دیوان اشعار - قصاید و قطعات

منوچهری

شمارهٔ ۶۴ - در صنعت «جمع و تقسیم» و مدح فرماید

منوچهری
بزن ای ترک آهو چشم آهو از سر تیری که باغ و راغ و کوه و دشت پر ماهست و پرشعری
یکی چون خیمهٔ خاقان، دوم چون خرگه خاتون سیم چون حجرهٔ قیصر، چهارم قبهٔ کسری
گل زرد و گل خیری وبید وباد شبگیری ز فردوس آمدند امروز سبحان الذی اسری
یکی چون دو رخ وامق، دوم چون دو لب عذرا سیم چون گیسوی مریم، چهارم چون دم عیسی
بنالد مرغ با خوشی، ببالد مورد با کشی بگرید ابر با معنی، بخندد برق بی معنی
یکی چون عاشق بیدل، دوم چون جعد معشوقه سیم چون مژهٔ مجنون، چهارم چون لب لیلی
گهی بلبل زند بر زیر و گه صلصل زند بر بم گهی قمری کند از بر، گهی ساری کند املی
یکی مقصورهٔ عتاب و دیگر چامهٔ دعبل سه دیگر مخلص اخطل، چهارم مقطع اعشی
زبان و اقحوان و ارغوان و ضیمران نو جهان گشته ست از خوشی بسان لات و العزی
یکی چون زمردین بیرم، دوم چون بسدین مجمر سیم چون مرمرین افسر، چهارم عنبرین مدری
گل زرد و گل دورو، گل سرخ و گل نسرین ز درد و داغ دادستند ما را خط استغنی
یکی چون روی بیماران، دوم چون روی میخواران سیم چون دست با حنی چهارم دست بی حنی
به زیر گل زند چنگی، به زیر سروبن نایی به زیر یاسمین عروة، به زیر نسترن عفری
یکی«نی بر سرکسری»، دوم «نی بر سر شیشم» سه دیگر پردهٔ سرکش، چهارم پردهٔ لیلی
حمام و فاخته بر شاخ و تز و قمری اندر گل همی خوانند اشعار و همی گویند یا لهفی
یکی چون بشربن خازم، دوم چون عمر و بویحیی سیم چون اعشی همدان، چهار نهشل حری
نوای قمری، و طوطی، که: با رودست و می برسر نشید بلبل و صلصل: «قفانبک» و «من ذکری»
یکی چون معبد مطرب، دوم چون زلزل رازی سیم چون ستی زرین، چهارم چون علی مکی
چو طوبی گشت شاخ بید و شاخ سرو و نوژ و گل نشسته ارغنون سازان به زیر سایهٔ طوبی
یکی چون چتر زنگاری،دوم چون سبز عماری سیم چون قامت حوری، چهارم نامهٔ مانی
گل سرخ و پر تیهو، گل زرد و پر نارو به شعر و عشق این هردو، کنند این هر دو تا دعوی
یکی همچون جمیل آمد، دوم مانند بثینه سه دیگر چون زهیر آمد، چهارم چون ام اوفی
کنار آبدان گشته به شاخ ارغوان حامل سحاب ساجگون گشته به طفل عاجگون حبلی
یکی چون دیدهٔ یعقوب و دیگر چون رخ یوسف سه دیگر چون دل فرعون، چهارم چون کف موسی
به باغ مشکبوی اندر، نسیم باغ را جنبش به راغ سبز روی اندر، فرات آب را مجری
یکی چون روی این خواجه، دوم چون امر این مهتر سیم چون رای این سید، چهارم دست این مولی
خداوندیکه حزم وعزم و خشنودی و خشم او رسیدستند این هر یک، به حد غایةالقصوی
یکی پرانتر از صرصر، دوم برانتر از خنجر سیم شیرینتر از شکر، چهارم تلخ چون دفلی
چو خوانش هیچ خوانی نه، چو حالش هیچ حالی نه چو هالش هیچ هالی نه، چو جانش هیچ جانی نی
یکی سرمایهٔ نعمت، دوم سرمایهٔ دولت سه دیگر سایهٔ رحمت، چهارم مایهٔ تقوی
فعالش مایهٔ خیر و جمالش آیت خوبی جلالش نزهت خلق و کمالش زینت دنیی
یکی ماء معین آمد دگر عین الیقین آمد سیم حبل المتین آمد، چهارم عروةالوثقی
عداوت کردن و قصد و خلاف و کین او هریک برآرند از سر شیران جنگی طامةالکبری
یکی چون مشک بویقطان، دوم چون دام بوجعده سیم چون چنگ بوالحارث، چهارم دست بویحیی
به روی پاک و رای نیک و فعل خوب و کار خوش نظیر او ندانم کس، چه در دنیی، چه در عقبی
یکی چون چشمه زمزم، دوم چون زهرهٔ ازهر سیم چون روضهٔ رضوان، چهارم جنة الماوی
رضای او کند روشن، ثنای او کند نیکو هوای او کند بینا، سخای او کند فریی
یکی جان و دل لاغر، دوم مغز و سر تاری سه دیگر صورت زشت و چهارم دیدهٔ اعمی
سنا و سیرت پاک و نهاد و هیبت او را چهار آیات معجز کرد ما را از نبی الاعلی
یکی معراج نیکویی، دوم ساماح پیروزی سه دیگر چشمهٔ کوثر چهارم حیة تسعی
وقار و عزم و برش را و باسش را و سهمش را نداند کرد آن صافی و سر ابن ابی سلمی
یکی از کوه دارد زور و دیگر جنبش از ماهی سه دیگر قوت از تنین، چهارم هیبت از افعی
من از عبدالمجید افلح ابن المنتشر منم همه خیر و همه خوبی همه بر و همه نشری
یکی طعم عسل دارد، دوم شیرینی شکر سه دیگر لذت من و چهارم خوشی سلوی
حدیث لفظهای او و جد ... و جور او هم اندر عالم علوی هم اندر عالم سفلی
یکی درویش را نعمت، دوم محبوس را راحت سیم بیراه را عطفت، چهارم دیدهٔ اعمی
خداوندا! یکی بنگر به باغ و راغ و دشت و در که گشته از خوشی و نیکویی و پاکی و خوبی
یکی بتخانهٔ آزر، دوم بتخانهٔ مشکو سه دیگر جنت العدن و چهارم جنت الماوی
کنون هر وقت و هر ساعت به زیر شاخ و زیرگل تن خویش و تن ما را چهار آلای کن احری
یکی طنبورهٔ کویی دوم طنبور حدادی سه دیگر جام بغدادی، چهارم باد الصری
الا تا از صبورانست، نام چار پیغمبر هم اندر مصحف اولی، هم اندر مصحف اخری
یکی یعقوب بن اسحق و دیگر یوسف چاهی سیم ایوب پیغمبر، چهارم یونس متی
جمالت باد و جاهت باد و عزت باد و آسانی هم اندر عالم کبری، هم اندر عالم صغری
یکی بی رنج و بی سختی، دوم بی درد و بیماری سیم بی ذل و بی خواری، چهارم بی غمی شادی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اثر، قصیده‌ای است که با رویکردی طبیعت‌گرایانه و ستایش‌گرانه سروده شده و شاعر در آن با زبانی فاخر و ساختاری متقارن، به توصیف زیبایی‌های بهار و شکوه طبیعت می‌پردازد. فضا بسیار نشاط‌آور و پر از جنب‌وجوش است که از توصیف گل‌ها و پرندگان به ستایش ممدوح پیوند می‌خورد.

شاعر با استفاده از آرایه‌های تکرار و فهرست‌نویسی، جهانِ پیرامون را به چهار بخش تقسیم کرده و هر پدیده را با تشبیهاتِ غنی و تلمیحاتِ تاریخی و مذهبی به تصویر کشیده است. این سبک، نشان‌دهنده تسلط وی بر ادبیات عرب، داستان‌های کهن و تاریخ است که در نهایت به مدح یک شخصیت عالی‌رتبه و برشمردن صفات جلال و جمال او ختم می‌شود.

معنای روان

بزن ای ترک آهو چشم آهو از سر تیری که باغ و راغ و کوه و دشت پر ماهست و پرشعری

ای معشوق که چشمانی چون آهو داری، تیری از نگاهت به سمتم پرتاب کن؛ چرا که دشت و بیابان و کوهسار از زیبایی و شعر سرشار شده است.

نکته ادبی: ترک در ادبیات کلاسیک به معنای محبوب و زیبا‌روی است.

یکی چون خیمهٔ خاقان، دوم چون خرگه خاتون سیم چون حجرهٔ قیصر، چهارم قبهٔ کسری

صحنه طبیعت به قدری باشکوه است که گویی خیمه خاقان، خرگاه خاتون، حجره قیصر و گنبد کسری را در پیش رو داریم.

نکته ادبی: استفاده از اسامی بناهای تاریخی برای نشان دادن عظمت طبیعت.

گل زرد و گل خیری وبید وباد شبگیری ز فردوس آمدند امروز سبحان الذی اسری

گل‌های زرد و بید و بادِ سحرگاهی، گویی معجزه‌ای از بهشت هستند که به این دنیا آمده‌اند.

نکته ادبی: اشاره به آیه «سبحان الذی اسری» (سوره اسراء) که تلمیح به معراج پیامبر است.

یکی چون دو رخ وامق، دوم چون دو لب عذرا سیم چون گیسوی مریم، چهارم چون دم عیسی

این زیبایی‌ها در لطافت و نیکی، مانند رخسار وامق و عذرا، گیسوی مریم و دمِ عیسی بن مریم هستند.

نکته ادبی: تلمیح به شخصیت‌های عاشقانه و مذهبی برای توصیف زیبایی.

بنالد مرغ با خوشی، ببالد مورد با کشی بگرید ابر با معنی، بخندد برق بی معنی

پرنده با خوشحالی آواز می‌خواند، گیاه با بالیدن قد می‌کشد، ابرِ پرمحتوا می‌گرید و برقِ بی‌محتوا می‌خندد.

نکته ادبی: تشخیص (جان‌بخشی) به عناصر طبیعت.

یکی چون عاشق بیدل، دوم چون جعد معشوقه سیم چون مژهٔ مجنون، چهارم چون لب لیلی

هر جزء از این زیبایی، در حدِ عاشق بیدل، جعد معشوقه، مژه مجنون و لب لیلی است.

نکته ادبی: استفاده از اسامی نمادین عشق و عاشقی.

گهی بلبل زند بر زیر و گه صلصل زند بر بم گهی قمری کند از بر، گهی ساری کند املی

گاهی بلبل آواز زیر و بم می‌خواند و گاهی قمری و سار با لحنی خاص نغمه‌سرایی می‌کنند.

نکته ادبی: توصیفِ آواهای پرندگان در باغ.

یکی مقصورهٔ عتاب و دیگر چامهٔ دعبل سه دیگر مخلص اخطل، چهارم مقطع اعشی

این نغمه‌ها به اندازه اشعارِ فصیح عتاب، دعبل، اخطل و اعشی (از شعرای بزرگ عرب) گوش‌نواز است.

نکته ادبی: نام بردن از شعرای بزرگ عرب برای نشان دادن فصاحتِ آوای پرندگان.

زبان و اقحوان و ارغوان و ضیمران نو جهان گشته ست از خوشی بسان لات و العزی

زبان و گل‌های بهاری چنان شکوفا شده‌اند که جهان با این همه زیبایی، گویی به دوران بت‌پرستی و جاهلیت پیش از اسلام بازگشته است.

نکته ادبی: تلمیح به لات و عزی که از بت‌های معروف اعراب جاهلی بودند.

یکی چون زمردین بیرم، دوم چون بسدین مجمر سیم چون مرمرین افسر، چهارم عنبرین مدری

اشیاء و عناصر طبیعت مانند بیرم زمردین، مجمر بسدین، افسر مرمرین و مدری عنبرین گران‌بها و زیبا هستند.

نکته ادبی: استفاده از واژگان فاخر و تشبیهات جواهرگونه.

گل زرد و گل دورو، گل سرخ و گل نسرین ز درد و داغ دادستند ما را خط استغنی

گل‌های رنگارنگ با درد و داغی که بر دل دارند، به ما درس بی‌نیازی و استغنا می‌دهند.

نکته ادبی: خط استغنی کنایه از درسِ رهایی و بی‌پروایی است.

یکی چون روی بیماران، دوم چون روی میخواران سیم چون دست با حنی چهارم دست بی حنی

این گل‌ها گاهی به رنگ رخسار بیماران و میخواران و گاهی به رنگ دستِ حنابسته و دستِ بدون حنا هستند.

نکته ادبی: تشبیه رنگ گل‌ها به حالات انسانی.

به زیر گل زند چنگی، به زیر سروبن نایی به زیر یاسمین عروة، به زیر نسترن عفری

در زیر گل‌ها و درختان سرو و یاسمین و نسترن، موسیقی و نغمه‌های گوناگون به گوش می‌رسد.

نکته ادبی: ارتباط میان طبیعت و ادوات موسیقی.

یکی«نی بر سرکسری»، دوم «نی بر سر شیشم» سه دیگر پردهٔ سرکش، چهارم پردهٔ لیلی

این نواها گویی پرده‌های موسیقی چون نیِ خسروانی و نواهای سرکشِ عاشقانه لیلی است.

نکته ادبی: اشاره به مقام‌ها و پرده‌های موسیقی سنتی.

حمام و فاخته بر شاخ و تز و قمری اندر گل همی خوانند اشعار و همی گویند یا لهفی

کبوتران و پرندگان بر شاخه‌ها آواز می‌خوانند و گویی با لحنِ «یا لهفی» (افسوس) شعر می‌سرایند.

نکته ادبی: توصیفِ پرندگان با لحنی حزن‌آلود و عاشقانه.

یکی چون بشربن خازم، دوم چون عمر و بویحیی سیم چون اعشی همدان، چهار نهشل حری

آوای آنان چنان فصیح است که گویی بشر بن خازم و دیگر شاعران نامدارِ عرب در حال سرودن هستند.

نکته ادبی: یادکردِ شاعران عرب برای توصیف فصاحت پرندگان.

نوای قمری، و طوطی، که: با رودست و می برسر نشید بلبل و صلصل: «قفانبک» و «من ذکری»

نوای طوطی و قمری دعوت به بزم و می است و نغمه بلبل یادآورِ «قفانبک» (بایستید تا گریه کنیم) است.

نکته ادبی: اشاره به مطلع قصاید مشهور عربی برای یادآوری گذشته.

یکی چون معبد مطرب، دوم چون زلزل رازی سیم چون ستی زرین، چهارم چون علی مکی

این موسیقی با مهارتِ معبد مطرب، زلزل رازی و نوازندگان نامی همتراز است.

نکته ادبی: نام بردن از نوازندگان و موسیقیدانان قدیمی.

چو طوبی گشت شاخ بید و شاخ سرو و نوژ و گل نشسته ارغنون سازان به زیر سایهٔ طوبی

درختان بید و سرو و گل‌ها چون درخت طوبی شده‌اند و نوازندگان در سایه آن‌ها مشغول ساز زدن هستند.

نکته ادبی: اشاره به درخت طوبی در بهشت.

یکی چون چتر زنگاری،دوم چون سبز عماری سیم چون قامت حوری، چهارم نامهٔ مانی

این منظره چون چتر سبز و عماری فاخر و قامت حوری و نوشته‌های مانی است.

نکته ادبی: مانی به دلیل نقاشی‌های زیبا و کتاب ارژنگ شهرت دارد.

گل سرخ و پر تیهو، گل زرد و پر نارو به شعر و عشق این هردو، کنند این هر دو تا دعوی

گل‌های سرخ و زرد با زیبایی خود بر سرِ عشق و شعر ادعای برتری دارند.

نکته ادبی: جان‌بخشی به گل‌ها برای رقابت در زیبایی.

یکی همچون جمیل آمد، دوم مانند بثینه سه دیگر چون زهیر آمد، چهارم چون ام اوفی

این زیبایی‌ها هم‌تراز با داستان‌های عاشقانه جمیل و بثینه و زهیر و ام‌اوفی است.

نکته ادبی: تلمیح به داستان‌های عشقی ادبیات عرب.

کنار آبدان گشته به شاخ ارغوان حامل سحاب ساجگون گشته به طفل عاجگون حبلی

در کنار آب، شاخه‌های ارغوان و ابرهای تیره پدیدار شده‌اند که گویی بارداریِ طبیعت را نوید می‌دهند.

نکته ادبی: استعاره از ابرهای باران‌زا و شاخه‌های درهم‌تنیده.

یکی چون دیدهٔ یعقوب و دیگر چون رخ یوسف سه دیگر چون دل فرعون، چهارم چون کف موسی

این صحنه‌ها در زیبایی و قدرت، همچون دیده یعقوب و رخ یوسف و دل فرعون و کفِ موسی هستند.

نکته ادبی: تلمیح به داستان‌های قرآنی یوسف و موسی.

به باغ مشکبوی اندر، نسیم باغ را جنبش به راغ سبز روی اندر، فرات آب را مجری

نسیم در باغ‌های خوشبو می‌وزد و رودخانه فرات در دشت‌های سبز جاری است.

نکته ادبی: توصیفِ جریان طبیعت و آب.

یکی چون روی این خواجه، دوم چون امر این مهتر سیم چون رای این سید، چهارم دست این مولی

این شکوه، هم‌تراز با مقام و رای و دستِ بخشنده این خواجه و مهتر و مولی است.

نکته ادبی: آغازِ ستایش ممدوح با استفاده از چهارگانه صفات.

خداوندیکه حزم وعزم و خشنودی و خشم او رسیدستند این هر یک، به حد غایةالقصوی

خداوندگاری که تدبیر و عزم و خشم و خشنودی‌اش به نهایتِ کمال رسیده است.

نکته ادبی: ستایشِ صفاتِ ممدوح در سطح متعالی.

یکی پرانتر از صرصر، دوم برانتر از خنجر سیم شیرینتر از شکر، چهارم تلخ چون دفلی

او در حرکت سریع‌تر از طوفان، در برندگی چون خنجر، در شیرینی چون شکر و برای دشمنان تلخ چون گیاه دفلی است.

نکته ادبی: استفاده از متضادها برای توصیف شخصیت ممدوح.

چو خوانش هیچ خوانی نه، چو حالش هیچ حالی نه چو هالش هیچ هالی نه، چو جانش هیچ جانی نی

در کلام و منش و جانِ او، هیچ همتایی در جهان یافت نمی‌شود.

نکته ادبی: تاکید بر یگانگی و بی‌همتایی ممدوح.

یکی سرمایهٔ نعمت، دوم سرمایهٔ دولت سه دیگر سایهٔ رحمت، چهارم مایهٔ تقوی

او سرمایه نعمت و دولت و سایه رحمت و مایه تقواست.

نکته ادبی: برشمردن صفاتِ اخلاقی و سیاسی ممدوح.

فعالش مایهٔ خیر و جمالش آیت خوبی جلالش نزهت خلق و کمالش زینت دنیی

کردار او خیر، چهره‌اش نشان زیبایی، شکوهش نزهتِ مردم و کمالش زینتِ دنیاست.

نکته ادبی: توصیف صفات کمالی ممدوح.

یکی ماء معین آمد دگر عین الیقین آمد سیم حبل المتین آمد، چهارم عروةالوثقی

او چون آب گوارا، عین الیقین، حبل‌المتین و عروةالوثقی (دستگیره محکم) است.

نکته ادبی: استفاده از استعارات دینی و قرآنی برای تقدس بخشیدن به ممدوح.

عداوت کردن و قصد و خلاف و کین او هریک برآرند از سر شیران جنگی طامةالکبری

دشمنی با او، چنان ترسی در دلِ شیرانِ بیشه می‌افکند که به بلای بزرگ (طامه کبری) دچار می‌شوند.

نکته ادبی: طامة الکبری اشاره به قیامت و عذاب بزرگ دارد.

یکی چون مشک بویقطان، دوم چون دام بوجعده سیم چون چنگ بوالحارث، چهارم دست بویحیی

او در بخشش و هنر، سرآمدِ همه بزرگان است.

نکته ادبی: تلمیح به اسامی تاریخی عرب برای تاکید بر بزرگی ممدوح.

به روی پاک و رای نیک و فعل خوب و کار خوش نظیر او ندانم کس، چه در دنیی، چه در عقبی

در نیکی و کردار، نظیری برای او نه در دنیا و نه در آخرت نمی‌شناسم.

نکته ادبی: غلو در مدح برای نشان دادن بی‌همتایی ممدوح.

یکی چون چشمه زمزم، دوم چون زهرهٔ ازهر سیم چون روضهٔ رضوان، چهارم جنة الماوی

او چون چشمه زمزم، ستاره‌ای درخشان، بهشتِ رضوان و مأوای جاودان است.

نکته ادبی: تشبیه ممدوح به مکان‌های مقدس و آسمانی.

رضای او کند روشن، ثنای او کند نیکو هوای او کند بینا، سخای او کند فریی

رضایت او امور را روشن، ثنایش کار را نیکو و هوایش بینایی را افزایش می‌دهد.

نکته ادبی: تاثیرگذاری صفات ممدوح بر پیرامون.

یکی جان و دل لاغر، دوم مغز و سر تاری سه دیگر صورت زشت و چهارم دیدهٔ اعمی

در برابرِ این بزرگی، بدخواهانِ او، بی‌جان و تاریک و زشت‌صورت و کور هستند.

نکته ادبی: نکوهشِ دشمنان ممدوح با صفاتِ متضادِ خیر.

سنا و سیرت پاک و نهاد و هیبت او را چهار آیات معجز کرد ما را از نبی الاعلی

سیرت و هیبت او چنان است که گویی از آیات الهی و معجزاتِ پیامبر است.

نکته ادبی: تلمیح به معجزاتِ نبوی برای مدح ممدوح.

یکی معراج نیکویی، دوم ساماح پیروزی سه دیگر چشمهٔ کوثر چهارم حیة تسعی

او همچون معراجِ نیکی و چشمه کوثر و حیاتی جاویدان است.

نکته ادبی: اشاره به مفاهیمِ اخروی و مذهبی.

وقار و عزم و برش را و باسش را و سهمش را نداند کرد آن صافی و سر ابن ابی سلمی

وقار و عزم و شجاعت او، حتی برای شاعران بزرگی چون ابن ابی‌سلمی نیز قابل وصف نیست.

نکته ادبی: تلمیح به شاعرِ بزرگ عرب و ضعفِ زبان در وصفِ او.

یکی از کوه دارد زور و دیگر جنبش از ماهی سه دیگر قوت از تنین، چهارم هیبت از افعی

زور و جنبش و هیبت او از کوه و دریا و افعی گرفته شده است.

نکته ادبی: تشبیه صفاتِ ممدوح به نیروهای سهمگینِ طبیعت.

من از عبدالمجید افلح ابن المنتشر منم همه خیر و همه خوبی همه بر و همه نشری

من، عبدالمجیدِ افلح هستم که سرشار از خیر و خوبی و بخشندگی‌ام.

نکته ادبی: تخلص یا معرفی خود در متنِ ستایشِ ممدوح.

یکی طعم عسل دارد، دوم شیرینی شکر سه دیگر لذت من و چهارم خوشی سلوی

سخن و وجود او چون عسل و شکر و لذتی آسمانی است.

نکته ادبی: تشبیه کلام ممدوح به خوراکی‌های لذیذ.

حدیث لفظهای او و جد ... و جور او هم اندر عالم علوی هم اندر عالم سفلی

حدیثِ او در عالم بالا و عالم پایین (زمین و آسمان) زبانزد است.

نکته ادبی: اشاره به شهرتِ ممدوح در عوالم مختلف.

یکی درویش را نعمت، دوم محبوس را راحت سیم بیراه را عطفت، چهارم دیدهٔ اعمی

او پناهِ درویشان و مایه آرامشِ زندانیان و راهنمای گم‌گشتگان است.

نکته ادبی: برشمردن صفاتِ حمایتی ممدوح.

خداوندا! یکی بنگر به باغ و راغ و دشت و در که گشته از خوشی و نیکویی و پاکی و خوبی

پروردگارا، این باغ و راغ و دشت را بنگر که از برکتِ وجود او چه زیبا شده است.

نکته ادبی: مناجات و درخواستِ توجهِ الهی برای نشان دادن شکوهِ باغ.

یکی بتخانهٔ آزر، دوم بتخانهٔ مشکو سه دیگر جنت العدن و چهارم جنت الماوی

این مکان‌ها گویی بتخانه آزر و جنت‌العدن و مأوای جاودان هستند.

نکته ادبی: تضاد میان بتخانه و بهشت برای نشان دادنِ زیباییِ اغراق‌آمیز.

کنون هر وقت و هر ساعت به زیر شاخ و زیرگل تن خویش و تن ما را چهار آلای کن احری

اکنون در این باغ، باید برای تنِ خود و دیگران طلبِ آمرزش و نیکی کنیم.

نکته ادبی: آلای به معنای نعمت‌ها و الطاف الهی است.

یکی طنبورهٔ کویی دوم طنبور حدادی سه دیگر جام بغدادی، چهارم باد الصری

بساط عیش و نوش و نوازندگی و بادِ خوش‌گوار در این باغ برقرار است.

نکته ادبی: خاتمه‌ی توصیفی با ذکر ادواتِ عیش و طرب.

الا تا از صبورانست، نام چار پیغمبر هم اندر مصحف اولی، هم اندر مصحف اخری

آگاه باش که نام چهار تن از پیامبران در زمره صابران و بردباران، هم در کتاب‌های آسمانی پیشین (مانند تورات) و هم در آخرین کتاب آسمانی (قرآن) آمده است.

نکته ادبی: «مصحف اولی» اشاره به تورات یا کتب پیش از قرآن و «مصحف اخری» اشاره به قرآن کریم است. «الا» برای تنبیه و آگاهی‌بخشی به کار رفته است.

یکی یعقوب بن اسحق و دیگر یوسف چاهی سیم ایوب پیغمبر، چهارم یونس متی

نخستین آنان یعقوب فرزند اسحاق، دومی یوسف که در چاه افکنده شد، سومی ایوب پیامبر و چهارمین نفر یونس فرزند متی است.

نکته ادبی: «یوسف چاهی» اشاره‌ای است به داستانِ افتادنِ یوسف در چاه و «متی» نام پدرِ یونس است که در روایات آمده است.

جمالت باد و جاهت باد و عزت باد و آسانی هم اندر عالم کبری، هم اندر عالم صغری

امید است که بهره‌مند از زیبایی، مقام، عزت و آسایش باشی؛ هم در جهان بزرگ (کیهان) و هم در جهان کوچک (وجود انسانی).

نکته ادبی: «عالم کبری» به کلِ کائنات و «عالم صغری» به انسان (که چکیده کائنات است) در ادبیات عرفانی اشاره دارد.

یکی بی رنج و بی سختی، دوم بی درد و بیماری سیم بی ذل و بی خواری، چهارم بی غمی شادی

این بهره‌مندی چنین باشد: اولی به دور از رنج و سختی، دومی به دور از درد و بیماری، سومی به دور از ذلت و خواری، و چهارمی به دور از غم و همراه با شادی.

نکته ادبی: شاعر به طرز ماهرانه‌ای چهار دعا را با چهار رنجِ پیامبرانِ یادشده (رنج دوری یعقوب، رنج افتادن یوسف در چاه، رنج بیماری ایوب و رنج محبوس شدن یونس در شکم ماهی) پیوند داده و برای مخاطب آرزوی رهایی از آن‌ها را دارد.