که بر جور و خطااند

بقا و جاودانگی از عدل و درستی زاده شده و اینان که بر جور و خطاهستند، اهلِ بقا نیستند.

نکته ادبی: تضادِ عدل و ظلم در رسیدن به بقا.

پشه ز چه یک روز زید، پیل دوصد سال؟ زیرا ز پشه پیلان در رنج و عنااند

چرا پشه یک روز عمر می‌کند و فیل دویست سال؟ زیرا پیلان از دستِ پشه در رنج و سختی هستند.

نکته ادبی: استدلالِ حکمی شاعر برای تفاوتِ عمر و آثار.

عدلی است عطا ز ایزد ما را و ز دوزخ آنند رها کز در این شهره عطااند

عدالت، بخششی از طرفِ خدا به ماست و کسانی که از این بخششِ الهی بهره‌مندند، از دوزخ رها هستند.

نکته ادبی: عطا به معنای بخششِ الهی.

گر عادلی از طاعت بگزار حق وقت بنگر به بصیرت که در این جا بصرااند

اگر انسانِ عادلی حقِ وقت را با اطاعت ادا کند، با بصیرت بنگر که او در اینجا (دنیا) نیز بینا است.

نکته ادبی: بصرا (بصیر) به معنای بینایِ حقیقت.

وانها که ندانند به طاعت حق روزی بر جور و جفااند نه بر عدل و وفااند

و کسانی که روزگار را به اطاعتِ حق نمی‌گذرانند، بر جور و ستم هستند، نه بر عدل و وفاداری.

نکته ادبی: تضادِ عدل و جور.

یارب، چه شد آن خلق که بر آل پیمبر چون کژدم و مارند و چو گرگان و قلااند؟

خدایا، چه بر سرِ این خلقی آمده که با خاندانِ پیامبر همچون کژدم، مار، گرگ و قلا (سگِ شکاری) رفتار می‌کنند؟

نکته ادبی: قلا به معنای سگِ شکاریِ تندخو.

اینها که همی دشمن اولاد رسولند از مادر اگر هرگز نایند روااند

کسانی که دشمنِ اولادِ رسول هستند، اگر از مادر زاده نمی‌شدند، برایشان بهتر و روا بود.

نکته ادبی: اشاره به نفرین و مذمتِ دشمنانِ اهل‌بیت.

دانم که رها یابد از دوزخ ابلیس گر ز آتش این قوم بدین فعل رهااند

می‌دانم که ابلیس اگر از آتشِ کارهای این قوم رها شود، از دوزخ نجات می‌یابد.

نکته ادبی: اغراق برای نشان دادنِ زشتیِ عملِ دشمنان.

دانم که بدین فعل که می بینم هر چند گویند تو راایم حقیقت نه تورااند

می‌دانم با این کارهایی که از آن‌ها می‌بینم، هرچند ادعا می‌کنند که با تو هستند، در حقیقت با تو نیستند.

نکته ادبی: نقد نفاق و دورویی.

آنها که تورااند ز فعل بد اینها درمانده و دل خسته و با درد و بکااند

آن‌هایی که حقیقتاً با تو هستند، به خاطرِ کارهای بدِ این گروه، درمانده، دل‌شکسته و گریانند.

نکته ادبی: توصیفِ حالِ شیعیانِ واقعی.

دانند که در عالم دین شهره لوائی است پنهان شده در سایهٔ این شهره لوااند

آن‌ها می‌دانند که در عالمِ دین، پرچمی مشهور است و در سایه‌ی آن پرچمِ مشهور پنهان شده‌اند.

نکته ادبی: لوایِ دین استعاره از حقانیتِ اهل‌بیت.

آن شمس که روزیش برآری تو زمغرب از فضل تو خواهنده مرو را به دعااند

آن خورشیدی که روزی از مغرب طلوعش می‌دهی، همگی به خاطرِ فضلِ تو، خواهانِ آن هستند و برایش دعا می‌کنند.

نکته ادبی: اشاره به ظهورِ قائم و تغییرِ عالم.

تا جای پدر باز ستانند ز دیوان اینها که سزای صلوات اند و ثنااند

تا زمانی که جایگاهِ پدر را از دیوان (ظالمان) پس بگیرند، این گروهی که سزاوارِ صلوات و ثنا هستند.

نکته ادبی: دیوان به معنای شیاطین و ظالمان است.

ای امت برگشته ز اولاد پیمبر اولاد پیمبر حکم روز قضااند

ای امتی که از اولادِ پیامبر روی گردانده‌اید، بدانید که اولادِ پیامبر، حکمِ روزِ قیامت هستند.

نکته ادبی: تأکید بر جایگاهِ داوریِ اهل‌بیت در قیامت.

این قوم که این راه نمودند شما را زی آتش جاوید دلیلان شمااند

این گروهی که این راه را به شما نشان دادند، در واقع راهنمایانِ شما به سویِ آتشِ جاویدان هستند.

نکته ادبی: وارونه‌سازیِ مفهومِ هدایت توسطِ فقیهانِ فاسد.

این رشوت خواران فقهااند شما را ابلیس فقیه است گر اینها فقهااند

این رشوت‌خواران، فقیهانِ شما هستند؛ اگر این‌ها فقیه باشند، پس خودِ ابلیس فقیه است.

نکته ادبی: طعنه و استهزایِ شدیدِ فقیهانِ فاسد.

از بهر قضا خواشتن و خوردن رشوت فتنه همگان بر کتب بیع و شرااند

برایِ گرفتنِ قضاوت و خوردنِ رشوه، همگی در پیِ کتاب‌های خرید و فروش (شریعت برای دنیا) هستند.

نکته ادبی: اشاره به سوءاستفاده از فقه برای دنیاطلبی.

رشوت بخورند آنگه رخصت بدهندت نه اهل قضااند بل از اهل قفااند

رشوه می‌خورند و سپس به تو رخصت می‌دهند؛ این‌ها اهلِ قضاوت نیستند، بلکه از اهلِ پشت کردن به حقیقت‌اند.

نکته ادبی: اهل قفا (پشت) کنایه از بی‌اصالت بودن.

بر من ز شما نیست سفاهت عجب ایرا آنند که در دین فقهااند سفهااند

از شما نادانی (سفاهت) دیدن برای من عجیب نیست، زیرا کسانی که در دین فقیه شما هستند، خودشان سفیه هستند.

نکته ادبی: تضاد میانِ فقیه و سفیه.

گر احمد مرسل پدر امت خویش است جز شیعت و فرزند وی اولاد زنااند

اگر احمدِ مرسل پدرِ امتِ خویش است، پس جز شیعیان و فرزندانِ او، همگی اولادِ زنا هستند.

نکته ادبی: حکمِ تند و قاطعِ شاعر درباره‌یِ مشروعیتِ معنوی دشمنان.

ما بر اثر عترت پیغمبر خویشیم و اولاد زنا بر اثر رای و هوااند

ما در مسیر و راه و رسم خاندان پیامبر گام برمی‌داریم، اما کسانی که پیروِ آراء شخصی و خواهش‌های نفسانی خویش هستند، از اصالتِ الهی بهره‌ای ندارند.

نکته ادبی: واژه اثر در اینجا به معنای راه، روش و ردِ پا است که به معنای پیروی از سنتِ عترت است.

اسلام ردائی ز رسول است و، امامان از عترت او، حافظ این شهره ردااند

دین اسلام همچون ردایی است که از جانب پیامبر به یادگار مانده و امامان که از خاندان او هستند، پاسداران و نگهبانانِ این ردا محسوب می‌شوند.

نکته ادبی: ردا استعاره از اصول، احکام و پوششِ محافظ دین اسلام است که حفظ آن به عهده امامان است.

آنان که فلان است و فلان زمرهٔ ایشان نزدیک حکیمان زدر عیب و هجااند

کسانی که به دنبال سرانِ گمراهِ دیگر می‌روند، در دیدگاهِ خردمندان و اهل دانش، افرادی عیب‌دار و شایسته نکوهش هستند.

نکته ادبی: هجا در ادب فارسی به معنای شعری است که برای سرزنش و بدگویی از کسی سروده می‌شود.

ما را چو کند پیر چه گوئیم که رهبر در دین حق از عترت پیغمبر مااند؟

وقتی رهبرانِ ما در دینِ حق، عترتِ پیامبر هستند، چگونه می‌توانیم پیروِ دیگران باشیم و از آنان پیروی کنیم؟

نکته ادبی: استفهام انکاری در این بیت برای تأکید بر عدم صلاحیت رهبران غیرعترت به کار رفته است.

ای حجت، می گوی سخنهای به حجت زیرا که صبائی تو و خصمانت هبااند

ای حجت، با دلایل محکم و برهانی سخن بگو، زیرا تو بر حقی و دشمنانت همچون غباری ناچیز و بی‌ارزش هستند.

نکته ادبی: هبا به معنای ذرات غباری است که در نور آفتاب دیده می‌شود و استعاره از چیزی است که هیچ قوام و ارزشی ندارد.

موسی زمان را تو یکی شهره عصائی وانکه نشناسند که خصمان عقلااند

تو در این زمانه همچون عصای موسی، مایه قدرت و نشانِ حقانیت هستی، در حالی که دشمنانِ تو از این حقیقتِ آشکار بی‌خبرند و در نادانی به سر می‌برند.

نکته ادبی: عصای موسی نماد معجزه، قدرت الهی و ابزار اثبات حق در برابر باطل است.