دیوان اشعار - قصاید و قطعات

منوچهری

شمارهٔ ۵۲ - درشکایت از حسودان و دشمنان خود می‌فرماید

منوچهری
حاسدان بر من حسد کردندو من فردم چنین داد مظلومان بده ای عز میر مومنین
شیر نر تنها بود هرجا و خوکان جفت جفت ما همه جفتیم و فردست ایزد دادآفرین
حاسدم بر من همی پیشی کند، این زو خطاست بفسرد چون بشکفد گل پیش ماه فرودین
حاسدم خواهد که او چون من همی گردد به فضل هر که بیماری دق دارد، کجا گردد سمین
حاسدم گوید: چرا بر من به یک گفتار من گوژ گشتی چون کمان و تیرگشتی در کمین
گوژ گشتن با چنان حاسد بود از راستی باژ گونه، راست آید نقش گوژ اندر نگین
حاسدم گوید ببردی دوستانم را ز من دوستان را خود بر ابرو بود از وی خم و چین
مردم دانا نباشد دوست او یک روز بیش هر کسی انگشت خود یک ره کند در زولفین
حاسدم گوید چراباشی تو در درگاه شاه اینت بغضی آشکارا، اینت جهلی راستین
هر کجا باغی بود آنجا بود آواز مرغ هر کجا مرغی بود آنجا بود تیر سفین
حاسدم گوید که ما پیریم و تو برناتری نیست با پیران به دانش مردم برنا قرین
گر به پیری دانش بدگوهران افزون شدی روسیه تر نیستی هر روز ابلیس لعین
حاسدم گوید: چرا خوانند کمتر شعر من زان تو خوانند هر کس، هم بنات و هم بنین
شعر من ماء معین و شعر تو ماء حمیم کس خورد ماء حمیمی تا بود ماء معین؟
حاسدم گوید چرا تو خدمت خسرو کنی روبهان را کرد باید خدمت شیر عرین
پیلبان را روزی اندر خدمت پیلان بود بندگان را روزی اندر خدمت شاه زمین
حاسدم خواهد که شعر او بود تنها و بس باز نشناسد کسی بربط ز چنگ رامتین
نه همه حکمت خدا اندر یکی شاعر نهاد نه همه بویی بود در نافهٔ مشکی عجین
شاعری تشبیب داند، شاعری تشبیه و مدح مطربی قالوس داند، مطربی شکر توین
حاسدم گوید چرا در پیشگاه مهتران ما ذلیلیم و حقیر و تو امینی و مکین
قول او بر جهل او، هم حجتست و هم دلیل فضل من بر عقل من هم شاهدست و هم یمین
حاسدا هرگز نبینی، تا تو باشی روی عقل دوزخی هرگز نبیند روی و موی حور عین
حاسدا تو شاعری و نیز من هم شاعرم چون ترا شعر ضعیفست و مرا شعر سمین
شعر تو شعرست، لیکن باطنش پرعیب و عار کرم بسیاری بود در باطن در ثمین
شعر ناگفتن به از شعری که گوئی نادرست بچه نازادن به از ششماهه بفکندن جنین
حاسدا تا من بدین درگاه سلطان آمدم برفتادت غلغل و برخاستت ویل و حنین
گر چنین باشی به هر شاعر که آید نزد شاه بس که باید بس که باید مر ترا بودن حزین
شاه را سرسبز باد و تن جوان تا هر زمان شاعران آیندش ازاقصای روم و حد چین
سال پارین با تو ما را چه جدال و جنگ خاست سال امسالین تو با ما در گرفتی جنگ و کین
باش تا سال دگر نوبت کرا خواهد بدن تا کرا می بایدم زد بر سر وی پوستین
من ترا از خویشتن در باب شعر و شاعری کمترین شاعر شناسم، هذه حق الیقین
میر فرمودت که رو یک شعر او را کن جواب بود سالی و نکردی، ننگ باشد بیش ازین
گر مرا فرموده بودی خسرو بنده نواز بهتر از دیوان شعرت پاسخی کردی متین
لیکن اشعار ترا آن قدر و آن قیمت نبود کش بفرمودی جواب این خسرو شاعر گزین
گر تو ای نادان ندانی، هر کسی داند که تو نیستی با من به گاه شعر گفتن همقرین
من بدانم علم و دین و علم طب و علم نحو تو ندانی دال و ذال و راء و زاء و سین و شین
من بسی دیوان شعر تازیان دارم ز بر تو ندانی خواند «الا هبی بصحنک فاصبحین»
خواست از ری خسرو ایران مرا بر سفت پیل خود ز تو هرگز نیندیشید در چندین سنین
من به فضل از تو فزونم، تو به مال از من فزون بهترست از مال فضل و بهتر از دنیاست دین
مال تو از شهریار شهریاران گرد گشت ورنه اندر ری تو سرگین چیدی از هر پارگین
گر نباشد در چنین حالت مزیدی مرترا عارضی بس باشدت بر لشکر میر متین
هیچ سالی نیست کز دینار، سیصد چارصد از پی عرض حشم کمتر کنی در آستین
وآنگهی گویی من از شاه جهان شاکر نیم گرنه نیک آید ازین شه، رخت رو بربند هین
باز شروان شو، بدانجایی که دادنت همی گوشت خوک مردهٔ یکماهه و نان جوین
مر مرا باری بدین درگاه شاهست آرزو نز ری و گرگان همی یاد آیدم، نز خافقین
شاعران را در ری و گرگان و در شروان که دید بدرهٔ عدلی به پشت پیل، آورده به زین
آنچه این مهتر دهد روزی به کمتر شاعری معتصم هرگز به عمر اندر نداد و مستعین
رو چنین شکری کن و بسیار نسپاسی مکن تات بخشد بخت نیکو سایهٔ خسرو معین
آنکه او شاکر بود، باشد ز خیل الاکرمین وانکه ناشاکر بود، باشد ز خیل الاخسرین

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده، نمونه‌ای از هجو در فضای ادبیات کهن فارسی است که در آن شاعر با لحنی مقتدر و قاطع، به نقد و تقبیح رقیبی حسود می‌پردازد. فضا، فضای رقابت‌های درباری و ادبی است که در آن شاعر می‌کوشد جایگاه خود را به عنوان شاعری فاضل و توانا تثبیت کرده و رقیب را ناتوان و قدرنشناس جلوه دهد.

شاعر با بهره‌گیری از تمثیلات و استدلال‌های منطقی، برتریِ دانش، هنر و اخلاق خود را در برابرِ جهل، تنگی‌نظری و ناسپاسیِ حریف به رخ می‌کشد. هدف غاییِ وی علاوه بر دفاع از شخصیت خود، تبیینِ جایگاهِ رفیعِ هنر و ادب در دربار پادشاه و لزومِ قدردانی از نعمات است.

معنای روان

حاسدان بر من حسد کردندو من فردم چنین داد مظلومان بده ای عز میر مومنین

حاسدان به من حسد ورزیدند و من در این میدانِ هنر تنهایم؛ ای امیرِ مومنان، دادِ ستمدیدگان را بستان.

نکته ادبی: فرد بودن در اینجا به معنای یگانگی و برتریِ هنری است.

شیر نر تنها بود هرجا و خوکان جفت جفت ما همه جفتیم و فردست ایزد دادآفرین

شیرِ نر همیشه تنهاست اما خوکان گله‌ای می‌زیند. ما همگی جفت‌جفت هستیم اما خداوندِ دادگر یگانه است.

نکته ادبی: اشاره به صفتِ یگانگی پروردگار در برابر کثرتِ خلایق.

حاسدم بر من همی پیشی کند، این زو خطاست بفسرد چون بشکفد گل پیش ماه فرودین

حاسدِ من قصد پیشی گرفتن دارد که کاری خطاست؛ همان‌گونه که گل در ماه فروردین می‌شکفد و در برابرِ کمالِ او، حاسد پژمرده می‌شود.

نکته ادبی: ماه فروردین نماد شکوفایی و کمال است.

حاسدم خواهد که او چون من همی گردد به فضل هر که بیماری دق دارد، کجا گردد سمین

حاسد می‌خواهد به فضل و کمالِ من برسد، اما همچون بیمارِ مبتلا به سل (دق) که هرگز فربه نمی‌شود، او نیز هرگز به فضل نمی‌رسد.

نکته ادبی: سمین به معنای چاق و فربه است که کنایه از غنای فکری است.

حاسدم گوید: چرا بر من به یک گفتار من گوژ گشتی چون کمان و تیرگشتی در کمین

حاسد می‌پرسد چرا با یک کلامِ من، مانند کمان خم شده‌ای و چون تیری در کمین نشسته‌ای؟

نکته ادبی: تشبیه به کمان، نشان‌دهنده تغییر حالتِ حسود از خشم و انفعال است.

گوژ گشتن با چنان حاسد بود از راستی باژ گونه، راست آید نقش گوژ اندر نگین

گوژ شدن (خم شدن) در برابر چنین حاسدی، خود نوعی راستی است؛ همچون نقشِ برجسته که بر نگین انگشتر، برعکس حک می‌شود تا صحیح دیده شود.

نکته ادبی: ایهام لطیف در باب تضاد میان ظاهرِ گوژ و باطنِ راست.

حاسدم گوید ببردی دوستانم را ز من دوستان را خود بر ابرو بود از وی خم و چین

حاسد می‌گوید دوستانم را از او گرفته‌ام؛ در حالی که آن دوستان از همان ابتدا با اخم و ترش‌رویی به او می‌نگریستند.

نکته ادبی: خم و چین کنایه از ناخشنودی و بیزاری است.

مردم دانا نباشد دوست او یک روز بیش هر کسی انگشت خود یک ره کند در زولفین

آدم دانا بیش از یک روز با او دوست نمی‌ماند؛ چرا که هر کسی بیش از یک بار انگشت در زلف (دشواری‌ها) فرو نمی‌کند (تجربه کافی است).

نکته ادبی: زولفین استعاره از پیچیدگی‌های اخلاقی فرد است.

حاسدم گوید چراباشی تو در درگاه شاه اینت بغضی آشکارا، اینت جهلی راستین

حاسد می‌پرسد چرا در درگاه شاه هستی؟ این پرسش نشانه آشکارِ کینه و نادانیِ اوست.

نکته ادبی: جهل راستین تاکید بر بی‌پایه بودن ادعای اوست.

هر کجا باغی بود آنجا بود آواز مرغ هر کجا مرغی بود آنجا بود تیر سفین

هر جا باغی باشد، پرنده‌ای (هنرمندی) هست و هر جا پرنده‌ای باشد، تیرِ شکارچی (حسود) نیز در پی آن است.

نکته ادبی: سفین به معنای تیزرو است که صفتِ تیر است.

حاسدم گوید که ما پیریم و تو برناتری نیست با پیران به دانش مردم برنا قرین

حاسد می‌گوید من پیرترم و تو جوانی؛ اما میانِ پیری و دانش رابطه‌ای ضروری نیست که جوانانِ دانا را به پیرانِ نادان قرین کند.

نکته ادبی: برنا به معنای جوان و قرین به معنای هم‌نشین است.

گر به پیری دانش بدگوهران افزون شدی روسیه تر نیستی هر روز ابلیس لعین

اگر پیری به معنای دانشِ بیشتر بود، ابلیسِ لعین باید به دلیل عمرِ طولانی، داناترینِ موجودات می‌بود.

نکته ادبی: اشاره‌ای کنایی و طنزآمیز برای ردِ مدعای سن و سال.

حاسدم گوید: چرا خوانند کمتر شعر من زان تو خوانند هر کس، هم بنات و هم بنین

حاسد گله دارد که چرا شعرِ تو را همه (مردان و زنان) می‌خوانند و شعرِ مرا نه؟

نکته ادبی: بنات و بنین اشاره به عمومیتِ مخاطبان است.

شعر من ماء معین و شعر تو ماء حمیم کس خورد ماء حمیمی تا بود ماء معین؟

شعرِ من آبِ گوارا و زلال است و شعرِ تو آبِ جوشانِ جهنم؛ آیا کسی حاضر است آبِ جوشان بنوشد؟

نکته ادبی: تمثیل تقابلی میان شعرِ نغز و شعرِ بی‌محتوا.

حاسدم گوید چرا تو خدمت خسرو کنی روبهان را کرد باید خدمت شیر عرین

حاسد می‌پرسد چرا خدمتِ شاه می‌کنی؟ پاسخ این است که روبهان باید خدمتِ شیرِ بیشه (قدرتمند) را بکنند.

نکته ادبی: شیرِ عرین استعاره از پادشاهِ مقتدر است.

پیلبان را روزی اندر خدمت پیلان بود بندگان را روزی اندر خدمت شاه زمین

فیل‌بان خدمتِ فیل می‌کند و بندگانِ شایسته، خدمتِ پادشاهِ جهان.

نکته ادبی: تناسب میان جایگاهِ خدمت‌گزار و مخدوم.

حاسدم خواهد که شعر او بود تنها و بس باز نشناسد کسی بربط ز چنگ رامتین

حاسد می‌خواهد فقط شعرِ خودش باشد؛ او حتی تفاوتِ بربط و چنگ را تشخیص نمی‌دهد.

نکته ادبی: رامتین نامی قدیمی برای موسیقی‌دان و استعاره از شناختِ هنر.

نه همه حکمت خدا اندر یکی شاعر نهاد نه همه بویی بود در نافهٔ مشکی عجین

خداوند تمام حکمت را در یک شاعر نهاده است، همان‌طور که تمامِ بوی خوشِ دنیا در نافه مشک جمع نشده است.

نکته ادبی: اشاره به تکثرِ استعدادها و عدم انحصارِ نبوغ.

شاعری تشبیب داند، شاعری تشبیه و مدح مطربی قالوس داند، مطربی شکر توین

هر شاعری فنی دارد؛ یکی تشبیب می‌داند، یکی مدح؛ یکی موسیقی می‌داند و دیگری چیزی دیگر.

نکته ادبی: قالوس و توین اشاره به اصطلاحاتِ خاصِ نوازندگی و موسیقی آن عصر است.

حاسدم گوید چرا در پیشگاه مهتران ما ذلیلیم و حقیر و تو امینی و مکین

حاسد می‌پرسد چرا در پیشگاه بزرگان، ما حقیر و تو امین و مقرب هستی؟

نکته ادبی: مکین به معنای صاحب‌مقام و ارجمند است.

قول او بر جهل او، هم حجتست و هم دلیل فضل من بر عقل من هم شاهدست و هم یمین

سخنِ او دلیلِ نادانی‌اش است و فضلِ من، گواه و سوگندِ برتریِ عقلِ من.

نکته ادبی: شاهد و یمین در سیاق حقوقی به معنای گواه و سوگند است.

حاسدا هرگز نبینی، تا تو باشی روی عقل دوزخی هرگز نبیند روی و موی حور عین

ای حسود، تا زمانی که بر عقلِ خود پشت کرده‌ای، حقیقت را نمی‌بینی؛ همان‌گونه که جهنمی رویِ حور و بهشت را نمی‌بیند.

نکته ادبی: حورِ عین نماد زیبایی و حقیقتِ متعالی است.

حاسدا تو شاعری و نیز من هم شاعرم چون ترا شعر ضعیفست و مرا شعر سمین

هر دو شاعر هستیم، اما شعرِ تو ضعیف و شعرِ من پرمحتوا و غنی است.

نکته ادبی: سمین در اینجا استعاره از شعرِ پرمایه است.

شعر تو شعرست، لیکن باطنش پرعیب و عار کرم بسیاری بود در باطن در ثمین

شعرِ تو ظاهری دارد اما باطنش پر از عیب است؛ مانند مرواریدِ گرانبهایی که در باطن کرم‌خورده باشد.

نکته ادبی: ثمین به معنای گران‌بهاست.

شعر ناگفتن به از شعری که گوئی نادرست بچه نازادن به از ششماهه بفکندن جنین

شعر نگفتن بهتر از سرودنِ شعرِ نادرست است؛ مانندِ سقط شدنِ جنینِ شش‌ماهه که از تولدِ ناقص بهتر است.

نکته ادبی: تمثیلی برای نقدِ کیفیت در برابر کمیت.

حاسدا تا من بدین درگاه سلطان آمدم برفتادت غلغل و برخاستت ویل و حنین

از وقتی من به درگاهِ سلطان آمدم، تو دچارِ هیاهو و ناله و اندوه شدی.

نکته ادبی: ویل و حنین اشاره به ناله و زاری از سرِ شکست است.

گر چنین باشی به هر شاعر که آید نزد شاه بس که باید بس که باید مر ترا بودن حزین

اگر قرار باشد با آمدنِ هر شاعری، تو این‌گونه اندوهگین شوی، همیشه در حزن خواهی بود.

نکته ادبی: تاکید بر تکرار و استمرارِ خشمِ حسود.

شاه را سرسبز باد و تن جوان تا هر زمان شاعران آیندش ازاقصای روم و حد چین

پادشاه باید سرسبز و جوان بماند تا شاعران از همه جای دنیا نزد او بیایند.

نکته ادبی: اقصای روم و حد چین کنایه از سراسرِ جهان است.

سال پارین با تو ما را چه جدال و جنگ خاست سال امسالین تو با ما در گرفتی جنگ و کین

پارسال با هم مشکلی نداشتیم، امسال چرا جنگ و کینه راه انداختی؟

نکته ادبی: استفاده از زمان برای نشان دادن ناگهانی بودن دشمنی.

باش تا سال دگر نوبت کرا خواهد بدن تا کرا می بایدم زد بر سر وی پوستین

صبر کن تا سالِ دیگر ببینیم نوبتِ چه کسی است و باید پوستِ چه کسی را بکشیم (کنایه از شکست دادن).

نکته ادبی: پوستین در اینجا کنایه از شکستِ فضاحت‌بار است.

من ترا از خویشتن در باب شعر و شاعری کمترین شاعر شناسم، هذه حق الیقین

من تو را در شعر، کم‌مایه‌ترین شاعر می‌دانم و این یک یقینِ کامل است.

نکته ادبی: حق‌الیقین به معنای باورِ قطعی و شهودی است.

میر فرمودت که رو یک شعر او را کن جواب بود سالی و نکردی، ننگ باشد بیش ازین

امیر از تو خواست که شعرم را پاسخ دهی، یک سال گذشت و نکردی؛ این مایه ننگ است.

نکته ادبی: اشاره به ضعفِ مفرطِ رقیب در مشاعره.

گر مرا فرموده بودی خسرو بنده نواز بهتر از دیوان شعرت پاسخی کردی متین

اگر خسرو (پادشاه) از من خواسته بود، بهتر از دیوانِ تو پاسخ می‌دادم.

نکته ادبی: خسرو صفتِ فاعلی برای پادشاهِ حامی است.

لیکن اشعار ترا آن قدر و آن قیمت نبود کش بفرمودی جواب این خسرو شاعر گزین

اما شعرِ تو آن‌قدر بی‌ارزش بود که پادشاهِ شاعرشناس صلاح ندید از من پاسخ بخواهد.

نکته ادبی: شاعرِ گزین به معنای پادشاهی که شاعرشناس است.

گر تو ای نادان ندانی، هر کسی داند که تو نیستی با من به گاه شعر گفتن همقرین

اگر نادانی و نمی‌فهمی، همه می‌دانند که در شعر، هم‌ترازِ من نیستی.

نکته ادبی: همقرین به معنای هم‌تراز و هم‌رتبه است.

من بدانم علم و دین و علم طب و علم نحو تو ندانی دال و ذال و راء و زاء و سین و شین

من علمِ دین و طب و نحو می‌دانم، تو حتی حروفِ الفبا را نمی‌شناسی.

نکته ادبی: حروفِ ذکر شده، اشاره به بی‌سوادیِ مطلقِ رقیب دارد.

من بسی دیوان شعر تازیان دارم ز بر تو ندانی خواند «الا هبی بصحنک فاصبحین»

من دیوان‌های عربی را حفظ دارم، تو حتی نمی‌توانی یک بیتِ ساده عربی را بخوانی.

نکته ادبی: الا هبی بصحنک... مطلعِ شعری مشهور است که کنایه از سوادِ ابتدایی است.

خواست از ری خسرو ایران مرا بر سفت پیل خود ز تو هرگز نیندیشید در چندین سنین

شاهِ ایران مرا طلب کرد و سال‌ها بود که حتی به تو فکر هم نمی‌کرد.

نکته ادبی: سفتِ پیل کنایه از احضارِ فوری و پرهزینه است.

من به فضل از تو فزونم، تو به مال از من فزون بهترست از مال فضل و بهتر از دنیاست دین

من به فضل برترم و تو به مال؛ اما فضل از مال و دین از دنیا بهتر است.

نکته ادبی: تقابلِ ارزشیِ فضل در برابرِ مال.

مال تو از شهریار شهریاران گرد گشت ورنه اندر ری تو سرگین چیدی از هر پارگین

پولِ تو از صدقه سرِ پادشاه است، وگرنه در ری باید سرگین (فضولات) جمع می‌کردی.

نکته ادبی: پارگین به معنای محلِ جمع‌آوریِ نجاسات است که تحقیرِ شدید رقیب است.

گر نباشد در چنین حالت مزیدی مرترا عارضی بس باشدت بر لشکر میر متین

اگر این پولِ اضافی را نداری، همان حقوقِ نظامی (عُروضی) برایت کافی است.

نکته ادبی: عارضی اشاره به حقوق و مقرریِ نظامیان در دیوان است.

هیچ سالی نیست کز دینار، سیصد چارصد از پی عرض حشم کمتر کنی در آستین

هیچ سالی نیست که سیصد چهارصد دینار برایِ رژه و عرضِ لشکر نگیری.

نکته ادبی: حشم به معنای لشکر و خدم و حشم است.

وآنگهی گویی من از شاه جهان شاکر نیم گرنه نیک آید ازین شه، رخت رو بربند هین

با این حال می‌گویی از شاه راضی نیستم؟ اگر راضی نیستی، بار و بندیلت را ببند و برو.

نکته ادبی: هین دستوری برای توبیخ و تسریع در عمل.

باز شروان شو، بدانجایی که دادنت همی گوشت خوک مردهٔ یکماهه و نان جوین

به شروان برگرد، همان‌جایی که به تو گوشتِ خوکِ مانده و نانِ جو می‌دادند.

نکته ادبی: اشاره به فقر و شرایطِ اسف‌بارِ زندگیِ گذشته‌ی رقیب در شروان.

مر مرا باری بدین درگاه شاهست آرزو نز ری و گرگان همی یاد آیدم، نز خافقین

من آرزویم در این درگاه است و نه ری و گرگان و نه هیچ جای دیگر.

نکته ادبی: خافقین به معنای مشرق و مغرب (همه جا) است.

شاعران را در ری و گرگان و در شروان که دید بدرهٔ عدلی به پشت پیل، آورده به زین

کی در ری و گرگان دیدی که به یک شاعر، کیسه‌ی پولِ سنگین بر پشتِ فیل بدهند؟

نکته ادبی: بدره کیسه‌ی زر و معادلِ ثروتِ عظیم است.

آنچه این مهتر دهد روزی به کمتر شاعری معتصم هرگز به عمر اندر نداد و مستعین

آنچه این پادشاه به کمترینِ شاعران می‌دهد، معتصم و مستعین (خلفای عباسی) در عمرشان ندادند.

نکته ادبی: اشاره به بخشندگیِ بی‌نظیرِ حامی.

رو چنین شکری کن و بسیار نسپاسی مکن تات بخشد بخت نیکو سایهٔ خسرو معین

سپاسگزار باش و ناسپاسی مکن تا سایه پادشاه بر سرت بماند.

نکته ادبی: بختِ نیکو کنایه از اقبال و شانس است.

آنکه او شاکر بود، باشد ز خیل الاکرمین وانکه ناشاکر بود، باشد ز خیل الاخسرین

آن‌که شاکر است از کریمان است و آن‌که ناشاکر است از زیان‌کارترینِ مردمان.

نکته ادبی: استفاده از مفاهیمِ قرآنی برای نتیجه‌گیریِ اخلاقی.

آرایه‌های ادبی

تشبیه گوژ گشتی چون کمان

شاعر حریف را در حالِ خشم و انفعال به کمانِ خمیده تشبیه کرده است.

تضاد (طباق) شیر و خوک

تقابل میان شاعر (به عنوان نمادِ قدرت و تنهاییِ بزرگان) و حریف (به عنوان نمادِ حقارت و گله‌ای بودنِ نادانان).

کنایه آبِ حمیم

کنایه از شعرِ بی‌محتوا و آزاردهنده که نوشیدن‌اش (شنیدن‌اش) عذاب است.

استعاره پوستین بر سر کسی زدن

کنایه‌ای از شکست دادن و حقیر کردنِ حریف در میدانِ رقابت.

ایهام گوژ گشتن

اشاره به خمیدگیِ فیزیکی از سرِ خشم و همزمان اشاره به خمیدگیِ حروف در خط که باعثِ خوانده شدنِ درست می‌شود.