دیوان اشعار - قصاید و قطعات

منوچهری

شمارهٔ ۷۷ - در مدح سلطان مسعود غزنوی

منوچهری
ای ترک من امروز نگویی به کجایی تا کس نفرستیم و نخوانیم نیایی
آنکس که نباید بر ما زودتر آید تو دیرتر آیی به بر ما که ببایی
آن روز که من شیفته تر باشم برتو عذری بنهی بر خود و نازی بفزایی
چون با دگری من بگشایم، تو ببندی ور با دگری هیچ ببندم، بگشایی
گویی: به رخ کس منگر جز به رخ من ای ترک چنین شیفتهٔ خویش چرایی
ترسی که کسی نیز دل من برباید کس دل نرباید به ستم، چون تو ربایی
من در دگران زان نگرم تا به حقیقت قدر تو بدانم که ز خوبی به چه جایی
هر چند بدین سعتریان درنگرم من حقا که به چشمم ز همه خوبتر آیی
با تو ندهد دل که جفایی کنم از پیش هر چند به خدمت در، تقصیر نمایی
ور زانکه به خدمت نکنی بهتر ازین جهد هر چند مرایی، به حقیقت نه مرایی
بی خدمت و بی جهد به نزد ملک شرق کس را نبود مرتبت و کامروایی
شاه ملکان پیشرو بارخدایان ز ایزد ملکی یافته و بارخدایی
مسعود ملک آنکه نبوده ست و نباشد از مملکتش تا ابدالدهر جدایی
این مملکت خسرو تایید سمائیست باطل نشود هرگز تایید سمائی
ایزد همه آفاق بدو داد و به حق داد ناحق نبود، آنچه بود کار خدایی
پاکیزه دلست این ملک شرق و ملک را پاکیزه دلی باید و پاکیزه دهایی
با هر که وفا کرد وفا را به سرآورد بس شهره بود در ملکان نیک وفایی
گر نامه کند شاه سوی قیصر رومی، ور پیک فرستد سوی فغفور ختایی،
از طاعت او حلقه کند قیصر درگوش وز خدمت فغفور کند پشت دوتایی
هرگز به کجا روی نهاد این شه عادل با حاشیهٔ خویش و غلامان سرایی
الا که به کام دل او کرد همه کار این گنبد پیروزه و گردون رحایی
چون قصد به ری کرد و به قزوین و به ساوه شد بوی و بها از همه بویی و بهایی
چون قصد کیا کرد به گرگان و به آمل بگذاشت کیا مملکت خویش و کیایی
کس کرد به کدیه، سپهی خواست ز گیلان هرگز به جهان میر که دیده ست و گدایی
کار مدد و کار کیا نابنوا شد زین نیز بتر باشدشان نابنوایی
امروز کیا بوسه دهد بر لب دریا کز دست شهنشاه بدو یافت رهایی
سالار سپاهان چو ملک شد به سپاهان برشد به هوا همچو یکی مرغ هوایی
گر چه به هوا برشد چون مرغ همیدون ور چه به زمین درشد چون مردم مائی
فرزند به درگاه فرستاد و همی داد بر بندگی خویش بیکباره گوایی
زان روز مرائی شد و گشته ست سبکدل سالار، سبکدل نشود میرمرائی
ای بار خدا و ملک بار خدایان شاه ملکانی و پناه ضعفایی
در دارفنا، اهل بقا خلق ندیده ست از اهل بقایی تو و در دار فنایی
چون ایزد شاید ملک هفت سموات بر هفت زمین بر، ملک و شاه تو شایی
یک نیمه جهان را به جوانی بگشادی چون پیر شوی نیمهٔ دیگر بگشایی
زنگ همه مشرق به سیاست بزدودی زنگ همه مغرب به سیاست بزدایی
هر شاه که از طاعت تو باز کشد سر فرق سر او زیر پی پیل بسایی
آنکس که دغایی کند او با ملک ما زو باز نگردد ملک ما به دغایی
تا بوی دهد یاسمن و چینی و سنبل تا رنگ دهد وسمهٔ رومی و الایی
جاوید بزی بارخدایا به سلامت با دولت پیوسته و با عمر بقایی
یک دست تو با زلف و دگر دست تو با جام یک گوش به چنگی و دگر گوش به نایی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده در سبک قصیده و در سیاق مداحانه سروده شده است. بخش نخست آن با لحنی عاشقانه و گلایه‌آمیز (نسیب) آغاز می‌شود که شاعر در آن، بی‌اعتنایی و طنازی محبوب خود را به تصویر می‌کشد و به بازیِ روان‌شناختیِ میان عاشق و معشوق در طلب و گریز می‌پردازد.

در ادامه، با یک گریزِ هنرمندانه (تخلص)، شعر به ستایشِ سلطانِ وقت (مسعود) می‌پردازد. شاعر با تکیه بر مفاهیم الهی‌گرایانه، قدرتِ حاکم را فراتر از مرزهای جغرافیایی و تأییدشده از جانب پروردگار می‌داند. در این بخش، شاعر با ذکر نامِ مناطق مختلف و شکستِ حاکمان محلی در برابر هیبتِ سلطان، به ترسیمِ سیمایِ یک پادشاهِ مقتدر، عادل و وفادار می‌پردازد که جهان پیرامونش مطیع اراده اوست.

معنای روان

ای ترک من امروز نگویی به کجایی تا کس نفرستیم و نخوانیم نیایی

ای محبوب زیباروی من، امروز نمی‌گویی کجا هستی؟ تا زمانی که کسی را به سراغت نفرستیم و دعوتت نکنیم، خودت به دیدن ما نمی‌آیی.

نکته ادبی: ترک در اینجا استعاره از محبوب و زیبارو است که در ادبیات کهن به دلیل زیباییِ بی‌اعتنا رایج بوده است.

آنکس که نباید بر ما زودتر آید تو دیرتر آیی به بر ما که ببایی

کسی که تمایلی به آمدنش نداریم، زود به نزد ما می‌آید؛ اما تو که مشتاق دیدار تو هستیم، دیرتر از همه به بر ما می‌آیی.

نکته ادبی: ببایی در اینجا به معنای آمدن و حضور یافتن است.

آن روز که من شیفته تر باشم برتو عذری بنهی بر خود و نازی بفزایی

آن روزی که من بیش از همیشه شیفته و دلداده تو هستم، تو بهانه‌ای می‌تراشی و ناز و کرشمه‌ات را بیشتر می‌کنی.

نکته ادبی: بنہی در اینجا به معنای قرار دادن بهانه یا عذرآوردن است.

چون با دگری من بگشایم، تو ببندی ور با دگری هیچ ببندم، بگشایی

هنگامی که من به کسی دیگر روی خوش نشان می‌دهم، تو خودت را از من می‌گیری و می‌بندی؛ و اگر من نسبت به دیگران سرد و بی‌تفاوت شوم، تو به من روی می‌آوری.

نکته ادبی: تضاد میان گشودن و بستن برای بیانِ بازی‌های عاطفی میان عاشق و معشوق استفاده شده است.

گویی: به رخ کس منگر جز به رخ من ای ترک چنین شیفتهٔ خویش چرایی

می‌گویی که به صورت هیچ‌کس جز من نگاه مکن؛ ای محبوب زیبا، چرا این‌قدر شیفته و مغرورِ زیباییِ خویش هستی؟

نکته ادبی: شیفتهٔ خویش چرایی یعنی چرا این‌قدر به خودت مغرور و وابسته هستی.

ترسی که کسی نیز دل من برباید کس دل نرباید به ستم، چون تو ربایی

می‌ترسی که کسی دیگر دل مرا برباید؛ اما هیچ‌کس نمی‌تواند به آن ستمگری که تو دل مرا می‌ربایی، آن را از من بگیرد.

نکته ادبی: ستم در اینجا به معنای چیرگی و غلبه‌ی قهری است که از ویژگی‌های محبوبِ قدرتمند در شعر است.

من در دگران زان نگرم تا به حقیقت قدر تو بدانم که ز خوبی به چه جایی

من به دیگران نگاه می‌کنم تا به حقیقت دریابم که تو چقدر خوب و والایی و ارزش واقعی‌ات را بدانم.

نکته ادبی: قدر در اینجا به معنای ارزش و جایگاهِ معنوی محبوب است.

هر چند بدین سعتریان درنگرم من حقا که به چشمم ز همه خوبتر آیی

هرچند که در این جمع و میانِ دیگران نگاه می‌کنم، به راستی که در چشمان من تو از همه زیباتر و برتری.

نکته ادبی: سعتریان واژه‌ای کهن و مبهم در متن، به معنای این جمع و این دایره از مردم است.

با تو ندهد دل که جفایی کنم از پیش هر چند به خدمت در، تقصیر نمایی

دلم اجازه نمی‌دهد که با تو بدرفتاری کنم، حتی اگر در خدمت و محبت کردن به من کوتاهی کنی.

نکته ادبی: تقصیر نمایی به معنای کوتاهی کردن و قصور ورزیدن است.

ور زانکه به خدمت نکنی بهتر ازین جهد هر چند مرایی، به حقیقت نه مرایی

و اگر در خدمت به من بیش از این تلاش نمی‌کنی، هرچند که تظاهر به بی‌تفاوتی می‌کنی، اما در حقیقت ریاکار نیستی.

نکته ادبی: مرایی به معنای کسی است که به ریا و تظاهر کار می‌کند.

بی خدمت و بی جهد به نزد ملک شرق کس را نبود مرتبت و کامروایی

بدون خدمت و تلاش، در پیشگاهِ پادشاه شرق، هیچ‌کس به مرتبه و موفقیت دست نمی‌یابد.

نکته ادبی: ملک شرق اشاره به پادشاهی مسعود غزنوی دارد که قلمرو وسیعی در شرق داشت.

شاه ملکان پیشرو بارخدایان ز ایزد ملکی یافته و بارخدایی

او پادشاه پادشاهان است که از سوی خداوند به پادشاهی و بزرگی رسیده است.

نکته ادبی: بارخدایان به معنای پادشاهان بزرگ و والامقام است.

مسعود ملک آنکه نبوده ست و نباشد از مملکتش تا ابدالدهر جدایی

مسعود پادشاهی است که از روز ازل بوده و تا ابد نیز از مملکت‌داری جدایی‌ناپذیر است.

نکته ادبی: ابداالدهر کنایه از همیشگی و جاودانگی است.

این مملکت خسرو تایید سمائیست باطل نشود هرگز تایید سمائی

این پادشاهی و قدرتِ شاه، تأییدِ آسمانی و الهی دارد و هرگز از بین نمی‌رود.

نکته ادبی: تایید سمائی به معنای حمایت و پشتیبانی آسمانی است.

ایزد همه آفاق بدو داد و به حق داد ناحق نبود، آنچه بود کار خدایی

خداوند تمام جهان را به او بخشید و این بخشش بر حق بود؛ چرا که هرچه کارِ خداوند باشد، باطل نیست.

نکته ادبی: آفاق به معنای کرانه‌ها و سرتاسر جهان است.

پاکیزه دلست این ملک شرق و ملک را پاکیزه دلی باید و پاکیزه دهایی

این پادشاه شرق، دلی پاک دارد و برای پادشاهی، داشتنِ چنین دلِ پاک و منشِ نیکی ضروری است.

نکته ادبی: دهایی به معنای کیاست، هوش و منشِ پادشاهانه است.

با هر که وفا کرد وفا را به سرآورد بس شهره بود در ملکان نیک وفایی

او با هرکس پیمان بست، تا آخر بر سرِ عهد و وفا ماند؛ او در میان پادشاهان به وفاداری مشهور است.

نکته ادبی: وفا را به سرآورد کنایه از وفای کامل به عهد است.

گر نامه کند شاه سوی قیصر رومی، ور پیک فرستد سوی فغفور ختایی،

اگر شاه نامه‌ای به قیصر روم بفرستد، یا پیکی به سوی فغفور چین روانه کند،

نکته ادبی: قیصر و فغفور القاب پادشاهان بزرگ روم و چین در متون کهن هستند.

از طاعت او حلقه کند قیصر درگوش وز خدمت فغفور کند پشت دوتایی

قیصر در برابر فرمان او مطیع می‌شود و فغفور چین نیز از سرِ فروتنی در برابرش کمر خم می‌کند.

نکته ادبی: پشت دوتایی کنایه از کرنش، تواضع و تسلیم مطلق است.

هرگز به کجا روی نهاد این شه عادل با حاشیهٔ خویش و غلامان سرایی

این شاه عادل هرگز با لشکریان و غلامان خاص خود به جایی لشکرکشی نمی‌کند، مگر آنکه پیروزی حتمی باشد.

نکته ادبی: حاشیه به معنای اطرافیان و همراهان نزدیک است.

الا که به کام دل او کرد همه کار این گنبد پیروزه و گردون رحایی

مگر اینکه این آسمان بلند و چرخِ روزگار، همه کارها را طبق میل و اراده او انجام دهد.

نکته ادبی: گنبد پیروزه استعاره‌ای کلاسیک برای آسمان است.

چون قصد به ری کرد و به قزوین و به ساوه شد بوی و بها از همه بویی و بهایی

هنگامی که قصدِ تصرف ری، قزوین و ساوه کرد، نام و آوازه و شکوه از همه آن شهرها رخت بربست.

نکته ادبی: شد بوی و بها کنایه از از دست رفتن اعتبار و شوکت است.

چون قصد کیا کرد به گرگان و به آمل بگذاشت کیا مملکت خویش و کیایی

وقتی اراده کرد به گرگان و آمل حمله کند، حاکمِ آنجا (کیا) مملکت و حکومت خود را رها کرد و گریخت.

نکته ادبی: کیا لقب برخی حاکمان محلی در مناطق شمالی ایران بوده است.

کس کرد به کدیه، سپهی خواست ز گیلان هرگز به جهان میر که دیده ست و گدایی

کسی برای گدایی و درماندگی، از گیلان لشکری طلب کرد؛ هرگز در جهان دیده نشده که پادشاهی به گدایی بیفتد.

نکته ادبی: کدیه به معنای گدایی و درخواستِ از سرِ استیصال است.

کار مدد و کار کیا نابنوا شد زین نیز بتر باشدشان نابنوایی

کارِ این حاکمان محلی (مدد و کیا) به نابودی کشید و بیچارگیِ آن‌ها از این هم بدتر خواهد شد.

نکته ادبی: نابنوا به معنای بی‌نوا، فقیر و درمانده است.

امروز کیا بوسه دهد بر لب دریا کز دست شهنشاه بدو یافت رهایی

امروز آن حاکمِ محلی از سرِ ناچاری تسلیم شده است، چرا که به لطفِ شاهنشاه، جانش رهایی یافت.

نکته ادبی: بوسه دادن بر لب دریا کنایه از تسلیم و درماندگی است.

سالار سپاهان چو ملک شد به سپاهان برشد به هوا همچو یکی مرغ هوایی

هنگامی که پادشاه به سپاهان (اصفهان) رسید، حاکمِ آنجا از ترس همچون پرنده‌ای که به هوا می‌پرد، گریخت.

نکته ادبی: مرغ هوایی استعاره از فرار و پناه گرفتن در ارتفاعات یا سرگردانی است.

گر چه به هوا برشد چون مرغ همیدون ور چه به زمین درشد چون مردم مائی

اگرچه مثل پرنده به هوا گریخت و یا مثل مردمِ عادی به دلِ زمین پناه برد (فایده‌ای نداشت).

نکته ادبی: همیدون به معنای همچنین و این‌گونه است.

فرزند به درگاه فرستاد و همی داد بر بندگی خویش بیکباره گوایی

فرزند خود را به درگاه شاه فرستاد و با این کار، یک‌باره به بندگی و فرمان‌برداری خود اعتراف کرد.

نکته ادبی: گوایی دادن به معنای شهادت دادن و اقرار کردن است.

زان روز مرائی شد و گشته ست سبکدل سالار، سبکدل نشود میرمرائی

از آن روز که این حاکمِ محلی ریاکار شد، سبک‌سر گردید؛ یک پادشاهِ واقعی نباید به ریا و تزویر روی بیاورد.

نکته ادبی: میرمرائی یعنی پادشاهی که اهل تزویر و ریا باشد.

ای بار خدا و ملک بار خدایان شاه ملکانی و پناه ضعفایی

ای پادشاهِ بزرگ و سرورِ پادشاهان، تو شاهِ همه سرزمینی و پناهِ ضعیفان هستی.

نکته ادبی: ضعفا جمع ضعیف و به معنای ناتوانان است.

در دارفنا، اهل بقا خلق ندیده ست از اهل بقایی تو و در دار فنایی

مردم در این دنیای فانی، کسی را که اهل بقا و جاودانگی باشد ندیده‌اند؛ اما تو از جنسِ اهل بقایی و در این دنیای فانی حضور داری.

نکته ادبی: دارفنا استعاره از دنیای گذران است.

چون ایزد شاید ملک هفت سموات بر هفت زمین بر، ملک و شاه تو شایی

همان‌طور که خداوند شایسته پادشاهیِ هفت آسمان است، تو نیز بر هفت اقلیمِ زمین، شایسته پادشاهی هستی.

نکته ادبی: هفت سموات اشاره به ساختار کیهانی کهن دارد.

یک نیمه جهان را به جوانی بگشادی چون پیر شوی نیمهٔ دیگر بگشایی

نیمی از جهان را در دوران جوانی فتح کردی، و وقتی به پیری برسی، نیمه دیگر را نیز خواهی گشود.

نکته ادبی: این بیت نشان‌دهنده بلندپروازی و عظمتِ خیالی شاه در دیدگاه شاعر است.

زنگ همه مشرق به سیاست بزدودی زنگ همه مغرب به سیاست بزدایی

زنگار و تیرگیِ همه مشرق‌زمین را با سیاستِ خود پاک کردی و زنگارِ مغرب را نیز پاک خواهی کرد.

نکته ادبی: سیاست در اینجا به معنای تدبیر، قدرت و تنبیه است.

هر شاه که از طاعت تو باز کشد سر فرق سر او زیر پی پیل بسایی

هر پادشاهی که از فرمان تو سرپیچی کند، سرِ او را زیرِ پای پیلِ جنگی‌ات خرد خواهی کرد.

نکته ادبی: پیل کنایه از قدرتِ نظامی عظیم و ارتشِ فیل‌سوارِ پادشاهان شرقی است.

آنکس که دغایی کند او با ملک ما زو باز نگردد ملک ما به دغایی

کسی که با پادشاهی ما دغل‌بازی و فریب‌کاری کند، قدرتِ ما به خاطر آن فریب، از بین نمی‌رود.

نکته ادبی: دغایی به معنای حیله و نیرنگ است.

تا بوی دهد یاسمن و چینی و سنبل تا رنگ دهد وسمهٔ رومی و الایی

تا زمانی که یاسمن و سنبل بوی خوش دارند، و تا وقتی که وسمه و رنگ‌هایِ باارزش، رنگ می‌بخشند (پاینده باش).

نکته ادبی: وسمه و الایی اشاره به آرایه‌ها و رنگ‌های گران‌بهاست.

جاوید بزی بارخدایا به سلامت با دولت پیوسته و با عمر بقایی

ای پادشاه، همیشه در سلامت، با دولت و سعادتِ همیشگی و عمری طولانی و پایدار زندگی کن.

نکته ادبی: دولت در زبان کهن به معنای اقبال و سعادت است.

یک دست تو با زلف و دگر دست تو با جام یک گوش به چنگی و دگر گوش به نایی

یک دست تو در زلفِ محبوب و دست دیگرت به جامِ می مشغول باشد؛ یک گوشت به نوای چنگ و گوش دیگرت به صدای نی گوش بسپارد.

نکته ادبی: این بیت در پایان برای آرزوی عشرت و خوش‌گذرانی همراه با اقتدارِ شاه آمده است.

آرایه‌های ادبی

استعاره ترک

استفاده از واژه ترک به عنوان استعاره برای محبوب زیبارو و بی‌اعتنا.

تضاد گشودن و بستن

بیانِ کشمکش عاطفی عاشق و معشوق با استفاده از تضادِ گشودن و بستنِ دل یا روی خوش نشان دادن.

تشبیه چون مرغ هوایی

تشبیه فرار حاکم مغلوب به پرنده‌ای که از ترس می‌گریزد.

مبالغه گشودن نیمه جهان در جوانی

اغراق در توانایی و اقتدار پادشاه برای فتح تمام دنیا.

کنایه پشت دوتایی

کنایه از سرسپردگی، اطاعت و تواضعِ فروتنانه در برابر پادشاه.