دیوان اشعار - مسمطات

منوچهری

در تهنیت عید و مدح سلطان مسعود غزنوی

منوچهری
نوروز بزرگم بزن ای مطرب، امروز زیرا که بود نوبت نوروز به نوروز
برزن غزلی، نغز و دل انگیز و دل افروز ور نیست ترا بشنو و از مرغ بیاموز
کاین فاخته زین گوز و دگر فاخته زان گوز بر قافیهٔ خوب همی خواند اشعار
کبکان دری غالیه در چشم کشیدند سروان سهی عبقری سبز خریدند
بادام بنان مقنعه بر سر بدریدند شاه اسپرمان چینی در زلف کشیدند
طوطی بچگان را سلب سبز بریدند شلوارک با پایچه های طبریوار
کبکان بی آزار که بر کوه بلندند بی قهقهه یک بار ندیدم که بخندند
جز خاربنان جایگه خود نپسندند بر پهلو از این نیمه ، بدان نیمه بگردند
هر ساعتکی سینه به منقار برندند چون جزع پر سینه و چون بسد منقار
شبگیر ز گل فاختگان بانگ برآرند گوییکه سحرگاه همی خواب گزارند
ماه سه شبه از بر گردن بنگارند از غالیه، بی آنکه همی غالیه دارند
صدبار به روزی در، پرها بشمارند چون نیم دبیری که غلط کرده به اشمار
چون آهوکان سم بنهند و بگرازند گویی که همه مهرهٔ نرد شبه بازند
آن گردن مخروط هر آنگه که بیازند دو گوشهٔ شیزین کمانی بطرازند
چون گردن سیمین طرازی بفرازند بر فرق سر و تیر بر از شیز به دیدار
هر ساعتکی بط سخنی چند بگوید در آب جهد جامه دگر بار بشوید
در آب کند گردن و در آب بروید گوییکه همی چیزی در آب بجوید
چون سینه بجنباند و یک لخت بپوید از هر سر پرش بجهد لولو شهوار
دراج کند گرد گیازار تکاپوی از غالیه عجمی بزده بر سر هر موی
هزمان بکند بانگ نمازی به لب جوی در سجده رود خیری با لالهٔ خودروی
تا سرخ کند گردن، تا سبز کند روی سرخی نه به شنگرفش و سبزی نه به زنگار
باد از سمنستان به تک آمد به طلایه تا حرب کند با سپه ابر نفایه
ابر از طرف کوه برآمد دو سه پایه ازشرم به رخساره فروهشته وقایه
آورد لی به جوال و به عبایه از ساحل دریا چو حمالان به کتفسار
چون باد بدو درنگرد دلش بسوزد با کینهٔ دیرینه ازو کینه نتوزد
گاهی بکشد مشعله گاهی بفروزد گاهی بدرد پیرهن و گاه بدوزد
گاهیش بیاموزد و گاهی بناموزد گاهی به بیابانش برد گاه به کهسار
ابر از فزع باد چو از کوه بخیزد با باد درآویزد و لختی بستیزد
تیغی بکشد منکر و میغی بنگیزد آخر نه بس آید به هزیمت بگریزد
چون مهتر ما مال همه پاک بریزد هم در بی اندازه و هم لولو شهوار

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اشعار از سروده‌های منوچهری دامغانی، شاعر طبیعت‌گرای سده پنجم هجری است که با استادی تمام، فضای پرشور و رنگارنگِ فرا رسیدن نوروز را به تصویر می‌کشد. شاعر در این قطعات، به توصیف دقیق و موشکافانه جلوه‌های طبیعت، به‌ویژه پرندگان و عناصر جوی می‌پردازد و با رویکردی تشبیهی و جاندارانگاری (تشخیص)، طبیعتی پویا، زنده و شادمان را به نمایش می‌گذارد.

فضای حاکم بر این اشعار، نشاط‌آور و سرشار از تحرک است که در آن، جانوران و پدیده‌های جوی هرکدام نقشی نمادین ایفا می‌کنند؛ گویی تمامی هستی برای استقبال از بهار و نوروزِ پیروز، به تکاپو افتاده‌اند. شاعر با زبانی پیراسته و تصاویر ملموس، مخاطب را به تماشای زیبایی‌های بی‌پایان جهانِ پیرامون دعوت می‌کند و بر عظمت و شکوه این فصلِ نوزایی تأکید می‌ورزد.

معنای روان

نوروز بزرگم بزن ای مطرب، امروز زیرا که بود نوبت نوروز به نوروز

ای نوازنده! به مناسبت نوروز بزرگ، موسیقی بنواز؛ چرا که نوبتِ رسیدنِ پی‌درپیِ نوروزها فرارسیده است.

نکته ادبی: نوروز بزرگ اشاره به جشن باستانی نوروز دارد. واژه مطرب در متون کهن به معنای نوازنده و خواننده است.

برزن غزلی، نغز و دل انگیز و دل افروز ور نیست ترا بشنو و از مرغ بیاموز

غزلی دل‌انگیز و شاد بخوان؛ و اگر شعری نمی‌دانی، گوش بسپار و از نغمه‌های پرندگان بیاموز.

نکته ادبی: دل‌افروز به معنای چیزی است که دل را روشن و شاد می‌کند.

کاین فاخته زین گوز و دگر فاخته زان گوز بر قافیهٔ خوب همی خواند اشعار

زیرا این پرنده فاخته بر این شاخه و آن فاخته بر شاخه دیگر، با قافیه‌پردازیِ طبیعی خود، آواز می‌خوانند.

نکته ادبی: گوز در اینجا واژه‌ای آرکائیک و مربوط به توصیف صدا یا محل نشستن پرنده در سبک منوچهری است.

کبکان دری غالیه در چشم کشیدند سروان سهی عبقری سبز خریدند

کبک‌های دری، چشمان خود را با سرمه (غالیه) آراستند و سروهای بلندقامت، جامه‌های گران‌بهای سبز رنگ به تن کردند.

نکته ادبی: غالیه ترکیبی از مشک و عنبر است؛ در اینجا استعاره از سیاهی و زیبایی چشم کبک است.

بادام بنان مقنعه بر سر بدریدند شاه اسپرمان چینی در زلف کشیدند

بادام‌بن‌ها گلبرگ‌های خود را همچون مقنعه‌ای بر سر دریدند و شکوفه‌های شاه‌اسپرم (نوعی گیاه خوشبو) را مانند زیور در میان زلف‌های خود جای دادند.

نکته ادبی: دریدن مقنعه استعاره از شکوفا شدن و باز شدن گلبرگ‌های بادام است.

طوطی بچگان را سلب سبز بریدند شلوارک با پایچه های طبریوار

جوجه طوطی‌ها جامه سبز رنگ پوشیدند و شلوارهایی با سبک و سیاق طبری (مازندرانی) به پا کردند.

نکته ادبی: طبری‌وار اشاره به سبک پوشش خاص مردم طبرستان دارد که در آن زمان معروف بوده است.

کبکان بی آزار که بر کوه بلندند بی قهقهه یک بار ندیدم که بخندند

کبک‌های بی‌ضرر که بر کوه‌های بلند زندگی می‌کنند، هرگز خنده‌ای (صدای قهقهه) از آن‌ها ندیدم مگر اینکه با صدای بلند آواز می‌خواندند.

نکته ادبی: قهقهه کنایه از صدای بلند آواز کبک است که شبیه خنده انسان است.

جز خاربنان جایگه خود نپسندند بر پهلو از این نیمه ، بدان نیمه بگردند

آن‌ها جایی جز میان بوته‌های خار را برای زندگی نمی‌پسندند و مدام بر پهلوهای خود از سمتی به سمت دیگر می‌غلتند.

نکته ادبی: اشاره به رفتار طبیعی کبک‌ها در کوهستان و جست‌وجوی مکان امن.

هر ساعتکی سینه به منقار برندند چون جزع پر سینه و چون بسد منقار

آن‌ها هر لحظه سینه خود را به منقار می‌سایند؛ سینه‌شان همچون سنگ جزع (سیاه و درخشان) و منقارشان مانند مرجان سرخ است.

نکته ادبی: جزع و بسد دو سنگ قیمتی هستند که برای تشبیه رنگ و درخشندگی سینه و منقار کبک به کار رفته‌اند.

شبگیر ز گل فاختگان بانگ برآرند گوییکه سحرگاه همی خواب گزارند

فاخته‌ها در سپیده‌دم با بانگ خود آواز برمی‌دارند، گویی که در سحرگاهان مشغول گزاردن نماز یا خواب‌گزاردن هستند.

نکته ادبی: خواب‌گزاردن در اینجا استعاره از نغمه‌سرایی در سحرگاه است.

ماه سه شبه از بر گردن بنگارند از غالیه، بی آنکه همی غالیه دارند

آن‌ها بر گردن خود نقشی شبیه به ماه سه شبه (هلال) می‌کشند؛ این نقش از جنس غالیه (سیاهی) است، بدون آنکه واقعاً غالیه‌ای داشته باشند.

نکته ادبی: توصیف زیبایی طبیعیِ گردن فاخته که گویی با نقوش طبیعی آراسته شده است.

صدبار به روزی در، پرها بشمارند چون نیم دبیری که غلط کرده به اشمار

آن‌ها در روز صدها بار پرهای خود را می‌شمارند، مانند منشیِ ناشی و حواس‌پرتی که در شمارش دچار اشتباه شده باشد.

نکته ادبی: تشبیه رفتار پرنده به منشی یا دبیری که در حساب‌وکتاب خود دچار خطا می‌شود.

چون آهوکان سم بنهند و بگرازند گویی که همه مهرهٔ نرد شبه بازند

آهووار گام برمی‌دارند و می‌خرامند؛ گویی همچون مهره‌های نرد در حال بازی کردن هستند.

نکته ادبی: تشبیه حرکت پرندگان به مهره‌های نرد که با ظرافت و نظم جابه‌جا می‌شوند.

آن گردن مخروط هر آنگه که بیازند دو گوشهٔ شیزین کمانی بطرازند

هرگاه آن گردن مخروطی‌شکل خود را می‌کشند، دو گوشه گردنشان همچون کمانِ ساخته شده از چوب شیز (آبنوس) زیبا می‌شود.

نکته ادبی: شیز نام نوعی چوب سیاه و سخت (آبنوس) است که در ادبیات کهن برای توصیف سیاهی و سختی به کار می‌رود.

چون گردن سیمین طرازی بفرازند بر فرق سر و تیر بر از شیز به دیدار

هنگامی که گردنِ سیمین و زیبای خود را برافراشته می‌کنند، گویی تیری از جنس چوب شیز در میان آن دیده می‌شود.

نکته ادبی: توصیف ظرافت و ترکیب رنگی گردن پرنده.

هر ساعتکی بط سخنی چند بگوید در آب جهد جامه دگر بار بشوید

مرغابی هر لحظه سخنی می‌گوید و در آب می‌پرد و دوباره خود را در آب می‌شوید.

نکته ادبی: توصیف حرکات تکراری و نمادین مرغابی در آب.

در آب کند گردن و در آب بروید گوییکه همی چیزی در آب بجوید

گردنش را در آب فرو می‌برد و از آب بیرون می‌آورد، گویی به دنبال چیزی در اعماق آب می‌گردد.

نکته ادبی: شخصیت‌بخشی (تشخیص) به رفتار کنجکاوانه مرغابی.

چون سینه بجنباند و یک لخت بپوید از هر سر پرش بجهد لولو شهوار

هنگامی که سینه خود را می‌جنباند و کمی می‌خرامد، از هر سرِ پرهایش قطراتی همچون مروارید گران‌بها می‌جهد.

نکته ادبی: لؤلؤ شهوار استعاره از قطرات آب است که بر روی پرهای پرنده می‌درخشند.

دراج کند گرد گیازار تکاپوی از غالیه عجمی بزده بر سر هر موی

دراج (نوعی کبک) در اطراف بوته‌های گیاه می‌خرامد، در حالی که گویی بر سر هر مویش غالیه‌ای عجمی (عطر سیاه) مالیده است.

نکته ادبی: غالیه عجمی کنایه از زیبایی و درخشندگی خیره‌کننده پرهای پرنده است.

هزمان بکند بانگ نمازی به لب جوی در سجده رود خیری با لالهٔ خودروی

هر لحظه کنار جوی آب آواز نیایش سر می‌دهد؛ گل خیری و لاله خودرو نیز گویی در کنارش به سجده رفته‌اند.

نکته ادبی: توصیف فضای معنوی و آرام‌بخش طبیعت در بهار.

تا سرخ کند گردن، تا سبز کند روی سرخی نه به شنگرفش و سبزی نه به زنگار

تا گردنش را سرخ و روی خود را سبز کند؛ قرمزی‌اش از شنگرف (رنگ قرمز) نیست و سبزی‌اش از زنگار (رنگ سبز) هم نیست (بلکه طبیعی است).

نکته ادبی: شنگرف و زنگار مواد معدنی برای ساخت رنگ هستند؛ شاعر تأکید بر زیبایی طبیعی دارد.

باد از سمنستان به تک آمد به طلایه تا حرب کند با سپه ابر نفایه

باد از گلستان به سوی میدان نبرد آمد تا با لشکر ابر که در آسمان است، بجنگد.

نکته ادبی: باد و ابر به عنوان دو سپاه متخاصم در نبرد توصیف شده‌اند.

ابر از طرف کوه برآمد دو سه پایه ازشرم به رخساره فروهشته وقایه

ابر از جانب کوه کمی بالا آمد و از شرم، پرده‌ای (وقایه) بر رخساره خود کشید.

نکته ادبی: وقایه به معنای پرده یا نقاب است؛ اینجا به کنایه از پوشیده شدن ابر اشاره دارد.

آورد لی به جوال و به عبایه از ساحل دریا چو حمالان به کتفسار

ابر مانند حمال‌ها که بار را با جوال و عبا حمل می‌کنند، بر شانه‌های خود باران را به دوش کشیده و آورده است.

نکته ادبی: تشبیه ابر به یک باربر خسته که باران را حمل می‌کند؛ تصویرسازی ملموس از پدیده طبیعی.

چون باد بدو درنگرد دلش بسوزد با کینهٔ دیرینه ازو کینه نتوزد

چون باد به ابر نگاه می‌کند، خشمش برانگیخته می‌شود؛ اما با وجود کینه قدیمی، نمی‌تواند به سادگی از آن انتقام بگیرد.

نکته ادبی: تداوم شخصیت‌بخشی به باد و ابر به عنوان دو موجود دارای احساس و کینه.

گاهی بکشد مشعله گاهی بفروزد گاهی بدرد پیرهن و گاه بدوزد

باد گاهی مشعل ابر را روشن می‌کند، گاهی آن را خاموش می‌کند، گاه پیراهن ابر را می‌درد و گاه می‌دوزد.

نکته ادبی: استعاره از تأثیر باد بر تغییر شکل و پراکندگی ابرها.

گاهیش بیاموزد و گاهی بناموزد گاهی به بیابانش برد گاه به کهسار

گاهی به ابر چیزی می‌آموزد و گاهی از یادش می‌برد؛ گاهی آن را به بیابان می‌برد و گاهی به کوهستان می‌کشاند.

نکته ادبی: توصیف سلطه باد بر حرکت ابرها در آسمان.

ابر از فزع باد چو از کوه بخیزد با باد درآویزد و لختی بستیزد

ابر از ترسِ باد هنگامی که از کوه برمی‌خیزد، با باد درگیر می‌شود و اندکی با او می‌جنگد.

نکته ادبی: تداوم تصویر نبرد میان باد و ابر.

تیغی بکشد منکر و میغی بنگیزد آخر نه بس آید به هزیمت بگریزد

باد شمشیری ترسناک می‌کشد و ابری تیره برمی‌انگیزد، اما سرانجام در برابر باد شکست می‌خورد و فرار می‌کند.

نکته ادبی: میغ به معنای ابر تیره و هزیمت به معنای شکست و فرار است.

چون مهتر ما مال همه پاک بریزد هم در بی اندازه و هم لولو شهوار

چون بزرگِ ما (ممدوح) اموال خود را با سخاوت تمام می‌بخشد، هم اموال بی‌اندازه و هم هدایای گران‌بها را (به همه می‌رساند).

نکته ادبی: مهتر ما اشاره به حامی و بزرگِ مورد ستایش شاعر دارد که سخاوتش به بارش باران تشبیه شده است.

آرایه‌های ادبی

تشخیص (شخصیت‌بخشی) باد از سمنستان به تک آمد... تا حرب کند با سپه ابر

شاعر باد و ابر را مانند دو سپاهی که به جنگ یکدیگر می‌روند توصیف کرده و به آن‌ها ویژگی‌های انسانی (جنگ، خشم، ترس) بخشیده است.

تشبیه چون نیم دبیری که غلط کرده به اشمار

رفتار پرندگان در شمارش پرهایشان به دبیری ناشی تشبیه شده که در حساب خود اشتباه می‌کند.

استعاره سیمین گردن

گردن درخشان و سفیدِ پرنده به نقره (سیمین) تشبیه شده است.

مراعات نظیر (تناسب) شنگرف و زنگار

این دو واژه به عنوان مواد اولیه رنگ‌سازی در یک بیت برای تأکید بر رنگ‌های طبیعیِ پرنده کنار هم آمده‌اند.

اغراق (مبالغه) صدبار به روزی در، پرها بشمارند

شاعر برای بیانِ رفتار وسواسی و تکراری پرنده در آراستگی، از مبالغه استفاده کرده است.