دیوان اشعار - مسمطات
در وصف خزان و مدح سلطان مسعود غزنوی
منوچهریدرک و برداشت
هوش مصنوعیمعنای روان
بیدار شوید و لباسهای خز و گرم فراهم کنید که فصل خزان و سرما فرا رسیده است و باد خنکی از سمت خوارزم وزیدن گرفته است.
نکته ادبی: خوارزم: اسم مکان؛ خِز: پوستین گرانبها.
برگهای درختان انگور را بنگرید که بر شاخهها چنان تغییر رنگ دادهاند که گویی لباسی رنگین به تن کردهاند.
نکته ادبی: رزان: جمعِ رز (درخت انگور)؛ به معنای تاکها.
کشاورز از دیدن این تغییرات انگشت تعجب به دندان میگزد، چرا که در باغ دیگر نه گلی مانده و نه شکوفه اناری.
نکته ادبی: سر انگشت گزیدن: کنایه از حیرت و پشیمانی.
گویی زیبایی و طراوت بهار (که به طاووس تشبیه شده) از بین رفته، پرهایش را چیدهاند و در گوشهای رهایش کردهاند.
نکته ادبی: طاووس بهاری: استعاره از زیباییهای بهار.
آن طراوت در گوشه باغ به حالتی افسرده رها شده، کسی به او توجهی نمیکند و با او همصحبت نمیشود.
نکته ادبی: خسته: به معنای مجروح و رنجور.
آن زیباییهای رنگینش را از او بازستاندهاند تا زمانی که پاییز بگذرد و دوباره فصل شکوفایی فرا رسد.
نکته ادبی: آذر و آذار: اشاره به ماههای تقویم سریانی که فصلهای پاییز و بهار را نشان میدهد.
آیا نمیبینی که آن موجود خجسته (میوه/گل) در چه وضع بدی است؟ چهرهاش زرد شده و چین و چروک برداشته است.
نکته ادبی: پرچین: کنایه از پیری و پژمردگی پوست میوه.
دلش معطر و خوشبو (غالیهفام) و چهرهاش همچون گل زرد شده است، گویی که دیشب شراب و عطر خورده است (اشاره به رسیدگی بیش از حد).
نکته ادبی: غالیه: نوعی ماده خوشبو و سیاه رنگ.
بوی خوشش رایحه سمن و مشک را از بین برده و رنگش نیز مانند چهره عاشق بیمار، زرد و رنگپریده است.
نکته ادبی: سمن: گل یاس.
به میوه ترنج نگاه کن که چه وضعیت عجیبی دارد؛ پستانی سفت و کشیده و سرنگون است.
نکته ادبی: ترنج: میوهای از خانواده مرکبات.
پوستش زرد و درونش سپید است و سپیدیاش بیشتر به چشم میآید؛ زردی در بیرون است و سفیدی در درون.
نکته ادبی: توصیف دقیق ساختمان مرکبات.
درونش مانند نقره سفید و بیرونش مانند سکه طلا (دینار) است و در آن سفیدی درون، دانههایی مانند مروارید گرانبها جای گرفته است.
نکته ادبی: سیم و دینار: استعاره برای سفیدی و زردی میوه.
نارنج همانند دو کفه ترازوی سیمین است که هر دو طرفش را با زر سرخ (رنگ نارنجی) طلاکاری کردهاند.
نکته ادبی: طلی کرده: پوشانده و زراندود کرده.
درونش پر از کافور، گلاب خوشبو و مروارید است؛ چنانکه گویی زرگری ماهر و جادوگر آن را ساخته است.
نکته ادبی: زرگر جادو: تشبیه طبیعت به زرگری ماهر.
هر دو لبش را با راز و رمز به هم چسبانده و روی پوستش را به دقت با نوک سوزن سوراخسوراخ کرده و صاف کرده است.
نکته ادبی: آژده: سوراخکاری شده (اشاره به منافذ پوست مرکبات).
آبی مانند یک دانه کوچک از آن بیرون زده و موهای ریزی نیز مانند جوانه از تنهاش روییده است.
نکته ادبی: جوژک: در اینجا اشاره به بخشهای کوچک گیاهی.
مادرش (شاخه) از او جدا شده و سرش از تن جدا گشته، اما جراحتش به زیبایی ترمیم شده است.
نکته ادبی: توصیفِ چیدهشدن میوه از شاخه.
یک پایهاش از بن شکسته و او را وارونه از پایه دیگر آویزان کردهاند.
نکته ادبی: اشاره به شیوه خشک کردن یا آویختن میوهها.
آن انار مانند یک جعبه ساده است که تمام رنگهای بیجاده (سنگ سرخ) را به آن دادهاند.
نکته ادبی: بیجاده: سنگ قیمتی سرخرنگ.
مقدار کمی گوهر سرخ در آن جعبه نهادهاند و پوستی زرد رنگ بر روی آن قرار گرفته است.
نکته ادبی: توصیف دانههای انار در میان پوست.
بر سرش ظرفی از عطر (غالیهدان) باز شده که پر از سکههای طلا (دانههای انار) است.
نکته ادبی: غالیهدان: ظرف عطر، استعاره برای تاج انار.
آن سیب مانند مخروطی از جنس گوی قند و نبات است که گویی صدها بار در رنگ زعفران غوطهور شده است.
نکته ادبی: تبرزد: قند و نبات؛ معصفری: رنگ زعفران یا گلرنگ.
گرد چهرهاش نقطههایی از جنس یاقوت سرخ (بسد) و در انتهای آن سبزهای درخشان از جنس زمرد قرار دارد.
نکته ادبی: بسد: مرجان قرمز.
در شکمش دو سه گنبد کوچک است که در هر یک، کودکی زنگینژاد (هسته سیب) مانند قیر سیاه خفته است.
نکته ادبی: قار: قیر (سیاه).
دهقان (باغبان) هنگام سحر از خانه بیرون میآید و بدون هیچ استراحتی به کار خود مشغول میشود.
نکته ادبی: دهقان: باغبان و صاحب مزرعه.
نزدیک تاکستان میرود و در آن را باز میکند تا ببیند وضعیت دختران رز (انگورها) چگونه است.
نکته ادبی: دختر رز: استعاره برای انگور.
هیچکدام از آن دختران دوشیزه دیگر چهرهاشان مانند قبل نیست؛ همه یا آبستن (رسیده) شدهاند یا بیمار (پژمرده).
نکته ادبی: آبستن: استعاره برای رسیدگی و پرآب شدن انگور.
باغبان میگوید: ای دخترکان، چه بلایی سرتان آمده؟ چه کسی چهره شما پردهنشینان را دیده است؟
نکته ادبی: پردگیان: زنان در حجاب؛ استعاره از انگورهای داخل تاک.
چه کسی شما را از خانه بیرون کشیده و این پردهای که خدا برای شما قرار داده بود را دریده است؟
نکته ادبی: اشاره به بلوغ و رسیدگی میوه که پردههای حجابش را کنار زده.
از وقتی من خانه را ترک کردم چه اتفاقی افتاده؟ زود باشید و توضیح دهید که چه کردهاید.
نکته ادبی: تغییر لحن باغبان به یک ناظر سختگیر.
مادر شما گفت که من فرزندانم را به دنیا آوردم و برای نگهداری از شما به زحمت افتادم.
نکته ادبی: مادر: تاک (درخت مادر).
من بر در باغ شما قفل زدم و هفته به هفته در را برای کسی باز نکردم.
نکته ادبی: اشاره به مراقبت از محصول.
اجازه ندادم کسی به شما نزدیک شود و گفتم باید پاکدامن و نیکوکار باقی بمانید.
نکته ادبی: تشبیه محصول به دختران در حجاب.
اما امروز میبینم که شما آبستن شدهاید و از سنگینی این گناه، تنتان رنجور شده است.
نکته ادبی: بارگرفته: کنایه از پرآب و رسیده شدن.
رخسارتان به رنگ طلا درآمده و شکمتان (زهدان) پر از بچه (دانه) شده است.
نکته ادبی: دینار: سکه طلا (اشاره به رنگ انگور رسیده).
پستانهایتان پر از شیر (شیره انگور) شده و شکم جلو آمده و چهرهتان تغییر رنگ داده است.
نکته ادبی: استعاره از رسیدگی انگور.
من هم مجازات شما را اجرا میکنم و اندامهای شما را یک به یک از هم جدا میکنم.
نکته ادبی: اشاره به له کردن انگور در چرخشت.
شما را از باغ به زندان میبرم و خیلی زود بازمیگردم، وقتی پیش شما میآیم، دیگر معطل نمیکنم.
نکته ادبی: زندان: ظرف یا مخزن فشردن انگور.
اندامهای شما را زیر لگد خرد میکنم، چون جز این سرنوشتی لایق شما نیست.
نکته ادبی: اشاره به لگدکوب کردن انگور برای گرفتن شیره.
دهقان وارد میشود و به آنها نگاهی میاندازد، سپس تیغ تیزش را میکشد و گلویشان را میبرد.
نکته ادبی: استعاره از جدا کردن خوشه از تاک.
آنها را در سبد میریزد و اگر جا نشدند، با فشار آنها را درون سبد جای میدهد.
نکته ادبی: تبنگویک: نوعی سبد بافتهشده.
آنها را بر پشت میگذارد و به خانه میبرد و از پشت پایین میآورد و روی هم انبار میکند.
نکته ادبی: توصیف انتقال محصول به کارگاه.
سپس آنها را در چرخشت (محل گرفتن شیره) میریزد و هزاران بار با لگد بر آنها میکوبد.
نکته ادبی: چرخشت: حوضچه مخصوص فشردن انگور.
رگهایشان را میبرد، استخوانهایشان را میشکند و پشت و سر و پهلویشان را درهم میکوبد.
نکته ادبی: توصیفِ له شدن کامل دانهها و ساقههای انگور.
آنها را شبانهروز رها نمیکند تا تمام خونشان (شیره) یکباره از تنشان خارج شود.
نکته ادبی: استعاره از خون به جای شیره انگور.
سپس رگ و استخوانهایشان را جدا میکند و دور میاندازد و دیگر به آنها توجهی نمیکند.
نکته ادبی: جداسازی تفاله از شیره.
خون، جان و روانشان (شیره ناب) را برمیدارد و دوباره در زندانی (ظروف) گران و سنگین میاندازد.
نکته ادبی: استعاره از شیره انگور به جان و روان.
سه ماه میگذرد و سراغی از آنها نمیگیرد، چرا که میداند در آن خون (شیره)، دیگر کسی گرفتار نیست.
نکته ادبی: اشاره به زمان تخمیر و رسیدن شراب.
یک روز صبح زود، شاد و خندان میآید و مهر و مومِ درِ آن ظرفها را برمیدارد.
نکته ادبی: مهر و بند: اشاره به پلمب کوزههای شراب.
وقتی به درون زندان (کوزهها) نگاه میکند، صد شمع و چراغ (درخشش و زلالی شراب) بر لب و دندانش میتابد.
نکته ادبی: استعاره از درخشش شراب زلال.
به قدری گل و یاسمن در این ظرف میبینید که در هیچ باغ و گلستانی مشابه آن را ندیدهاید.
نکته ادبی: سمن به معنای یاسمن است و نماد لطافت و زیبایی در ادب کهن.
از آنها میپرسم که چگونه شما را به این حال و روز درآوردم و پس از قرار دادن در خُم، به سلامت حفظ کردم؟
نکته ادبی: چسان به معنای به چه شکل یا چگونه است.
با ترکیبی از آب گوارا و خاک، گلی ساختم و سرِ خُم را با آن بستم تا در امان باشید.
نکته ادبی: سرشتن به معنای آمیختن و گل ساختن است که در اینجا کنایه از تدبیر و چارهجویی است.
با انگشت دورتادور گل را خطی کشیدم و گفتم از این پس دیگر شما را بازاری (عرضه برای فروش) نیست.
نکته ادبی: بنبشتم (نوشتم) در اینجا به معنای ترسیم کردن یا نقش زدن است.
امروز که در این خُم هستید، از گذشته زیباتر، بهتر و عاری از هرگونه عیب و نقص شدهاید.
نکته ادبی: بیآهو یعنی بیعیب و نقص، آهو در اینجا به معنای عیب و زشتی است.
زندهتر، نیرومندتر، والاتر و خوشخویتر از پیش شدهاید.
نکته ادبی: استفاده از صفتهای تفضیلی نشاندهنده اغراق در تحسین است.
به راستی که بسیار تازهتر و نوتر از قبل هستید و من دیگر از این پس شما را آزار نخواهم داد.
نکته ادبی: ننمایمتان یعنی به شما نشان نخواهم داد یا روا نخواهم داشت.
هرگز شما را از محفل خود دور نمیکنم و از جان، دل و دیدگانم برایم گرامیتر هستید.
نکته ادبی: این ابیات نشاندهنده پیوند عاطفی عمیق شاعر با معشوق یا پدیده مورد نظر است.
بر فرق سر شما گلاب سوری میپاشم و با جامی لبریز از آب، شما را سیراب میکنم.
نکته ادبی: گل سوری (گل محمدی) نماد شادابی و عطر خوش است.
به خوبی از شما قدردانی میکنم و حق زحماتتان را به شکلی شایسته ادا خواهم کرد.
نکته ادبی: بتاوار اصطلاحی کهن برای بیانِ به جا آوردن و ادا کردن حق است.
سپس بادهنوشی بادهای در ساغر میآورد و دهقان لحظهای آن را در کف دست نگه میدارد.
نکته ادبی: ساتگن به معنای پیاله یا ساغر است.
رنگ شراب بر رخسار پیاله نقش میبندد و عطر عود و بلسان در فضا میپیچد.
نکته ادبی: عود و بلسان از خوشبوترین عودهای کهن برای عطرافشانی هستند.
میگوید این می مشکین بر من گوارا نیست مگر اینکه آن را به یاد پادشاه عادل و برگزیده بنوشم.
نکته ادبی: نگوار استعاره از لذت نبردن است.
سلطان مسعود، ملک عادل و بزرگ؛ که در اوج اقتدار، حلمش از ادب و بخششاش از هنر او فزونی دارد.
نکته ادبی: حلم به معنای بردباری است.
او از گوهر خاندان محمود است و حتی از خودِ محمود نیز برتر است؛ همانطور که شعله عود از خودِ چوب عود بهتر است.
نکته ادبی: تمثیل نایره (شعله) برای نشان دادن برتری سلطان بر پیشینیان.
خداوند متعال پادشاهی جهان را به او بخشیده است و هیچکس را در کارِ خدای متعال دخالتی نیست.
نکته ادبی: خالق معبود اشاره به خداوند متعال دارد.
پادشاهی که از تبار پادشاهان زاده شده است؛ او جهان را تسخیر کرده، بهره برده و به دیگران بخشیده است.
نکته ادبی: این بیت بر مشروعیت و اصالت خاندانی سلطان تأکید دارد.
همه کشورها به او روی آوردهاند و هر دری که پدرش باز نکرده بود، او گشوده است.
نکته ادبی: استعاره از فتوحات پادشاه.
او هرگز دچار اشتباه و خطا نشده و به گفتار و کردار خویش مغرور نگشته است.
نکته ادبی: نفتادن به غلط کنایه از تدبیر و درایت است.
شاهی که هیچ حریفی توان مقابله با او را ندارد و شکار او جز شیر (مظهر قدرت) نیست.
نکته ادبی: شیر نماد دلیری و شجاعت حریفان سلطان است.
نیمی از جهان را تصرف کرده و هنوز سیر نشده و تا نیمه دیگر را نگیرد، آرام نمیگیرد.
نکته ادبی: دیر در اینجا کنایه از توقف و سکون است.
این پیروزیها صرفاً با شمشیر به دست نمیآید، بلکه باید عنایت خداوندِ جهانآفرین همراه او باشد.
نکته ادبی: تأکید بر تأیید الهی در حکمرانی.
امسال که این پادشاهِ چالاک اقدام به لشکرکشی کند، جهان را از وجود بیگانگان پاک خواهد کرد.
نکته ادبی: خارجیان به معنای دشمنان و بیگانگان از مرز و بوم است.
تا زمانی که سیل خروشان حرکت نکند، مسیر از خار و خاشاک پاک و صاف نمیشود.
نکته ادبی: تمثیل سیل برای حرکت لشکریان و پاکسازی دشمنان.
همانطور که وقتی باد میوزد پشه جرئت ندارد، وقتی آتش برمیخیزد، خار توانِ تیزی ندارد.
نکته ادبی: نماد قدرت مطلق در برابر ضعف دشمنان.
او در میدان نبرد همچون شیر است؛ بلکه بالاتر، که با دست خالی نیز میتواند شیر را شکار کند.
نکته ادبی: اغراق برای نشان دادن دلیری سلطان.
گناهکاران را اگرچه دیر مجازات میکند، اما وقتی بگیرد، چنان سخت میگیرد که نابودشان میکند.
نکته ادبی: زبر و زیر گرفتن کنایه از درهم کوبیدن و نابود کردن کامل است.
اگر او خاکی را در دست بگیرد، آن را به طلا و گوگرد سرخ تبدیل میکند؛ یعنی همه جا تحت فرمان اوست.
نکته ادبی: استعاره کیمیاگری برای قدرت و ثروتآفرینی سلطان.
آن روز که زرهِ سنگین میپوشد، از شدت فشار و هیبت، موی تنش از جوشن بیرون میزند.
نکته ادبی: جوشن به معنای زره جنگی است.
آنقدر نیزه میزند که نیزه به فریاد میآید و بندهای زرهش از شدت تلاش و مبارزه به هم میپیچد.
نکته ادبی: اغراق در توان فیزیکی در میدان جنگ.
دشمن از پستان مرگ، شیر مینوشد (میمیرد) و گلویش را به تیغِ خنجر پیکار میسپارد.
نکته ادبی: شیر نوشیدن از پستان اجل، کنایهای شاعرانه و تلخ از مرگ حتمی است.
ای شاه! تو پادشاهِ این جهانِ فانی هستی و خداوند زمین و زمان را به تو بخشیده است.
نکته ادبی: گذران به معنای فانی و ناپایدار است.
قیصر و خان را از روی زمین بردار؛ زیرا برای این جهان، وجود یک پادشاهِ قدرتمند کافی است.
نکته ادبی: اشاره به قدرت مطلق و یگانگی در فرمانروایی.
دیگر پادشاهان را با ملک چه کار؟ خرس و خوک نباید وارد باغ و گلزار شوند.
نکته ادبی: تحقیر دشمنان و مدعیان پادشاهی با تشبیه به حیوانات وحشی.
هر کس غیر از تو بر تخت پادشاهی بنشیند، ستمگر، نادان و مستِ غرور است.
نکته ادبی: بیخرد به معنای بیخرد و نادان است.
خداوندِ جهان، ملک را وقفِ تو کرده است و هیچکس اجازه ندارد به موقوفات خداوند دستدرازی کند.
نکته ادبی: واژه وقف در اینجا بار مذهبی و قداست حکومتی دارد.
باید دستِ متجاوزان را از وقف دیگران کوتاه کرد؛ چه نیکو گفتهاند که آتش بهتر از ننگ است.
نکته ادبی: اشاره به ضربالمثل مشهور عربی 'النار ولا العار'.
نیاکان تو نیز برای پادشاهی تو زاده شدند و تقدیرِ روزگار چنین بود که این ملک به تو برسد.
نکته ادبی: تأکید بر تقدیر و موروثی بودن حق حاکمیت.
این سرزمین را با شمشیر برای تو گشودند و پادشاهیِ ویژه را برای تو نهادند.
نکته ادبی: تلاش نیاکان برای آمادهسازی بستری برای قدرتِ سلطان.
دست به دست گشت و سرانجام به میراث تو رسید؛ این ملک از ابتدا متعلق به این پادشاه بود.
نکته ادبی: اشاره به زنجیره انتقال قدرت.
از وقتی به حکومت نشستی، کسی نتوانست با تو در این زمینه رقابت کند.
نکته ادبی: اساسی به معنای پایه و بنیاد است.
تو پادشاهی دادگر هستی و حق را میشناسی؛ پاکدل، پاکتن و دارای هوشی سرشار هستی.
نکته ادبی: پاکحواس کنایه از درایت و هوش کامل است.
آفرینش تو چنان است که با هیچکس قابل قیاس نیست و از خوی و طبیعتت کسی نمیتواند بیزار شود.
نکته ادبی: مدح صفات شخصی و انسانی سلطان.
ای خدایگانِ پادشاهان! ای کسی که با سرِ نیزه، قدرتِ دیگر نیزهداران را میربایی.
نکته ادبی: بار خدای به معنای پادشاهِ پادشاهان و بزرگِ بزرگان است.
ای راهنمایِ بزرگان و ای گشایندهیِ گرههایِ کور برای کسانی که راه را بر دیگران میبندند.
نکته ادبی: بسته گشای استعاره از توانایی در حل مشکلات و بنبستها.
ای نابودکنندهِ پادشاهانِ ظالم و ای پناهِ بیچارگان و مایه نجاتِ زوار.
نکته ادبی: مفرغ در اینجا به معنای رهاییبخش است.
ای سرورِ همه آزادگانِ زمانه، که لطفِ تو سختیهای روزگار را از دلها میزداید.
نکته ادبی: احرار جمع حر به معنای آزادگان است.
کردارِ تو کاملاً مخالفِ بیعدالتیهای زمانه است و تو بر پشتِ دشمنانت بارِ ذلت مینهی.
نکته ادبی: بارِ زمانه کنایه از مشکلات و سختیهای روزگار است.
تو خارهایِ راهِ برتریجویان را میچینی و ما را از خوابِ غفلتِ روزگار بیدار میکنی.
نکته ادبی: افاضل جمع افضل به معنای برترینهاست.
تو از آنچه در وصف تو گفتند، بسیار بهتر بودی و بر جان و روانِ پدرانت نیز افزودی.
نکته ادبی: تأکید بر کمالاتِ فراتر از انتظارِ سلطان.
تا جایی که توان داشتی، مهربانی و بخششِ خود را به دیگران نشان دادی و تا حدِ توان، غبارِ غم و مشکلات را از چهرهی سرزمین و مردمانت زدودی و برطرف کردی.
نکته ادبی: بزدودی از ریشهی سودن (سابیدن) به معنای پاک کردن و زدودن است.
تو حاصلِ کارهای نیک و نتایجِ مثبتِ اعمالت را مانند کشاورزی که محصولش را درو میکند، برداشت کردی. در مسیرِ پرفراز و نشیبِ حکومت، سختیها برایت هموار گشت و آنچه پیش از این آسان بود، برایت درسآموز و چالشبرانگیز شد.
نکته ادبی: کِشتی به معنای زراعت و کشتزار است و بدرودی از درودن به معنای درو کردن است.
آن درهایی را که با پیروزی و نصرت به رویِ مردم و آبادانی گشودی، هرگز بسته نشود و هر بنایی که به نیکی نهادی و پایهگذاری کردی، تا ابد پابرجا و ماندگار باقی بماند.
نکته ادبی: بسته مشواد (فعل امر نهی) برای دعا استفاده شده است.
همیشه و در همه حال، در کمالِ تندرستی و سلامت زندگی کنی و پیوسته از موهبتهای دولت، دارایی، شکوه و شادی بهرهمند باشی.
نکته ادبی: همیدون به معنای اینچنین و به همینگونه است.
خداوندِ پادشاه، هر آنچه از مال و بخشش در راهِ خدا انفاق کردی از تو بپذیرد و پروردگارِ جهانیان تو را از مکر و نیرنگهایِ روزگار حفظ کند.
نکته ادبی: ملک و جهاندار هر دو استعاره از خداوندِ متعال هستند.