دیوان اشعار - قصاید

ناصرخسرو

قصیدهٔ شمارهٔ ۲

ناصرخسرو
به چشم نهان بین نهان جهان را که چشم عیان بین نبیند نهان را
نهان در جهان چیست؟ آزاده مردم ببینی نهان را، نبینی عیان را
جهان را به آهن نشایدش بستن به زنجیر حکمت ببند این جهان را
دو چیز است بند جهان، علم و طاعت اگر چه گشاد است مر هر دوان را
تنت کان و، جان گوهر علم و طاعت بدین هر دو بگمار تن را و جان را
به سان گمان بود روز جوانی قراری نبوده است هرگز گمان را
چگونه کند با قرار آسمانت چو خود نیست از بن قرار آسمان را
سوی آن جهان نردبان این جهان است به سر بر شدن باید این نردبان را
در این بام گردان و بوم ساکن ببین صنعت و حکمت غیب دان را
نگه کن که چون کرد بی هیچ حاجت به جان سبک جفت جسم گران را!
که آویخته است اندر این سبز گنبد مر این تیره گوی درشت کلان را؟
چه گوئی که فرساید این چرخ گردان چو بی حد و مر بشمرد سالیان را؟
نه فرسودنی ساخته است این فلک را نه آب روان و نه باد بزان را
ازیرا حکیم است و صنع است و حکمت مگو این سخن جز مراهل بیان را
ازیرا سزا نیست اسرار حکمت مر این بی فساران بی رهبران را
چه گوئی بود مستعان مستعان گر نباشد چنین مستعین مستعان را؟
اگر اشتر و اسپ و استر نباشد کجا قهرمانی بود قهرمان را
مکان و زمان هر دو از بهر صنع است ازین نیست حدی زمین و زمان را
اگر گوئی این در قران نیست،گویم همانا نکو می ندانی قران را
قران را یکی خازنی هست کایزد حواله بدو کرد مر انس و جان را
پیمبر شبانی بدو داد از امت به امر خدای این رمهٔ بی کران را
بر آن برگزیدهٔ خدای و پیمبر گزیدی فلان و فلان و فلان را
معانی قران را همی زان ندانی که طاعت نداری روان قران را
قران خوان معنی است، هان ای قران خوان یکی میزبان کیست این شهره خوان را؟
ازین خوان خوب آن خورد نان و نعمت که بشناسد آن مهربان میزبان را
به مردم شود آب و نان تو مردم نبینی که سگ سگ کند آب و نان را
ازین کرد دور از خورش های آن خوان مهین شخص آن دشمن خاندان را
چو هاروت و ماروت لب خشک از آن است ابر شط دجله مر آن بدگمان را
اگر دوستی خاندان بایدت هم چو ناصر به دشمن بده خان و مان را
مخور انده خان و مان چون نماند همی خان و مان تو سلطان و خان را
ز دنیا زیانت ز دین سود کردی اگر خوارگیری به دین سوزیان را
به خاک کسان اندری، پست منشین، مدان خانهٔ خویش خان کسان را
یکی شایگانی بیفگن ز طاعت که دوران برو نیست چرخ گران را
یکی رایگان حجتی گفت، بشنو ز حجت مراین حجت رایگان را

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده با تکیه بر جهان‌بینیِ خردگرایانه و عرفانی ناصرخسرو، بر تمایز بنیادین میان «دیدنِ ظاهری» و «بینشِ درونی» تأکید می‌ورزد. شاعر معتقد است که جهانِ مادی گذران و فریبنده است و تنها با سلاحِ عقل (حکمت) و پیروی از آموزه‌های دینی (طاعت) می‌توان بر آشوب‌های آن چیره شد و به حقیقتی فراتر از ظاهر دست یافت.

در بخشِ میانی، شاعر قرآن را به «سفره‌ای» تشبیه می‌کند که تنها برای کسانی گشوده است که با شناختِ «میزبانِ» آن (اهل بیت) به حقیقتِ کلام الهی پی می‌برند. او با زبانی صریح و انتقادی، به کسانی که حقیقتِ ولایت را نادیده گرفته‌اند تاخته و آنان را از بهره‌مندی از این مائده‌ی آسمانی محروم می‌داند و مخاطب را به دوری از تعلقاتِ مادی و تمسک به معنویت فرا می‌خواند.

معنای روان

به چشم نهان بین نهان جهان را که چشم عیان بین نبیند نهان را

با چشمِ بصیرت و بینشِ درونی به ژرفای هستی بنگر، چرا که چشمِ ظاهربین تنها سطحِ رویینِ اشیاء را می‌بیند و از درکِ حقایقِ پنهان عاجز است.

نکته ادبی: واژه «نهان‌بین» در تقابل با «عیان‌بین» کنایه از بصیرتِ قلبی در مقابلِ حواسِ پنجگانه است.

نهان در جهان چیست؟ آزاده مردم ببینی نهان را، نبینی عیان را

حقیقتِ اصلیِ نهفته در این جهان، وجودِ «انسانِ آزاده» است. اگر به مقامِ انسانیت برسی، حقیقتِ پنهان را درک می‌کنی و دیگر فریبِ ظواهرِ آشکارِ دنیا را نمی‌خوری.

نکته ادبی: آزاده مردم در اینجا به معنای انسانِ رها از تعلقاتِ نفسانی است.

جهان را به آهن نشایدش بستن به زنجیر حکمت ببند این جهان را

دنیا را نمی‌توان با زنجیرهای آهنی و ابزارهای مادی مهار کرد؛ بلکه باید با زنجیرِ حکمت و عقل، سرکشیِ این جهان را رام کنی.

نکته ادبی: زنجیر حکمت، استعاره از اصولِ عقلانی و فلسفی برای کنترلِ امیال است.

دو چیز است بند جهان، علم و طاعت اگر چه گشاد است مر هر دوان را

دو عاملِ اصلی برای مهار کردنِ جهان، علم (دانایی) و طاعت (پیروی از حق) است، اگرچه راهِ رسیدن به هر دو، مسیری گشاده و ممکن برای همگان است.

نکته ادبی: گشاد بودن به معنای هموار و میسر بودن است.

تنت کان و، جان گوهر علم و طاعت بدین هر دو بگمار تن را و جان را

جسمِ تو مانندِ معدنی است که جانت باید در آن به دنبالِ گوهرِ علم و طاعت بگردد. پس هم جسم و هم جانت را در مسیرِ کسبِ این دو گوهر به کار گیر.

نکته ادبی: تشبیه تن به معدن و علم به گوهر (تشبیه مضمر).

به سان گمان بود روز جوانی قراری نبوده است هرگز گمان را

دورانِ جوانی بسانِ یک گمان و خیالِ زودگذر بود؛ چرا که برای هیچ‌کس، این خیال و توهمِ خوش، قرار و ثباتی نداشته است.

نکته ادبی: به‌سانِ گمان، استعاره از ناپایداری و عدمِ قطعیت در دورانِ جوانی است.

چگونه کند با قرار آسمانت چو خود نیست از بن قرار آسمان را

چگونه آسمان می‌تواند برای تو قرار و ثباتی فراهم کند، در حالی که ذاتِ خودِ آسمان نیز از بنیاد بی‌ثبات و در حالِ گردش است؟

نکته ادبی: اشاره به بی اعتباریِ چرخِ گردون در ادبیاتِ کهن.

سوی آن جهان نردبان این جهان است به سر بر شدن باید این نردبان را

این جهانِ مادی، نردبانی برای صعود به جهانِ معنا و آخرت است؛ باید از این نردبان بالا رفت و آن را وسیله‌ی تعالی قرار داد.

نکته ادبی: استعاره نردبان برای دنیا نشان‌دهنده دیدگاهِ عارفانه به دنیا به مثابه ابزارِ گذر است.

در این بام گردان و بوم ساکن ببین صنعت و حکمت غیب دان را

در این بامِ متحرک (آسمان) و زمینِ ساکن، صنعتگری و حکمتِ خداوندِ دانا به امورِ پنهان را مشاهده کن و به آن بیندیش.

نکته ادبی: بام گردان کنایه از آسمان و گنبدِ سپهر است.

نگه کن که چون کرد بی هیچ حاجت به جان سبک جفت جسم گران را!

بنگر که خداوند چگونه بدونِ هیچ زحمتی، جانِ لطیف و سبک را با جسمِ سنگین و مادی جفت و هم‌نشین کرده است.

نکته ادبی: تضاد میان جان (لطیف) و جسم (گران) در ساختارِ خلقت.

که آویخته است اندر این سبز گنبد مر این تیره گوی درشت کلان را؟

چه کسی این کره زمینِ تیره، بزرگ و سنگین را در میانِ این گنبدِ سبزِ آسمان آویزان کرده است؟

نکته ادبی: گنبد سبز استعاره از آسمان است.

چه گوئی که فرساید این چرخ گردان چو بی حد و مر بشمرد سالیان را؟

چه می‌گویی؟ آیا تصور می‌کنی که این چرخِ گردون با گذشتِ سالیانِ بی‌شمار، فرسوده و کهنه می‌شود؟

نکته ادبی: پرسش انکاری برای تأکید بر جاودانگیِ نظامِ آفرینش.

نه فرسودنی ساخته است این فلک را نه آب روان و نه باد بزان را

نه این فلک و آسمان، و نه آب‌های روان و نه بادهای وزنده، هیچ‌کدام به گونه‌ای ساخته نشده‌اند که با گذشتِ زمان فرسوده شوند.

نکته ادبی: اشاره به بقایِ قوانینِ طبیعی بر اساسِ نظمِ حکیمانه.

ازیرا حکیم است و صنع است و حکمت مگو این سخن جز مراهل بیان را

زیرا خداوند حکیم است و آفرینشِ او بر اساسِ حکمت و صنعتِ دقیق است؛ پس این سخنِ عمیق را جز نزدِ اهلِ سخن و خردمندان مگو.

نکته ادبی: تأکید بر لزومِ مخاطب‌شناسی در بیانِ اسرارِ حکمت.

ازیرا سزا نیست اسرار حکمت مر این بی فساران بی رهبران را

به همین دلیل، شایسته نیست که اسرارِ بلندِ حکمت را برای افرادِ بی‌خرد و بدونِ راهنما و بی‌انضباط بازگو کرد.

نکته ادبی: بی‌فسار کنایه از کسی است که در بندِ هوای نفس است و مهارِ عقل ندارد.

چه گوئی بود مستعان مستعان گر نباشد چنین مستعین مستعان را؟

چه می‌گویی؟ آیا یاری‌رسان (مستعان) می‌تواند وجود داشته باشد، اگر یاری‌خواهنده‌ای (مستعین) برای طلبِ یاری نباشد؟

نکته ادبی: بحثِ فلسفی در بابِ ضرورتِ وجودِ مرید و مراد یا خالق و مخلوق.

اگر اشتر و اسپ و استر نباشد کجا قهرمانی بود قهرمان را

اگر چهارپایانی چون اسب و استر نباشند، اصلاً قهرمان و سوارکار چگونه می‌تواند معنا و مصداق پیدا کند؟

نکته ادبی: تمثیل برای تبیینِ ضرورتِ وجودِ پیرو برایِ راهبر.

مکان و زمان هر دو از بهر صنع است ازین نیست حدی زمین و زمان را

زمان و مکان هر دو برایِ تحققِ کارِ آفرینش پدید آمده‌اند و به همین دلیل است که زمین و زمان، حد و مرزِ واقعی ندارند (در مقابلِ قدرتِ لایتناهی).

نکته ادبی: اشاره به نامحدود بودنِ قدرتِ خالق در ظرفِ زمان و مکان.

اگر گوئی این در قران نیست،گویم همانا نکو می ندانی قران را

اگر ادعا می‌کنی که این مطالب در قرآن نیامده است، پاسخ می‌دهم که تو قرآن را به درستی نمی‌شناسی و به عمقِ آن پی نبرده‌ای.

نکته ادبی: نقدِ ظاهرگراییِ مذهبی.

قران را یکی خازنی هست کایزد حواله بدو کرد مر انس و جان را

قرآن حافظ و نگهبانِ ویژه‌ای دارد که خداوندِ متعال، هدایتِ تمامیِ انس و جن را به او سپرده است.

نکته ادبی: اشاره به امام و ولی امر به عنوانِ خازن و مفسرِ قرآن.

پیمبر شبانی بدو داد از امت به امر خدای این رمهٔ بی کران را

پیامبر، به امرِ الهی، این گله‌ی بی‌کرانِ امت را به شبانی سپرد تا از آنان مراقبت کند.

نکته ادبی: تشبیه امت به رمه و امام/پیامبر به شبان (استعاره رایج در متون کهن).

بر آن برگزیدهٔ خدای و پیمبر گزیدی فلان و فلان و فلان را

اما تو بر آن برگزیده‌یِ خدا و پیامبر، دیگران (اشاره به غاصبانِ خلافت) را ترجیح دادی و آنان را برگزیدی.

نکته ادبی: اشاره‌یِ تاریخی-عقیدتیِ شاعر به موضوعِ خلافت و جانشینی.

معانی قران را همی زان ندانی که طاعت نداری روان قران را

معانیِ عمیقِ قرآن را نمی‌فهمی، زیرا طاعت و پیروی از راهبرِ حقیقیِ قرآن را در روان و جانِ خود نداری.

نکته ادبی: ارتباطِ میانِ طاعتِ ولیّ و فهمِ کلامِ وحی.

قران خوان معنی است، هان ای قران خوان یکی میزبان کیست این شهره خوان را؟

ای کسی که قرآن می‌خوانی، بدان که قرآن همچون سفره‌ای پربار است؛ بگو ببینم چه کسی میزبانِ این سفره‌یِ باشکوه است؟

نکته ادبی: استعاره قرآن به خوان (سفره) و خدا/امام به میزبان.

ازین خوان خوب آن خورد نان و نعمت که بشناسد آن مهربان میزبان را

از این سفرۀ پربرکت، تنها کسی می‌تواند بهره ببرد و نان و نعمت بردارد که میزبانِ مهربانِ آن را بشناسد.

نکته ادبی: تأکید بر لزومِ شناختِ امام برای بهره‌مندی از فیضِ قرآن.

به مردم شود آب و نان تو مردم نبینی که سگ سگ کند آب و نان را

انسان همان چیزی می‌شود که می‌خورد؛ آیا ندیده‌ای که سگ نیز از غذایِ سگ تغذیه می‌کند؟ (تأثیرِ خوراک بر منش).

نکته ادبی: اشاره به تأثیرِ لقمه و هم‌نشینی بر صفاتِ انسانی.

ازین کرد دور از خورش های آن خوان مهین شخص آن دشمن خاندان را

به همین دلیل، خداوند دشمنانِ خاندانِ پیامبر را از بهره‌مندی از نعمت‌هایِ این سفره‌ی الهی دور کرده است.

نکته ادبی: محرومیتِ دشمنانِ ولایت از درکِ حقایقِ دین.

چو هاروت و ماروت لب خشک از آن است ابر شط دجله مر آن بدگمان را

به همین خاطر است که بدگمانان و دشمنانِ حق، همچون هاروت و ماروت، لب‌تشنه و محروم در کنارِ شطِ دجله (دریایِ حقیقت) مانده‌اند.

نکته ادبی: اشاره اساطیری به هاروت و ماروت برای بیانِ محرومیتِ ابدی.

اگر دوستی خاندان بایدت هم چو ناصر به دشمن بده خان و مان را

اگر دوستیِ خاندانِ پیامبر را می‌خواهی، همچون ناصرخسرو، باید خان و مان (هستیِ مادی) خود را در راهِ دشمنِ آنان (هوایِ نفس) ببخشی و رها کنی.

نکته ادبی: اشاره به نامِ شاعر (ناصر) و تخلصِ او.

مخور انده خان و مان چون نماند همی خان و مان تو سلطان و خان را

اگر خان و مان تو از بین رفت، اندوهگین مباش؛ چرا که در نهایت، همین خان و مانِ تو نصیبِ حاکمان و دیگران خواهد شد.

نکته ادبی: اشاره به ناپایداریِ اموالِ دنیوی.

ز دنیا زیانت ز دین سود کردی اگر خوارگیری به دین سوزیان را

اگر زیان‌های دنیوی را خوار شماری و به سودِ دین بیندیشی، در حقیقت در این معامله، تو سود برده‌ای.

نکته ادبی: تقابلِ سودِ اخروی با زیانِ دنیوی.

به خاک کسان اندری، پست منشین، مدان خانهٔ خویش خان کسان را

در ملک و دارایی دیگران، خود را خوار و وابسته مکن؛ خانه و خانمانِ دیگران را خانه‌ی خود مپندار.

نکته ادبی: توصیه به عزتِ نفس و استقلالِ مالی و روحی.

یکی شایگانی بیفگن ز طاعت که دوران برو نیست چرخ گران را

با طاعت و بندگی، برای خود جایگاهی والا و شایسته فراهم کن که چرخِ روزگار بر آن تسلطی ندارد.

نکته ادبی: اشاره به مقامِ معنوی که فراتر از گردشِ چرخِ زمان است.

یکی رایگان حجتی گفت، بشنو ز حجت مراین حجت رایگان را

سخنی رایگان و حقیقتی ارزشمند به تو گفتم، پس گوش فرا ده و از این حجتِ بی‌دریغ، بهره‌مند شو.

نکته ادبی: دعوتِ شاعر به تفکر و پذیرشِ حکمت.

آرایه‌های ادبی

استعاره زنجیر حکمت

عقل و حکمت به زنجیری تشبیه شده است که می‌تواند سرکشیِ دنیا را مهار کند.

تمثیل خوان قرآن

قرآن به سفره‌ای تشبیه شده که معارفِ آن، خوراکِ جانِ مؤمنان است.

تشبیه نردبان جهان

دنیا به نردبانی تشبیه شده که باید از آن بالا رفت تا به کمال و آخرت رسید.

تضاد (طباق) نهان‌بین / عیان‌بین

تقابلِ میانِ بینشِ درونی و دیدنِ ظاهری برای تبیینِ معرفت‌شناسی.

تلمیح هاروت و ماروت

اشاره به داستانِ اساطیری دو فرشته برای بیانِ عطشِ بی‌پایان و محرومیتِ دشمنانِ حقیقت.