دیوان اشعار - قصاید و قطعات

منوچهری

شمارهٔ ۷۵ - در وصف اسب و مدح شهریار

منوچهری
آفرین زان مرکب شبدیز فعل رخش خوی اعوجی مادرش و آن مادرش را یحموم شوی
گاه بر رفتن چو مرغ و گاه پیچیدن چو مار گاه رهواری چو کبک و گاه برجستن چو گوی
چون نهنگان اندرآب و چون پلنگان بر جبال چون کلنگان در هوا و همچو طاووسان به کوی
در شود بی زخم و زجر و در شود بی ترس و بیم همچو آذرشست، بتش همچو مرغابی، به جوی
پی ز قوس و فش ز درع و رگ ز موی و تن ز کوه سر ز نخل و دم ز حبل و برزسنگ و سم ز روی
دیر خواب و زود خیز و تیز سیر و دور بین خوش عنان و کش خرام و پاکزاد و نیکخوی
سخت پای و ضخم ران و راست دست و گرد سم تیزگوش و پهن پشت و نرم چرم و خرد موی
ابر سیر و باد گرد و رعد بانگ و برق جه کوه کوب و سهل بر و شخ نورد و راهجوی
گور ساق و شیر زهره، یوز تاز و غرم تک پیل گام و کرگ سینه، رنگ تاز و گرگ پوی
تیزچشم، آهن جگر، فولاد دل، کیمخت لب سیم دندان، چاه بینی، ناوه کام و لوح روی
نیزه و تیغ و کمند و ناچخ و تیر وکمان گردن و گوش و دم و سم و زهار و ساق اوی
اینچنین اسبی مرا داده ست بی زین شهریار اسب بی زین همچنان باشد که بی دسته سبوی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این قطعه شعری در سبک وصفی، با بهره‌گیری از اغراق‌های هنری و تشبیهات گوناگون، به توصیف ویژگی‌های کم‌نظیر یک اسب اصیل و نیرومند می‌پردازد. شاعر در سرتاسر ابیات، با پیوند زدنِ توانمندی‌های حیوانات وحشی و عناصر طبیعت با اندام اسب، تصویری اسطوره‌ای و باشکوه از این مرکب خلق می‌کند که گویی تمام صفات کمال یک حیوان جنگجو را یکجا در خود دارد.

در پایان، شاعر با چرخشی طنزآمیز یا نکته‌سنجانه، از ستایشِ بی‌حدِ اسب به بیان یک نقص فنی می‌رسد؛ او بیان می‌کند که این اسبِ بی‌نقص، بدون زین (ساز و برگ سواری)، همچون ظرفی است که کارایی اصلی خود را از دست داده و عملاً بلااستفاده مانده است.

معنای روان

آفرین زان مرکب شبدیز فعل رخش خوی اعوجی مادرش و آن مادرش را یحموم شوی

درود و آفرین بر آن مرکبی که در رفتار، همچون اسبِ افسانه‌ای «شبدیز» است و در خوی و خصلت، چون اسب پهلوانانه «رخش». نژاد مادرش از اسب‌های اصیل «اعوجی» است و اسبِ مادرِ او، اسبی قدرتمند و تیره رنگ (یحموم) بوده است.

نکته ادبی: شبدیز و رخش، اسب‌های اساطیری تاریخ و ادبیات ایران هستند. «اعوجی» اشاره به نژادی بسیار اصیل از اسب‌های عربی دارد.

گاه بر رفتن چو مرغ و گاه پیچیدن چو مار گاه رهواری چو کبک و گاه برجستن چو گوی

این اسب گاهی چنان سریع حرکت می‌کند که گویی پرنده است، گاهی چنان در پیچ و خم راه نرم و منعطف است که به مار می‌ماند، زمانی چون کبک خرامان راه می‌رود و زمانی چون گویِ پرتابی، جهشی بلند دارد.

نکته ادبی: «رهواری» به معنای نوعی راه رفتنِ نرم و موزون در اسب است.

چون نهنگان اندرآب و چون پلنگان بر جبال چون کلنگان در هوا و همچو طاووسان به کوی

در آب چون نهنگ شنا می‌کند، در کوهستان همچون پلنگ تیزرو است، در آسمان به چالاکی کلنگ (درنا) پرواز می‌کند و در میان کوچه‌ها با وقار همچون طاووس می‌خرامد.

نکته ادبی: شاعر برای نشان دادنِ تطبیق‌پذیری اسب، آن را به حیواناتِ قلمروهای مختلف (آب، خشکی، هوا) تشبیه کرده است.

در شود بی زخم و زجر و در شود بی ترس و بیم همچو آذرشست، بتش همچو مرغابی، به جوی

این اسب بدون هیچ زخم و آسیبی و بدون ترس و واهمه، وارد میدان می‌شود؛ در حرکت، تند و تیز همچون جرقه آتش است و در میان جوی آب، بسیار نرم و آرام چون مرغابی می‌خرامد.

نکته ادبی: «آذرشست» به معنای جرقه یا چیزی است که از آتش می‌جهد.

پی ز قوس و فش ز درع و رگ ز موی و تن ز کوه سر ز نخل و دم ز حبل و برزسنگ و سم ز روی

پاهایش کشیده و منعطف همچون کمان، زره‌اش محکم، رگ‌هایش باریک چون مو، بدنش استوار چون کوه، قد و قامتش چون درخت نخل، دمش بلند همچون طناب، سینه‌اش سفت مثل سنگ و سم‌هایش صیقلی است.

نکته ادبی: در اینجا اجزای بدن اسب به صورت فهرست‌وار با اشیاء گوناگون مقایسه شده است.

دیر خواب و زود خیز و تیز سیر و دور بین خوش عنان و کش خرام و پاکزاد و نیکخوی

کم می‌خوابد و سحرخیز است، بسیار تندرو و دوراندیش است؛ افسار را به‌خوبی پذیراست، در حرکت دلنواز است و نژادی پاک و اخلاقی نیکو دارد.

نکته ادبی: «کش خرام» یعنی کسی که خرامیدنِ او کشیده و زیباست.

سخت پای و ضخم ران و راست دست و گرد سم تیزگوش و پهن پشت و نرم چرم و خرد موی

پاهایی استوار، ران‌هایی تنومند، دست و پایی راست و موزون، سمی گرد و مدور، گوشی تیز، پشتی پهن، پوستی نرم و موهایی کوتاه و لطیف دارد.

نکته ادبی: «ضخم» به معنای تنومند و فربه است که در اینجا برای توصیف عضلات ران به کار رفته است.

ابر سیر و باد گرد و رعد بانگ و برق جه کوه کوب و سهل بر و شخ نورد و راهجوی

در حرکت همچون ابر، در چرخش همچون باد، در صدا همچون رعد و در درخشندگی همچون برق است؛ کوه‌ها را زیر پا له می‌کند، زمین‌های ناهموار را به‌راحتی می‌پیماید و سنگلاخ‌ها را درنوردیده و در پی راه است.

نکته ادبی: «شخ نورد» به معنای کسی است که مناطق کوهستانی و سنگلاخی را می‌پیماید.

گور ساق و شیر زهره، یوز تاز و غرم تک پیل گام و کرگ سینه، رنگ تاز و گرگ پوی

ساق پایش به گورخر، دل و جرئتش به شیر، تندروی‌اش به یوزپلنگ، و در دویدن به قوچ کوهی می‌ماند؛ گام‌هایش چون فیل سنگین و استوار، سینه‌اش چون کرگدن قدرتمند، تازندگی‌اش چون گوزن و در تعقیب و گریز چون گرگ است.

نکته ادبی: این بیت اوج توصیف توانمندی‌های فیزیکی حیوان با تمثیلِ حیواناتِ قدرتمند است.

تیزچشم، آهن جگر، فولاد دل، کیمخت لب سیم دندان، چاه بینی، ناوه کام و لوح روی

چشمانی تیزبین، جگری پولادین و دلی سخت دارد؛ لبانش همچون چرمِ دباغی شده، دندان‌هایش سفید مانند نقره، بینی‌اش گشاد، کامش به ناودان و صورتش مانند لوحی صاف و هموار است.

نکته ادبی: «کیمخت» (یا قیمخت) به معنای نوعی چرمِ دانه دار و بسیار محکم است.

نیزه و تیغ و کمند و ناچخ و تیر وکمان گردن و گوش و دم و سم و زهار و ساق اوی

تمام اجزای بدن او، همچون نیزه، شمشیر، کمند، تبرزین، تیر و کمان، دقیق و کارآمد هستند؛ از گردن و گوش و دم گرفته تا سم و ساق پاهایش، همگی در خدمت قدرت او هستند.

نکته ادبی: شاعر سعی کرده اجزای بدن اسب را از حیث کارایی، به ابزار جنگی تشبیه کند.

اینچنین اسبی مرا داده ست بی زین شهریار اسب بی زین همچنان باشد که بی دسته سبوی

این چنین اسبِ باشکوهی را پادشاه به من بخشیده است، اما افسوس که بدون زین است؛ اسبی که زین نداشته باشد، مانند کوزه‌ای است که دسته ندارد و نمی‌توان از آن استفاده کرد.

نکته ادبی: این بیت در پایانِ مدح، درخواستِ غیرمستقیم (طنز) شاعر از پادشاه برای تهیه ملزوماتِ اسب است.

آرایه‌های ادبی

تشبیه (Simile) چون نهنگان اندر آب...

تشبیه ارکان بدن و حرکات اسب به حیوانات و عناصر گوناگون برای نشان دادن کمال فیزیکی.

اغراق (Hyperbole) کوه کوب و سهل بر

بزرگ‌نمایی قدرت اسب به حدی که تواناییِ در هم کوبیدن کوه را دارد.

اسطوره‌پردازی شبدیز فعل رخش خوی

استفاده از اسامی اسب‌های نامدار تاریخ ایران برای نشان دادن اصالت و قدرت.

تمثیل (Allegory) اسب بی زین همچنان باشد که بی دسته سبوی

استفاده از یک موقعیت روزمره برای بیان نقص در کار بزرگِ شاه و بیان حاجت.