دیوان اشعار - قصاید و قطعات

منوچهری

شمارهٔ ۳۹ - در مدح اسپهبد

منوچهری
بینی آن ترکی که او چون برزند بر چنگ، چنگ از دل ابدال بگریزد به صد فرسنگ، سنگ
بگسلد بر اسب عشق عاشقان بر تنگ صبر چون کشد بر اسب خویش از موی اسب او تنگ تنگ
چنگ او در چنگ او همچون خمیده عاشقی با خروش و با نفیر و با غریو و با غرنگ
عاشقی کو بر میان خویش بر بسته ست جان از سر زلفین معشوقش کمر بسته ست تنگ
زنگیی گویی بزد در چنگ او در چنگ خویش هر دو دست خویش ببریده بر او مانند چنگ
وان سر انگشتان او را بر بریشمهای او جنبشی بس بلعجب و آمد شدی بس بی درنگ
بین که دیباباف رومی در میان کارگاه دیبهی دارد به کار اندر، به رنگ بادرنگ
بر سماع چنگ او باید نبید خام خورد می خوش آید خاصه اندرمهرگان بر بانگ چنگ
خوش بود بر هر سماعی می، ولیکن مهرگان بر سماع چنگ خوشتر بادهٔ روشن چو زنگ
مهرگان جشن فریدونست و او را حرمتست آذری نو باید و می خوردنی بی آذرنگ
داد جشن مهرگان اسپهبد عادل دهد آن کجا تنها به کشکنجیر بندازد زرنگ
آب چون آتش بود با خشمش آتش همچو آب گنگ چون دریا بود با جود او دریا چو گنگ
نیک و بددانی همی با نام نیک جاودان هست نیک و نیستش بد، هست نام و نیست ننگ
ارزنی باشد به پیش حمله اش ارژنگ دیو پشه ای باشد به پیش گرزه اش پور پشنگ
تیغ او و رمح او و تیر او و گرز او، دست او و جام او و کلک او و پالهنگ
گاه ضرب و گاه طعن و گاه رمی و گاه قید گاه جود و گاه بزم و گاه خط و گاه جنگ
فرق بر و سینه سوز و دیده دوز و مغزریز در بار و مشکسای و زردچهر و سرخ رنگ
آفرین زان مرکب شبدیز رنگ رخش رو آنکه روز جنگ بر پشتش نهد زین رزنگ
دست او و پای او و سم او و چشم او آن شیر و آن پیل و آن گور و آن رنگ
برده ران و برده سینه، برده زانو، برده ناف از هیون و از هزبر و از گوزن و از پلنگ
دشت را و بیشه را و کوه را و آب را چون گوزن و چون پلنگ و چون شترمرغ و نهنگ
با شدن، با آمدن، با رفتن و برگشتنش ابرگرد و باد کند و برق سست و چرخ لنگ
ساق چون پولاد و زانو چون کمان و پی چو زه سم چو الماس و دلش چون آهن و تن همچو سنگ
بیشبین چون کرکس و جولان کننده چون عقاب راهوار ایدون چو کبک و راسترو همچون کلنگ
ای رئیس مهربان، این مهرگان فرخ گذار فر و فرمان فریدون را تو کن فرهنگ و هنگ
خز بده اکنون به رزمه، می ستان اکنون به رطل مشک ریز اکنون به خرمن، عودسوز اکنون به تنگ
گاه سوی روم شو، گاهی به سوی زنگ شو روی معشوق تو رومست و سیه زلفش چو زنگ
تا برآید لخت لخت از کوه میغ ماغگون آسمان آبگون از رنگ او گردد خلنگ
تا برآید از پس آن میغ باد تندرو آسمان چون رنگ بزداید ز میغ گرد رنگ
باد عمرت بی زوال و باد عزت بی کران باد سعدت بی نحوست، باد شهدت بی شرنگ
بخت بی تقصیر و محنت، روز بی مکروه و غم دهر بی تلبیس و تنبل، چرخ بی نیرنگ و رنگ

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این قصیده با توصیفی شورانگیز از هنر نوازندگی و تاثیر سحرآمیز موسیقی بر روان آدمی آغاز می‌شود و شاعر با بهره‌گیری از فضای جشن مهرگان، به ستایش ممدوح خود می‌پردازد. فضا در ابتدای اثر، تغزلی و سرشار از تصاویر موسیقایی است و به تدریج با گذار به توصیف ویژگی‌های دلاورانه و صفات اخلاقی ممدوح، حال و هوای حماسی و مدیحه‌سرایی به خود می‌گیرد.

در بخش میانی و پایانی، شاعر توانایی خود را در توصیف دقیق و جزءنگرانه اسب که یکی از ارکان اصلی زندگی در آن روزگار بوده، به رخ می‌کشد. این اثر تجلی ذوق و هنر سخن‌سنجی شاعر در ترکیب توصیفات طبیعت‌گرایانه، اسطوره‌شناسی و مدح است که در نهایت با دعایی برای پایداری عمر و عزت ممدوح به پایان می‌رسد.

معنای روان

بینی آن ترکی که او چون برزند بر چنگ، چنگ از دل ابدال بگریزد به صد فرسنگ، سنگ

آیا آن نوازنده‌ی ترک را می‌بینی که وقتی پنجه بر سیم‌های چنگ می‌زند، صدای سازش آن‌چنان سهمگین و تاثیرگذار است که حتی سنگ نیز از شنیدن آن فرسنگ‌ها دور می‌شود.

نکته ادبی: ترک در اینجا به معنای معشوق یا نوازنده‌ی زیباروی است. ابدال جمع بدل، مقامی در عرفان است.

بگسلد بر اسب عشق عاشقان بر تنگ صبر چون کشد بر اسب خویش از موی اسب او تنگ تنگ

عاشقان وقتی به اسب عشق سوار می‌شوند، رشته‌ی صبرشان گسسته می‌شود؛ همان‌گونه که وقتی صاحب اسب، تنگ (بند زیر شکم اسب) را بر اسب خود سفت می‌کند، آن بند محکم می‌شود.

نکته ادبی: تنگ به معنای بند یا تسمه‌ای است که زین را بر پشت اسب استوار می‌کند.

چنگ او در چنگ او همچون خمیده عاشقی با خروش و با نفیر و با غریو و با غرنگ

وقتی نوازنده چنگ را در آغوش می‌گیرد، ساز در دستان او مانند عاشق خمیده‌ای است که با فریاد و ناله و غریو و آواز بلند، عشق خود را ابراز می‌کند.

نکته ادبی: غرنگ به معنای بانگ و فریاد است.

عاشقی کو بر میان خویش بر بسته ست جان از سر زلفین معشوقش کمر بسته ست تنگ

عاشقی که جانش را بر میانِ خود بسته است (کنایه از آمادگی برای فداکاری)، از سرِ زلف معشوقش کمرِ بند بندگی و عشق را محکم بر بسته است.

نکته ادبی: زلفین دو زلف است. کمر بستن کنایه از خدمت و بندگی است.

زنگیی گویی بزد در چنگ او در چنگ خویش هر دو دست خویش ببریده بر او مانند چنگ

گویا نوازنده‌ای زنگی‌نژاد چنگ را در دست گرفته و دستان خود را بریده و بر بدنه چنگ چسبانده است (توصیفی از شباهت پنجه‌های نوازنده بر سیم‌های ساز).

نکته ادبی: زنگی به دلیل سیاهی رنگ دست یا شدت حرکت دست اشاره دارد.

وان سر انگشتان او را بر بریشمهای او جنبشی بس بلعجب و آمد شدی بس بی درنگ

سرانگشتان او را بر روی سیم‌های ساز ببین که با حرکاتی بسیار شگفت‌انگیز و آمد و شد و جابجایی‌های بسیار سریع و بدون درنگ در حال نواختن است.

نکته ادبی: بلعجب به معنای بسیار شگفت‌انگیز است.

بین که دیباباف رومی در میان کارگاه دیبهی دارد به کار اندر، به رنگ بادرنگ

ببین که این نوازنده مانند بافنده‌ی پارچه‌های دیبا در کارگاه موسیقی، پارچه‌ای از جنس صوت به رنگ میوه بادرنگ (ترنج) بافته است.

نکته ادبی: دیباباف رومی کنایه از مهارت در کار است. بادرنگ میوه‌ای زردرنگ است.

بر سماع چنگ او باید نبید خام خورد می خوش آید خاصه اندرمهرگان بر بانگ چنگ

هنگام شنیدن صدای چنگ باید شراب خالص نوشید، به ویژه در فصل مهرگان که نوشیدن شراب با صدای ساز بسیار دل‌انگیز است.

نکته ادبی: نبید به معنای شراب است.

خوش بود بر هر سماعی می، ولیکن مهرگان بر سماع چنگ خوشتر بادهٔ روشن چو زنگ

نوشیدن شراب در هر زمانی با موسیقی خوش است، اما در جشن مهرگان با صدای ساز چنگ، شراب روشن و شفاف بسیار گواراتر است.

نکته ادبی: زنگ در اینجا اشاره به رنگ تیره یا زنگار ندارد، بلکه ایهامی از صدای خوش یا رنگ شراب است.

مهرگان جشن فریدونست و او را حرمتست آذری نو باید و می خوردنی بی آذرنگ

مهرگان جشن فریدون پادشاه است و حرمت بسیاری دارد، پس باید آتشِ نو (جشن و شادمانی) برافروخت و شراب بدون هیچ اندوه و غمی نوشید.

نکته ادبی: آذرنگ به معنای اندوه و غم است.

داد جشن مهرگان اسپهبد عادل دهد آن کجا تنها به کشکنجیر بندازد زرنگ

این جشن مهرگان را حاکم عادل برگزار می‌کند؛ همان کسی که به تنهایی در میدان جنگ، دشمنان را به بند می‌کشد و زر و پاداش می‌دهد.

نکته ادبی: اسپهبد به معنای حاکم یا فرمانده است.

آب چون آتش بود با خشمش آتش همچو آب گنگ چون دریا بود با جود او دریا چو گنگ

وقتی حاکم خشمگین است، آب در برابر خشم او همچون آتش است و وقتی مهربان است، آتش در برابر جود و بخشش او همچون آب است. عدالت او چنان است که در برابر جودش دریا ناچیز است.

نکته ادبی: گنگ نام رودی معروف یا به معنای لال و بی زبان است.

نیک و بددانی همی با نام نیک جاودان هست نیک و نیستش بد، هست نام و نیست ننگ

او نیک و بد را می‌شناسد و با نام نیک جاودانه است؛ در وجود او فقط نیکی است و بدی راه ندارد، و در کارنامه‌اش نامی از ننگ نیست.

نکته ادبی: استفاده از تضاد (نیک و بد) برای برجسته کردن شخصیت ممدوح.

ارزنی باشد به پیش حمله اش ارژنگ دیو پشه ای باشد به پیش گرزه اش پور پشنگ

در برابر حمله او، دیو ارژنگ (اسطوره) مانند ارزنی کوچک است و در برابر گرز او، پور پشنگ (افراسیاب) مانند پشه‌ای بی‌مقدار است.

نکته ادبی: ارژنگ نام دیوی است در شاهنامه که نماد قدرت بد است.

تیغ او و رمح او و تیر او و گرز او، دست او و جام او و کلک او و پالهنگ

تیغ، نیزه، تیر و گرز او، و همچنین دستان بخشنده، جام شراب، قلم نویسندگی و بندِ اسب او، هر کدام ابزاری برای اقتدار اوست.

نکته ادبی: پالهنگ بند و افسار است.

گاه ضرب و گاه طعن و گاه رمی و گاه قید گاه جود و گاه بزم و گاه خط و گاه جنگ

او هم در جنگ (ضرب و طعن و رمی) مهارت دارد و هم در بزم (جود و بزم)، و در تمام امور همواره مسلط است.

نکته ادبی: اشاره به جامعیت صفات حاکم در جنگ و صلح.

فرق بر و سینه سوز و دیده دوز و مغزریز در بار و مشکسای و زردچهر و سرخ رنگ

او در میدان جنگ، شکافنده صفوف و سوزاننده سینه دشمن و کورکننده چشم آنان است، اما در بارگاه، مشک‌افشان و بخشنده است.

نکته ادبی: مغزریز کنایه از شدت ضربه است.

آفرین زان مرکب شبدیز رنگ رخش رو آنکه روز جنگ بر پشتش نهد زین رزنگ

درود بر آن اسب که رنگی مانند شبدیز (اسب خسرو پرویز) دارد و آن‌قدر رشید است که در روز جنگ، زینِ جنگی بر پشتش می‌نهند.

نکته ادبی: شبدیز نام اسب معروف خسرو پرویز است.

دست او و پای او و سم او و چشم او آن شیر و آن پیل و آن گور و آن رنگ

دست، پا، سم و چشم او ترکیبی از قدرت شیر، هوش پیل، سرعت گورخر و زیبایی رنگ (پلنگ) است.

نکته ادبی: رنگ در اینجا به معنای پلنگ یا نوعی حیوان وحشی است.

برده ران و برده سینه، برده زانو، برده ناف از هیون و از هزبر و از گوزن و از پلنگ

این اسب تمام ویژگی‌های برتر حیوانات وحشی مانند هیون (شتر)، شیر، گوزن و پلنگ را در ران، سینه، زانو و ناف خود جمع کرده است.

نکته ادبی: هیون به معنای شتر تندرو است.

دشت را و بیشه را و کوه را و آب را چون گوزن و چون پلنگ و چون شترمرغ و نهنگ

در دشت، بیشه، کوه و آب، این اسب با سرعت و خروشی مانند گوزن، پلنگ، شترمرغ و نهنگ حرکت می‌کند.

نکته ادبی: تشبیه اسب به حیوانات مختلف برای نشان دادن مهارتش در زمینه‌های گوناگون.

با شدن، با آمدن، با رفتن و برگشتنش ابرگرد و باد کند و برق سست و چرخ لنگ

در حرکت کردن و بازگشتن، او از گردباد و باد تند و برق آسمان سریع‌تر است و چرخ گردون در برابر او لنگ است.

نکته ادبی: چرخ لنگ کنایه از کند بودن فلک در برابر سرعت اسب است.

ساق چون پولاد و زانو چون کمان و پی چو زه سم چو الماس و دلش چون آهن و تن همچو سنگ

ساق پایش چون پولاد، زانویش چون کمان، پی‌هایش چون زه کمان، سُمش چون الماس و دل و تنش چون آهن و سنگ سخت و مقاوم است.

نکته ادبی: توصیف فیزیکی اسب با عناصر سخت و فلزی.

بیشبین چون کرکس و جولان کننده چون عقاب راهوار ایدون چو کبک و راسترو همچون کلنگ

در نگاه کردن مانند کرکس تیزبین است و در جولان دادن چون عقاب، و در راه رفتن چون کبک و در راست‌روی چون کلنگ است.

نکته ادبی: کلنگ پرنده‌ای است که در پرواز نظم خاصی دارد.

ای رئیس مهربان، این مهرگان فرخ گذار فر و فرمان فریدون را تو کن فرهنگ و هنگ

ای حاکم مهربان، این جشن مهرگان فرخنده را گرامی بدار و شکوه و فرمانروایی فریدون را با فرهنگ و درایت خود زنده کن.

نکته ادبی: هنگ در اینجا به معنای شکوه و نیرو است.

خز بده اکنون به رزمه، می ستان اکنون به رطل مشک ریز اکنون به خرمن، عودسوز اکنون به تنگ

اکنون در میدان جنگ یا بازار، پوست خز بخر، شراب در رطل (پیمانه) بنوش، مشک در خرمن بیفشان و عود در آتش بسوزان.

نکته ادبی: دستوری برای خوش‌گذرانی و جشن.

گاه سوی روم شو، گاهی به سوی زنگ شو روی معشوق تو رومست و سیه زلفش چو زنگ

گاهی به سوی روم و گاهی به سوی زنگ (حبشه) برو، چرا که صورت معشوق تو چون رومیان سفید و زلفش چون زنگیان سیاه است.

نکته ادبی: ایهام در روم و زنگ که هم اشاره به مکان است و هم رنگ مو و پوست.

تا برآید لخت لخت از کوه میغ ماغگون آسمان آبگون از رنگ او گردد خلنگ

تا زمانی که ابرهای خاکستری رنگ از کوه برآیند، آسمان که آبی رنگ است از انعکاس رنگ ابرها به رنگ زرد مایل به نارنجی در می‌آید.

نکته ادبی: میغ به معنای ابر است.

تا برآید از پس آن میغ باد تندرو آسمان چون رنگ بزداید ز میغ گرد رنگ

تا زمانی که باد تند از پشت ابرها می‌وزد، آسمان رنگ ابرها را از چهره خود پاک می‌کند و دوباره به حالت اصلی خود بازمی‌گردد.

نکته ادبی: توصیف تغییرات جوی با زبان شاعرانه.

باد عمرت بی زوال و باد عزت بی کران باد سعدت بی نحوست، باد شهدت بی شرنگ

امیدوارم عمرت بدون زوال، عزتت بی‌کران، بختت بدون نحوست و شهد زندگی‌ات بدون زهر (شرنگ) باشد.

نکته ادبی: شرنگ به معنای زهر است.

بخت بی تقصیر و محنت، روز بی مکروه و غم دهر بی تلبیس و تنبل، چرخ بی نیرنگ و رنگ

بخت تو خالی از هرگونه کاستی و رنج، روزگارت عاری از هرگونه ناگواری و غم باشد. روزگار تو به دور از فریب و مکر و زمانه نیز از هرگونه نیرنگ و رنگ‌آمیزی ظاهری پاک باشد.

نکته ادبی: دعا و آرزوی خیر برای ممدوح در پایان قصیده.

آرایه‌های ادبی

Mobalegheh (Hyperbole) از دل ابدال بگریزد به صد فرسنگ، سنگ

اغراق در شدت صدای موسیقی که حتی سنگ را به فرار وامی‌دارد.

Talmih (Allusion) جشن فریدون

اشاره به جشن باستانی که فریدون آن را بنیاد نهاده است.

Tashbih (Simile) چون خمیده عاشقی

تشبیه شکل ساز چنگ به عاشق خمیده از غم عشق.

Iham (Paronomasia) روم و زنگ

اشاره به دو سرزمین که نماد رنگ سفید و سیاه هستند.

Tanaasob (Congruity) تیغ، رمح، تیر، گرز

مراعات نظیر بین ابزار آلات جنگی.