دیوان اشعار - قصاید و قطعات

منوچهری

شمارهٔ ۶۰ - در مدح سلطان مسعود غزنوی

منوچهری
ای لعبت حصاری، شغلی دگر نداری مجلس چرا نسازی، باده چرا نیاری
چونانکه من به شادی روزی هم گذارم خواهم که تو به شادی روزی همی گذاری
گر دوستدار مایی، ای ترک خوبچهره زین بیش کرد باید مارات خواستاری
بنمای دوستداری، بفزای خواستاری زیرا که خواستاری باشد ز دوستداری
تو خوارکار ترکی، من بردبار عاشق خوش نیست خوارکاری، خوبست بردباری
گر با تو بردباری چندین نکردمی من در خدمتم نکردی چندین تو خوارکاری
گر گرد خوارکاری گردی تو نیز با ما آری تو خویشتن را نزدیک ما به خواری
من دل به تو سپردم، تا شغل من بسیجی زان دل به تو سپردم تا حق من گزاری
گر زانکه جرم کردم، کاین دل به تو سپردم خواهم که دل به رافت تو باز من سپاری
دل باز ده به خوشی ورنه ز درگه شه فردات خیلتاشی ترک آورم تتاری
از درگه شهنشاه، مسعود با سعادت زیبا به پادشاهی، دانا به شهریاری
شاهی بزرگواری، کو را به هیچ کاری از کس نخواست باید، جز از خدای یاری
او را گزید لشکر، او را گزید رعیت او را گزید دولت، او را گزید باری
از ننگ آنکه شاهان، باشند بر ستوران بر پشت ژنده پیلان، این شه کند سواری
گر زانکه خسروان را مهدی بود بر استر خنیاگران او را پیلست با عماری
اکلیلهای پیلانش از گوهرست و لولو صندوق پیلهایش از صندل قماری
ای شهریار عالم یک چند صید کردی یک چند گاه باید اکنون که می گساری
جام رحیق خواهی، شعر مدیح خواهی مال حلال جویی، شاخ کمال کاری
من بنده را ز رحمت کردی بزرگ، شاها پاینده باد بختت، پاینده بختیاری
درخواستی تو شعرم، اینت بزرگ شاهی اینت کریم طبعی، اینت بزرگواری
اضعاف حرفهایی کز شعر من شنیدی نیکیت باد و نعمت، شادیت و شادخواری
شعری که تو شنیدی، آنست بحر نیکو آنست وزن شیرین، آنست لفظ جاری
بد گفتن اندرآنکس، کومادح تو باشد باشد ز زشتنامی، باشد ز بدعواری
ای میر! مصطفی را گفتند کافران بد با آنهمه نبوت، وان فر کردگاری
چندان دروغ و بهتان، گفتند آن جهودان بر عیسی بن مریم، بر مریم و حواری
من کیستم که برمن نتوان دروغ گفتن نه قرص آفتابم، نه ماه ده چهاری
ای شاعر سبکدل با من چه اوفتادت پنداشتم که زینت بیشست هوشیاری
تو آفرین خسرو گویی دروغ باشد ویحک دلیر مردی کاین لفظ گفت یاری
با من همی چخی تو و آگه نه ای که خیره دنبال ببر خایی، چنگال شیر خاری
چون روی من ببینی، با من کنی تلطف مهمان بری به خانه، نقل و رحیقم آری
و آنجا که من نباشم، گویی مثالب من نیکست کت نیاید زین کار شرمساری
یا باش دشمن من، یا دوست باش ویحک نه دوستی نه دشمن، اینت سیاهکاری
آنکس که شاعرست او، او شاعران بداند خود باز باز داند از مرغک شکاری
تزویرگر نیم من، تزویرگر تو باشی زیرا که چون منی را تزویرگر شماری
این جایگاه نتوان تزویر شعر کردن افسوس کرد نتوان بر شیر مرغزاری
هستند جز تو اینجا استاد شاعرانی با لفظهای مائی، با طبعهای ناری
ایشان مرا تجارب کردند بی محابا دیدند سحر شعرم دیدند کامگاری
تو نیز تجربت کن تا دستبرد بینی تا بردوم به شعرت چون باد صحاری
از بهر آنکه شعرم شه دید و خوشدل آمد برخاست از تو غلغل، برخاست از تو زاری
من شعر بیش گویم، کان شاه را خوش آید الفاظهای نیکو، ابیاتهای عاری
گر تو به هر مدیحی، چندین تپید خواهی نهمار ناصبوری، نهمار بیقراری
تا من در این دیارم، مدح کسی نگفتم جز آفرین و مدحت شه را به حقگزاری
جز درگه شهنشه بر درگهی نبودم نه بر در حجازی، نه بر در بخاری
همچون تویی که خدمت کهتر کنی و مهتر از بهر دوشیانی وز بهر یک دو آری
دانی که من مقیمم بر درگه شهنشه تا بازگشت سلطان از لاله زار ساری
این دشتها بریدم، وین کوهها پیاده دو پای پر جراحت، دو دیده گشته تاری
امید آنکه خواند، روزی ملک دو بیتم بختم شود مساعد، روزم شود بهاری
اکنون که شاه شاهان بر بنده کرد رحمت کوشی که رحمت شه از بنده بازداری
خشم آیدت که خسرو با من کند نکویی ای ویحک آب دریا از من دریغ داری
ای کاشکی حسودم، چون تو هزار بودی اکنون که دیده خسرو از من امیدواری
حاسد چو بیش باشد بهتر رود سعادت چون باد بیش باشد، بهتر رود سماری
شاها به رغم حاسد، خواهم که من رهی را چون شاعران دیگر بر خدمتی گماری
بر من ز فرت ارجو آن عز و ناز باشد کز فر میر ماضی، بوده ست بر غضاری
دایم بزی امیرا! با عز و با جلالت فعل تو بختیاری، ملک تو اختیاری
زیر تو تخت زرین بر سرت چتر دیبا زین سو صف غلامان، زان سو صف جواری

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اثر در قالب قصیده‌ای فاخر از سبک خراسانی سروده شده که سه رکن اصلی ادبیات درباری آن روزگار، یعنی تغزل، مدح و فخریه را در هم آمیخته است. شاعر ابتدا با لحنی صمیمانه و گاه طنزآمیز با مخاطبی که مشخص نیست محبوب است یا رقیب، سخن می‌گوید و سپس با گذاری هنرمندانه، به ستایش قدرت و شکوه سلطان مسعود غزنوی می‌پردازد تا جایگاه خود را به عنوان شاعری خردمند و مورد توجه شاه تثبیت کند.

در بخش پایانی، لحن شاعر تند و حماسی می‌شود و به دفاع از حیثیت هنری خود در برابر رقیبان و حسودان می‌پردازد. او با استفاده از استدلال‌های منطقی و تمثیل‌های تاریخی، به مخالفان خود می‌تازد و تاکید می‌کند که شهرت و مهارت او، نتیجه تلاش و فضل اوست که حتی نظر لطف پادشاه را نیز جلب کرده است؛ از این رو، حسادت‌های بدخواهان نه تنها او را کوچک نمی‌کند، بلکه بر حقانیت او می‌افزاید.

معنای روان

ای لعبت حصاری، شغلی دگر نداری مجلس چرا نسازی، باده چرا نیاری

ای زیباروی حصارنشین، مگر کار دیگری نداری؟ چرا مجلسی نمی‌آرایی و شراب نمی‌آوری؟

نکته ادبی: لعبت به معنای عروسک و کنایه از زیباروی است. حصاری اشاره به زندگی در قلعه یا کاخ دارد.

چونانکه من به شادی روزی هم گذارم خواهم که تو به شادی روزی همی گذاری

همان‌طور که من تلاش می‌کنم روزگارم را به شادی بگذرانم، از تو نیز می‌خواهم که روزگارت را به شادی سپری کنی.

نکته ادبی: استفاده از فعل مضارع التزامی برای بیان یک آرزو یا درخواست محترمانه.

گر دوستدار مایی، ای ترک خوبچهره زین بیش کرد باید مارات خواستاری

ای ترکِ خوب‌چهره، اگر واقعاً دوستدار ما هستی، باید بیش از این‌ها به ما ابراز علاقه کنی.

نکته ادبی: ترک در ادبیات قدیم به معنای زیباروی است و لزوماً به ملیت اشاره ندارد.

بنمای دوستداری، بفزای خواستاری زیرا که خواستاری باشد ز دوستداری

تو هم عشق و دوستی‌ات را نشان بده و این ابراز علاقه را بیشتر کن، چرا که لازمه‌ و نشانه‌ی دوست داشتن، همین ابراز علاقه است.

نکته ادبی: تکرار واژه خواستاری برای تاکید بر رابطه علی و معلولی میان دوست داشتن و ابراز آن.

تو خوارکار ترکی، من بردبار عاشق خوش نیست خوارکاری، خوبست بردباری

تو جوانی هستی که با خوار شمردن دیگران رفتار می‌کنی و من عاشقی صبورم؛ این خوار شمردن شایسته نیست و بردباری بسیار بهتر است.

نکته ادبی: تقابل خوارکاری و بردباری محور اصلی معنایی بیت است.

گر با تو بردباری چندین نکردمی من در خدمتم نکردی چندین تو خوارکاری

اگر من در برابر رفتارهای تو این‌قدر صبوری نمی‌کردم، تو هرگز در خدمت من این‌قدر رفتارهای سبک و ناپسند نشان نمی‌دادی.

نکته ادبی: اشاره به نقش صبر در کنترل رفتار متقابل رقیب.

گر گرد خوارکاری گردی تو نیز با ما آری تو خویشتن را نزدیک ما به خواری

اگر بخواهی مدام با ما به رفتار خوارکننده بپردازی، در حقیقت خودت را در چشم ما خوار و کوچک می‌کنی.

نکته ادبی: استفاده از فعل آری به معنای پذیرفتن و یا اثبات کردن.

من دل به تو سپردم، تا شغل من بسیجی زان دل به تو سپردم تا حق من گزاری

من دلم را به تو سپردم تا در کار من تلاشی کنی؛ از این رو دلم را به تو دادم تا حقِ ارادت مرا به جا آوری.

نکته ادبی: شغل به معنای کار و وظیفه است.

گر زانکه جرم کردم، کاین دل به تو سپردم خواهم که دل به رافت تو باز من سپاری

اگر به خاطر سپردن دلم به تو جرمی مرتکب شده‌ام، می‌خواهم که با مهربانی خود، دلم را به من بازگردانی.

نکته ادبی: رافت به معنای مهربانی و شفقت است.

دل باز ده به خوشی ورنه ز درگه شه فردات خیلتاشی ترک آورم تتاری

اگر دل را با خوشی بازنمی‌گردانی، وگرنه فردا لشکری از ترکان تاتار را از درگاه شاه برای تنبیه تو می‌آورم.

نکته ادبی: خیلتاشی به معنای لشکریان و یاران است.

از درگه شهنشاه، مسعود با سعادت زیبا به پادشاهی، دانا به شهریاری

درگاه شاهنشاه مسعود که بسیار سعادتمند است؛ او در پادشاهی زیبا و در شهریاری و حکومت‌داری بسیار داناست.

نکته ادبی: اشاره به سلطان مسعود غزنوی.

شاهی بزرگواری، کو را به هیچ کاری از کس نخواست باید، جز از خدای یاری

او پادشاهی بزرگوار است که در هیچ کاری نیازی ندارد که از کسی، جز خداوند، یاری بطلبد.

نکته ادبی: تاکید بر استغنای شاه.

او را گزید لشکر، او را گزید رعیت او را گزید دولت، او را گزید باری

سپاهیان او را به عنوان سرور برگزیدند، مردم او را پسندیدند، دولت و اقبال نیز او را انتخاب کرد و خداوند نیز او را برگزید.

نکته ادبی: تکرار فعل گزید برای تاکید بر مقبولیت عام و خاص شاه.

از ننگ آنکه شاهان، باشند بر ستوران بر پشت ژنده پیلان، این شه کند سواری

از این ننگ که پادشاهان دیگر بر اسب سوار می‌شوند، این شاهِ ما بر پشت فیل‌های بزرگ سواری می‌کند.

نکته ادبی: ژنده پیل کنایه از فیل بسیار بزرگ و باشکوه است.

گر زانکه خسروان را مهدی بود بر استر خنیاگران او را پیلست با عماری

اگر خسروان دیگر بر استر و قاطر سوار می‌شوند، نوازندگان و همراهان او سوار بر فیل‌هایی با کجاوه هستند.

نکته ادبی: عماری به معنای کجاوه است.

اکلیلهای پیلانش از گوهرست و لولو صندوق پیلهایش از صندل قماری

زین و ابزار فیل‌های او از جواهر و مروارید است و صندوق‌های همراه فیل‌ها از چوب صندل گران‌بهای قماری ساخته شده است.

نکته ادبی: اکلیل به معنای تاج یا تزیینات زینتی است.

ای شهریار عالم یک چند صید کردی یک چند گاه باید اکنون که می گساری

ای پادشاه عالم، مدتی را به شکار و جنگ گذراندی، اکنون زمان آن است که به باده‌گساری و لذت بپردازی.

نکته ادبی: می‌گساری استعاره از دوران آسایش و خوشگذرانی است.

جام رحیق خواهی، شعر مدیح خواهی مال حلال جویی، شاخ کمال کاری

تو هم شراب ناب می‌خواهی، هم شعر مدح‌گونه، هم ثروت حلال و هم نشانه‌های کمال و بزرگی را طلب می‌کنی.

نکته ادبی: رحیق به معنای شراب خالص و ناب است.

من بنده را ز رحمت کردی بزرگ، شاها پاینده باد بختت، پاینده بختیاری

ای شاه، تو بنده را به لطف خود بزرگ کردی؛ بخت و اقبالت پاینده باد که بسیار خوش‌اقبال هستی.

نکته ادبی: دعا در حق ممدوح.

درخواستی تو شعرم، اینت بزرگ شاهی اینت کریم طبعی، اینت بزرگواری

تو از من شعر خواستی؛ این نشان‌دهنده بزرگی توست و همین کریم‌طبعی و بزرگواری تو را می‌رساند.

نکته ادبی: تاکید بر اینکه درخواست شعر توسط شاه، خود نشانه بزرگی اوست.

اضعاف حرفهایی کز شعر من شنیدی نیکیت باد و نعمت، شادیت و شادخواری

به تعداد حرف‌هایی که از شعر من شنیدی، نیکی و نعمت و شادی برایت آرزو می‌کنم.

نکته ادبی: اضعاف به معنای چندین برابر است.

شعری که تو شنیدی، آنست بحر نیکو آنست وزن شیرین، آنست لفظ جاری

شعری که شنیدی، شعری با بحر نیکو، وزن شیرین و کلامی روان و جاری بود.

نکته ادبی: ستایش از توانایی شعری خود.

بد گفتن اندرآنکس، کومادح تو باشد باشد ز زشتنامی، باشد ز بدعواری

بدگویی کردن از کسی که مدح‌کننده‌ی توست، نشانه‌ی زشت‌نامی و بی‌آبرویی و ادعاهای نادرست است.

نکته ادبی: استدلال منطقی برای دفاع از جایگاه خود.

ای میر! مصطفی را گفتند کافران بد با آنهمه نبوت، وان فر کردگاری

ای میر، کافران به پیامبر اسلام با وجود نبوت و نور الهی‌اش، بد می‌گفتند.

نکته ادبی: استفاده از سیره نبوی برای توجیه بدگویی‌ها علیه شاعر.

چندان دروغ و بهتان، گفتند آن جهودان بر عیسی بن مریم، بر مریم و حواری

یهودیانِ آن زمان، چنان دروغ‌ها و تهمت‌هایی بر عیسی مسیح، مریم مقدس و حواریون بستند.

نکته ادبی: اشاره به تهمت‌های تاریخی علیه پیامبران.

من کیستم که برمن نتوان دروغ گفتن نه قرص آفتابم، نه ماه ده چهاری

من کیستم که کسی نتواند بر من دروغ ببندد؟ من نه خورشیدم و نه ماه کامل که هیچ عیبی نداشته باشم.

نکته ادبی: تواضع شاعر در برابر بزرگان دینی.

ای شاعر سبکدل با من چه اوفتادت پنداشتم که زینت بیشست هوشیاری

ای شاعر سبک‌مغز، چه مشکلی با من پیدا کرده‌ای؟ گمان می‌کردم خردمندی در میان ما بیش از این‌هاست.

نکته ادبی: سبک‌دل به معنای کم‌عقل و سست‌عنصر است.

تو آفرین خسرو گویی دروغ باشد ویحک دلیر مردی کاین لفظ گفت یاری

تو می‌گویی آفرین گفتن به پادشاه دروغ است؟ ای وای بر تو، چه مرد دلیری هستی که چنین حرفی می‌زنی!

نکته ادبی: ویحک به معنای وای بر تو است.

با من همی چخی تو و آگه نه ای که خیره دنبال ببر خایی، چنگال شیر خاری

با من در افتاده‌ای و نمی‌دانی که نادانسته، داری دمِ شیر را می‌کشی و به چنگال شیر دست درازی می‌کنی.

نکته ادبی: تمثیل برای خطرناک بودن مخالفت با شاعر.

چون روی من ببینی، با من کنی تلطف مهمان بری به خانه، نقل و رحیقم آری

چون مرا می‌بینی، با من خوش‌رفتاری می‌کنی، به خانه‌ات دعوتم می‌کنی و برایم نقل و شراب می‌آوری.

نکته ادبی: تضاد رفتار در حضور و غیاب.

و آنجا که من نباشم، گویی مثالب من نیکست کت نیاید زین کار شرمساری

اما آنجا که من نیستم، عیب‌های مرا می‌گویی؛ خوشحالم که بابت این کار دچار شرمساری نمی‌شوی.

نکته ادبی: طعنه به نفاق رقیب.

یا باش دشمن من، یا دوست باش ویحک نه دوستی نه دشمن، اینت سیاهکاری

ای وای بر تو، یا دشمن من باش یا دوست من؛ اینکه نه دوستی و نه دشمن، کار بسیار بدی است.

نکته ادبی: دعوت به صراحت و دوری از ریا.

آنکس که شاعرست او، او شاعران بداند خود باز باز داند از مرغک شکاری

کسی که شاعر باشد، شاعران دیگر را می‌شناسد؛ همان‌طور که بازِ شکاری، پرندگان دیگر را از هم تمیز می‌دهد.

نکته ادبی: تشبیه توانایی شناخت شاعران به غریزه باز شکاری.

تزویرگر نیم من، تزویرگر تو باشی زیرا که چون منی را تزویرگر شماری

من اهل تزویر نیستم، تو اهل تزویر هستی، زیرا کسی مثل مرا تزویرگر می‌خوانی.

نکته ادبی: رد اتهام به خود و بازگرداندن آن به رقیب.

این جایگاه نتوان تزویر شعر کردن افسوس کرد نتوان بر شیر مرغزاری

در این جایگاه (دربار) نمی‌توان شعر دروغین گفت؛ نمی‌توان شیرِ مرغزار را به بازی گرفت.

نکته ادبی: مرغزار استعاره از دربار شاه است.

هستند جز تو اینجا استاد شاعرانی با لفظهای مائی، با طبعهای ناری

غیر از تو، شاعران استاد بسیاری اینجا هستند که هم کلامی شیوا دارند و هم طبعی آتشین و خلاق.

نکته ادبی: طبع ناری کنایه از طبع تند و تیز و قوی است.

ایشان مرا تجارب کردند بی محابا دیدند سحر شعرم دیدند کامگاری

آن‌ها مرا بدون ترس آزمودند و سحرِ کلام و پیروزی‌های مرا دیدند.

نکته ادبی: اشاره به رقابت سالم شاعران.

تو نیز تجربت کن تا دستبرد بینی تا بردوم به شعرت چون باد صحاری

تو هم مرا بیازما تا دست‌بُرد و مهارت مرا ببینی و بدانی که چطور با شعرم تو را مثل باد صحرا پراکنده می‌کنم.

نکته ادبی: دعوت به مبارزه ادبی.

از بهر آنکه شعرم شه دید و خوشدل آمد برخاست از تو غلغل، برخاست از تو زاری

به این خاطر که شاه شعرم را دید و خوشش آمد، از تو صدای داد و فریاد و ناله بلند شد.

نکته ادبی: اشاره به حسادت رقیب از مقبولیت شاعر نزد شاه.

من شعر بیش گویم، کان شاه را خوش آید الفاظهای نیکو، ابیاتهای عاری

من شعر بیشتری می‌گویم که شاه را خوش بیاید؛ با الفاظ نیکو و ابیات فاخر.

نکته ادبی: تاکید بر تداوم سرایش مدح.

گر تو به هر مدیحی، چندین تپید خواهی نهمار ناصبوری، نهمار بیقراری

اگر برای هر مدیحی که من می‌گویم بخواهی این‌قدر تپش و بی‌تابی کنی، ناشی از بی‌صبری و بی‌قراری همیشگی توست.

نکته ادبی: تمسخرِ بی‌قراری رقیب.

تا من در این دیارم، مدح کسی نگفتم جز آفرین و مدحت شه را به حقگزاری

تا زمانی که در این دیار هستم، مدح کسی را نگفتم جز آفرین و ستایش شاه را که حق‌گزاری است.

نکته ادبی: وفاداری شاعر به ممدوح خاص.

جز درگه شهنشه بر درگهی نبودم نه بر در حجازی، نه بر در بخاری

به جز درگاه شاه، به درگاه دیگری نرفتم؛ نه درِ خانه حجازی‌ها و نه درِ خانه بخاری‌ها.

نکته ادبی: اشاره به استقلال شاعر از درگاه‌های دیگر.

همچون تویی که خدمت کهتر کنی و مهتر از بهر دوشیانی وز بهر یک دو آری

تو که برای کهتر و مهتر خدمت می‌کنی، تنها برای مزد ناچیز و دو تکه نان این کار را انجام می‌دهی.

نکته ادبی: دوشیانی استعاره از نان و مزد اندک است.

دانی که من مقیمم بر درگه شهنشه تا بازگشت سلطان از لاله زار ساری

می‌دانی که من تا بازگشت سلطان از لاله زار ساری، مقیم درگاه او هستم.

نکته ادبی: اشاره جغرافیایی به ساری.

این دشتها بریدم، وین کوهها پیاده دو پای پر جراحت، دو دیده گشته تاری

این دشت‌ها و کوه‌ها را پیاده پیمودم، با دو پایی پر از جراحت و دو چشمی که از خستگی تار شده است.

نکته ادبی: تصویرسازی سختیِ راه برای رسیدن به دربار.

امید آنکه خواند، روزی ملک دو بیتم بختم شود مساعد، روزم شود بهاری

به این امید که روزی پادشاه دو بیتم را بخواند، بختم یاری کند و روزگارم بهاری شود.

نکته ادبی: امید به صله و توجه شاه.

اکنون که شاه شاهان بر بنده کرد رحمت کوشی که رحمت شه از بنده بازداری

اکنون که شاهِ شاهان به منِ بنده لطف کرد، تو تلاش می‌کنی که این رحمت شاه را از من دریغ کنی؟

نکته ادبی: انتقاد از کارشکنی رقیب.

خشم آیدت که خسرو با من کند نکویی ای ویحک آب دریا از من دریغ داری

آیا خشمگین می‌شوی که شاه به من نیکی می‌کند؟ ای وای بر تو، آیا آب دریا را از من دریغ می‌کنی؟

نکته ادبی: تمثیلِ بزرگیِ لطف شاه به دریا.

ای کاشکی حسودم، چون تو هزار بودی اکنون که دیده خسرو از من امیدواری

ای کاش هزار حسود مثل تو داشتم، حالا که چشمِ شاه به منِ امیدوار دوخته شده است.

نکته ادبی: اوج فخریه و اعتماد به نفس شاعر.

حاسد چو بیش باشد بهتر رود سعادت چون باد بیش باشد، بهتر رود سماری

اگر حسودانِ تو زیاد باشند، خوشبختی و موفقیتِ تو زودتر و بهتر به ثمر می‌رسد؛ همان‌گونه که اگر بادِ موافق شدیدتر بوزد، کشتی سریع‌تر بر روی آب حرکت می‌کند.

نکته ادبی: سماری در متون کهن به معنای نوعی کشتی یا شناور است که برای مسافرت‌های دریایی به کار می‌رفته است.

شاها به رغم حاسد، خواهم که من رهی را چون شاعران دیگر بر خدمتی گماری

ای پادشاه! من به‌عنوان خدمت‌گزارِ تو، با وجودِ چشم‌تنگیِ حسودان، از تو درخواست دارم که مرا نیز مانند سایر شاعران، به انجامِ کاری بگماری و به من منصب بدهی.

نکته ادبی: رهی در ادبیات کلاسیک فارسی به معنای بنده، چاکر و خدمت‌گزار است.

بر من ز فرت ارجو آن عز و ناز باشد کز فر میر ماضی، بوده ست بر غضاری

من امید دارم که از شکوه و عظمتِ تو، همان عزت و ناز و نعمتی به من برسد که در دورانِ امیرِ پیشین، باعثِ رفاه و آسایشِ همگان شده بود.

نکته ادبی: غضاری واژه‌ای کهن به معنای فراوانی، وفورِ نعمت و رفاه و آسایشِ عمومی است.

دایم بزی امیرا! با عز و با جلالت فعل تو بختیاری، ملک تو اختیاری

ای امیر! همواره با عزت و بزرگی زندگی کنی. کارهای تو نشان‌دهنده خوش‌اقبالی است و قدرت و اختیارِ سرزمینت کاملاً در دستِ خودت قرار دارد.

نکته ادبی: بختیاری در اینجا به معنای دارا بودنِ شانس و اقبالِ نیکو در امورِ حکومتی است.

زیر تو تخت زرین بر سرت چتر دیبا زین سو صف غلامان، زان سو صف جواری

تختِ طلا در زیرِ پای تو و چترِ ابریشمی بر سرِ توست؛ این سو صفِ غلامان ایستاده‌اند و آن سو صفِ کنیزکان، تا شکوهِ دربارِ تو را کامل کنند.

نکته ادبی: جواری جمعِ مکسرِ کلمه جاریه است که در متون کهن به معنای کنیزکان و دخترانِ خدمت‌گزار به کار می‌رود.