دیوان اشعار - قصاید و قطعات

منوچهری

شمارهٔ ۵۹ - در مدح خواجه طاهر

منوچهری
بینی آن بیجاده عارض لعبت حمری قبای سنبلش چون پر طوطی، روی چون فر همای
جعد پرده پرده در هم همچو چتر آبنوس زلف حلقه حلقه، برهم، همچو مشک اندوده نای
دل، جراحت کردش آن زلفین و چون زلفینش را بر جراحت برنهی راحت پدید آرد خدای
زانکه زلفش کژدمست و هر که را کژدم گزید مرهم آن زخم را کژدم نهد کژدم فسای
ای بسا شورا که از آن زلفکان انگیختی گر نترسیدی تو از منصور عادل کدخدای
طاهری، گوهر نژادی، از نژاد طاهری عزم او: عزم و کمال او: کمال و رای: رای
کامکاری کو چو خشم خویشتن راند به روم طوق زرین را کند بر گردن قیصر درای
دولتش همشیره و دل همره و دین همنشین نصرتش همزانو و اقبال همروی سرای
گر پیمبر زنده بودی، بر زبان جبرئیل آمدی در شان جودش آیت از عرش خدای
از فراز همت او آسمان را نیست راه وز ورای ملکت او این زمین را نیست جای
نیست خالی بزم او از باش باش و نوش نوش نیست خالی رزم او از گیر گیر و های های
روز رزم او نگیرد عز عزرائیل جان روز بزم او بماند جبرئیل از وای وای
گر کسی گوید که در گیتی کسی برسان اوست گر همه پیغمبری باشد، بود یافه درای
آفرین زان مرکب میمون که دیدم بر درش مرکبی، زین کرده و خاره بر و جادو ربای
گور سم و گاو پشت و گرگ ساق و کرگ روی ببر گوش و رنگ چشم و شیر دست و پیل پای
چون برآری تازیانه بگسلد زنجیر پیل چون زنی نعلش، شکالش بس بود بند قبای
گر بگردانی بگردد، ور برانگیزی دود بر طراز عنکبوت و حلقهٔ ناخن پرای
وان قلم بین در بنانش چون یکی ممشوقه ای گه نشیب و گه فراز و گاه وصل و گاه نای
مرکبی دریاکش و طیاره ای عنبرفشان دایه ای درپرور و دوشیزه ای یاقوت زای
ای خداوندی که فرمان ترا یابد همی تخت خان و طوق فور و تیغ قیصر تاج رای
همچنین لشکر کش و دشمن کش و دینار بخش همچنین گیتی خور و میری کن و نیکی فزای
فر و روی خویشتن را بر فراز و برفروز ناصح و بدخواه خود را بر نشان و در ربای
دوستان را بند بشکن، دوست پرور، خوان ببخش دشمن و اعدا شکن، بردار کن کین آزمای
اسب تاز و گوی باز و زیرساز و بم نواز جود کار و دل ربای و می ستان و دن ستای
گردن ادبار بشکن، پشت دولت راست کن پای بدخواهان ببند و دست نیکان برگشای
جام گیر و جای دار و نام جوی و کام ران بت فریب و کین گداز و دین پژوه و ره نمای
خازنت را گو که سنج و رایضت را گو که ران شاعرت را گو که خوان و حاجبت را گو که پای
حاسدت را گو: گریز و ساقیت را گو: ریز ناصحت را گو: نشین و مطربت را گو: سرای
چون بیابی مهر و کین: آن را ببین، این را ستر چون ببینی بخل و جود : این را گزین، آن را گزای
نافه را و مشک را و سیم را و جام را برنواز و برفتال و برفشان و برگرای
ملک ده، لشکر شکن، خنجر کش و مغفر شکاف گنج نه، باره فکن، شمشیر زن، بخت آزمای
عشق و مهر وخال و زلف و روی و چشم و خط و لب ور زو کار و بوی و مال و بوس و بین و خار و خای
اسب و اشتر، زر و سیم و جام و عود و مشک ناب رام گیر و برفشان و برفراز و سوز وسای
هر نشاطی را بخواه و هر مرادی را بجوی هر وفایی را بیاب و هر بقایی را ببای
جز بخیلان را مروب و جز لئیمان را مبند جز معادی را مکوب و جز موالی را مپای

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اثر در زمره قصاید سبک خراسانی جای می‌گیرد که با بهره‌گیری از سنّت‌های دیرینه ادبی، با توصیف تغزلی معشوق آغاز می‌شود و به مرور به سمت مدح و ستایش ممدوح حرکت می‌کند. شاعر در بخش نخست، با بهره‌گیری از تصویرسازی‌های رنگین و استعارات طبیعی، به وصف زیبایی معشوق پرداخته و در ادامه، با انتقال به ستایش خردمندانه، قدرت، شوکت و صفات والای ممدوح (از خاندان طاهریان) را به تصویر می‌کشد.

بخش پایانی منظومه، حاوی دستورالعمل‌ها و اندرزهای حکیمانه شاعر به ممدوح است. در این قسمت، شاعر با استفاده از افعال امری پی‌در‌پی، ممدوح را به حکمرانی عادلانه، برخورد قاطع با دشمنان، نوازش دوستان، و بهره‌مندی از لذت‌های مشروع زندگی فرا می‌خواند. این قصیده آمیزه‌ای است از تخیل شاعرانه برای توصیف زیبایی و قدرت، و حکمت عملی برای تدبیر امور کشوری و شخصی.

معنای روان

بینی آن بیجاده عارض لعبت حمری قبای سنبلش چون پر طوطی، روی چون فر همای

آیا آن چهره‌ی یاقوت‌فام و آن محبوبِ سرخ‌پوش را می‌بینی که زیبایی‌اش چون شکوه همای سعادت است و زلفانش همچون گل سنبل و پرِ طوطی سبز و زیباست؟

نکته ادبی: بیجاده به معنای یاقوت و سنگ‌های سرخ قیمتی است. ترکیبِ فر همای، به معنای عظمت و شکوه افسانه‌ای پرنده همای است که در ادبیات کهن نماد فر و پادشاهی است.

جعد پرده پرده در هم همچو چتر آبنوس زلف حلقه حلقه، برهم، همچو مشک اندوده نای

موی مجعد و پرچین او همچون چتری از آبنوس سیاه است و زلفان حلقه حلقه‌اش چون نِی آغشته به مشک، تیره و خوش‌بو و درهم تنیده است.

نکته ادبی: آبنوس چوبی سخت و سیاه است که در ادب فارسی برای توصیف سیاهی و سختی موی معشوق به کار می‌رود.

دل، جراحت کردش آن زلفین و چون زلفینش را بر جراحت برنهی راحت پدید آرد خدای

آن زلفان دلفریب، دلم را مجروح کرد؛ اما اگر بر این زخمِ ناشی از زلف، خودِ همان زلف را قرار دهی، خداوند در آن التیام و آسایش پدید می‌آورد.

نکته ادبی: اشاره به مضمونِ معروفِ «دوا در درد است» که در ادبیات عاشقانه برای نشان دادن تناقضات عشق به کار می‌رود.

زانکه زلفش کژدمست و هر که را کژدم گزید مرهم آن زخم را کژدم نهد کژدم فسای

زیرا زلف او همچون کژدم (عقرب) است و طبق باور قدما، هر کس را کژدم بگزد، مرهم زخم او را باید با خودِ همان کژدمِ گزنده ساخت.

نکته ادبی: اشاره به یک باور عامیانه و طبیِ کهن مبنی بر اینکه برای درمان گزیدگی عقرب، از خاکسترِ خودِ عقرب استفاده می‌کردند.

ای بسا شورا که از آن زلفکان انگیختی گر نترسیدی تو از منصور عادل کدخدای

چه بسیار آشوب‌ها و فتنه‌ها که از آن زلفان برانگیختی، اگر از قدرت و عدالتِ منصور (حاکم وقت) نمی‌ترسیدی.

نکته ادبی: منصور عادل در اینجا اشاره به ممدوح است که شخصیتی مقتدر و دادگر دارد.

طاهری، گوهر نژادی، از نژاد طاهری عزم او: عزم و کمال او: کمال و رای: رای

او از تبار طاهریان است، اصیل‌زاده و گوهرشناس؛ عزم و اراده‌اش کامل، کمالاتش بی‌نقص و اندیشه و تدبیرش درست و استوار است.

نکته ادبی: در اینجا واژگان عزم، کمال و رای در تقابل با تکرار آورده شده‌اند تا بر ثبات شخصیت ممدوح تاکید شود.

کامکاری کو چو خشم خویشتن راند به روم طوق زرین را کند بر گردن قیصر درای

او چنان پادشاهی توانمند است که وقتی خشم خود را به سمت روم می‌راند، طوق زرینِ سلطنت را بر گردن قیصر روم می‌آویزد (او را مطیع می‌سازد).

نکته ادبی: درای در اینجا به معنای زنگوله و یا وسیله‌ای برای بستن است که کنایه از اسارت یا به زیر سلطه درآوردن دشمن است.

دولتش همشیره و دل همره و دین همنشین نصرتش همزانو و اقبال همروی سرای

دولت و سعادت یاور اوست، دلش همراهِ مردم و دین خدا همنشین اوست؛ پیروزی هم‌رکاب اوست و اقبال و خوش‌بختی همیشه در سرای اوست.

نکته ادبی: استفاده از واژگانِ همشیره، همره، همنشین، همزانو برای نشان دادن نزدیکی و ملازمتِ صفات نیکو با ممدوح است.

گر پیمبر زنده بودی، بر زبان جبرئیل آمدی در شان جودش آیت از عرش خدای

اگر پیامبر اسلام زنده بود، بی‌شک جبرئیل از جانب خداوند در وصف بخشندگی او آیاتی از آسمان نازل می‌کرد.

نکته ادبی: این بیت در زمره اغراق‌های مبالغه‌آمیز در ستایش ممدوح است که در قصاید ستایشی رایج بود.

از فراز همت او آسمان را نیست راه وز ورای ملکت او این زمین را نیست جای

جایگاه و همتِ بلند او چنان رفیع است که آسمان را راهی به بالای آن نیست و زمین نیز گنجایش عظمتِ فرمانروایی او را ندارد.

نکته ادبی: آسمان و زمین به عنوان نمادهای فراگیری هستی، در برابر بزرگیِ ممدوح کوچک شمرده شده‌اند.

نیست خالی بزم او از باش باش و نوش نوش نیست خالی رزم او از گیر گیر و های های

مجلس بزم او همواره پر از شادی و نوشیدن است و میدان رزم او همواره پر از فریادِ حماسی و درگیری با دشمنان است.

نکته ادبی: تقابل میان فضایِ بزم (خوشی) و رزم (جنگ) برای نشان دادنِ جامعیتِ شخصیتِ ممدوح.

روز رزم او نگیرد عز عزرائیل جان روز بزم او بماند جبرئیل از وای وای

در میدان جنگ، چنان هیبتی دارد که عزرائیل از گرفتن جان دشمنان باز می‌ماند (چرا که او خود همه را کشته است) و در بزم، جبرئیل نیز از شکوه آن در حیرت می‌ماند.

نکته ادبی: مبالغه شاعرانه برای نشان دادن عظمت ممدوح در هر دو میدانِ جنگ و صلح.

گر کسی گوید که در گیتی کسی برسان اوست گر همه پیغمبری باشد، بود یافه درای

اگر کسی ادعا کند که در جهان کسی همتراز اوست، حتی اگر پیامبری باشد، سخنی بیهوده و یاوه گفته است.

نکته ادبی: یافه درای به معنای یاوه‌گو و سخن بیهوده است.

آفرین زان مرکب میمون که دیدم بر درش مرکبی، زین کرده و خاره بر و جادو ربای

درود بر آن مرکبِ مبارک که بر درگاه او دیدم؛ اسبی که زین‌کرده و آماده است و چون سنگی سخت و سحرآمیز، دل از کف می‌رباید.

نکته ادبی: مرکب میمون به معنای اسب مبارک و خجسته است.

گور سم و گاو پشت و گرگ ساق و کرگ روی ببر گوش و رنگ چشم و شیر دست و پیل پای

اسبی که سم‌هایی چون گورخر، پشتی چون گاو، ساق‌هایی چون گرگ، صورتی چون کرگدن، گوش‌هایی چون ببر، چشمانی رنگین، دستی چون شیر و پاهایی چون فیل دارد.

نکته ادبی: شاعر با ترکیب صفاتِ حیواناتِ نیرومند، تصویری اغراق‌آمیز از توانایی فیزیکی اسب ارائه می‌دهد.

چون برآری تازیانه بگسلد زنجیر پیل چون زنی نعلش، شکالش بس بود بند قبای

هنگامی که تازیانه برمی‌کشی، زنجیرِ فیل پاره می‌شود و وقتی نعل اسب را بر زمین می‌زنی، ضربه‌ی آن شکافی بزرگ بر بندِ قبایِ دشمن می‌افکند.

نکته ادبی: شکال در اینجا به معنای بند و بست است که به قدرتِ ضربه اسب اشاره دارد.

گر بگردانی بگردد، ور برانگیزی دود بر طراز عنکبوت و حلقهٔ ناخن پرای

اگر اسب را بگردانی، جهان می‌گردد و اگر به حرکتش درآوری، از جای پایش گرد و غبار برمی‌خیزد که همچون تارِ عنکبوت و نقش ناخن پیچیده است.

نکته ادبی: توصیفِ دقیقِ سرعت و چالاکی اسب.

وان قلم بین در بنانش چون یکی ممشوقه ای گه نشیب و گه فراز و گاه وصل و گاه نای

قلم را در انگشتانش چون معشوقه‌ای ببین که گاهی در نشیب و گاهی در فراز حرکت می‌کند و در پیوند و جدایی (نقطه گذاری) است.

نکته ادبی: ممشوقه به معنای معشوق است. شاعرِ قلم‌به‌دست، حرکتِ قلم را به رقصِ معشوق تشبیه کرده است.

مرکبی دریاکش و طیاره ای عنبرفشان دایه ای درپرور و دوشیزه ای یاقوت زای

اسبی دریاپیما و پرنده‌ای مشک‌افشان، دایه‌ای پرورش‌دهنده و دوشیزه‌ای که یاقوت می‌زاید (اشاره به کلام ارزشمند ممدوح).

نکته ادبی: استعاراتِ چندگانه برای نشان دادنِ جامعیتِ صفاتِ ممدوح و اسب او.

ای خداوندی که فرمان ترا یابد همی تخت خان و طوق فور و تیغ قیصر تاج رای

ای پادشاهی که فرمان تو بر تخت خان و طوق فور و تیغ قیصر و تاج رایان حکم‌فرماست و همگی زیردست تو هستند.

نکته ادبی: اشاره به نام‌های پادشاهان و حاکمان افسانه‌ای و تاریخی (خان، فور، قیصر، رای) که نماد قدرت مطلق هستند.

همچنین لشکر کش و دشمن کش و دینار بخش همچنین گیتی خور و میری کن و نیکی فزای

همچنان به لشکرکشی و دشمن‌کشی و بخششِ مال ادامه بده و همچنان فرمانروای جهان باش و به نیکی‌های خود بیفزا.

نکته ادبی: شروع بخشِ ارشادی و دستوری به ممدوح.

فر و روی خویشتن را بر فراز و برفروز ناصح و بدخواه خود را بر نشان و در ربای

فر و بزرگی خود را برکش و روشن‌تر ساز و نصیحت‌گویان و دشمنانِ خود را به جای خود بنشان و آن‌ها را نابود کن.

نکته ادبی: در اینجا ناصح و بدخواه در کنار هم آمده‌اند تا نشان دهد ممدوح باید با هر دو گروه برخورد مقتضی داشته باشد.

دوستان را بند بشکن، دوست پرور، خوان ببخش دشمن و اعدا شکن، بردار کن کین آزمای

بندِ از پای دوستان باز کن و آنان را نوازش کن و به آنان عطا ببخش و دشمنان را بشکن و کینه‌توزان را به دار مجازات بیاویز.

نکته ادبی: تضادِ رفتاریِ ممدوح در برابر دوست و دشمن.

اسب تاز و گوی باز و زیرساز و بم نواز جود کار و دل ربای و می ستان و دن ستای

به اسب‌سواری و چوگان‌بازی بپرداز، موسیقی بنواز، بخشندگی پیشه کن، دلبری کن، شراب بنوش و ستایشِ دوران را به جان بخر.

نکته ادبی: دعوت به خوش‌باشی و بهره‌مندی از لذت‌های زندگی پادشاهی.

گردن ادبار بشکن، پشت دولت راست کن پای بدخواهان ببند و دست نیکان برگشای

گردنِ بدبختی را بشکن و پشتِ دولت و حکومت را راست کن؛ پای دشمنان را در بند کن و دستِ نیکان را برای دریافت بخشش باز بگذار.

نکته ادبی: استعاره‌های متضاد: شکستنِ گردن ادبار (بدبختی) و راست کردنِ پشتِ دولت (اقتدار).

جام گیر و جای دار و نام جوی و کام ران بت فریب و کین گداز و دین پژوه و ره نمای

جامِ باده بنوش، جایگاهت را حفظ کن، نام‌جویی کن و فرمان بران؛ دل‌ها را شکار کن، کینه‌ها را ذوب کن و دین‌شناس و راه‌نما باش.

نکته ادبی: توصیه‌هایی که آمیزه‌ای از امور دنیوی (جام، کام‌رانی) و معنوی (دین‌پژوهی) است.

خازنت را گو که سنج و رایضت را گو که ران شاعرت را گو که خوان و حاجبت را گو که پای

به خزانه‌دارت بگو که اموال را بسنجد، به مربی اسبانت بگو که بتازد، به شاعرت بگو که شعر بخواند و به حاجب و دربان بگو که ایستاده خدمت کند.

نکته ادبی: این ابیات با تکرار افعال امری، فضای دربار را توصیف می‌کنند.

حاسدت را گو: گریز و ساقیت را گو: ریز ناصحت را گو: نشین و مطربت را گو: سرای

به حسود بگو که بگریزد، به ساقی بگو که شراب بریزد، به ناصح بگو که بنشیند و به مطرب بگو که آواز بخواند.

نکته ادبی: تأکید بر نظمِ دربار و جایگاهِ هر کس.

چون بیابی مهر و کین: آن را ببین، این را ستر چون ببینی بخل و جود : این را گزین، آن را گزای

چون مهر و کین دیدی، مهر را ببین و کینه را بپوشان؛ چون بخل و جود دیدی، جود را انتخاب کن و بخل را دور بریز.

نکته ادبی: دستور به فضیلت‌گرایی و اخلاق‌مداری.

نافه را و مشک را و سیم را و جام را برنواز و برفتال و برفشان و برگرای

عطر نافه و مشک و سیم (نقره) و جامِ شراب را نوازش کن، بر آن‌ها احاطه داشته باش و آن‌ها را بر همگان بیفشان.

نکته ادبی: دعوت به سخاوت و بخشندگیِ ثروت.

ملک ده، لشکر شکن، خنجر کش و مغفر شکاف گنج نه، باره فکن، شمشیر زن، بخت آزمای

پادشاهی ببخش، لشکریان را شکست بده، خنجر بکش و کلاه‌خودِ دشمن را بشکاف، گنجینه پنهان کن، قلعه‌ها را فرو بریز و شمشیر بزن و بخت خود را بیازمای.

نکته ادبی: برشمردنِ خصلت‌های یک پادشاه جنگجو.

عشق و مهر وخال و زلف و روی و چشم و خط و لب ور زو کار و بوی و مال و بوس و بین و خار و خای

عشق، مهر، خال، زلف، روی، چشم، خط و لب و هر آنچه از زیبایی و بوی خوش و مال و بوسه و دیدار است، همگی را طلب کن.

نکته ادبی: لیستی از زیبایی‌های دنیوی که شاعر ممدوح را به بهره‌مندی از آن‌ها دعوت می‌کند.

اسب و اشتر، زر و سیم و جام و عود و مشک ناب رام گیر و برفشان و برفراز و سوز وسای

اسب، شتر، طلا، نقره، جام باده و عود و مشک ناب را بگیر، میان مردم پخش کن و آن را ارتقا بده و سختی‌ها را با آن ذوب کن.

نکته ادبی: تکرار دعوت به بخشندگی و استفاده از تجملات.

هر نشاطی را بخواه و هر مرادی را بجوی هر وفایی را بیاب و هر بقایی را ببای

هر نشاطی را طلب کن و هر آرزویی را جستجو کن؛ هر وفایی را به دست آور و هر بقایی را برای خود بخواه.

نکته ادبی: تشویق به کامیابی در زندگی.

جز بخیلان را مروب و جز لئیمان را مبند جز معادی را مکوب و جز موالی را مپای

جز بخیلان را راه مده، جز فرومایگان را دربند نکش، جز دشمنان را در هم نکوب و جز دوستان و یاران را نگه مدار.

نکته ادبی: پایان‌بندی با دستوراتی اخلاقی و سیاسی درباره نحوه برخورد با گروه‌های مختلف جامعه.

آرایه‌های ادبی

مبالغه (اغراق) گر پیمبر زنده بودی، بر زبان جبرئیل / آمدی در شان جودش آیت از عرش خدای

شاعر برای نشان دادن نهایتِ جود و بخشندگی ممدوح، آن را با نزول وحی بر پیامبر مقایسه می‌کند که اوجِ اغراق در مدح است.

استعاره و کنایه زلفش کژدمست

تشبیه زلف به کژدم (عقرب) که هم به شکلِ زلف و هم به دردناکیِ عشق اشاره دارد.

تناقض (پارادوکس) بر جراحت برنهی راحت پدید آرد خدای

تشبیه زلف به عامل زخم و در عین حال عاملِ شفا؛ پارادوکسی که در شعر عاشقانه برای نشان دادن ماهیتِ دردناک و در عین حال لذت‌بخش عشق به کار می‌رود.

سجع و موازنه بزم او از باش باش و نوش نوش / رزم او از گیر گیر و های های

استفاده از تکرارِ کلمات (باش باش، نوش نوش) برای ایجاد موسیقی و آهنگین کردنِ متن.

تشبیه مرکب گور سم و گاو پشت و گرگ ساق و کرگ روی

تشبیهاتِ پیاپیِ اسب به حیوانات مختلف برای توصیف قدرت و ویژگی‌های ظاهری او.