دیوان اشعار - قصاید و قطعات

منوچهری

شمارهٔ ۴۵

منوچهری
خیز بترویا! تا مجلس زی سبزه بریم که جهان تازه شد و ما ز جهان تازه تریم
بر بنفشه بنشینیم و پریشیم خطت تا به دو دست و به دو پای بنفشه سپریم
چون قدح گیریم از چرخ دو بیتی شنویم به سمنبرگ چو می خورده شود لب ستریم
وگر ایدونکه بینجامدمان نقل و نبیذ چارهٔ هر دو بسازیم که ما چاره گریم
بمزیم آب دهان تو و می انگاریم دو سه بوسه بدهیم آنگه نقلش شمریم
نخوریم انده گیتی که بسی فایده نیست اگر ایدونکه بریم انده او یا نبریم
پیش کاین گیتی ما را بزند یا بخورد ما ملکوار مر او را بزنیم و بخوریم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این قطعه شعری با فضایی سرشار از نشاط و رویکرد «غنیمت‌شماری وقت»، به ستایش زندگی در لحظه و لذت بردن از زیبایی‌های طبیعی و انسانی می‌پردازد. شاعر با لحنی صریح و دعوت‌گر، خواننده را به دوری از اندیشه‌های غم‌افزایِ روزگار و پناه بردن به آغوش بهار، می و محبوب فرامی‌خواند.

نگاه حاکم بر این سروده، رویکردی کنش‌گرایانه در برابر سرنوشت است؛ بدین معنا که انسان نباید منفعلانه در انتظارِ ضرباتِ روزگار بنشیند، بلکه باید با جسارت و روحیه‌ای فاتحانه، از فرصت‌های زودگذرِ زندگی به نفع خویش بهره‌برداری کند و جهان را همچون ضیافتی ببیند که صاحب‌اختیارِ آن است.

معنای روان

خیز بترویا! تا مجلس زی سبزه بریم که جهان تازه شد و ما ز جهان تازه تریم

ای «ترویا» (خطاب به معشوق یا همراه)، برخیز تا به مجلس بزم در فضای سبز و طبیعت برویم، چرا که فصل بهار جهان را نو کرده است و ما از خودِ این جهان، جوان‌تر و باطراوت‌تریم.

نکته ادبی: «خیز» صورت امری فعل برخاستن؛ «زی» در متون کهن به معنای «به سوی» و «به» است.

بر بنفشه بنشینیم و پریشیم خطت تا به دو دست و به دو پای بنفشه سپریم

بر گل‌های بنفشه بنشینیم و گیسوانت را پریشان کنیم، تا با دست و پای خود میان گل‌های بنفشه غلت بزنیم و با طبیعت یکی شویم.

نکته ادبی: «خط» در ادب کهن، کنایه از موی چهره و گیسوان است که تازه در حال روییدن یا زیبایی است.

چون قدح گیریم از چرخ دو بیتی شنویم به سمنبرگ چو می خورده شود لب ستریم

زمانی که جام شراب در دست می‌گیریم، از گردش روزگار دو بیتی‌هایی (شعر و موسیقی) بشنویم و آن‌گاه که از لب‌های تو که به لطافتِ گلبرگِ یاسمن است شراب می‌نوشیم، لب‌هایمان را پاک کنیم.

نکته ادبی: «سمنبرگ» استعاره از چهره و لب‌های لطیف معشوق است؛ «لب ستردن» کنایه از پاک کردن لب پس از نوشیدن است.

وگر ایدونکه بینجامدمان نقل و نبیذ چارهٔ هر دو بسازیم که ما چاره گریم

و اگر زمانی تنقلات و شراب ما به پایان رسید، نگران نباشیم، چرا که ما اهلِ چاره‌جویی هستیم و راهِ تأمین دوباره‌ی آن‌ها را می‌یابیم.

نکته ادبی: «ایدونکه» از واژگان کهن به معنای «اگر» یا «چنانچه» است؛ «نقل و نبیذ» ترکیبی برای اشاره به خوراکی و نوشیدنی بزم است.

بمزیم آب دهان تو و می انگاریم دو سه بوسه بدهیم آنگه نقلش شمریم

آبِ دهان تو را می‌مکیم و آن را شراب فرض می‌کنیم، و دو سه بوسه از تو می‌گیریم و آن را همچون تنقلات و چاشنیِ شراب به شمار می‌آوریم.

نکته ادبی: «بمزیم» از مصدر مکیدن؛ شاعر با تخیلِ رندانه، عناصرِ حسیِ بزم را به اجزای وجودیِ معشوق تغییر می‌دهد.

نخوریم انده گیتی که بسی فایده نیست اگر ایدونکه بریم انده او یا نبریم

غم و اندوه دنیا را به دل راه نمی‌دهیم که هیچ فایده‌ای ندارد، چه ما غمِ آن را بخوریم و چه نخوریم، این دنیا تغییر چندانی در سرنوشت ما نمی‌کند.

نکته ادبی: «انده» صورتِ کهنِ واژه اندوه است؛ شاعر در اینجا به بیهودگیِ غم‌خواری برای مسائلِ خارج از اختیار اشاره دارد.

پیش کاین گیتی ما را بزند یا بخورد ما ملکوار مر او را بزنیم و بخوریم

پیش از آنکه این دنیای بی‌وفا بخواهد ما را شکست دهد یا به بند بکشد، ما همانند پادشاهان بر آن چیره شویم و از فرصت‌ها و لذت‌های آن بهره‌مند شویم.

نکته ادبی: «ملک‌وار» به معنای مانند پادشاه یا مالک؛ تقابلِ زدن و خوردنِ دنیا، کنایه از تسلط بر فرصت‌ها پیش از فناست.

آرایه‌های ادبی

استعاره سمنبرگ

تشبیه لب و چهره معشوق به گلبرگ یاسمن برای بیان لطافت و زیبایی.

تشخیص گیتی ما را بزند یا بخورد

بخشیدن ویژگی‌های انسانی (زدن و خوردن) به جهان و روزگار برای نشان دادن بی‌‌رحمی آن.

تضاد تازه شد و تازه تریم

مقایسه نو شدن جهان با طراوتِ بیشترِ شاعر و همراهانش که برتریِ لحظاتِ انسانی بر طبیعت را نشان می‌دهد.

اغراق ما ملکوار مر او را بزنیم و بخوریم

بزرگ‌نمایی در قدرت انسان برای غلبه بر جبرِ زمانه و جهان.