دیوان اشعار - قصاید و قطعات

منوچهری

شمارهٔ ۵۱ - در مدح علی‌بن محمد

منوچهری
شبی گیسو فروهشته به دامن پلاسین معجر و قیرینه گرزن
بکردار زنی زنگی که هرشب بزاید کودکی بلغاری آن زن
کنون شویش بمرد و گشت فرتوت از آن فرزند زادن شد سترون
شبی چون چاه بیژن تنگ و تاریک چو بیژن در میان چاه او من
ثریا چون منیژه بر سر چاه دو چشم من بدو چون چشم بیژن
همی برگشت گرد قطب جدی چو گرد بابزن مرغ مسمن
بنات النعش گرد او همی گشت چو اندر دست مرد چپ فلاخن
دم عقرب بتابید از سر کوه چنانچون چشم شاهین از نشیمن
یکی پیلستگین منبر مجره زده گردش نقط از آب روین
نعایم پیش او چون چار خاطب به پیش چار خاطب چار موذن
مرا در زیر ران اندر کمیتی کشنده نی و سرکش نی و توسن
عنان بر گردن سرخش فکنده چو دو مار سیه بر شاخ چندن
دمش چون تافته بند بریشم سمش چون ز آهن پولاد هاون
همی راندم فرس را من به تقریب چو انگشتان مرد ارغنون زن
سر از البرز برزد قرص خورشید چو خون آلوده دزدی سر ز مکمن
به کردار چراغ نیم مرده که هر ساعت فزون گرددش روغن
برآمد بادی از اقصای بابل هبوبش خاره در و باره افکن
تو گفتی کز ستیغ کوه سیلی فرود آرد همی احجار صد من
ز روی بادیه برخاست گردی که گیتی کرد همچون خز ادکن
چنان کز روی دریا بامدادان بخار آب خیزد ماه بهمن
برآمد زاغ رنگ و ماغ پیکر یکی میغ از ستیغ کوه قارن
چنانچون صدهزاران خرمن تر که عمدا در زنی آتش به خرمن
بجستی هر زمان زان میغ برقی که کردی گیتی تاریک روشن
چنان آهنگری کز کورهٔ تنگ به شب بیرون کشد تفسیده آهن
خروشی برکشیدی تند تندر که موی مردمان کردی چو سوزن
تو گفتی نای رویین هر زمانی به گوش اندر دمیدی یک دمیدن
بلرزیدی زمین لرزیدنی سخت که کوه اندر فتادی زو به گردن
تو گفتی هر زمانی ژنده پیلی بلرزاند ز رنج پشگان تن
فرو بارید بارانی ز گردون چنانچون برگ گل بارد به گلشن
و یا اندر تموزی مه ببارد جراد منتشر بر بام و برزن
ز صحرا سیلها برخاست هر سو دراز آهنگ و پیچان و زمین کن
چو هنگام عزایم زی معزم به تک خیزند ثعبانان ریمن
نماز شامگاهی گشت صافی ز روی آسمان ابر معکن
چو بردارد ز پیش روی اوثان حجاب ماردی دست برهمن
پدید آمد هلال از جانب کوه بسان زعفران آلوده محجن
چنانچون دو سر از هم باز کرده ز زر مغربی دستاورنجن
و یا پیراهن نیلی که دارد ز شعر زرد نیمی زه به دامن
رسیدم من به درگاهی که دولت ازو خیزد، چو رمانی ز معدن
به درگاه سپهسالار مشرق سوار نیزه باز خنجر اوژن
علی بن محمد میر فاضل رفیع البینات صادق الظن
جمال ملکت ایران و توران مبارک سایهٔ ذوالطول والمن
خجسته ذوفنونی رهنمونی که درهر فن بود چون مرد یکفن
سیاست کردنش بهتر سیاست زلیفن بستنش بهتر زلیفن
یگانه گشته از اهل زمانه به الفاظ متین و رای متقن
تهمتن کارزاری کو به نیزه کند سوراخ در گوش تهمتن
فروزان تیغ او هنگام هیجا چنان دیبای بوقلمون ملون
به طول و عرض و رنگ و گوهر و حد چو خورشیدی که در تابد ز روزن
که گر زین سو بدو در بنگرد مرد بدانسو در زمین بشمارد ارزن
اگر بر جوشن دشمن زند تیغ به یک زخمش کند دو نیمه جوشن
چوپرگاری که از هم باز دری ز هم باز اوفتد اندام دشمن
الا یا آفتاب جاودان تاب هنرور یارجوی حاسد افکن
شنیدم من که برپای ایستاده رسیدی تا به زانو دست بهمن
رسد دست تو از مشرق به مغرب ز اقصای مداین تا به مدین
زنان دشمنان از پیش ضربت بیاموزند الحانهای شیون
چنانچون کودکان از پیش الحمد بیاموزند ابجد را و کلمن
نسب داری حسب داری فراوان ازیرا نسبتت پاکست و مسکن
الا تا مومنان گیرند روزه الا تا هندوان گیرند لکهن
به دریابار، باشد عنبر تر به کوه اندر، بود کان خماهن
نریزد از درخت ارس کافور نخیزد از میان لاد لادن
زیادی خرم و خرم زیادی میان مجلس شمشاد و سوسن
انوشه خور، طرب کن، جاودان زی درم ده، دوست خوان دشمن پراکن
به چشم بخت روی ملک بنگر به دست سعد پای نحس بشکن
به دولت چهرهٔ نعمت بیارای به نعمت خانهٔ همت بیاکن
همه ساله به دلبر دل همی ده همه ماهه به گرد دن همی دن
همه روزه دو چشمت سوی معشوق همه وقته دو گوشت سوی ارغن

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این قصیده با تصویرسازی‌های دقیق و زنده، به توصیف شبی تاریک و طوفانی می‌پردازد که در آن شاعر با بهره‌گیری از اساطیر و پدیده‌های کیهانی، فضای وهم‌انگیز و خشن طبیعت را ترسیم می‌کند. شاعر در نیمه‌ی نخست، شب را به زنی سیاه‌پوش و طوفان را به نیرویی ویرانگر تشبیه کرده و خود را در گذر از این شرایط سخت، به تصویر می‌کشد.

در نیمه‌ی دوم، با فروکش کردن طوفان و پدیدار شدن هلال ماه، فضا تلطیف می‌شود و شاعر پس از این سفر پرمخاطره، به درگاه حاکم و سپهسالارِ ممدوح می‌رسد. این بخش از شعر، تغییر لحن داده و از توصیفات طبیعت‌گرایانه به سمت ستایش و مدیحه‌سرایی سوق پیدا می‌کند تا فضایل اخلاقی، قدرت نظامی و مقام بلندپایه‌ی ممدوح را با استفاده از تمثیل‌های حماسی بستايد.

معنای روان

شبی گیسو فروهشته به دامن پلاسین معجر و قیرینه گرزن

شبی را تصور کن که گویی زنی با گیسوان رها شده بر دامن، نقابی سیاه و خشن بر چهره دارد.

نکته ادبی: تشبیه شب به زنی سیاه‌پوش که نقاب (معجر) بر صورت دارد.

بکردار زنی زنگی که هرشب بزاید کودکی بلغاری آن زن

همانند زنی سیاه‌پوست که هر شب کودکی سپیدروی (بلغاری) می‌زاید؛ اشاره به پدیدار شدن ستارگان در دل سیاهی شب.

نکته ادبی: تضاد میان زنگی (سیاه) و بلغاری (نماد سپیدی در ادبیات کهن) برای نشان دادن طلوع ستارگان.

کنون شویش بمرد و گشت فرتوت از آن فرزند زادن شد سترون

اکنون این زن (شب) همسرش را از دست داده و پیر شده است؛ یعنی شب به پایان خود نزدیک شده و دیگر ستاره یا ماه (کودک) جدیدی در آن متولد نمی‌شود.

نکته ادبی: کنایه از پایان شب و نزدیکی صبح.

شبی چون چاه بیژن تنگ و تاریک چو بیژن در میان چاه او من

شبی است بسیار تنگ و تاریک، درست مانند چاهی که بیژن در آن گرفتار بود و من نیز در این تاریکی مطلق همچون بیژن در چاه اسیرم.

نکته ادبی: اشاره به داستان بیژن و منیژه از شاهنامه فردوسی.

ثریا چون منیژه بر سر چاه دو چشم من بدو چون چشم بیژن

ستاره ثریا در بالای آسمان، گویی منیژه است که بر لبه چاه ایستاده و چشمان من (شاعر) همچون چشمان بیژن به سوی اوست.

نکته ادبی: ادامه تلمیح داستان بیژن و منیژه برای توصیف وضعیت شاعر در شب.

همی برگشت گرد قطب جدی چو گرد بابزن مرغ مسمن

ستاره قطبی به دور محور خود می‌چرخد، همانند چرخش پرنده‌ای که بال‌هایش را بسته باشند.

نکته ادبی: تشبیه حرکت چرخشی ستارگان به پرنده‌ی گرفتار.

بنات النعش گرد او همی گشت چو اندر دست مرد چپ فلاخن

صورت فلکی دب اکبر (بنات النعش) گرد آن می‌گردد، مانند فلاخنی که در دست چپ مردی می‌چرخد.

نکته ادبی: تشبیه حرکتی برای توصیف گردش ستارگان.

دم عقرب بتابید از سر کوه چنانچون چشم شاهین از نشیمن

دم صورت فلکی عقرب از پشت کوه نمایان شد، درست مثل نگاه تیزبین شاهین از لانه‌اش.

نکته ادبی: تشبیه بصری دقیق برای طلوع عقرب.

یکی پیلستگین منبر مجره زده گردش نقط از آب روین

کهکشان مانند منبری سنگی و بلند در آسمان است که با درخشش ستارگان (نقط)، گویی با نقره تزیین شده است.

نکته ادبی: کهکشان به منبر تشبیه شده است.

نعایم پیش او چون چار خاطب به پیش چار خاطب چار موذن

ستارگان نعایم پیشِ روی آن (کهکشان) مانند چهار سخنران هستند که چهار مؤذن به دنبالشان باشند.

نکته ادبی: تمثیلی برای چیدمان ستارگان در آسمان.

مرا در زیر ران اندر کمیتی کشنده نی و سرکش نی و توسن

من سوار بر اسبی به رنگ سرخ تیره (کمیت) هستم که نه سرکش است و نه کند، بلکه همراهی مطیع است.

نکته ادبی: توصیف اسب راهوار.

عنان بر گردن سرخش فکنده چو دو مار سیه بر شاخ چندن

افسار اسب را بر گردن سرخ او افکنده‌ام؛ همانند دو مار سیاه که بر شاخه‌های درخت صندل پیچیده باشند.

نکته ادبی: تشبیه مارهای سیاه به عنان اسب.

دمش چون تافته بند بریشم سمش چون ز آهن پولاد هاون

دم اسب مانند ریسمان ابریشمین تابیده است و سم‌هایش همچون هاون آهنین سخت و محکم است.

نکته ادبی: تشبیه دلالت بر استحکام و زیبایی اسب.

همی راندم فرس را من به تقریب چو انگشتان مرد ارغنون زن

اسب را با ملایمت و مهارت هدایت می‌کردم، همان‌طور که انگشتان نوازنده بر ساز ارغنون حرکت می‌کند.

نکته ادبی: تشبیه حرکت سوارکار به نوازنده.

سر از البرز برزد قرص خورشید چو خون آلوده دزدی سر ز مکمن

خورشید از پشت کوه البرز طلوع کرد، درست مثل دزدی که سر خون‌آلود خود را از مخفیگاه بیرون می‌آورد.

نکته ادبی: تشبیه طلوع خورشید به دزد با رنگی متمایل به سرخ.

به کردار چراغ نیم مرده که هر ساعت فزون گرددش روغن

نور خورشید در آغاز مانند چراغی نیم‌سوخته و کم‌نور بود که گویی لحظه‌به‌لحظه روغنش بیشتر می‌شود و پرنورتر می‌گردد.

نکته ادبی: تشبیه طلوع به چراغ رو به خاموشی که دوباره شعله می‌گیرد.

برآمد بادی از اقصای بابل هبوبش خاره در و باره افکن

بادی از سوی بابل وزیدن گرفت که چنان نیرومند بود که سنگ‌ها را از جای می‌کند و دیوارها را فرو می‌ریخت.

نکته ادبی: مبالغه در شدت باد.

تو گفتی کز ستیغ کوه سیلی فرود آرد همی احجار صد من

گویی از قله کوه سیلی می‌آمد که سنگ‌های صد منی را به پایین پرتاب می‌کرد.

نکته ادبی: تشبیه سیل به پرتاب سنگ‌های سنگین.

ز روی بادیه برخاست گردی که گیتی کرد همچون خز ادکن

از سطح بیابان چنان گرد و غباری برخاست که دنیا را به رنگ خز کبود (خاکستری تیره) درآورد.

نکته ادبی: توصیف گرد و غبار شدید.

چنان کز روی دریا بامدادان بخار آب خیزد ماه بهمن

همان‌گونه که در ماه بهمن، بخار آب از روی دریا به هوا برمی‌خیزد، گرد و غبار نیز چنین بود.

نکته ادبی: تشبیه گرد و غبار به بخار دریا.

برآمد زاغ رنگ و ماغ پیکر یکی میغ از ستیغ کوه قارن

ابری تیره و سیاه از ستیغ کوه قارن برخاست که رنگ زاغ را داشت.

نکته ادبی: توصیف ابر طوفانی.

چنانچون صدهزاران خرمن تر که عمدا در زنی آتش به خرمن

همانند صد هزار خرمن تر بود که کسی عمداً به آن آتش زده باشد؛ اشاره به تلاطم و رنگ ابر.

نکته ادبی: تشبیه ابر طوفانی به خرمن آتش گرفته.

بجستی هر زمان زان میغ برقی که کردی گیتی تاریک روشن

از دل آن ابر، برقی جهید که تاریکی مطلق جهان را برای لحظه‌ای روشن کرد.

نکته ادبی: توصیف رعد و برق.

چنان آهنگری کز کورهٔ تنگ به شب بیرون کشد تفسیده آهن

همچون آهنگری که در شب، آهن گداخته و سرخ را از کوره بیرون می‌کشد.

نکته ادبی: تشبیه نور برق به آهن گداخته.

خروشی برکشیدی تند تندر که موی مردمان کردی چو سوزن

صدای رعد چنان بلند و تند بود که از ترس، موی بر تن انسان راست می‌شد.

نکته ادبی: مبالغه در تأثیر صدای رعد.

تو گفتی نای رویین هر زمانی به گوش اندر دمیدی یک دمیدن

گویی در هر لحظه، نای (ساز) رویینی را در گوش مردم می‌دمیدند.

نکته ادبی: تشبیه صدای رعد به صدای ساز رویین.

بلرزیدی زمین لرزیدنی سخت که کوه اندر فتادی زو به گردن

زمین چنان لرزه‌ای سخت داشت که گویی کوه‌ها از جای خود می‌افتادند.

نکته ادبی: توصیف زلزله همراه طوفان.

تو گفتی هر زمانی ژنده پیلی بلرزاند ز رنج پشگان تن

گویی فیل بزرگی بود که با کوچکترین حرکتش، باعث لرزش زمین می‌شد (مانند لرزش تن پیل از آزار پشه‌ها).

نکته ادبی: تمثیلی برای لرزش زمین.

فرو بارید بارانی ز گردون چنانچون برگ گل بارد به گلشن

بارانی از آسمان فرو بارید، آن‌چنان انبوه که گویی برگ‌های گل بر گلستان می‌ریزد.

نکته ادبی: تشبیه بارش باران به ریزش برگ گل.

و یا اندر تموزی مه ببارد جراد منتشر بر بام و برزن

یا مانند هجوم ملخ‌ها در فصل تابستان بر بام و در و دیوار خانه‌ها.

نکته ادبی: تشبیه هجوم باران به هجوم ملخ.

ز صحرا سیلها برخاست هر سو دراز آهنگ و پیچان و زمین کن

سیلاب‌هایی در صحرا جاری شد که طولانی و پرپیچ‌وخم بودند و زمین را می‌کندند.

نکته ادبی: توصیف تخریب‌گری سیل.

چو هنگام عزایم زی معزم به تک خیزند ثعبانان ریمن

همانند مارهای بزرگی که هنگام خواندن ورد جادوگران به حرکت درمی‌آیند و می‌خزند.

نکته ادبی: تشبیه حرکت سیل به مار خزنده (تلمیح به افسون‌گران).

نماز شامگاهی گشت صافی ز روی آسمان ابر معکن

هنگام غروب، آسمان از ابرهای طوفانی صاف شد.

نکته ادبی: توصیف پایان طوفان.

چو بردارد ز پیش روی اوثان حجاب ماردی دست برهمن

مانند اینکه برهمن، بت‌ها را از جلوی چشم بردارد و حجاب را کنار بزند.

نکته ادبی: تشبیه کنار رفتن ابرها به کنار رفتن حجاب از برابر بت‌ها.

پدید آمد هلال از جانب کوه بسان زعفران آلوده محجن

هلال ماه از پشت کوه پدیدار شد، مانند قلاب (محجن) آلوده به زعفران.

نکته ادبی: تشبیه ماه به قلاب زعفرانی (اشاره به رنگ و شکل هلال).

چنانچون دو سر از هم باز کرده ز زر مغربی دستاورنجن

مانند دو سرِ جدا شده از یک دستبند زرین که از طلای مغرب ساخته شده باشد.

نکته ادبی: توصیف شکل ظاهری هلال ماه.

و یا پیراهن نیلی که دارد ز شعر زرد نیمی زه به دامن

یا مانند پیراهن نیلی‌رنگی که در لبه‌اش نواری زرد (از جنس شعر/ابریشم) دوخته شده باشد.

نکته ادبی: تشبیه هلال ماه به نوار زرد روی لباس آبی.

رسیدم من به درگاهی که دولت ازو خیزد، چو رمانی ز معدن

به درگاهی رسیدم که دولت و ثروت از آنجا سرچشمه می‌گیرد، درست مثل استخراج کانی از معدن.

نکته ادبی: تشبیه درگاه ممدوح به معدن دولت و ثروت.

به درگاه سپهسالار مشرق سوار نیزه باز خنجر اوژن

به درگاه سپهسالار شرق رسیدم؛ کسی که سوارکار، نیزه‌باز و شمشیرزن ماهری است.

نکته ادبی: معرفی ممدوح با القاب جنگاوری.

علی بن محمد میر فاضل رفیع البینات صادق الظن

او علی بن محمد است؛ امیری دانشمند، دارای دلایل روشن و گمانی صادق.

نکته ادبی: مدح ممدوح با ویژگی‌های علمی و اخلاقی.

جمال ملکت ایران و توران مبارک سایهٔ ذوالطول والمن

او زیبایی ملک ایران و توران است؛ سایه پربرکت خدا بر سر مردم که صاحب طول و عرض (ثروت و قدرت) است.

نکته ادبی: توصیف ممدوح به عنوان نگهبان و حامی سرزمین.

خجسته ذوفنونی رهنمونی که درهر فن بود چون مرد یکفن

او رهبری خجسته و دانشمند در همه علوم است که در هر فن چنان متبحر است که گویی تنها متخصص همان یک فن است.

نکته ادبی: مدح جامعیت علمی ممدوح.

سیاست کردنش بهتر سیاست زلیفن بستنش بهتر زلیفن

سیاست‌ورزی او بهتر از هر سیاستمداری است و کارهایش (لیفن) بسیار درست و بجاست.

نکته ادبی: تحسین تدبیر و کاردانی.

یگانه گشته از اهل زمانه به الفاظ متین و رای متقن

او یگانه زمانه است؛ به دلیل گفتار متین و اندیشه دقیق و استوارش.

نکته ادبی: مدح بلاغت و اندیشه.

تهمتن کارزاری کو به نیزه کند سوراخ در گوش تهمتن

قهرمانی جنگجوست که با نیزه‌اش چنان ماهرانه می‌جنگد که می‌تواند گوش پهلوانان بزرگ (تهمتن) را سوراخ کند.

نکته ادبی: مبالغه در مهارت نظامی.

فروزان تیغ او هنگام هیجا چنان دیبای بوقلمون ملون

در میدان جنگ، تیغ او چنان می‌درخشد که گویی پارچه دیبای بوقلمون (هزاررنگ) است.

نکته ادبی: تشبیه درخشش شمشیر به پارچه رنگارنگ.

به طول و عرض و رنگ و گوهر و حد چو خورشیدی که در تابد ز روزن

از نظر بلندی، عرض، رنگ و کیفیت، مانند خورشیدی است که از پنجره می‌تابد.

نکته ادبی: تشبیه نور شمشیر به نور خورشید.

که گر زین سو بدو در بنگرد مرد بدانسو در زمین بشمارد ارزن

اگر کسی از این سو به آن نگاه کند، در سمت دیگر، دانه‌های ارزن را هم روی زمین تشخیص می‌دهد.

نکته ادبی: مبالغه در تیزی و درخشندگی شمشیر.

اگر بر جوشن دشمن زند تیغ به یک زخمش کند دو نیمه جوشن

اگر تیغش به زره دشمن برخورد کند، با یک ضربه آن را دو نیم می‌کند.

نکته ادبی: توصیف قدرت نفوذ شمشیر.

چوپرگاری که از هم باز دری ز هم باز اوفتد اندام دشمن

مانند پرگاری که وقتی آن را باز می‌کنی، گویی اندام دشمن از هم جدا می‌شود.

نکته ادبی: تشبیه کارکرد شمشیر به پرگار در جداسازی اجزا.

الا یا آفتاب جاودان تاب هنرور یارجوی حاسد افکن

ای کسی که همچون آفتاب همواره در تابش و درخششی، ای هنرپروری که یاری‌جو هستی و حسودان را درهم می‌کوبی.

نکته ادبی: آفتاب جاودان تاب کنایه از دوام و شکوه ممدوح است.

شنیدم من که برپای ایستاده رسیدی تا به زانو دست بهمن

شنیده‌ام که از نظر هیبت و قدرت چنان هستی که دستِ اسطوره‌ای همچون بهمن هم تنها به زانوی تو می‌رسد.

نکته ادبی: اشاره به بهمن (پادشاه اساطیری) برای بزرگنمایی قدرت ممدوح است.

رسد دست تو از مشرق به مغرب ز اقصای مداین تا به مدین

دستِ قدرت و نفوذ تو از مشرق تا مغرب عالم و از دورترین نقاط مداین تا شهر مدین می‌رسد.

نکته ادبی: استفاده از مکان‌های جغرافیایی برای نشان دادن وسعت حکمرانی.

زنان دشمنان از پیش ضربت بیاموزند الحانهای شیون

زنانِ دشمنان تو در برابر ضربات مهلک تو، ناچار می‌شوند نوای شیون و زاری را بیاموزند.

نکته ادبی: به کارگیری کنایه برای ترسیم شکست خفت‌بار دشمنان.

چنانچون کودکان از پیش الحمد بیاموزند ابجد را و کلمن

همان‌طور که کودکان پیش از هر چیز، حروف الفبا (ابجد و کلمن) را می‌آموزند، دشمنان تو نیز ذلت و زاری را به سرعت می‌آموزند.

نکته ادبی: تشبیه آموزشی برای بیان بدیهی بودن شکست دشمنان.

نسب داری حسب داری فراوان ازیرا نسبتت پاکست و مسکن

تو از لحاظ نژاد و دارایی بسیار غنی هستی، به همین دلیل است که تبار تو و جایگاه زیستن تو پاک و اصیل است.

نکته ادبی: حسب و نسب به معنای اصالت خانوادگی و سابقه قومی است.

الا تا مومنان گیرند روزه الا تا هندوان گیرند لکهن

تا زمانی که مومنان روزه می‌گیرند و تا وقتی که هندوان به مناسک خود می‌پردازند، پاینده باش.

نکته ادبی: اشاره به تداوم آیین‌ها برای آرزوی طول عمر ممدوح (تغلیظ مدح).

به دریابار، باشد عنبر تر به کوه اندر، بود کان خماهن

همان‌طور که در دریا عنبرِ ناب و در کوه‌ها معدن آهن وجود دارد (هر چیز در جای خود برقرار است)، تو نیز در جایگاه خویش مستحکم هستی.

نکته ادبی: تمثیل برای بیان ثبات و جایگاه تغییرناپذیر ممدوح.

نریزد از درخت ارس کافور نخیزد از میان لاد لادن

همان‌طور که از درخت ارس کافور به دست نمی‌آید و از گیاه لادن، چیزی جز آن نمی‌روید، تو نیز همتایی نداری.

نکته ادبی: استفاده از ویژگی‌های گیاهان برای بیان یگانگی و اصالت ممدوح.

زیادی خرم و خرم زیادی میان مجلس شمشاد و سوسن

همواره در خوشی و خرمی باش و در مجلسی که شمشاد و سوسن در آن است، روزگار بگذران.

نکته ادبی: دعای شادکامی با استفاده از نمادهای زیبایی گل و گیاه.

انوشه خور، طرب کن، جاودان زی درم ده، دوست خوان دشمن پراکن

همیشه شاد باش و عیش کن، جاویدان زندگی کن، به مردم پول ببخش، دوستان را جذب و دشمنان را پراکنده کن.

نکته ادبی: دستورهای اخلاقی-سیاسی برای زندگی ملوکانه.

به چشم بخت روی ملک بنگر به دست سعد پای نحس بشکن

با نگاه مثبت به قدرت و پادشاهی بنگر و با دستِ توانمندِ اقبال، پای بدبختی و شکست را درهم بشکن.

نکته ادبی: استفاده از استعاره‌های سعد و نحس برای بیان تقدیر.

به دولت چهرهٔ نعمت بیارای به نعمت خانهٔ همت بیاکن

با نعمت و ثروت، چهره‌ی نعمت را بیارای و با بخشش، خانه‌ی همت و بلندنظری را آباد کن.

نکته ادبی: توصیه به سخاوت و گشاده‌دستی به عنوان صفت بزرگان.

همه ساله به دلبر دل همی ده همه ماهه به گرد دن همی دن

همه ساله به معشوق دل ببند و همواره در گردشِ دنیا، در تلاش و حرکت باش.

نکته ادبی: واژه دن در اینجا به معنای چرخیدن و حرکت کردن است.

همه روزه دو چشمت سوی معشوق همه وقته دو گوشت سوی ارغن

همیشه چشمانت به سوی معشوق باشد و همیشه گوش‌هایت به نوای موسیقی (ارغنون) دل‌بسته باشد.

نکته ادبی: ارغن یا ارغنون ساز موسیقی است که نماد عیش و طرب است.